در زبان فارسی شعرهایی هست که صرفاً از هجای بلند ساخته شده است. این سروده ها دو نوع است: 1. مصراع یا بیتی که به سبب اختیار تسکین، وزن تقطیعی آن به صورت رشته ای از هجاهای بلند درآمده است؛ درحالی که وزن اصلی آن را باید از بررسی بخشهای دیگر شعر دریافت. این وزنهای تقطیعی گونه اختیاری وزنهایی دیگر است. در این شعرها، رکن بندی براساس وزن اصلی صورت می گیرد. اگر دو مصراع مختلف از این نوع که هریک گونه اختیاری وزنی دیگر است، طولشان برابر باشد، مشخصه آوایی که مایه تمایز وزن این دو می شود تکیه رکن است. محل این تکیه آخرین هجای بلند غیرپایانی رکن و ماهیت آن غیرزبانی است. 2. شعرهایی که اصالتاً فقط از هجای بلند ساخته شده است. وزن این اشعار را نمی توان گونه اختیاری وزنی دیگر دانست. موزون بودن این اشعار نتیجه رکن بندی آنها براساس طول و مرز کلمات است؛ به گونه ای که معمولاً مرز رکن بر مرز کلمه منطبق است و با تغییر طول کلمات و رکن بندی، وزن آنها نیز تغییر می کند. مشخصه آوایی که شناسایی ارکان را ممکن می کند، تأکید روی هجای اول هر رکن است. تأکید چند هجا را باهم متحد و از دیگر هجاها متمایز و تبدیل به یک رکن می کند و براساس تعداد هجاهای رکن، وزن تعیین می شود.
هیچانه ها، اشعاری هستند که به سببِ گریز از اصول و قواعد ادبیات نوشتاری رسمی، از ادبیات شفاهی و عامیانه سرچشمه می گیرند و آمیزه ای از بازی های کلامی و مو سیقایی به شمار می روند که به ظاهر، حاوی پیامی نیستند. هیچانه ها با اینکه بی معنا به نظر می رسند؛ اما سرشار از حرکت و رویدادند. مفاهیمِ به هم پیوسته هیچانه ها و خیال انگیزی بسیارشان، دنیایی پر از هیجان را برای کودک به تصویر می کشد؛ دنیایی که قاعده و قانونی ندارد و مانند تخیل کودکان به هر جا که دلش بخواهد سر می زند و از هر چیزی که بخواهد قصه ای می سازد. این پژوهش به یاری گردآوری داده ها به روش کتابخانه ای و بر پایه تحلیل داده ها، عمدتاً به صورت کیفی و روش استدلالی استقرایی، با بررسی «بلاغت زیباشناسی»، از جمله هنجارگریزی زبانی و نحوی، مشارکت حسی، آهنگین بودن، خیال پردازی های نامتعارف، وارونگی تصویر، تصویرسازی های فرا واقعیتی، پویا سازی و جان بخشی به اشیا، بی زمانی و بی مکانی و نیز «بلاغت معناگریزی»، از جمله معنا ستیزی، حتی بی معنایی، فقر اندیشه و تکرار محتوا به تحلیل هیچانه ها می پردازد. نتایج تحقیق نشان می دهد، هیچانه ها اشعاری پویا و زنده در عرصه ادبیات عامیانه هستند که متناسب با شرایط زمانی و مکانی، تغییر و تحول می یابند و ویژگی های بلاغی زیباشناسی و معنایی آن ها، بیشتر در ساختارهای زبانی و فرم نمود پیدا می کند و هنجارشکنی در حوزه هم نشینی و جانشینی از مهم ترین ویژگی آن هاست. معناگریزی نیز از ویژگی های جدایی ناپذیر هیچانه ها به شمار می رود.
به سبب چالش های فراوان در ترجمه انواع متون، به ویژه ادبیات داستانی معاصر، نقد کیفی محصول ترجمه، جایگاه ویژه ای در مطالعات ادبی دارد. هدف از جستار حاضر، کاربستِ الگوی گارسس در سطح معنایی-لغوی برای نقد معادل گزینی دومترجم انگلیسی (کاستلو و بشیری) بوف کور است. مدل گارسس شامل تعریف، تعادل فرهنگی یا کاربردی، اقتباس، بسط، قبض دستوری، معادل یابی عام در برابر خاص یا برعکس، و ابهام است. طبق یافته های پژوهش، مشخص شد لحاظ نمودنِ چهار مؤلفه جدید برای تحلیل داده ها، کاملاً ضروری است. همچنین، مشخص شد در حالی که شاخصه «ابهام» در ترجمه هیچ یک از مترجمان نمود نیافته، مؤلفه «اقتباس» بالاترین بسامد را داشته است. ضمنا شاخصه «حذف» در ترجمه بشیری نمود نیافته، در صورتی که در ترجمه کاستلو، دست کم در دو مورد مهم، حذفیات مشاهده شد. در مجموع، ویرایش های مکرر بشیری طی سالیان متمادی و دسترسی او به ترجمه کاستلو را می توان عواملی مهم در کیفیت ترجمه وی دانست.
بررسی اساطیر ایرانی از سویی و مطالعه متون دینی و پهلوی از سوی دیگر نشانگر اجرای آزمون گذر از آتش در روزگاران کهن است، بنابراین می توان ردّ پا و نشانه برگزاری این آزمون را در کتاب مقدّس اوستا و متون پهلوی، از قبیل دینکرد، بندهشن، زادسپرم و... شناسایی کرد. علاوه بر این، این آزمون جایگاه ویژه ای در روایات ملّی، مذهبی و اساطیری ایران دارد، لذا در این نوشتار، ضمن بررسی نمودهای ملی، مذهبی و اساطیری گذر از آتش در قالب داستان هایی مانند ابراهیم (ع)، سلامان و ابسال، ویس و رامین، داستان زرتشت و اپیزود سیاوش و سودابه، اشتراکات و افتراقات این سه نمود را مطرح و به بیان این مسأله خواهیم پرداخت که چرا آتش نیکان و پاکان را نمی سوزاند؟
جبل عامل، منطقه ای است در جنوب لبنان، مشرف بر دریای مدیترانه که تا حدود فلسطین امتداد دارد و شامل شهرهای صور، صیدا، بنت جبیل، نبطیه و...است. ساکنان جبل عامل، شیعه هستند و اشتراکات دینی و اعتقادی زیادی با مردم ایران دارند و ازآنجاکه آنها نیز مانند ایرانیان، زیر سلطه استعمار و تجاوزات دشمنان قرار داشته اند، شباهت های زیادی میان اشعار عاشورایی شاعران دو منطقه وجود دارد. در ایران، سرنگونی نظام شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی، فصلی جدید در شعر عاشورایی معاصر گشود و جریانی نو در سرایش آثار مذهبی و عاشورایی پدید آورد که تنوع و گستردگی آن، در هیچ دورانی وجود نداشته است. از سوی دیگر، در جبل عامل نیز حضور استعمارگران و تجاوزات پی درپی رژیم صهیونیستی و مقاومت مردم لبنان در برابر آنها، سبب شده است تا شاعران، بیش ازپیش به شعر عاشورایی بپردازند. در این مقاله، سعی شده است که مهم ترین مضامین مشترک عاشورایی در شعر معاصر دو سرزمین، مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.
Le temps a toujours été la source d’angoisse pour l’homme, car l’écoulement du temps le rapproche à la mort. Cet article vise à découvrir par le truchement de la méthode imaginaire proposée par Gilbert Durand et développée dans son ouvrage de référence, Les structures anthropologiques de l’imaginaire, comment et par le biais de quelles images la hantise du temps est reflétée dans les œuvres de Marguerite Duras. Pour ce faire, six romans de la romancière publiés principalement dans une durée assez considérable de trente ans (de 1954 à 1984) sont choisis et analysés selon une approche anthropologique sous-tendue par la classification isotopique des images et des structures figuratives de l’imaginaire. Il ressort que l’imaginaire durassien, malgré son écriture apparemment non figurative, est hautement teintée par les figurations négatives de la temporalité mortelle qui se reflètent majoritairement à travers les symboles de la bestialité, ceux des ténèbres et ceux de la chute, projetant tous son statut ontologique perturbé et sa vision désespérée du monde.
شاعر تمامی محرکات را در شعر خود با استفاده از وزن، گزینش واژه ها، استعارات، لحن بیان، آرایه های صوتی و ... عرضه می کند؛ بنابراین با تقطیع هر شعر و تقابل عناصر اصلی شعر با کارکردهای تصویر می توان به ریشه یابی و شناخت بهتر رابطه ی متن و تصویر دست یافت. نحوه ی فکر کردن که حاصل تأثیر فرآیندهای مغزی است می تواند انواع قواعد نحوی را تولید نماید؛ بنابراین انواع عوامل شامل انگیزه، ترس، تأکید و ... باعث جابه جایی جایگاه کلمات و تولید انواع آرایه ی بیانی و کلامی می شود که این نیز به نوبه ی خود منطق های تصویری مختلفی را به وجود می آورد. شعر «در شب سرد زمستانی» نیمایوشیج از تصویر سینمایی بهره می گیرد، چراکه ضمن حرکت از نقطه ی آغاز به همان نقطه بازمی گردد و دارای غنای تصویری به جهت بهره گیری از معنای ثانویه ی کلمات است. این شعر با تصویری مستقل و همچنین محدود به جهت دامنه ی واژگان، با بهره گیری طرز سمبولیسم، با ایجاد تجسم در جهت اثبات با کانون قرار دادن مفاهیم شب و زمستان، با کارکرد اجتماعی شعر همراه و منطبق است. به لحاظ ساختار تصویرپردازی، شب و زمستان به عنوان تصویر مرکزی، در کانون قرار دارد که با استفاده از تشبیه بلیغ و مرسل و همچنین با بهره از نمادپردازی، تصاویر شعری خلق شده اند. لحن این تصویر بر اساس موسیقی شعر که بر وزن بحر رمل است، لحنی خطابی دارد و همچون یک بیانیه ی انتقادی، هم به نقد جامعه و هم به دعوت آن ها برای پیوستن به شاعر می پردازد.
هر زبانی مجموعه قواعدی دارد که همه گویندگان زبان ملزم به اطاعت از آن قواعد هستند. در این قواعد اختیاراتی هم هست که دست گویندگان آن زبان را باز گذاشته است. مثلاً همه می توانند به جمع «پرنده »، «پرند گان» و یا «پرنده ها» بگویند. علاوه بر این امکانات عمومی، شاعران امکانات دیگری نیز دارند. این امکانات زبانی مواقعی وزن کلام را تغیر نمی دهد؛ مانند «چِشم/ چَشم» و گاه وزن را تغییر می دهد. مانند: «افسانه/ فسانه» و «اسکندر/ سکندر». هدف اصلی این تحقیق پاسخ دادن به این سوال است که شعرای زبان فارسی چگونه از زبان به نفع خود استفاده کرده، با آشنایی زدایی سعی در زیباسازی و نیز حل مشکل وزنی شعر خود می کنند؟ منظور از امکاناتدستوری در این پژوهش، امکاناتی است که دست شاعر را در انتخاب چند گزینه مساوی باز گذاشته تا ضمن حفظ معنا و بلاغت، بتوان با انتخاب یکی از گزینه ها وزن شعر را تنظیمنماید. مقدار امکانات خلق شده در هر اثری ادبی و نیز در هر دوره ای متفاوت است. جمع آوری تمام این امکانات در کل ادب فارسی، خود به سال ها پژوهش نیاز دارد. در این مقاله فقط مهم ترین امکانات دستوری در دو بخش مهم ساخت واژه و نحو دیوان ناصرخسروبررسی شده اند. مثلاًتغییر جایگاه وند نفی و وند استمرار، فاصله انداختن بین اجزای فعل مرکب، استفاده از ضمایر متصل غیرفاعلی برای فعل لازم، تغییر جایگاه صفت در جمله از انواع امکان های دستوری است. با شناخت امکانات دستوری می توان به روزآمد کردن زبان فارسی کمک فراوانی کرد. این امکانات در هر شعر و نثری وجود دارند، اما در این مقاله فقط امکاناتی دستوری شعر بررسی شده است. اگر بتوان همه متون ادب فارسی را از این نظر بررسی کرد، بسیاری از مشکلات زبان فارسی شناخته و برطرف خواهد شد.
از اوایل قرن بیستم بود که در اروپا و امریکا و پی آیه آن با چند دهه تأخیر ناگزیر در ایران، تلقی نوینی از نقد ادبی به دست داده شد که پیروی از یک نظریه بینارشته ای و مشارکت با نویسنده در تألیف معنا را ناگزیر می نمود. نبودِ چنین تعریفی از نقد در گذشته ادبی اسلام و ایران را نباید به وجود نداشتنِ نقد ادبی در آن ایام تعبیر کرد و بر نمادها و نمودهای آن در رسایل تاریخی و بلاغی، تذکره ها و دواوین شعرا، با تعریفی که در ادوار پیشین از نقد ادبی وجود داشته، چشم بست. این نقدها بدون پشتوانه نظری نیز نبوده؛ چراکه نقد ادبی عملی است نظریه ای و ایده ها و آرای منقِد درباره جهان، سامانه نظری ای را به وجود می آورد که نقدهای وی مطابق با آن عمل می نماید. در جستار پیشِ رو، به بویه نظریه ادبی شناسی تاریخی در گذشته ادبی اسلام و ایران، کتاب نقدالشعر نوشته قدا مه بن جعفر (260 337ق) بررسی شده است. نخست از همه، شایسته تر آن دیده شد که به جای نقد کلاسیسیستی یا فرمالیستی، رویکر نقادانه قدامه و نظریه ادبی وی که منطقه عملش بلاغت و مسائل مرتبط به عیوب شعری است، نقد و نظریه ادبی بلاغی نامیده شود. معاییر تشخیص معایب و محاسن شعری، متن مدار بودن و تک معنا دانستنِ متن نیز مسائلی اند که استخوان بندی نظریه ادبی قدا مه بن جعفر را می سازند. برخی از این موضوعات را با آرا و اندیشه های پژوهشگران و منقِدان بازبسته به دبستان انگلو امریکایی نقد ادبی می توان سنجید.
در کنار تصحیح و چاپ متون ادبی، شرح درست لغات و دشواری های برخی متون، ضرورتی است که می تواند راهگشای خوانندگان این آثار باشد و به آنان در فهم بهتر متن کمک نماید. یکی از این متون، «عتبه الکتبه»، مجموعه مراسلات دیوانی و مکاتبات اخوانی عهد سلطان سنجر سلجوقی با انشای منتجب الدین بدیع جوینی است که در سال 1396ش. به اهتمام مریم صادقی و از روی چاپ علامه قزوینی و استاد عباس اقبال، مجدداً تصحیح گردیده و به همراه شرح متن، در انتشارات نگاه معاصر به چاپ رسیده است. این مقاله حاصل بررسی شرح متن این کتاب است که به روش کتابخانه ای همراه با تحلیل و توصیف یافته ها انجام شده است. ثمره این پژوهش نشان می دهد که شارح «عتبه الکتبه» با وجود تلاشی که در رفع کاستی های چاپ قزوینی- اقبال داشته است، در شرح برخی موارد، دچار خطاهای آشکار گردیده است که نه تنها ابهامات متن را برطرف نمی سازد، چه بسا موجب گمراهی خواننده نیز می گردد. در این پژوهش، برخی از این اشتباهات و نیز ایرادهای چاپی ارائه گردیده تا علاوه بر استفاده خوانندگان «عتبه الکتبه »، ضرورت رفع خطاهای راه یافته به کتاب و لزوم بازبینی آن از طرف شارح جهت چاپ های بعدی تبیین گردد.
موسیقی شعر،ضرباهنگ اصلی ذات شعر است که درک زیبایی شعر را امکان پذیر می سازد. این مساله در شاهکارهای ادبی نشان از سبک خاص خالق اثر دارد که مورد توجه صاحب نظران و ادیبان قرار گرفته است. در این مقاله به منظور درک ظرافت های موسیقایی در شعر دو حماسه سرای بزرگ، بخش هایی از گشتاسب نامه سروده شده توسط دقیقی و بخشی از شاهنامه فردوسی، از نظر موسیقی شعر مورد ارزیابی و مقایسه قرار گرفته است. منظور از موسیقی در این نوشتار پژوهشی معنای وسیع آن، یعنی فرم و ساخت است. برای بررسی دقیق تر موضوع، هر دو اثر از چهار منظر کلی یعنی: 1.موسیقی بیرونی یا عروض،2.موسیقی کناری یا قافیه و ردیف،3.موسیقی درونی یا آرایه های بیانی، بدیعی و ساختارهای زبانی4.موسیقی معنوی یا همان ساختارهای داستان پردازی و تصویرگری، بررسی شده اند. با ارائه آمارهای دقیق و تحلیل آن ها، به نظر می رسد ابیات فردوسی در هر چهار جنبه از انسجام، تنوع، گستردگی و ارزش ادبی بالاتری برخوردار است و از نظر قافیه و ردیف متنوع تر، موسیقایی تر و هنری تر از ابیات دقیقی است. در آرایه های ادبی، دقیقی بیشتر به ظاهر کلام و صنایع لفظی نظر دارد و فردوسی به عمق کلام، ارتباط های معنایی و آرایه های بیانی توجه کرده است. از حیث داستان پردازی، سخن دقیقی در قیاس با سخن فردوسی، مستقیم تر، مبهم تر و قدیمی تر است؛ اما فردوسی با روایتی واقعی تر، چند بعدی، مفصل تر و با ظرافت ادبی، جذابیت بیشتری ایجاد کرده است.روش تحقیق در این مقاله توصیفی تحلیلی خواهد بود.
سنجر کاشانی یکی از شاعران قرن یازدهم است که در هند از شهرت و اعتبار زیادی برخوردار بوده و همچون دیگر شاعران سبک هندی به صورخیال رویکرد ویژه ای داشته است. در این تحقیق تشبیه به عنوان عنصر اصلی و سازنده تصویر در شعر وی، بر اساس روش تحلیلی-توصیفی نقد و بررسی شده است. سنجر درمجموع 1492 بار در 5506 بیت، برای ارائه مضامین مورد نظرش از تشبیه بهره برده است. از مجموع تشبیهات به کار رفته، 797 مورد تشبیه بلیغ است که تأثیر زیادی در بلاغت و غنای تصاویر داشته است. وی در ساخت تشبیه از اشیاء، ابزار، امور ذهنی، انسان و اعضا و متعلقات وی، بیشترین الهام را گرفته و علاقه زیادی به همراه کردن تشبیهاتش با برخی از شگردهای خیال انگیز همچون استعاره، کنایه و اغراق داشته است. با این وجود، پیچیدگی و ابهام چندانی در ساختار تشبیهات دیوانش دیده نمی شود. سخنور کاشانی در موارد متعددی موفق شده است تا با واردکردن عنصری تازه در تشبیهات آشنا و تثبیت شده شعر فارسی، به گونه ای از آن ها آشنایی زدایی کند و موجب غرابت و تازگی آن ها شود. افزون بر این، تشبیهات تازه متعددی در مجموعه تصاویر وی به کار رفته است. هرچند در پاره ای موارد می توان مایه هایی از پویایی و تحرک را در ساختار تشبیهات مشاهده کرد؛ اما درمجموع تشبیهات، تصاویری ساکن و ایستا هستند.
شعر، هنر استفاده از کلمه است و شاعران برای بیان اندیشه و تخیّل خود از زبان بهره می برند. شعر دفاع مقدّس، علاو ه بر تازگی در محتوا از حیث زبانی نیز جلوه های بدیعی از زبان فارسی را نمایان کرد. در این مقاله با استفاده از منابع کتابخانه ای و به شیوه توصیفی تحلیلی کوشش شده است خصوصیات زبان شعر دفاع مقدّس تبیین و تحلیل شود. زبان این اشعار، معمولاً ساده، صریح و بدون پیچیدگی و ترکیب سازی ازجمله خصوصیات زبانی آن است. ازجمله منابع زبانی شاعران دفاع مقدّس، گنجینه واژه های انقلابی- دینی و همچنین واژه ها و اصطلاحات جنگی است که مخاطب نیز با آنها آشناست. همچنین با توجه به گرایش به قالب های کهن و نیز بیان حماسی، بسیاری از کلمات و اصطلاحات سنّت شعر فارسی در شعر دفاع مقدّس به کار رفته است. بهره گیری طبیعی از واژگان و اصطلاحات عامیانه نیز از خصوصیات زبانی برخی از اشعار دفاع مقدّس است.
درباره ی شعر حافظ همواره این مسئله مطرح بوده که علّت محبوبیّت بیشتر شعر او در مقایسه با شعر شاعران هم روزگار او پس از آن چیست. عماد فقیه از جمله شاعران هم عصر حافظ است که شعرش توجّه حافظ را به خود جلب کرده و حتّی حافظ در استقبال از برخی اشعار وی، غزل هایی سروده است؛ امّا شعر عماد فقیه به زیبایی و دلپذیری شعر حافظ نیست. بنابر فرضیه ی این پژوهش، یکی از تفاوت های غزل حافظ با غزل عماد در جنبه های موسیقایی شعر نهفته است. موسیقی از جمله عواملی است که در همان خوانش اوّلیّه ی شعر حافظ، هر خواننده ای را حتّی بدون درک و دریافت آرایه های ادبی و معانی و مفاهیم تخصّصی و فنّی نهفته در آن، مجذوب خود می کند. این تفاوت زمانی آشکارتر می شود که حافظ اشعاری هم زمینه با اشعار عماد فقیه سروده است؛ بنابراین لازم است، موسیقی این گونه اشعار سنجیده شود تا بتوانیم فرضیّه ی خود را اثبات یا رد کنیم. یکی از جنبه های موسیقایی شعر، کاربست واج های متناسب با فحوای شعر است. واج و نقش القاگری آن در نظریّه ی موسیقی گرامون مطرح شده است. در این پژوهش برآنیم با بهره گیری از این نظریّه، به این پرسش پاسخ دهیم که شعر حافظ چه ویژگی ها و شاخص هایی از نظر آوایی دارد که سبب برتری شعر او بر شعر عماد فقیه گردیده است. به همین منظور به تحلیل سنجشی ده غزل هم زمینه ی این دو شاعر به روش توصیفی تحلیلی و آماری پرداخته ایم. نتیجه ی این پژوهش گویای تأیید فرضیّه ی تحقیق است که به طورِ مفصّل به آن پرداخته شده است.
دانش ناگزیر از پژوهش است؛ پژوهشی سخته و پرورده که دغدغه رفع مشکلات و حلّ مجهولات را داشته باشد و به استانده های علمی نگری و علمی نگاری پایبند بوده باشد. ادبیات نیز آن گاه که نه به مثابه «متن بودگیِ خلّاقانه»، که همچون ابژه ای قابل شناسایی بدان نگریسته می شود، شایسته آن است که از جوانب متفاوت و به شیوه های مختلف به شکل علمی واکاوی شود (:ادبیات پژوهی). پژوهش ادبی اصیل نیز چونان هر پژوهش اصیلی در دیگر شاخه های دانش، نیازمند «فرضیه» است. فرضیه، انگاره ای در برابر مسئله پژوهش و پاسخی ارتجالی و ابتدایی بدان است. از موارد اهمیت فرضیه، تشخیص درستِ پیشینه پژوهش، تبیین نقشه پژوهش و تعیین روش پژوهش تا رسیدن به سنجیده ترین پاسخ را می توان برشمرد. به دلیل آنکه پژوهش های ادبی، عمدتاً پژوهش های توصیفی اند، کیفیّت فرضیه نیز در این پژوهش ها منطق خاص خود را دارد. این جستار با تکیه بر مطالعه کتابخانه ای و به گونه توصیفی - تحلیلی در پی تبیین این مسئله است که آیا فرضیه سازی در ادبیات پژوهی کارایی دارد و اگر چنین است، به دلیل تفاوت ماهوی ادبیات با دانش های دیگر، فرضیه در ادبیات پژوهی باید چگونه باشد. پاسخ یابی برای این مسائل، ازجمله با نقد تئوری «فرضیه فرایندنگر» در مطالعات ادبی همراه بوده است. کلید واژه ها: پژوهش ادبی، روش تحقیق، نظریه، فرضیه
قرآن راهنمای بشریّت و روشنگر تاریکی های گمراهی او به شمار می رود از این رو تمسّک به آن مایه حیات قلوب است ودر این راستا هرکسی فراخور حال خود به بخشی از قرآن چنگ زده که نورالدین عبدالرحمن جامی نیز از آن بی بهره نبوده است؛ مهارت وی در ترجمه مضامین قرآنی وعربی به شعر فارسی بسیار قابل توجّه است. دانشمند و حکیم جام با استفاده از این تبحّر و دانایی از مصحف شریف در هفت اورنگ خویش بهره ها برده است به طوری که به مسایلی چون توحید، نبوّت، امامت و جز این ها اشاره دارد. پژوهش حاضر بر آن است که با روش تحلیلی توصیفی به این سؤال پاسخ گوید که جامی در چه زمینه هایی از مضامین و ساختار ادبی قرآنی تأثیر گرفته است؟ آیا توانسته این مضامین و ساختار را در قالبی مؤثّر و هدفمند به کار گیرد؟ و در نهایت این نتیجه حاصل شد که وی به مضامینی هم چون اصول دین در درجه اول سپس به فروع دین می پردازد واز داستان های قرآنی همانند داستان یوسف نبی (ع) تأثیر گرفته و نیز توانسته است مضامین مقتبس و محسّنات معنوی را در قالبی زیبا و دارای تأثیر به کار گیرد و همین مسأله ضرورت پژوهش را دوچندان می کند.