یکی از مسائلی که همواره اذهان ملل جهان را به خود مشغول داشته، تعلیم و تربیت و ضرورت وجودی آن است؛ به گونه ای که همه ملت ها سعی دارند مطابق با امکانات و شرایط اجتماعی و فرهنگی خویش، نظام تربیتی کامل و بی نقصی را بنا نهاده و نسل های آینده را بر اساس آن به شکلی آرمانی تربیت کنند. ایرانیان نیز از این امر مستثنی نبوده و وجود کتب متعدد تعلیمی گواه این ادعاست. ما در این پژوهش از میان کتب متعدد تعلیمی، دو کتاب اخلاق ناصری و کلیله ودمنه بهرامشاهی را برگزیده و به روشی کتابخانه ای و تحلیلی توصیفی به بررسی وجوه تربیت اخلاقی مطرح در آن ها پرداخته ایم. نتایج بررسی نشان می دهد که از میان این دو صاحب نظر، خواجه طوس نگاهی گسترده تر و عمیق تر به اصول تربیتی داشته و با مطرح ساختن هر جنبه از اصول تربیتی به شرح مفصل و بسط آن پرداخته، درحالی که نصرالله منشی چون اغلب در پی به نمایش گذاشتن مهارت خود در نویسندگی است و تعلیم و تربیت در درجه دوم اولویت های او قرار دارد. ازاین رو در هر موردی اغلب به بیان کلی و ذکر حدیث و سخنی قصار اکتفا کرده و از تشریح بیشتر مسئله امتناع کرده است.
هدف از این پژوهش، آشنایی با پترارک1 و شناخت سبک و سیاق و نگاه این شخصیت به معشوق و جلوه های آن در شاخه ی ادبیات غنایی و پیدا کردن وجوه مشترک و افتراق آن با سعدی که از بزرگان ادبیات زبان پارسی است، می باشد. در این مقاله با استفاده از منابع موجود، نظیر غزلیات سعدی و ترجمه ی بخشی از سروده ها ی فرانچسکو پترارک و دیگر منابع قابل دسترسی و با استفاده از گردآوری داده ها، تجزیه وتحلیل، بررسی تطبیقی صورت گرفته است. آشنایی با سبکی از ادبیات غربی و با هدف ارتقاء فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی و شناخت بیشتر سنت ها ی ادبی از اهداف دیگر این پژوهش می باشد. در نتیجه این تحقیقات و پژوهش، مشترکات و تفاوت دیدگاه های این دو شاعر نسبت به معشوق و جلوه های آن شناخته خواهد شد. صعب الوصول بودن معشوق، شایستگی مقام معشوق و نگاه یکسان و مشترک آنان به معشوق در بعضی جهات از بارزترین شباهت ها و کلیت داشتن و جفاکار بودنِ معشوقِ سعدی و فردیت داشتن و مهربان بودنِ معشوقِ پترارک از تفاوت های اشعار این دو شاعر بزرگ می باشد.
رمان طوبی و معنای شب، بازخوانی چند دهه از تاریخ ایران است، که پیچیده شده در فضایی وهم آلود و اسطوره ای با قهرمانی به نام طوبی دارد. او که نامش نیز نمادین است، در جوار پدری دانشمند به نام ادیب پرورش می یابد. این رمان شاخص ترین اثر داستانی شهرنوش پارسی پور است که در اوج انقلاب مشروطه و حوادث پس از آن تا رسیدن به دوره پهلوی است. نویسنده در این رمان، زندگی زنی را به تصویر می کشد که علی رغم وجود تمام محدودیت های آن زمان برای زنان، توانسته است در سایه تعالیم مردان آگاه، تمام زندگی خود را مصروف رسیدن به حقیقت کند. آنچه بررسی، این رمان را، درخور اهمیت می کند، این است که محوریت داستان بر اساس شخصیت طوبی به عنوان نمونه برجسته زنان هم عصر خود است؛ اما زنان دیگر رمان، اغلب یا از نوع و نمونه افراد عقب مانده یا جاهلی هستند که در آنها هیچ قدرتی برای جذب دیده نمی شود، یا زنانی هستند متجدد، که طوبی بخاطر بینش سنتی خود، از آنها روی گردان است. این اثر با ایجاد فضایی وهم آلود و با استفاده از مضامینی مانند اسطوره، نماد و آرکی تایپ، نشان می دهد که استعداد آفرینندگی زنان، در صورت قرار گرفتن در کنار قدرت مردان، می تواند باعث نجات بشر از تیرگی ها شود. این مقاله برآن است تا ضمن بررسی کارکرد کهن الگوها به ویژه آنیموس در قهرمان، به باورهای نمادین و اسطوره ای بپردازد و از این رهگذار به این سؤال پاسخ دهد که چگونه می توان با مطالعه ریشه های فکری و فرهنگی، ستیزه های جنسیتی را پایان بخشید.
در مقاله حاضر کوشیده ایم میان حکمت خیام و اسطوره اندیشی او رابطه ای برقرار کنیم. زیرا دریافته ایم که انتخاب شعر برای بیان اندیشه های او، با توجه به رابطه شعر و اسطوره، انتخابی آگاهانه بوده است. چرا که نشانه های بسیاری نظیر زمان اساطیری، دور و دایره می خواری، از خاک بر آمدن گل و سبزه و خاک شدن آن ها، کوزه و کوزه گری، مشاهده اعضای آدمیان رفته در ذرّات غبار معلّق در هوا و نظایر این ها بر اسطوره اندیشی او دلالت دارد و بیان بینش اساطیری جز از رهگذر ادبیات و به ویژه شعر ممکن نیست، از این گذشته با توجه به نشانه هایی که همه با «خاک » ارتباط دارند، این نکته هم برجسته می شود که طبع خیام خاکی است و مطابق نظر اسطوره شناسان که برای هر هنرورز، نویسنده و شاعر عنصری از میان عناصر اربعه برمی گزینند، ما عنصر خیام را «خاک» دانسته و کوشیده ایم با تکیه بر نشانه هایی که از رباعیات او استخراج کرده ایم، این مدعا را قابل قبول سازیم. بنابراین روش تحقیق در این مقاله کیفی و توصیفی بوده و اطلاعات مربوط به آن با شیوه کتاب خانه ای فراهم آمده است. هدف نویسندگان بیش تر اثبات اسطوره اندیشی خیام با تکیه بر خاک بوده، نتایج به دست آمده گرایش خیام را به این عنصر زایا نشان می دهد.
یکی از الگوهای ارائه شده در پیشبرد سطح کیفی ترجمه ها، به ویژه در حوزه ترجمه های معنابنیاد، الگوی لارسن (1998م.) است. وی با طرح یک فرایند در ترجمه، ابتدا به کشف معانی متن اصلی از طریق بررسی ساخت زبانی آن و آنگاه به چگونگی بیان مجدد آن معانی در زبان مقصد توجه دارد. به همین دلیل، رویکرد وی در این تئوری، بیشتر رویکردی زبان شناختی است. لارسن ابتدا بر تشخیص شاخصه های تشکیل دهنده معنی در زبان مبدأ تأکید کرده، سپس به کارگیری آن ها را با ساختارهای مشابه در زبان مقصد مهم ارزیابی می کند. از جمله شاخصه های زبان مبدأ می توان به موضوع تعدد معانی واژگان و اطلاعات صریح یا ضمنی متن اشاره کرد. قرآن کریم که سبک های بیانی مختلفی مانند کاربردهای استعاری و مجازی واژگان، کنایه، تشبیهات و غیره دارد، حاوی مضامین و اطلاعات ضمنی نیز می باشد. بیشتر این ویژگی ها و ساخت های معنایی در تطابق با نظریه معنابنیاد لارسن است. لذا موضوع کشف مضامینِ مورد تأکید در این عناوین و بازگویی آن به مخاطب زبان مقصد، در ترجمه معنی مدار یحیی یثربی (1396) از قرآن نمودهای مختلفی دارد و با نظریه لارسن قابل انطباق و بررسی است. پژوهش حاضر به روش توصیفی تحلیلی درصدد تطبیق ترجمه سوره کهف با این نظریه و بیان چالش های موجود در ترجمه معنی مدار برآمده است. نتیجه پژوهش نشان می دهد در ترجمه یثربی علاوه بر کشف معنی، به انتقال اطلاعات صریح و ضمنی موجود در سوره کهف نیز توجه شده است.
Le sentiment du temps apparaît comme un thème perpétuel dans la littérature. L’homme a toujours peur du passage du temps, de la mort et de la fin de sa vie mais c’est un voyage obligé, ce qui domine toute sa vie. Dans cet article, nous étudions les visages du temps dans les poèmes les plus célèbres d’Alfred de Musset qui s’appellent <em>les Nuit</em>. L’omniprésence du temps montre que ce dernier occupe une place très importante dans ses poèmes. Le monde imaginaire de Musset provoque l’angoisse, la peur et le désespoir chez le lecteur. En effet, le poète montre son anxiété devant le passage du temps qui suit son chemin vers la mort. Il présente aussi ses échecs dans l’amour qui apporte la mélancolie pour lui et entraine la fin de sa vie. Cet article est donc basé sur les images désespérantes et angoissantes. Pour étudier les visages du temps dans les poèmes de Musset, nous aurons recours à la méthode critique de Gilbert Durand. Notre étude s’intéresse à l’analyse des images et ne fait pas attention aux aspects philosophiques. L’objectif de cet article est de révéler sous quelles formes, l’angoisse du temps se présente dans la conscience du poète.
شاهنامه فردوسی و رُمانس های آرتوری (مجموعه داستانهای قرون وسطی) هر دو از نوع کتاب حماسی و شوالیه گری هستند که کارهای بزرگ قهرمانانِ آرکتیپی در جامعه ای اشرافی را به تصویر می کشند. در هر دوِ این سنت های روایی عناصر شگفت انگیز و حتی واقعیتی خارق العاده را می یابیم که با نبردهای پهلوانان آمیخته شده است. این واقعیت خارق العاده به صورت شهر یا قلعه ای با ویژگیهای سحرآمیز ظاهر می شود که دستیابی به آن مشکل است. این مقاله به مقایسه دو مضمون اصلی (یعنی شهر گنگ دژ در شاهنامه و قلعه گرآل در رمانسهای آرتوری) می پردازد و نشان می دهد که این دو متن در بازنمایی ادبیِ برخی واقعیات فرازمینی، دارای نقاط مشترکی هستند. بدین ترتیب می توانیم جهان فرازمینی را در ادبیات رده بندی کنیم : از نظر جغرافیایی، حد و مرز این مکانهای خارق العاده گنگ و تخیلی است؛ برای رسیدن به آنها باید از یکی از عناصر طبیعت، به ویژه آب عبور کرد (رودخانه، دریا یا دریاچه)؛ جهان فرازمینی خارج از فضا، زمان و شرایط عادی واقعیت زمینی است؛ در آخر این جهان برای قهرمانان یک مرحله آزمونی یا مکان وحی به حساب می آید.
به کارگیری عناصر حماسی از ویژگی های غزل امروز است. سیمین بهبهانی از شاعرانی است که به این امر توجّه ویژه ای نشان داده است. او برای این کار، عناصر بلاغی ای نظیر مبالغه و مفاخره را به کار می گیرد و در توصیف پدیده های طبیعت از اصطلاحات خاص حماسه و ستیز بهره می جوید. سادگی تشبیه در غزل های بهبهانی و به کارگیری وجه شبه های سازگار با حماسه، لحن حماسی غزل او را تقویت می کند؛ علاوه بر این استفاده از مشبّه به های مبتنی بر عظمت و بزرگی، بر این امر تأثیرگذار است. همچنین بهبهانی گاهی مضمون های حماسی غزل هایش را با بهره گرفتن مناسب از وزن های پرطنین بیان می کند. ایران دوستی شاعر موجب شده است که او توجه ویژه ای به اسطوره های ایران کهن نشان بدهد. در غزل های او نبرد با نیروهای اهریمنی و دیوان را می توان دید و اشاره هایی به شخصیّت های اسطوره ای و حماسی نیز وجود دارد. در این میان گاهی اسطوره هایی چون رستم و ضحّاک به شکلی متفاوت از اصل خویش در آمده اند.