کهن الگوی جمشیدکشی در شاهنامه به شکل های گوناگون خود را نشان می دهد. چرایی پدیدار شدنِ این کهن الگو در داستان جمشید و چگونگی پیش گیری از آن از سوی کی خسرو مسأله ی اصلی این پژوهش است. داده های متنی به تفصیل از نیکی و خویشکاری مثبت جمشید یاد کرده از این رو به شیوه ی تحلیلی- توصیفی، مسأله ی ناسپاسی او مورد پرسش قرار گرفته و رد شده است. کی خسرو پیش از آن که با ناسپاسی و فریب خوردگی مردمان رو به رو شود و تخت شاهی از دستش به در رود با گمانه زنیِ درست درباره ی آینده ی تیره و تار، تاجِ شاهی را به لهراسب وا می گذارد. اگر چه خاندان زال و پهلوانان و بزرگان با او هم رای نیستند اما با سخنان خردمندانه آنان را نسبت به وضع خطیر خود و کشور آگاه می کند. کی خسرو با به انجام رساندن خویشکاری های خود که آبادی کشور و از میان برداشتن افراسیاب اهریمنی است، از سرِ خردمندی و رازدانی درمی یابد که دیگر بایسته است با کناره گیری از قدرت از بروز فاجعه ی جمشیدکُشی که آسیب جدی به کشور می رساند جلوگیری کند. از این رو هدف این پژوهش توضیح مسأله ای است که در ناخودآگاه جمعی تباری حضور داشته و گاه به گاه کشور را دچار پریشانی می کرده بود.
«هزار و یک شب» از رسته جامع الحکایات و متنِ تو در توی ادبیات عامیانه فارسی است. قصه بنیادین این کتاب بر پایه قصه گویی «شهرزاد» شکل گرفته است و بر گِرد هسته بنیادین، سایر قصه ها در کنار هم چیده شده اند. فضای نشانه ای این کتاب همسان با سایر متون هم ریخت فرهنگیِ ایران قدیم است. این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی در متون هم ریخت فرهنگی، بر پایه نظریه نشانه شناسی فرهنگی یوری لوتمان: مطالعه ارتباط دوسویه و نقش مند میان نظام های نشانه ای متفاوت، به بررسی خاستگاه نشانه های فرهنگی «هزار و یک شب» و خویشاوندی آن با متون هم ریخت در سپهر نشانگانی ادب عامیانه فارسی می پردازد و از نشانه شناسی فرهنگی «هزار و یک شب» و بررسی آرای پژوهشگران «هزار و یک شب» با تکیه بر قصه بنیادین آن و همسانی با متون هم ریخت نتیجه می گیرد: ساختار کتاب، ترجمه، بازتولید معنا و محتوای آن در گستره سپهر نشانگان فرهنگی و هویت ایرانی شکل گرفته است و «هزار و یک شب» بازتاب دهنده مناسبات اجتماعی فرهنگیِ بستر تولیدکننده ایرانی خود است. رابطه «خود» ایرانی با فرهنگ «دیگری» در گفتگومندی فرهنگ ها شکل گرفته است.
هرچند در عصر عطار، شعر و نثر فارسی به اوج شکوفایی و باروری خود رسیده بود، اما از لحاظ تاریخی، این دوران به سبب کثرت حوادث و وقایع ناگوار، یکی از حسّاس ترین برهه های زمانی است. در این عصر، همه چیز از آشفتگی اوضاع و فقر و نابسامانی حکایت دارد. کمتر کسی است که در حوادث این ایّام غور و بررسی کند، ولی دچار حسرت و تحسّر نشود . در این میان با این که به نظر می رسد عطار در عوالم معنوی و عرفانی سیر می کرد و توجّهی به اوضاع زمان خود نداشت، با این همه، شکوائیه های فراوانی در ابراز ناخرسندی از زمانه اش دارد. اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی در قرن ششم، موجی از اعتراض در اندیشه عطار پدید آورده؛ لیکن از آنجا که نتوانسته این اعتراض ها را به صورت مستقیم بیان کند، به ناچار به شیوه غیرمستقیم، پاره ای از مصیبت های مردم ستمدیده را در قالب طنزهایی بیان کرده است؛ از این رو، در پژوهش حاضر، با روش توصیفی تحلیلی، به یاری شواهدی از متن و با تأکید بر شگردهای بیانی مختلف طنز از جمله تناقض، غافلگیری، واژگونی موقعیت، تمثیل، پارادوکس، سمبل، کنایه و ... ، به بررسی این نوع ادبی در مثنوی های عطار می پردازیم. یافته ها نشان می دهد که تکنیک های محتوایی از نظر کاربرد، سهم بسیار مهمی در خلق آثار این حکایات داشته است.
L’acte du suicide est complexe et les facteurs de risque sont multiples: ils peuvent être psychosociaux ou relever du sujet lui-même. Cet acte est présent autant dans la vie actuelle que fictive. Ainsi, il arrive qu’un auteur dirige son personnage vers une fin funeste à laquelle il se résigne contentement. Phèdre est tachée non seulement du sang d’Hyppolite mais aussi celui de l’héroïne de la pièce. A première vue, la cause du suicide de Phèdre paraît limpide: la mauvaise conscience à l’égard de la mort d'Hyppolite. Mais il s’agit d’un cas psychologique qui rassemble les chaînons d’un amour qui aboutit à la catastrophe. Nous allons étudier la naissance de cet amour funeste, son parcours sentimental et les détails psychologiques qui entraînent la mort des protagonistes. Nous allons avoir recours à la méthode psychanalytique et sociologique pour approfondir les causes du suicide de l’héroïne car, elle est conduite vers la mort à cause des facteurs et des conditions qui influencent l’esprit de l’auteur et son inconscient. Cette analyse nous conduira à éclairer l'influence du jansénisme et de la monarchie sur la mentalité de l’auteur.
ادب غنایی، یکی از انواع چهارگانه ادب فارسی است که به سبب اشتمال بر عناصر اصیل انسانی چون عواطف و احساسات با دیگر انواع دارای فصول مشترکی است. این فصول که غالبا در حوزه معناست، با ادب عرفانی در موضوع عشق که از کلیدی ترین مباحث هردو نوع است، اشتراکی بسیار دارد. اگرچه که در هر نوع، ممکن است طیف و ساحت هایی متفاوت عرضه و مقاصدی از لونی دیگر ارائه شود. اما ماهیت مشترک هردوی آنها ریشه در عمیقترین حس آدمی که همان اظهار عشق و محبت است، دارد. از این رو، این پژوهش به بیان برخی از اشتراکات ادب غنایی و عرفانی، بخصوص از منظر مفهوم عشق می-پردازد. متن مورد مطالعه، حکایت های عرفانی شرح سروری است که یکی از شروح معتبر بر مثنوی مولانا است که برخی از آنها در کتب معتبر متصوفه آمده است.
جنسیت یکی از مسائل بحث برانگیز اجتماعی است که از لحاظ نقش همواره تفاوت شگرفی میان مردم جوامع ایجاد کرده است. جنسیت همواره موضوع مطالعات بوده است که از آن میان می توان به مطالعات ترجمه اشاره کرد که عمدتاً به بازنمایی تأثیر افکار در فرایند و ترجمه ی آثار پرداخته است. پژوهش حاضر سعی دارد تا نقش جنسیت در ترجمه های فارسی کتاب هزار خورشید تابان بر اساس مدل ودینگتون، روش C را بررسی کند. در پژوهش حاضر، دو ترجمه ی فارسی از کتاب هزار خورشید تابان بررسی شد، یکی از ترجمه هاتوسط دو مترجم زن، خانم ها گنجی و سلیمان زاده و دیگری توسط یک مترجم مرد، آقای غبرائی انجام شده است که بر اساس مدل ودینگتون، روش Cبررسی می شود. بعد از بررسی ها، نتایج تحقیق نشان داد که اگر چه مترجم مرد در ترجمه ی خود مواردی را حذف کرده بود، نتایج آزمون خی دو نشان داد که تفاوت معناداری بین مترجمین زن و مرد در صحت ترجمه و کیفیت ترجمه وجود ندارد. هم چنین نتایج این تحقیق نشان داد که مترجمین زن از دقت بیشتری نسبت به مترجم مرد برخوردار بوده اند. امید است که نتایج تحقیق نه تنها برای معلمان و دانش آموختگان ترجمه مفید باشد بلکه برای مترجمین و موسسات آموزشی نیز مفید می باشد. علاوه بر موارد بالا، مترجمانی که کتاب ها را ترجمه می کنند با خواندن این پژوهش می توانند از خطاهای مرتبط به صحت و کیفیت ترجمه دوری نمایند.
این پژوهش به بررسی انواع استعاره های مفهومی در چهار رمان فارسی از چهار نویسنده زن معاصر می پردازد و هدف آن دستیابی به برخی الگوهای شناختی در این آثار و میزان معناداری آن در شکل دادن به سبک نوشتار زنانه است. نوع فهم نویسندگان زن - به لحاظ جنسیتی- متفاوت است و این تفاوت به طورکلی موجب تمایز در سبک فکری نوشتار زنانه می شود. این مقاله می کوشد این تمایز فکری را در قالب تحلیل استعاره های مفهومی نشان دهد. تحلیل داده های رمانها، که به صورت کیفی و بر مبنای روش پژوهشی تحلیل محتوا انجام شده است، نشان می دهد که مبدأ استعاره های این نویسندگان در بیشتر موارد ازجمله: لباس، بافتنی، غذا، خانه، نطفه، زایش و... برچسب زنانه دارد و تحت تأثیر فکر و هویت و زندگی زنانه آنان است. همچنین در آثار بررسی شده، استعاره هستی شناختی بسامد بیشتری دارد.
روان شناسی و کاربرد آن در زندگی امروزه دارای اهمّیّت بسیاری است. این علم از دیرباز با سایر علوم از جمله ادبیّات ارتباط دوسویه ای داشته است. در این گونه از پژوهش های میان رشته ای، آثار نویسندگان از جنبه های مختلف روان شناسی تحلیل و بررسی می شوند. در این جستار با وام گرفتن از نظریّه شخصیّت آدلر، روان شناس اتریشی، به علل ایجاد احساس حقارت در شخصیّت های دو اثر از مهدی رجبی، نویسنده خوش ذوق و خلّاق کودک و نوجوان به نام های کنسرو غول و یوناتارای گم شده، پرداخته ایم. محیط (خانه/ مدرسه) علّتی اساسی در ایجاد احساس حقارت در کودک و نوجوان شناخته شده است. در این پژوهش تأثیرات محیط خانه در شکل گیری احساس حقارت در فرد مانند افسردگی والد، داغدیدگی، فقر و نداشتن سرپرست مناسب و تأثیرات محیط مدرسه در شکل گیری احساس حقارت در فرد چون آزار و اذیّت فیزیکی، نسبت دادن صفات ناپسند توسّط دانش آموزان و سرزنش مربیّان، در شخصیّت های این دو اثر، بررسی شده است. این پژوهش با رویکرد کیفیِ تحلیل محتوا بررسی شده و جملات و معانی مستتر در آن نیز بر اساس نظریّه شخصیّت آدلر از نوع تحلیل قیاسی انجام شده اند. نتایج در این پژوهش نشان داد که نقش و تأثیر محیط مدرسه نسبت به تأثیر محیط خانه در به وجود آمدن احساس حقارت در شخصیّت های داستانی رجبی، بیشتر است. با توجّه به بررسی نمونه های متن در این دو اثر، علل به وجود آمدن احساس حقارت هم در بخش تأثیر محیط خانه و هم در بخش تأثیر محیط مدرسه در رمان نوجوان کنسرو غول بیشتر از کتاب یوناتارای گم شده مشاهده شد. تأثیر محیط خانه و محیط مدرسه در ایجاد احساس حقارت در توکا، شخصیّت اصلی کتاب کنسرو غول نیز نمود بیشتری یافته است.
باززایی، بازآفرینی و دگردیسی اسطوره، از شیوه های استفاده شاعران معاصر از اسطوره است؛ بدین معنا که شاعران، متناسب با مقتضیات زمانه و مضامین مد نظر خویش، به تغییر در جزء یا اجزایی از یک اسطوره و دخل و تصرّف در آن می پردازند. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، ضمن نشان دادن اسطوره های دگردیسی شده و شیوه های این دگردیسی در اشعار سیّاب، به بررسی زمینه ها و اهدافی می پردازد که موجب دگرگونی اسطوره ها در سروده های این شاعر شده اند. با توجّه به پیشگامی سیّاب در شعر آزاد عرب و بهره گیری فراوان او از اسطوره ها، این بررسی می تواند علاوه بر نمایاندن جنبه های جدیدی از رویکرد شاعری سیّاب، بخش مهمّی از شیوه ها و دلایل دگردیسی اسطوره ها را در شعر معاصر عرب نشان دهد. نتایج این پژوهش دخل و تصرّف سیّاب در اسطوره ها، انواع گوناگون اسطوره ها، اعمّ از ملّی، یونانی و دینی بودن آن ها را نشان می دهد؛ همچنین افزودن عناصری به اصل اسطوره، تغییر ماهیّت و کارکرد شخصیّت های اسطوره ای و نیز تغییر در اجزای مختلف اسطوره به ویژه در پایان بندی آن، از عمده ترین شیوه های دگردیسی اسطوره ها در سروده های سیّاب است. انطباق هرچه بیشتر اسطوره ها با وضعیّت عصر حاضر، اندیشه ها و اغراض شاعر و نیازهای سیاسی اجتماعی را نیز باید از مهم ترین اهداف سیّاب در دگردیسی اسطوره ها دانست.
سلمان ساوجی از شاعران شهیر قرن هشتم هجری است که اشعارش تجلی گاه تفکرات مختلف اجتماعی، دینی و عرفانی است. او اگر چه به مدح ارباب قدرت پرداخته و در زمان خود از حرفه شاعری تمتعی تمام یافته، اما این خصیصه هیچ گاه باعث نشد بُعد معنوی زندگی خود را رها سازد. این جستار که مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای است و با شیوه توصیفی تحلیلی انجام شده، به تحلیل و تفسیر مضامین رندانه و قلندرانه در غزلیات سلمان ساوجی می پردازد؛ ابتدا مقدمه ای درباره مکتب ملامتیه و الهیات رندی و قلندری بیان می شود و سپس به تحلیل و تفسیر تفکر ملامتی و قلندری در غزلیات سلمان ساوجی پرداخته خواهد شد. غور در اشعار سلمان بیانگر این حقیقت است که وی در عرصه عرفان نیز یکه تاز بوده، البته نه عرفان مرسوم خانقاهی بلکه عرفانی فارغ از راه و رسم اهل خرقه که نه تنها اصول حاکم بر نظام خانقاه را زیر سؤال می برد بلکه با برجسته کردن امور ضد ارزشی، بر آن ها حمله می برد و تابوها را می شکند. سلمان، سریان عشق را در نظام آفرینش درک کرده، با تن دادن به این ودیعه الهی، از نام و ننگ گریخته، مسجد و خانقاه را رها کرده و به خانه خمّار، التجا می جوید. انسان کامل مد نظر سلمان، رندِ قلندری است که با پشت پا زدن به همه ظواهر شرع، بر سر کوی مغان مأوا می گزیند. در نظرگاه او، تنها راه رستگاری انسان، قدم گذاشتن در مسلک قلندری است؛ مسلکی که خرقه ریایی صوفی را به می طهارت می دهد و به فرجام اندیشی زاهد، وقعی نمی نهد.
در واژه های فارسی دری، همیشه حرف دال یا در آغاز واژه است یا پس از صامت و حرف ذال همواره پس از مصوت قرار می گیرد. این قاعده مخصوص واژه های بسیط است؛ اما در واژه های مرکب حرف آغازینِ بخشِ دوم نمی تواند ذال باشد و فقط می تواند دال باشد؛ چراکه مصوت ماقبل جزئی از خودِ تکواژ نیست بلکه متعلق به تکواژ پیشین است. بنابر این بخش دوم واژه های مرکب تابع همان قاعده واژه های بسیط است. بر اساس این قاعده واژه های مفردی همچون باذه و نبیذ دارای حرف ذالند و واژه های مرکبی همچون پاداش و ستودان دارای حرف دال.