نظامی در پنج گنج بویژه در «خسرو و شیرین» شاهکاری در ادب غنایی آفریده است که هرگز شیرینی آن از خاطر محو نمی شود. ماجرای عشق را در بسیاری ازآثار ادب غنایی دیگر نیز می توان یافت ولی هیچکدام به پرمایگی روایت نظامی نیست. حتی لیلی و مجنون خود نظامی هم به پای خسرو و شیرین او نمی رسد.
جانمایه ی این شاهکار در پرورش شخصیت شیرین است که نسبت به همتایانش درسایر معاشیق از پختگی و کمال بیشتری برخوردار است. نظامی او را طوری پرورده است که نه بی پروایی «ویس» در «ویس و رامین» را داشته باشد و نه کمرویی و تنگنای قبیله ای «لیلی» را در «لیلی و مجنون». بانویی آزاده ست که هم عاشق است و هم معشوق. در پی عشق خطر می کند، بر همه ی آرزوهای دنیوی بر می آشوبد، در راه عشق پای در رکاب می نهد، دشواری عشق را با شکیبایی به جان خریدار می گردد. آنگاه که عاشق را پخته نمی یابد او را با تمهیداتی به کمال معنوی می رساند و سپس به وصال با او تن می دهد و سرانجام در کنار جسم بی جان او جان می بازد.
این مقال برآن است که از چشم اندازی دیگر با ساختار روایی این داستان روبرو گردد و رمزها ونشانه های عرفانی این داستان را از خلال بررسی شخصیت و رفتار شیرین در داستان خسرو و شیرین براساس معیارهای مندرج در متون عرفانی باز جوید و از این راه نگاهِ عرفانی نظامی و سرسپردگی او را به مبانی عرفان در این روایت عاشقانه نشان دهد.
برای ادب عربی دو چشمه جوشان وجود دارد که منبع هر دو به قرآن کریم باز می گردد: یکی ادب النبی است و دیگری ادب الإمام علی در نهج البلاغه. با طلوع اسلام جوشش ادب عربی از قرآن و سنت (ادب نبوی و ادب علوی) آغاز گردید. قرآن کریم ـ که سرچشمه اصلی همه ادب عربی است ـ خود، صحت انتسابش را به خدای متعال اثبات می کند، اما صحت دو ادب دیگر در ارتباط با قرآن معلوم می گردد. البته در مورد ادب النبی این امر ما را کفایت می کند که حضرت فرمود: «أنا أفصح من نطق بالضّاد بیدَ أنّی من قریش» (من فصیح ترینِ عربی زبانان ام، به ویژه که از قریش ام). همچنین ادب الإمام علی به ویژه آنجا که در نامه مالک اشتر تجلی نموده، از تعابیری عالی و عباراتی جمیل و بلیغ جهت پرورش سیاستمداران حاکم بر بلاد اسلامی سرشار است. نویسندگان مهم ادب عربی، در نامه مالک اشتر ملاحظات فراوانی نموده و آن را اساس و نمونه ممتازی در پیوند ادب و سیاست تلقی کرده اند. بسیاری از آنان مقالات و رسائل ادبی خود را بر آن منوال تنظیم نموده اند؛ از آن جمله طاهر بن حسین (از مهم ترین افراد سلسله طاهریان در خراسان) که وقتی از سوی مأمون عباسی والی شهر رقّه شد، نامه ای ادبی ـ سیاسی خطاب به فرزندش نگاشت. در این پژوهش تلاش ما بر آن است این دو نامه (عهدنامه امام علی به مالک اشتر، و عهدنامه طاهر بن حسین به فرزندش) را از جهت مضمون با هم بسنجیم و معلوم سازیم تا چه میزان عهدنامه دوم از اولی تأثیر پذیرفته است.
از شیطان آموخت و سوزاند نوشتة فرخنده آقایی از رمان های برجسته معاصر فارسی است که موفق به دریافت جایزه منتقدان مطبوعات شده است. این اثر، روایتی از زندگی آدم های شهری است. زندگی و وضعیت زن داستان در دنیای شهر، دغدغه اصلی نویسنده را شکل می دهد. استفاده از تکنیک قدیمی، اما جذاب یادداشت های روزانه، و توجه خاصّ به عنصر زمان در روایت، از ویژگیهای درخور توجه این کتاب است. نویسنده با این تمهید هنری، رمان را به سمت یک بافت درخشان فرمی پیش میبرد و زمانی نزدیک به دو سال از زندگی شخصیت اصلی را روایت میکند و به¬خوبی، بیمکانی و بیخانمانی قهرمان داستانش را با این قالب روایی به تصویر میکشد. برجسته سازی زمان، به ویژه انتخاب کانون روایت مناسب، در باورپذیری زندگی سخت شخصیت اصلی داستان و روحیّات او در ذهن مخاطب نقش تعیین کننده دارد. این مقاله به بررسی و تحلیلِ چگونگی روایت و روابط زمانمند آن در این اثر از نظرگاه ژرار ژنت می پردازد و اهمیت به کارگیری عنصر زمان و وابسته ها و هم بسته های آن را به عنوان یکی از بنیان های روایت های مدرنیستی بازمی نماید.
لذّت گرایی نظریه ای است که در آن افراد بشر، بهبود زندگی خود را در لذّت جویی می دانند و خوش باشی و اغتنام فرصت را پیشه خود می سازند. لذّت گرایی و شادخواری در طول تاریخ، سابقه ای طولانی در بین مردم دارد. اپیکور ـ فیلسوف یونانی ـ مکتبی با افکار لذّت گرایی به وجود آورد که با وجود مخالفت های فراوان به راه خود ادامه داد و طرفدارانی به دست آورد. اپیکوریست ها خدایان را انکار می کنند و معتقدند زندگی انسان، منحصر به همین دنیاست؛ پس انسان تا زمانی که در این دنیاست باید شاد باشد. این افکار، در آثاری چون شاهنامه فردوسی هم مؤثّر افتاده است. شاهان و پهلوانان ایرانی، در مجالس بزم خود غالباً از می و رامشگران استفاده می نمایند. اما این دو عنصر به تنهایی اسباب لذّت آنها را فراهم نمی آورد، آنها به زن نیز توجّهی خاص دارند و از شکار و چوگان بازی نیز برای تفریح و غم زدایی استفاده می کنند. شاهنامه فردوسی، سرشار است از شادی ها و لذّت گرایی ها، و فلسفه اپیکور نیز شادی را توصیه می کند. اما اینکه اندیشه های شاد باشی و لذّت گرایی در شاهنامه، چقدر با فلسفه اپیکور تطابق دارد، خود بحث دیگری است. دنیای حماسی شاهنامه را نمی توان با دنیای اپیکور ـ فیلسوف سرخورده ـ یکی دانست و تمایزاتی در این میان، وجود دارد که در بخش شاهنامه و اپیکوریسم و نتیجه گیری نهایی بدان پرداخته شده است.
حکیم سنایی از معدود شاعران و عارفان مهم و آغازگر زبان فارسی است که آثارش تحوّلی نوین در محتوای شعر فارسی پدید آورد و به مصداق «کالبرق فی الدُّجی و الشّمس فی الضّحی»، روشنگر راه شاعران بزرگی چون عطّار و مولانا شد. اهمّیّت مقام سنایی در ادب و عرفان و جایگاه اشعار او، هنوز چنان که باید باز نموده نشده است. به این منظور در جریان بررسی ابیات سنایی در آثار منثور، ابیاتی از وی در متون نثر سده های ششم تا نهم پیدا شد که در تصحیح های مشهور آثار این شاعر بزرگ وجود ندارد. در این مقاله به معرّفی منابع و بررسی چهل و سه بیت استشهادی منسوب به سنایی بر مبنای نوزده متن نثر فارسی کهن پرداخته شده است که به گفتة مؤلّفان آثار و یا به سبب همراهی با دیگر ابیات سنایی، به وی نسبت یافته است و می تواند برای تصحیح های بعدی آثار سنایی قابل استفاده باشد.
مقالة حاضر به بازتاب داستان اسطوره ای «کاوه و ضحّاک» از شاهنامة فردوسی در داستان کوتاه «رجل سیاسی» از مجموعة یکی بود یکی نبود سیّد محمّد علی جمالزاده می پردازد و همانندیهای این دو داستان در طیِّ آن به تفصیل مورد بحث قرار می گیرد. در بن مایه داستان «کاوه و ضحّاک» نبرد همیشگی «خیر و شر» نهفته است و چون عالی ترین و ملموس ترین داستان برای این نبرد اسطوره ای در نوع حماسه از زبان حکیم فردوسی سروده شده، بارها و بارها در تاریخ ادبیّات ما این داستان در شعر و نثر بازتاب یافته است. با شروع جریان داستان کوتاه، توسّط سیّد محمّد علی جمالزاده در سال1300 بازتاب این اسطوره با زبان طنز دیده میشود. در سیر تبدیل اسطورة حماسی به طنز اجتماعی – سیاسی معاصر از نظریّة «نورتروپ فرای» استفاده شده تا همانندی و تضاد در ساختار روایی «رجل سیاسی» که به تقلید از داستان «کاوه و ضحّاک» صورت گرفته است، تفسیر و تحلیل گردد.
داستانی با روان راوی و نویسنده، پژوهش هایی انجام شده است. جریان سیال ذهن Stream of Consciousnessشیوه ای از نگارش داستان است که در آن محتوای ذهن، هر آنچه هست، نگاشته می گردد. در این طرز نگارش، نظم، که پیامد خودآگاهی است، راهی ندارد. کار نویسنده به واژه در آوردن رخدادهای ذهنی است. بیژن نجدی نویسنده ای است که به یاری تصویرسازی واژگانی توانسته است، آشوبهای ذهنی انسان درمانده را به نمایش بگذارد. شخصیتهای داستانی او وازدگانی هستند که هر کدام به گونه ای و دلیلی به «تنهایی» رسیده اند. این تنهایان در ذهن خویش، هنگامه ها دارند که از طریق بازسازی رخدادها در جریان سیال ذهن، می توان آنها را دریافت. به بهانه داستان، بیژن نجدی به حس گمشده خویش دست می یابند و «من»ی دیگر از خود را نشان می دهند. از آن جا که داستان جریان سیال ذهن – هر چه هست در ذهن شخصیت داستان است – پس ما نیاز داریم ریزه های ذهن شخصیت را دریابیم. در نتیجه این گزارش در دو بخش به هم پیوسته سازمان یافته است. در بخش نخست به بررسی راویان داستانهای نجدی و پارانویای آنها، نقش زمان در سیالیت ذهن و تداعیها، پرداخته می گردد و در بخش دوم، نمادهای ادبی/روانشناسی در داستان A+B مورد کنکاش قرار می گیرد. این گزارش می کوشد، جریان سیال ذهن را در داستانهای کوتاه بیژن نجدی بکاود و به این بهانه، روان و درون راوی شخصیت داستان را از ژرفا به رو آورد روش پژوهش، بر گرفته از بررسی کتابخانه ای و فیش برداری است.
بررسی دقیق پیشینه پژوهش از الزامات کار پژوهشگر است. منتقدی با تلاش بسیار نکته ای را در انتساب اثر به یک مولف کشف و منتشر می کند؛ اما پس از اندک زمانی در می یابد که اگر دایره بررسی هایش را گسترده تر می کرد. پاسخ مساله تحقیقش را می یافت و خود را از جست و جو و تلاش بی نیاز می دید.
تربیت و پرورش کودکان در شاهنامه به عنوان سند دیرپای فرهنگ ایرانی، جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده است. برابر روایت شاهنامه، کودکان را پس از تولد، طی مراسمی نامگذاری می کردند. این نامگذاری بر اساس ویژگیهای ظاهری و یا حسب و نسب صورت می گرفت. سپس کودکان را به دایه یا دایگانی می دادند تا شیر دهند. پس از بازگرفتن از شیر، آنان را به فرهنگیان می سپردند تا مبانی فرهنگ و اخلاق و دین و آیین و مدنیت را به آنان بیاموزانند. آن گاه فرزندان را به دبیران و آموزگاران وا می گذاشتند تا دبیری را نیک فرا گیرند و بر این هنر تسلط یابند. در این نوشته تا آنجا که گنجایش مقاله اجازه دهد به نمونه هایی از اشعار فردوسی، که نشانگر مراحل آموزش و پرورش درگذشته ایران بوده است، اشاره می شود.
هر پژوهش برای اینکه بتواند نقشی تأثیرگذار داشته باشد، باید نتایج و گفته های خود را چه به صورت هم جهت و چه در جهت مخالف، بر پایه ی پژوهش های پیشین بنا کند. ادبیات کودک ایران نیز به عنوان یک علم نوپای دانشگاهی، برای توسعه ی گستره ی تحقیقی خود، نیازمند پژوهش هایی است که اصول علمی و مستندسازی در آن ها رعایت شده باشد. استناد فرایندی ذهنی و فرهنگی و در عین حال عملی اجتماعی است. فهرست منابع مورد استناد نیز از مهم ترین اجزای همه ی آثار تحقیقی و تألیفی است و رفتار استنادی شامل چگونگی استفاده از منابع، نوع تأکید بر موارد ویژه، تکرار کاربرد برخی منابع، گرایش به متونی که به زبانی خاص منتشر شده و... است. مقاله ی حاضر، با ارائه ی توصیفی از وضعیت استناد در دو مجلّه ی تخصّصی ادبیات کودک (پژوهشنامه ی ادبیّات کودک و نوجوان و ماهنامه ی کتاب ماه کودک و نوجوان) شیوه های استناد را در نقد ها و مقاله های آن ها بررسی کرده است. یافته های پژوهش نشان داد، با توجه به لزوم رعایت اصول نگارش علمی، وضعیت استناد در این دو نشریه، چندان مطلوب نیست
با نخستین خوانش اشعار ورلن، ما به حضور تاثیرات مسلم دیداری در این اشعار پی می بریم. این اشعار که معادلی است کلامی از نقاشی و تجسمی است از واقعیت شاید یادآور تلاش های امپرسیونیست ها در این زمینه باشد. هدف از این مقاله شناخت نوشتار شعری ورلن به کمک سبک نقاشی امپرسیونیست است. نقاشی امپرسیونیستی احساسات و هیجاناتی را کشف کرد که شعر ورلن نیزکوشید همان را بیان کند و برای این منظور شیوه بیان خویش را با شکلهای بیان نقاشی وفق می داد. تاثیرات محیطی، به ویژه احساس نور و هوا و رنگ از تاثیرات طبیعی و ذاتی نقاشی هستند و هنگامیکه کیفیاتی از این گونه در شعر ورلن بیان می شود البته می توان از اسلوب نقاشی در شعر این شاعر سخن راند. در این مقاله با پرداختن به شعر ورلن به طور کلی و به ویژه به دو مجموعه شعری ترانه های بی کلام و اشعار ساتورنی وی و مقایسه دو شعر ترانه پاییزی و خورشید غروب کننده با دو تابلوی نقاشی از مونه نقاش امپرسیونیست سعی شده است برخی از جوانب نقاشی گونه شعر ورلن مورد بررسی قرار گیرد.