فلسفه برای کودکان (فبک)، برنامه ای نوین در عرصه تعلیم و تربیت است که متیو لیپمن(Matthew Lipman) آمریکایی آن را ابداع کرد و هدفش آموزش مهارت اندیشه ورزی در کودکان است. این برنامه مفاهیم متنوع فلسفی را در قالب روایت به کودکان ارائه می دهد. در این جستار که با روش توصیفی- تحلیلی و بهره گیری از منابع کتابخانه ای صورت گرفته ، غنای ادبی، فلسفی و روانشناختی داستان های «دوربین شکاری»، «زیر نور شمع»، «هنرمند»، «پیشکش» و «پلوخورش» از مجموعه داستان «پلوخورش» هوشنگ مرادی کرمانی، بر اساس برنامه فبک بررسی شده است. دستاورد پژوهش گواه ظرفیت بالای داستان ها در ساحت های سه گانه است. شخصیّت های اصلی داستان ها، شخصیّت هایی پویا هستند و خواننده به خوبی با آنان همذات پنداری می کند. پیرنگ داستان های «دوربین شکاری» و «زیر نور شمع» غیرتلقینی است و در پایان داستان گره گشایی صورت نمی گیرد؛ اما در داستان های «هنرمند»، «پیشکش» و «پلوخورش» پیرنگ داستان تلقینی و پایان آن ها همراه با گره گشایی است. به جز داستان «هنرمند»، باورپذیری در بقیه داستان ها مطلوب است. همه داستان ها مضامین و درونمایه های فلسفی ارزشمندی دارند. درونمایه، جز در داستان «دوربین شکاری»، در دیگر داستان ها به نحوی تلقینی ارائه شده که در تضاد با اهداف برنامه فبک است. در هر پنج داستان گفت وگوهایی وجود دارد که برخی از آن ها چالشی اند؛ اما برای هم سو شدن با اهداف برنامه فبک، نیازمند تغییراتی است. زبان نگارش داستان ها امروزی و روان است و تنها داستان «هنرمند» زبانی کهنه و دیریاب دارد. از نظر تناسب مفاهیم با سطح درک مخاطب، داستان های «زیر نور شمع»، «پیشکش» و «هنرمند» صحنه هایی خشونت آمیز دارند که نیازمند بازنویسی است.
یکی از مؤلفه های پژوهش در ادبیات تطبیقی بررسی روابط بینامتنی است. بر اساس رویکرد بینامتنیت، هیچ متنی بدون پیش متن نیست. در این مقاله کوشش کرده ایم تا رمانِ همه شان را بکشید، نوشته ی سلیم بَشی نویسنده ی معاصر الجزایری فرانسوی زبان، را با رویکرد بینامتنی مایکل ریفاتِر، نظریه پرداز و نشانه شناس نیمه دوم قرن بیستم، مورد بررسی قرار دهیم. هدف از این امر، یافتن معنایِ پنهانِ رمان و تقابل های دوگانه قالبیِ مدِ نظر ریفاتر است و بدین منظور در خوانشِ این رمان، از منطق الطیر عطار نیشابوری استفاده کرده ایم. در واقع، مسئله مقاله، بررسی کارکرد حکایتی نقل شده در رمان بشی است که برگرفته از منطق الطیر عطار است. در این جستار، برای خوانش و کشف دلالت یا همان معنای تلویحی رمان، به بررسی تعبیرهایی (interprétant) واژگانی و متنی می پردازیم که چگونگی گذر از معنی به دلالتِ اثر را مشخص می کنند. یافته های پژوهش این فرضیه را به اثبات می رسانند که حضور این تعبیرها بینامتن را تداعی می کنند و با نگاه تقابلی به بینامتن، دلالتِ اثر نویسنده ی الجزایری کشف می شود. چنین می نماید که در رمان بشی می توان دلالت اثر عطار را به شیوه ای وارونه مشاهده کرد.