بسیاری ا ز آثار ادبی، بالقوه یک نمایشنامه یا یک فیلمنامه است. یکی از این شاهکارهای ادبی " شیخ صنعان" اثر "فریدالدین عطار نیشابوری" است. این داستان منظوم از برخی ظرفیتهای دراماتیک مانند "ساختار نمایشی" برخوردار است. طرح داستانی "شیخ صنعان" می تواند با خط سیر داستان در فیلمنامه مقایسه شود زیر از جایی آغاز می شود، در مسیری جریان می یابد و در نقطه ای به پایان می رسد. افزون بر این، روایت بر یک شخصیت و حادثه اصلی تکیه دارد و با بهره گیری از شخصیتها و حوادث دیگر به آفرینش ماجراهای جدید می پردازد. همچنین با اطلاعات جدیدی که از شخصیتها به دست می دهد به هیجان بیشتری دست می یابد و افکار و عواطف مخاطب را نشان می رود. با تشخیص خطوط داستانی "شیخ صنعان" و خط سیر فیلمنامه می توان به گونه های همانندی و تمایز میان ساختار فیلمنامه و ساختار این حکایت پی برد و به دورنمایی از ظرفیتهای دراماتیک "شیخ صنعان " دست یافت.
کمال الدین اسماعیل از شاعران قصیده سرای معروف اواخر قرن ششم و نیمه اول قرن هفتم هجری است . وی در قصاید شیوایی که در موعظه و حکمت سروده ، افکار و اندیشه های بلند عرفانی خود را بیان کرده است . کمال در عرفان پیرو شهاب الدین عمر سهروردی است و مسلک عرفانی او یک مسلک زاهدانه و عابدانه است که در آن به زهد ، فقر ، قناعت ، مرگ ارادی و اختیاری (یا کشتن نفس) ، اجرای دقیق احکام شریعت و عبادت بسیار اهمیت داده می شود . ...
هدف از تحقیق حاضر بررسی ساخت کلان دوبیتی های باباطاهر همدانی (عریان) می باشد. از دیدگاه نظری این تحقیق بر پایه تجزیه و تحلیل ساخت کلان رباعیات و چهار پاره های خیام در بر گیرنده سه سازه «توصیف»، «توصیه» و «تعلیل» استوار است. (یارمحمدی، 1374) نتایج به دست آمده از این تحقیق نشان داد که: 1. سازه ی توصیف، سازه ی محوری و اصلی در دوبیتی های باباطاهر همدانی است، به طوری که از مجموع 437 سازه ی به دست آمده در این بررسی291 سازه، یعنی 59/66 درصد از کل سازه ها به این سازه اختصاص یافته است. 2. در بررسی حاضر سازه ی توصیف به چهار زیر سازه تقسیم شده که از این میان سازه ی «شرح حال خود» 57/85 درصد از کل سازه های توصیف را به خود اختصاص داده است. بنابراین، 3. همچنان که نتایج مطالعه کینیوی (1971، نقل شده در سویلز،1990) در طبقه بندی انواع گفتمان بر اساس مرکزیت اجزای سیستم ارتباطی نشان داده است، نتایج تحقیق حاضر موید آن است که چون در سیستم ارتباطی دوبیتی های باباطاهر، جزء فرستنده در مرکزیت و کانون توجه قرار دارد، از این نظر گفتمان دو بیتی-های باباطاهر از نوع توصیفی است. بالاخره، 4. علاوه بر سه سازه ی پیشنهادی یارمحمدی (1374) برای توصیف رباعیات خیام، در ساخت کلان دوبیتی های باباطاهر دو سازه «گله و شکایت» و «آرزو و تمنا» نیز قابل تشخیص است.
در این مقاله به مواردی از قبیل: تعریف کنایه‘معنای لغوی و اصطلاحی کنایه‘مراد از لازم در باب کنایات‘اصطلاحات کنایه‘اقسام کنایه به اعتبار مکّنی عنه‘کنایه تمثیلی و اسباب بلاغت کنایه اشارت رفته‘هرکدام ازآنها با مثال ها و شواهد گوناگون تفسیر شده است .
مقاله حاضر به بررسی چگونگی پیدایش نشانه نکره در زبان فارسی می پردازد . این بررسی نشان می دهد چگونه عدد یک به تدریج از دوره باستان به این سو به صورت نشانه نکره به کار رفته است . به نظر می رسد پیدایش نشانه نکرده در دوره میانه ، حاصل ساختهایی باشد که در آنها عدد یک پس از معدود مفرد قابل شمارش به کار رفته است و با تعمیم به اسمهای مفرد غیر قابل شمارش و اسمهای جمع به نشانه نکره تبدیل شده است.
ادبیات شفاهی سرزمین کهگیلویه و بویراحمد بسیار غنی است. یکی از ترانه های آن شَروه نام دارد که زنان (و اخیراً مردان) با آوازی حزن آلود آن را می خوانند. حزن موجود در این شعار شیرین و ملایم و مطبوع است و انسان را به تعمق وا می دارد. موضوع شروه ها بیشتر بیان غربت، غم و اندوه، رشادت و حماسه، یاد جوانی و شکایت از روزگار است که به شکل های مختلف نمود پیدا می کند؛ گاهی به صورت دو بیت، گاهی چند مصراع و نیم مصراع و گاهی هم تمام مضمون شروه با ایجاز در یک بیت خلاصه می شود.
قهس یا مقوم آوازهای شادی بخشی است که با مضامینی مثل اوصاف طبیعت، هجران و احساسات عاشقانه کاربرد دارد و از روی شادی و دلخوشی خوانده می شود. لالایی های بویراحمدی با آهنگی نرم و بیانی ساده خوانده می شوند و محتوا و مضمون آن ها با دیگر لالایی های ایران مشترک است. در این مقاله سعی براین است تا ضمن بررسی شروه در کهگیلویه و بویراحمد و نیز مقایسه آن با شروه دیگر مناطق، به بررسی محتوای قهس و لالایی در این منطقه پرداخته شود.
عنصر رنگ با مقوله هنر، نقاشی، و ادبیات پیوند تنگاتنگی دارد. ازطریق رنگ ها، می توان بسیاری از راز و رمزها و اوضاع اجتماعی عصر نویسنده را کشف کرد. رنگ ها در شیوه زندگی، نگرش ها، و حالات روحی ما تأثیر فراوانی دارند و در آیین ملت ها از جایگاه نمادینی برخوردارند. در ادبیات نیز رنگ ها احساسات و نشانه های گوناگونی را القا می کنند.
رمان سووشون در ادبیات داستانی ایران از جایگاه خاصی برخوردار است. سووشون نمایان گر اوضاع سیاسی، اجتماعی، و اخلاقی ایرانیان، به ویژه مردم شیراز، در جنگ جهانی دوم است. درحقیقت، این رمان از نمونه های بسیار ارزشمند ادبیات پسااستعماری در ایران است و دنباله واقعی ادبیات عصر بیداری است. ادبیات بیداری در مرحله اول (عصر مشروطه) به مبارزه با استبداد داخلی پرداخت و در مرحله دوم به مبارزه با استعمار خارجی توجه نشان داد. عنصر رنگ در لایه های مختلف اثر باصراحت و تلویح نقش های گوناگونی ایفا می کند. دقت در نوع کاربرد رنگ ها و هم چنین معنای قراردادی آن ها می تواند مخاطب را در شناخت بیش تر اثر، سنت ها، و اندیشه های حاکم بر ذهن و زبان نویسنده و اجتماع وی یاری کند.
دانشور همواره سعی کرده است خود را در برابر تحولات اجتماعی امیدوار نشان دهد و حتی در آخرین سطور رمان سووشون، به کمک نمادها، آشکارا این آرزوی خود را بیان می کند. برخلاف این تصور نویسنده، کاربرد گسترده رنگ سیاه، که بیش تر القاکننده مرگ و عزاداری است، نشان می دهد که در لایه های پنهان ذهن نویسنده خوش بینی چندانی به تحولات اجتماعی وجود ندارد. به عبارت دیگر، نیروهایی فراتر از خواست و اندیشه نویسنده بر ساختارهای ذهن و زبان وی تسلط دارند که کنترل محتوایی رمان را به دست گرفته اند. در مقاله حاضر، تلاش شده است این فرضیه براساس بررسی رنگ سیاه اثبات شود.
در رمان سووشون، 2679 بار به عنصر رنگ (دلالت ضمنی و لغوی) توجه شده است که 14 درصد از آن مربوط به رنگ سیاه و 86 درصد شامل دیگر رنگ های اصلی و فرعی است. میزان کاربرد رنگ سیاه در سووشون با 452 بار تکرار در جایگاه اول قرار دارد و اغلب بازگوکنندة مفهوم نمادین مرگ و زندگی است.
اصطلاح پست مدرن - صرف نظر از ورود به حوزه گفتمانهای فلسفی آن - در ادبیات داستانی به آثاری اطلاق می شود که ویژگیهایی همچون : تناقض ، عدم انسجام ، عدم قطعیت ، معنا باختگی ، حضور راوی ، روایتهای تو در تو و ... در آنها سایه افکنده است . رمان « کولی در کنار آتش » نوشته منیرو روانی پور را نمی توان به طور قطع در زمره آثار پست مدرنیستی قلمداد کرد ، زیرا رمان در چارچوب کلی خود دارای فرجام مشخصی است ، حال آنکه عدم قطعیت و فرجامنامشخص یکی از اصلی ترین مشخصه های چنین آثاری است ...
"تحلیل انتقادی گفتمان، شاخه ای از مطالعات زبان شناختی است که به مفاهیمی همچون قدرت، سلطه و ایدئولوژی می پردازد. در این مقاله با استفاده از رهیافت های این رشته، روابط میان عاملان قدرت و نیز دگردیسی شکل اعمال قدرت در رمان شازده احتجاب بررسی می شود. به این منظور، تمهیدات هنری و داستانی متن به دقت بررسی شده، اثر هنری به عنوان محصولی گفتمانی در بافت تاریخی اش تحلیل شده است. توجه به وقایع و شخصیت های دوره تاریخی ای که رمان روایتگر آن است، همچنین در نظر گرفتن بافت اجتماعی سیاسی خلق اثر، نشان می دهد که تقابل نیروی اندیشه ورزی روشنفکرانه با قدرت تمامیت طلب حاکم، مولف را به سمت گزینش معنادار وقایع تاریخی برده است. گلشیری، تحت تاثیر گفتمان روشنفکری زمان خود، در این رمان با نشان دادن قدرت و خشونت منجر به انقراض در خاندان قاجار، میان داستان خود و شرایط اجتماعی- سیاسی حکومت پهلوی دست به نوعی معادل سازی زده است.
"
مساله زمان و ماهیت آن از مهم ترین مسایلی است که فکر انسان را به خود مشغول داشته است. پل ریکور، فیلسوف و ادیب فرانسوی معاصر، در اثر فلسفی مهم خود، زمان و روایت، سه نظریه مطرح شده در باب زمان را بررسی کرده است: زمان در آرا قدیس آوگوستینوس؛ پیکربندی زمان در آرا ارسطو؛ تاملات خود او که حاصل نگرش نقادانه اوست به نظریات آوگوستینوس و ارسطو. قدیس آوگوستینوس، در دفتر یازدهم اعترافات مساله بود و نبود زمان را پیش می کشد و می گوید ما همیشه از زمان چنان سخن می گوییم که انگار دارای بود است. می گوییم: امور گذشته بوده اند؛ و امور حال درگذرند؛ و امور آینده خواهند بود. به تعبیری دیگر، همواره از زمان با عباراتی چون بود، هست، خواهد بود سخن می گوییم. وی، در ایراد اشکال بر این تلقی، می پرسد: زمان چگونه ممکن است باشد، اگر گذشته دیگر نیست، حال می گذرد، و آینده هنوز نیست. آوگوستینوس، در این بحث جدلی، هر چند بود گذشته و آینده را به اعتباری تایید می کند، ماهیت وجودی آنها را به زمان حال وابسته می داند. پرسش او این است که طور وجودی گذشته و آینده چیست و پاسخش این است که گذشته و آینده از طریق آنچه در زمان حال می گوییم و می کنیم وجود دارند: چیزهایی را نقل می کنیم و معتقدیم که حقیقت دارند و رویدادهایی را پیشگویی می کنیم که می پنداریم به همان صورت روی می دهند و در این کار پیوسته از تجربه زبان کمک می گیریم. در این میان، روایت گذشته مستلزم حافظه است و پیش بینی آینده مستلزم انتظار. به یادآوردن تصویری است از گذشته و پیش بینی تصویری است از آینده و این هر دو به حال تعلق دارد.