در عرصه داستان نویسی معاصر، تحلیل آثار برمبنای عناصر داستان به منظورِ تعیین نوع ادبی اثر، شناخت و نقد متن و سنجش قدرت و هدف داستان پرداز بسیار رواج یافته است. اگر یکی از رموز جاودانه شدن شاهنامه ، قدرت فردوسی در داستان پردازی قلمداد شود، بررسی عناصر داستان در داستان های این منظومه، به منظور شناخت بیشترِ ویژگی های نوع ادبی حماسی ضروری به نظر می رسد. در این پژوهش براساس داستان «هفت خان رستم» شاهنامه ، تأثیر یکی از مهم ترین عناصر سازنده داستان یعنی عنصر «فضاسازی» در انتقال فضای حاکم بر اثر و خلق محتوای حماسی و القای روح حماسی به مخاطب تبیین می شود. فردوسی در ماجرای «هفت خان رستم»، با بهره گیری از بن مایه تکرار شونده گذر پهلوان از هفت / چند خان در حماسه و اسطوره و با تکیه بر عنصر «خرق عادت» در قالب عوامل انسانی، عناصر طبیعی و امور جادویی، دلاوری های جهان پهلوان حماسه ملّی ایران را در مواجهه با بلایا به نمایش گذاشته و فضا و محتوایی متناسب با روح حماسی داستان خلق کرده است. وی در این داستان، به تأثیر عنصر بلاغی «تشبیه» در «فضاسازی» داستان و «اغراق» - جزء جدایی ناپذیر حماسه - در ایجاد محتوای حماسی نیز توجه داشته و از این عناصر در راستای رسیدن به هدفش به خوبی بهره برده است .
یکی از پراهمیت ترین مسائل فرهنگی ایرانیان، تداوم فرهنگی آنان در طول هزاره هاست. برای این تداوم فرهنگی، نخبگان بسیاری تلاش کردند. بسیاری از دیوان سالاران ایرانی خواه آنان که در دربار اعراب مسلمان بودند، خواه آنان که در دربار ترکان، هر یک به شیوه خاص خود در پاسداری از فرهنگ ایران و انتقال آن به دوره های بعد کوشا بودند. یکی از این دیوان سالاران خردمند و توانا، ابوالفضل بیهقی است. در کتاب تاریخ بیهقی بسیاری از مؤلفه های فرهنگی ایرانیان باستان انعکاس یافته است که پرداختن به همه آن ها در این مجال نگنجد. آنچه در این مقاله آمده است، بازتاب فرهنگ و سنُنی مانند الهی بودن مقام سلطنت و فرّه ایزدی، دادگری پادشاه، همنشینی با خردمندان، شادزیستی، عید نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، سنت هدیه و پیش کش، آیین شکار، ارتش چندملیتی و گارد جاویدان، و سنت نان و نمک در کتاب تاریخ بیهقی است. در این مقاله تلاش شده است با استناد به منابع دست اول و به روش توصیفی- تحلیلی به این پرسش پاسخ داده شود که مؤلفه های فرهنگی بازتاب یافته از ایران باستان در کتاب تاریخ بیهقی کدامند؟
رباعیات خیام نیشابوری، یکی از مجموعه های شعری است که در مجامع بین المللی به دلیل روح انتقادی و سنت ستیزی آن، به شهرت فراوانی دست یافته است؛ به گونه ای که کمتر اثر دیگری با این نوع شعری و موضوع آن برابری می کند. صلاح جاهین، شاعر، کاریکاتوریست، هنرمند و روزنامه نگار معاصر مصری، دارای رباعیات در خور توجهی است. در این مقاله برآنیم با بررسی دیوان دو شاعر به اندیشه های مشترک آنها اشاره نماییم. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی مبتنی بر ادبیات تطبیقی؛ براساس مکتب فرانسوی و با تکیه بر دیوان دو شاعر است. فرضیه پژوهش بر این نکته استوار است که چون رباعی یک قالب ایرانی است و از آنجا که بیشترین ترجمه رباعیات خیام در کشور مصر صورت گرفته است، احتمال داده می شود که صلاح جاهین از خیام تأثیر پذیرفته است. هرچند نویسندگان این مقاله معتقدند که این مسأله، تأثیرپذیری مطلق نبوده، بلکه در اشعار صلاح، نوعی نوآوری نیز وجود دارد؛ برای نمونه، وی در پایان هر رباعی، واژه «عجبی» را می آورد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که مضمون ها و رویکردهایی همچون؛ زندگی، مرگ و نیستی، جوانی، معشوق، شراب، فصل بهار، روش فلسفی و بهره گیری از مفاهیم قرآنی، از اندیشه های مشترک خیام و صلاح به شمار می آیند.
جلوه های زنانه یکی از رهیافت های نقد ادبی مربوط به زنان است که به بررسی شخصیت زنان در آثار نویسندگان می پردازد و این موضوع بستر مناسبی است برای رمان «طوبا و معنای شب» که در آن مسائل و دغدغه های زندگی زنان که به نوعی مورد ستم فرهنگ نرینه سالار قرار گرفته اند، بیان شده است. پارسی پور در این رمان با ترسیم دوره گذار از جامعه سنتی دوران قاجار به تجدد دوران پهلوی و درنهایت به دگرگونی دوران انقلاب می رسد و همزمان با تغییرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه با پرده برداشتن از بخش های جدید هویت زنانه، زوایای پنهان وجود زنان و مبارزه آنها برای کسب هویت از دست رفته شان را به تصویر می کشد و با انتقاد از نظام مردسالار نشان می دهد چطور با تغییر فرهنگی جامعه، نوع نگرش و شیوه زندگی زنان نیز تغییر می یابد و این تحول فرهنگی و اجتماعی به تحول شخصیتی زنان و پوست اندازی و بیرون آمدن آنها از پیله کهنه نظام مردسالار ایران منجر می شود. در این مقاله بر آن شده ایم تا به نقد رمان طوبا و معنای شب از منظر فمنیستی بپردازیم و نگاه زنانه او را در این مجال واکاوی نماییم.