زبان فارسی در قرن 13 به بنگال آمد و تا سال 1837 دوام یافت تا اینکه سرانجام در این سال بعنوان زبان رسمی هندوستان لغو گردید. در این محدوده زمانی طولانی ششصد ساله هزاران کتاب به زبان فارسی به رشته تحریر درآمد و دهها و صدها شاعر اشعارشان را به این زبان شیرین سرودند. در این دوران، زبان و ادبیات فارسی به نهایت شکوفایی خود رسید و میزان قابل توجهی از آثار خطی، سند، نقاشی های مینیاتور و دیگر صنایع دستی را برای بنگال به میراث گذاشت تا برایش مرکز سونار بنگلا را بوجود آورد. تهیه و گردآوری مقادیر بسیاری از آثار خطی توسط مامورین هندی و بریتانیایی باعث بوجود آمدن مجموعه کتابخانه ای شد که می تواند مرکز تحقیقاتی باشد در زمینه مطالعات آثار ادب فارسی ونه فقط در بنگال بلکه در سطح بین المللی . فهرستنویسی و طبقه بندی این مجموعه ها باعث شد که آثار ارزشمند ادبیات فارسی برای همیشه حفظ شود.
مهمترین آثار خطی فارسی را می توان در انجمن آسیایی، یادمان ویکتوریا، کتابخانه ملی و کتابخانه کاخ هازار دوواری مرشدآباد و سایر نقاط مشاهده کرد. هر چند آثار این مجموعه ها تا اندازه ای توسط فهرستنویسان این مراکز طبقه بندی شده است ولی بسیاری از آنها هنوز نیازمند طبقه بندی دقیق، مراقبت و ذخیره سازی صحیح می باشند. ولی ارزش واقعی آنها در استفاده از آنها در بررسیهای فرهنگی است. به قول معروف: « ارزش دسر ، به خوردنش است .»
از جمله مضامین و موضوعاتی که از دیرباز در ادبیات گسترده و پربار تعلیمی ـ عرفانی توجه کافی و وافی بدان ابراز گردیده است، مضمون خاموشی و سخن به مقتضای حال گفتن است. اهمیت و جای گاه خاموشی در پهنة ادب فارسی از گذشته تا حال، به اندازه ای بوده است که زندگی و مرگ افراد بشر را تعیین کرده، سعادت و شقاوت ابدی را در پی داشته است. شاعر و ادیب پرآوازه سبک هندی (اصفهانی)، صائب تبریزی با تکیه بر افکار و اندیشه های عرفانی مولانا در باب خاموشی و انوع سه گانه آن (زبان خاموش و ضمیر گویا ـ زبان و ضمیر خاموش ـ ضمیر خاموش و زبان گویا) و با بهره گیری از عناصر خیال شعری از جمله تشبیه تمثیل (اسلوب معادله) و تلمیح در دیوان خود، که بحق اطلاق نام «خاموشی نامه» بر آن بجا و شایسته می نماید، توانسته است رسالت خود را به عنوان ادیب و معلّمی که هم دم دارالامان خاموشی است، نسبت به مردم زمانه خویش و آیندگان، بخوبی و با استادی هر چه تمام تر ادا کرده باشد. نگارنده در این نوشتار به تفحّص در این زمینه هم راه با ذکر شواهدی از شاعران دیگر پرداخته است.
یکی از دلایل جذابیت داستان های حماسی حضور حیوانات در شاهنامه با جلوه تمثیلی و نمادین، است. فردوسی با هنرمندی تمام توانسته از حیوانات در جهت افزایش بار محتوایی شاهنامه بهره بگیرد. البته لازم به ذکر است مقوله تمثیل در ادبیات دارای قدمت بسیاری است وایفای نقش توسط حیوانات در فرهنگ ادبی ایران پررنگ بوده است. درچنین فرهنگی، داستان وتمثیل در زندگی انسان جاری و ساری بود و همواره به همین دلیل نوعی نقش پذیری اجتماعی و سیاسی وحتی تاریخی برای حیوانات لحاظ؛ که به گونه های مختلف تقسیم می شد. مانند تمثیل عرفانی، تمثیل حماسی، تمثیل سیاسی و... حیوانات انواع مختلفی دارند؛ برخی قهرمان وبرخی ضد قهرمان و در این بین شخصیت هایی که جنبه بینابین دارند یا خاکستری اند و یاخنثی وگاهی چندوجهی. حکیم فردوسی از این طریق توانسته است با پندار شخصیت بخشی به حیوانات، ضمن ایجاد شور و هیجان در داستان های شاهنامه، پیوند و همبستگی میان انسان وحیوانات را به هنر تمثیل به تصویر کشیده و در راستای تعالیم اخلاقی خود که با رنگی حماسی و اسطوره ای تظاهر می یابد به خوبی استفاده نماید. حیوانات شاهنامه هر یک به تنهایی به عنوان یک شاهد مثال تمثیلی، حاوی ماجراها و رخدادهای جذابی هستند که در این مقاله به شیوه ء توصیفی به تجزیه و تحلیل آنها پرداخته می شود.