مهم ترین محور رمانس عام، عشق در پیوند با جنگ است. اشخاص، با توجّه به نقشی که در رمانس ها دارند در ارتباط با این مقوله معنا می یابند: یا جفاطلب یا جفاپیشه. در کشاکش عشق های رمانسی، کارکرد سازه های قصه از اهمیتی ویژه برخورداراست. در این مقاله، کوشش می شود پس از ارائه تعریفی از دو نوع عشق ایده آل و واقعی در رمانس های عام فارسی، نقش و جایگاه اشخاص، نشانه های مربوط به گفتمان عشق در قصه امیرارسلان نامدار (1309 ه .ق) در پیوند با جامعه و ذهنیت پردازندگان اثر و مخاطبین بررسی گردد. حاصل کار نشان می دهد که تغییر بافت مخاطبان قصه به مخاطب خاص، همچون ناصرالدّین شاه و دخترش فخرالدّوله، در کنار تحوّلات اجتماعی عصر قاجار و حرکت از نگاه جمع گرا به ذهنیتی فردگرا ، قصه را به متنی دوسویه تبدیل ساخته است. از این رو، نقش اشخاص و نشانه های مربوط به عشق نیز در میانه گفتمانی ایده آل گرا و واقع گرا در حرکت است. در این گفتمان، رابطه میان عاشق و معشوق، آنچه هست کشاکشی است میان نقش های اسطوره ای و زیسته و رویارویی آرمان و واقعیت. نمادها نیز درپیوند با گفتمان عشق از تصاویر دوگانه و در حال گذار میان نمونه های بنیادین و امروزی برخوردارند.
ﻨﻔﺛهالمصدور ، نوشته شهاب الدین محمد نسوی خرندزی زیدری به دلیل سبک نگارش و محتوا عمدتاً در دو حوزه ادبیات و تاریخ کلاسیک مورد توجه بوده است. با توجه به رویکردهای جدید روایت شناسی و مطالعات بین رشته ای این کتاب می تواند از حوزه مطالعات کلاسیک صرف در عرصه های تاریخ و ادبیات، وارد قلمروهای جدید مطالعات روایت شناسی و نقد معاصر شود. بررسی ژانری و روایت شناسانه ﻨﻔﺛهالمصدور ، تعبیه انواع ادبی متعددی را در این اثر نمایان می کند. اگرچه به نظر می رسد هریک از این انواع، شامل خودشرح حال نگاری، نامه نگاری و مقامه نویسی، در بافت و بستری از ارجاعات فرامتنی و بینامتنیِ تاریخی، به گونه ای با یکدیگر ترکیب شده اند که نمی توان به راحتی ﻨﻔﺛهالمصدور را در نوع ادبی خاصی محدود کرد؛ اما بررسی ژانری اثر نشان می دهد که چنین نیست. همچنین خوانش از شیوه روایی خاصی که نسوی در بازگویی وقایع برگزیده است متأثر از سنت روایی نثر فنی و زیبایی شناسی قرن ششم این کتاب را در حد یک اثر ادبی صرف محدود کرده و قصدمندی اولیه نویسنده، در پرتو خوانش های فرهیختگان دانشگاهی، نادیده و مخدوش شده است. مقاله حاضر به بحث هایی پیرامون ساختار روایی در ﻨﻔﺛهالمصدور و نقد ژانری آن می پردازد تا نشان دهد که این اثر درواقع، از نوع نامه های خصوصی موسوم به اخوانیات است که ذکر برخی اشخاص و وقایع مهم عصر مغول به آن جایگاه و ارزشی تاریخی بخشیده است اما نمی توان و نباید آن را اثری چندژانری محسوب کرد.
نورالدین محمد ظهورى ترشیزى در قریه جمند ترشیز از توابع خراسان در حدود سال 944 ق دیده به جهان گشود و پس از رشد و نمو و کسب فضائل و آموختن هنر شاعرى در ایام جوانى به دارالعباده یزد رفت و آنجا ندیم و همنشین وحشى بافقى گردید. بعد از مدتى راه شیراز را در پیش گرفت و در آن شهر نزد درویش حسین به کتابت مشغول گشت و سرانجام پس از هفت سال مصاحبت با درویش حسین در سال 988 ق به هند رحل عزیمت افکند، ابتدا در احمدنگر هند با مولانا ملک قمى آشنا شد. در این شهر نظام شاهیان از جمله مرتضى نظام شاه و برهان نظام شاه مربّى و حامى او گردیدند و وى را در طبع آزمایى و خلق آثار هنرى و تعلیمى یارى نمودند. پس از پانزده سال سکونت در احمدنگر، ظهورى ترشیزى در پى ملک قمى رهسپار بیجاپور گشت و در کنف حمایت ابراهیم عادل شاه ثانى در آمد. وى در این عهد به مقام ملک الشعرایى دست یافت. ظهورى ترشیزى بالغ بر بیست سال از الطاف و مراحم ابراهیم عادل شاه برخوردار گردید و قسمت عمده اى از کلیات آثار ادبى و تعلیمى خود را در بیجاپور فراهم آورد.
این مقاله به تفاوت های آوایی زبان فارسی و چینی و نقش آن در درست نوشتن کلمات فارسی توسط زبان آموزان چینی می پردازد. در یادگیری زبان دوم هر اندازه تفاوت های زبان مبدأ و مقصد اندک باشد، زبان آموزان، زبان دوم را آسان تر می آموزند. زبان های فارسی و چینی تفاوت های نحوی، واژگانی، الفبایی و آوایی بسیاری دارند. شناختن این تفاوت ها و تکیه بر آنها می تواند مشکلات یادگیری آنها را تا اندازه چشم گیری کاهش دهد. تفاوت های آوایی این دو زبان، تأثیر مستقیمی در یادگیری نوشتن، تلفظ کلمات و شنیدن زبان آموزان چینی دارد. اگر زبان آموزان در مراحل ابتدایی زبان آموزی، با تلفظ درست کلمات آشنا شوند، می توانند شکل درست کلمات را بنویسند و به درستی آن را بیان کنند. این مقاله با استفاده از داده هایی که از نوشته های زبان آموزان چینی به دست آمده، به اجمال، به تفاوت های آوایی دو زبان چینی و فارسی اشاره می کند. نتایج این تحقیق می تواند در بهبود توانایی نوشتن زبان آموزان چینی در آموزش زبان فارسی به عنوان زبان دوم، با تمرکز بر ارتباط مستقیم صورت آوایی و نوشتاری همخوان ها مؤثر باشد.
شعر معاصر ایران، تحولات گوناگونی را از سرگذرانیده و جریان های مختلفی را آزموده است. یکی از این جریان های شعری که در دهه هفتاد ایجاد شد، جریان شعر پست مدرن است که در کنار سایر جریان های نوظهور از اوایل دهه هفتاد تکوین و تاکنون نیز ادامه یافته است. علی باباچاهی، شاعر و منتقد معاصر، با سرودن دفترهای نم نم باران و عقل عذابم می دهد، وارد شعر پست مدرن شد. او در ابتدا، کار شاعری را با تأثیرپذیری از نیما و پیروان او آغاز کرد که واقع گرایی و عینی گرایی اساس کار آن ها را تشکیل می داد؛ اما رفته رفته، رویه شعر او تحول پیدا کرد و در راستای این تحول، عنوان های سروده هایش نیز، دست خوش آن دگرگونی واقع شد. این تحقیق می کوشد تا با روش تحلیلی _ توصیفی به بررسی عنوان های شعری علی باباچاهی، از دوره مدرنیسم تا پست مدرنیسم بپردازد. اگر سیر عنوان شعرهای او را از ابتدا یعنی زمانی که پیرو نیما بود تا دوره دوم شاعریش، یعنی دوره پست مدرن بررسی کنیم، متوجه تغییرات اساسی و عمده این عنوان ها می شویم. تلاش نویسندگان در این پژوهش بر آن ست که به این سوال ها پاسخ دهند که رابطه میان عنوان سروده های علی باباچاهی و متن سروده هایش از چه کیفیتی برخوردار است و آیا می توان از طریق عنوان های شعری، اندیشه و ذهنیت او از مدرنیسم تا پست مدرنیسم را ردیابی و دنبال کرد؟
مهم ترین پیام حافظ و اندیشه ژرف او رندی و مبارزه با ارباب زور و تزویر است. زبان رند هنرمند در مبارزه، دارای دو ویژگی ایهام و طنز است. استعاره تهکّمیه از زمره ابزار و روش های ضروری و مؤثر برای ایجاد طنز است. در این مقاله، برای تبیین اهمیّت دقت در انسجام غزلیات حافظ، به شبکه منظم انتخاب الفاظ و تعابیر و تناسب هندسی آن ها در ایجاد استعاره تهکّمیه دقت کرده ایم. بسیاری از مواردی که شارحان حافظ به سبب بی توجهی به این شیوه حافظ، به عرفانی بودن آن حکم کرده اند و در تفسیر عرفانی آن موارد کوشیده اند براساس دقت در شیوه کاربرد استعاره تهکّمیه مشخص می شود که بیان رندانه است و با تصوف و زهد تناسبی ندارد بلکه در نقد مدعیان این مسلک است. وقتی صوفی، زاهد، واعظ، شیخ و محتسب و اصحاب قدرت از مقام و جایگاه خود سوءاستفاده می کنند و بر اثرِ قدرت تبلیغی و اهرم های مقدسی که در اختیار آنان هست، امکان مقابله با آنان و هشدار به خلق به صورت عادی میسّر نیست شاعر با این روش به نقد مؤثر کردار آنان می پردازد.
در بستر ادبیات عرفانی، محمّد بن علی بن ملک داد تبریزی، عارف شهیر آذربایجانی میراث دار دَرد و کابوس بارِ گران معرفت است. وی در جستجوی عشق و معرفت حقیقی با مشایخ و فقهای معاصر زیادی همچون ابوبکر سله باف، رکن الدین سجاسی، شمس الدین خویی، اوحد الدین کرمانی و ... مصاحبت می گزیند، اما در آنها تجرید و تفریدی که حقیقت آن در مرحله معاملات، رد قبول خلق و توجه مطلق به خدا باشد، را ندیده است، بنابراین ضمن استفاده از مجلس درس و مصاحبت با آنها، احوال و اقوال اکثر آنها را در خور انتقاد می یابد. شمس، مشایخ و پیران مصاحب خود را چنان محو جمال جَلَوات حقیقت کرده که پیوند خود را با گذشته و مصاحبت و معاشرت با آنها گسسته و طالب دیدار اولیای مستور حق بوده است. مقاله حاضر با روش کتابخانه ای و با استناد به کتاب مقالات، به تحلیل اندیشه مسحور شمس پرنده که از مشایخ و فقهای معاصر مُنغّض گشته، پرداخته است.
شاهنامه فردوسی اثری است که سیمای تاریخ و فرهنگ ایران را در خود متجلّی ساخته و به عنوان یک اثر ملّی مورد توجّه قومیّت های این مرز و بوم بوده است؛ یکی از این اقوام که همواره به شاهنامه و دیگر آثار حماسی ایرانیان به دیده احترام نگریسته اند، کُردها هستند. شاعران کُردزبان، بخش هایی از شاهنامه و دیگر آثار حماسی را به کُردی ترجمه و یا بازآفرینی کرده و آن را با توجّه به محیط زندگی خود، به رشته تحریر درآورده اند. یکی از این آثار، منظومه ضحّاک و کاوه آهنگر اثر شاهرخ کاکاوند - از شاعران قرن دوازده و اوایل قرن سیزده هجری- است که می توان آن را ترجمه آزادِ بخش هایی از شاهنامه فردوسی به شمار آورد. در این مقاله کوشش بر آن است ضمن به دست دادن زندگی نامه اجمالی شاعر، منظومه ضحّاک و کاوه آهنگر و ویژگی های آن معرّفی و خلاصه این اثر تا آغاز پادشاهی جمشید آورده شود. در ادامه با تحلیل سرچشمه های روایت گورانی و سنجش زندگانی و فرجام جمشید پیشدادی در آن با شاهنامه فردوسی و سایر منظومه های پهلوانی، روشن می شود که هرچند روایت کاکاوند دیگرگون و متمایز از دیگر روایت هاست، با وجود این، از روایت فردوسی تأثیر بیشتری پذیرفته و به منابع دیگر نیز نظر داشته است.
رفیق حیلمی منتقد، ادیب و نویسنده معاصر کرد در حوزه فن نقد دارای یک منظومه اندیشگانی انتقادی است که عمده آرا و نظرات خویش را در کتاب شعر و ادبیات کردی به ودیعه نهاده است. ساختار کار وی را می توان در دو بُعد نقد نظری و نقد عملی تبیین کرد. این جستار با شیوه توصیفی – تحلیلی در پی بازشناخت و تحلیل فن نقد، رویکردها، رهیافت ها و شیوه های نقد ادبی رفیق حیلمی است. وی در یک رویه، به بازتعریف مفاهیم و گزاره های حوزه نقد ادبی دست یازیده و در سطح دیگر شواهد شعری را بر اساس اندیشه های انتقادی خویش زیر بوته نقد برده است. فن نقد نزد حیلمی اغلب فرستنده / شاعرمحور و در برخی موارد پیام محور است. واپسین بخش پژوهش به تبیین گویی هایی از سبک شناسی نقد او می پردازد که گاه با «ادراک بی چگونه» و مبالغه و اطلاق گرایی همراه است.
یونگ روان کاوی را باستان شناسی در بستر گونه های انسانی می داند. از همین رو اصطلاح «کهن الگو» (آرکی تایپ) که زیربنای نظریه فرایند تفرّد است، حاصل اشتقاق دو واژه باستان شناسی (آرکیولوژی) و گونه شناسی (تایپولوژی) است. تفرّد، کهن الگوی رشد روانی است که غیرارادی، تدریجی، منظم و نیرومند است. این کهن الگو متشکل از زنجیره کهن الگوهایی همچون سایه، نقاب، پیر خردمند، آنیما و خویشتن است. غایت فرایند تفرّد چیزی جز یکپارچه سازی آگاهانه تمام حلقه های این زنجیره کهن الگویی نیست. در همین راستا، پژوهش پیشِ رو با روش تحلیلی توصیفی در پی بازشناسی زنجیره کهن الگوهای تفرّد و چگونگی فرایند یکپارچه شدن آنها است. از آنجا که در خوانش یونگیِ کتاب های کودک ایرانی، نشانه های تصویری همواره مغفول واقع شده اند؛ کتاب تصویری «بوقی که خروسک گرفته بود» برای موضوع پژوهش اختیار شده است. کتاب مذکور اثر حامد حبیبی و به تصویرگری علی رضا گلدوزیان است. نتیجه پژوهش نشان می دهد: شناخت شکاف های میان خودآگاه و ناخودآگاه و پذیرش بخش تاریکِ وجود، لازمه شکل گیری هویت یکپارچه انسان است.
ادبیات کهن فارسی به دلیل عمق محتوی و وسعت دامنه، مسائل پژوهش نشده ی فراوانی دارد. یکی از قالب-های ادبی در متون گذشته ی فارسی، ساختار داستانی مینی مال است در ادبیات کلاسیک ایران نمونه های فراوانی می توان یافت که از بسیاری جهات قابل انطباق با این گونه ی جدید ادبی هستند. فرضیه ی نگارندگان بر این است که برخی داستان های کوتاه شاهنامه، از لحاظ پیرنگ و پیام اخلاقی با داستان های مینی مال مطابقت دارد. روش این پژوهش،توصیفی- تحلیلی، با بهره گیری از منابع کتابخانه ای است. در پایان به این نتیجه می رسیم که انطباق الگوی ساختاری مینی مالیسم با داستان های شاهنامه علاوه بر منطبق بودن و مشابهت با مؤلفه های مینی مالیستی، برخی از تفاوت های ساختاری این داستان ها را نیز نشان می دهد.روش این پژوهش،توصیفی- تحلیلی، با بهره گیری از منابع کتابخانه ای است. در پایان به این نتیجه می رسیم که انطباق الگوی ساختاری مینی مالیسم با داستان های شاهنامه علاوه بر منطبق بودن و مشابهت با مؤلفه های مینی-مالیستی، برخی از تفاوت های ساختاری این داستان ها را نیز نشان می دهد.
یکی از مهم ترین عناصر روایت، شخصیت است که متناسب با نقش آن در روایت، دو روش مهم برای تعریف و توصیف آن هست؛ یکی از این روشها توصیف غیر مستقیم است که به گونههای مختلفی در متن می آید. یکی از مهم ترین آنها کنش است که به دو دسته ی عادتی و غیر عادتی (یک زمانه) تقسیم می شود. کنش غیر عادتی یک زمانه کنشی است که شخصیت بر خلاف طبیعت وجودی خود و ناگهان انجام می دهد و غالباً نقطهی عطف داستان با انجام پذیرفتن این کنش حاصل می شود. این کنش معمولاً با یک رفتار عملی همراه است؛ یعنی شخصیت برای انجام دادن این کنش به ماده یا ابزار نیاز ندارد؛ نام این کنش را کنش غیر عادتی یا یک زمانه ی مادی نهاده ایم. در بررسی آثار صادق هدایت به این نکته پی بردهایم که این کنش بدون نیاز به هیچ گونه ابزار انجام می شود و در بعضی موارد حتی رفتاری عملی از شخصیت برای انجام دادن این کنش مشاهده نمیشود؛ بلکه معمولاً این کنش لحظهای معنوی و احساسی است که ماوراء جهان ماده صورت می گیرد. نام این کنش را کنش غیر عادتی یا یک زمانه ی غیر مادی نهاده ایم. در این مقاله به بررسی این نوع کنش در دو اثر از صادق هدایت؛ یعنی "سگ ولگرد" و "سه قطره خون" پرداختهایم و شیوه ی به کار بردن و مصداق های آن را آورده ایم.
The aim of this research paper is to study the notion of power and other related concepts devised by Foucault in the novel of The Great Gatsby by F. Scott Fitzgerald. Foucault's theory of power suggests that power is omnipresent, that is, power can be found in all social interactions. In fact, that power is interwoven in all social relations. Moreover, a discourse is made by the government in which identity of characters does not remain fixed and autonomous; truth, as a metaphysical concept, which is supposed to exist as a definite reality becomes a mere game by power relations. The most important aspect that can be seen in this novel is the role of discourse and power in society. Since the novel is set in Jazz age and it coincides with rise of new ideology called American dream, it could be concluded that the characters are influenced by the discourse in which they are living. In fact, the ideology of American dream controls their lifestyle – particularly, the main character – Jay – who has changed himself from a proletarian into a member of bourgeoisie society. Therefore, the identity of the characters is not a fixed concept since how they have gone through process of changing influenced by power relationship which can be seen within them. Moreover, the concept of truth is distorted and unstable in this novel.
معدن الدّرر فی سیره الشیخ حاجی عمر، اثری است در توصیف کرامات، حالات و اقوال حاجی ناصرالدین عمر مرشدی، از مشایخ صوفیه در سده ی هشتم و نیمه ی نخست سده ی نهم هجری، که توسط برادرزاده و مریدش، شمس الدین محمد بن بدر الدین سلیمان مرشدی، با استناد به منابع کتبی و روایات شفاعی در سال 869 ق در قالب نثر عرفانی نگارش یافته است. این اثر در سال 1383 به کوشش عارف نوشاهی و معین نظامی در تهران و نشر کازرونیه تصحیح و به چاپ رسیده است. اهمیت معدن الدّرر در توسعه ی تاریخ تصوف، ادبیات صوفیانه، مسائل جغرافیایی، تاریخی، شناخت زبانی و لهجه های بومی، شناخت رجال و زیبایی های بلاغت است. در جای جای کتاب از تمثیل برای تفهیم و تاکید بیشتر مضمون و مفهوم به خوانندگان استفاده شده است. تمثیل، عبارت کوتاهی است از تجارب گذشتگان، که در بین مردم رواج یافته و در متون ادب فارسی راه پیدا کرده است. در این مقاله برای نشان دادن سبک کلام نویسنده و گرایش فکری او، به بازیابی «مختصری از تمثیلات در معدن الدّرر» از نظر لفظ، معنی، لحن، کاربرد و بلاغت پرداخته ایم شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که کمینه ی تمثیلات ساخته و پرداخته ی طبع وی است و بیشینه ی آن اقتباس شده، یا تمثیلات اقتباس شده از آیات، احادیث و اقوال مشایخ صوفیه است، به شرحی که می خوانیم.
امراء محلی، دیوانیان، مستوفیان و کاتبان در ایرانِ دوره اسلامی نقش مهمی در نگهداری از میراث، سنت ها، فرهنگ و اندیشه های ایرانی بر عهده داشته اند. این طبقه که معمولا به عنوان دیوانیان شناخته می شوند، نقش واسط میان شاهان با بدنه جامعه را برعهده داشته اند و اندیشه آنها به عنوان اندیشه ایرانشهری شهرت یافته است. در دوره صفویه طبقه دیوانیان و اهل قلم با عنوان تاجیکیه و ایرانی شهرت دارند و ایرانی بودن آنها به اعتبار فارسی زبانی، نسب و زادبوم و حمایت از فرهنگ ایرانی است. سلوک و مشی طبقه تاجیکیه و اهل قلم، حریت و آزادگی، شادخواری، باطنی گرایی و اتصاف به کمالات اخلاقی است که مجموعا با عنوان «وسعت مشرب» در آثار ادبی و تاریخی صفوی شناخته شده است. در این جستار سازه های مهم گفتمان وسعت مشرب را بیان نموده، بنیاد های ایرانی آن را واکاوی کرده ایم و با بازنگری در باورها و رفتارهای کارگزاران تاجیک دولت صفوی گفتمان وسعت مشرب را در سلوک آنها بازیابی کرده ایم.
در دوره ای که «جهان وطنی» به شدت تبلیغ می شود، پاسداشت عناصر هویت بخش بومی و قومی، امری اجتناب ناپذیر و شایسته می نماید که بار این مهم را بسیاری از هنرمندان، شاعران و نویسندگان کشورها بر دوش می کشند. این پژوهش برآن است تا نشان دهد که «منوچهر آتشی» شاعر بلندآوازه جنوب در فضای سرشار از تبلیغات بنیان برافکن که از همه سو افکار را تسخیر کرده است، چگونه توانسته هویت بومی و منطقه ای خود را در فضای بیکرانه شعر ماندگار سازد. بررسی ها نشان می دهد که آتشی برای نگهداشت عناصر هویت بخش بومی و منطقه ای خود، از بستر تمثیل سود جسته و با نقل روایت و ذکر خاطرات از گذشته ای بس دور تا زمان حاضر، هویت بومی را در شعرش خوانا و تأثیرگذار کرده است. سپس با تلفیق بین لغات، اصطلاحات، ضرب المثل ها و واژگان بومی منطقه خود با زبان رسمی فارسی، به این توانایی دست یافته تا هویت بومی و اقلیم و در نهایت اشعار خود را ماندگار سازد.
مفهوم حقوق بشر در همه فرهنگ ها مورد احترام بوده و قوانین متعددی در این باره وضع شده است و لزوماً منحصر به دوران معاصر نیست. به این اعتبار که ادبیات، جلوه گاه فرهنگ منعکس در بطن و متن جامعه است، بازتاب مصداق های حقوق بشر در آن دیده می شود. در گستره ادبیات فارسی، حافظ در آیینه دیوان غزلیات، ضمن پرداختن به مسائل غنایی، عاشقانه، عرفانی و ... از موضوعات حقوق بشری هم سخن گفته است. او در ابیات مختلف، بارها به کاستی های حقوق انسان ها اعتراض کرده و مخاطبان خود را به صورت مستقیم و غیرمستقیم به رعایت مبانی آن فراخوانده است. حافظ برای تحقق این هدف نوآوری هایی انجام داده که پرورش شخصیت رند از آن جمله است. در این پژوهش با استناد به منابع کتاب خانه ای و روش توصیفی- تحلیلی، چیستی مفاهیم «کرامت انسانی»، «عدالت اجتماعی» و «آزادی» در غزلیات حافظ (با رویکرد به کنش های رند) و اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل متحد کاویده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که رندآفرینی حافظ در دیوان غزلیات، تلاشی انتقادی و اعتراضی برای برجسته کردن محرومیت های مرتبط با حقوق بشر در جامعه ایرانی و افزودن بر گستره شناخت و بینش مردم تحت ستم بوده است. همچنین، از این طریق، دوگانه «خودی/ بیگانه» در کلیت ساختار سیاسی جامعه ایرانی تشریح و برجسته سازی شده است. دیگر آنکه، مفاهیم بنیادی ذکرشده در اعلامیه حقوق بشر، منحصراً ریشه در دنیای معاصر ندارد و فرازمانی و فراتر از جغرافیایی مشخص است.
مطالعات بینامتنی، شیوه و میزان تأثیر متن ها در شکل گیری یکدیگر را توضیح می دهد و با تبیین شیوه های تکثیر متن ها، فرایند رمزگشایی و دلالت پردازی متون را بررسی می کند. ژرار ژنت با گسترش و نظام مند کردن مفهوم های برآمده از آراء نظریه پردازان قبل از خود، به طور نظام یافته به بررسی روابط بین متون پرداخت و با رویکردی ساختارگرا، روابط میانمتنی و تمام تغییرات آن را بررسی و مطالعه کرد و مجموعه این روابط را «ترامتنیت» نامید. مثنوی -معنوی بهعنوان بزرگ ترین شاهکار عرفانی، روابط پیچیده بینامتنی با سایر متون و آثار قبل از خود دارد و بسیاری از متون در این متن به انواع گوناگون حضور یافته اند. در این مقاله به روش توصیفی تحلیلی و تطبیقی و با استفاده از نظریه ترامتنیت ژنت، روابط بینامتنی مثنوی مولوی با آثار حکیم نظامی بررسی و تحلیل شده است. مثنوی از منظر بازتاب برخی از داستان ها، مثل ها و سیمای شخصیت ها و بازتاب برخی از مفاهیم کلامی و عرفانی با منظومه های نظامی گنجه ای روابط بینامتنی دارد. مولوی در اشعار خود از اندیشههای حکیم نظامی در موضوع عشق، تعریف جان، تعریف انسان و نقل تعدادی از داستان ها متأثرشده است. بر اساس این پژوهش، رابطه بینامتنیت صریح بین مثنوی مولوی و پنج گنج نظامی یافت نشد؛ اما استناد فراوان مولوی به داستان لیلی و مجنون، شباهت چندین داستان مثنوی معنوی با داستان های پنج گنج، وجود مفاهیم دینی و کلامی و مَثَل های مشترک در آثار نظامی و مولوی نشان می دهد که بین آثار این دو شاعر به طور غیرصریح و ضمنی ارتباط بینامتنی وجود دارد.