محمود دولت آبادی از نویسندگان پر آوازه معاصر است که در آثار داستانی و نمایشی خود با دیدگاهی واقع گرایانه به بررسی معضلات و مشکلات جامعه پرداخته است و گاه برای به تصویر کشیدن معضلات اجتماعی از موقعیت های طنز آمیز سود جسته است. طنز موقعیت طنزی برگرفته از تصویر ها، تصور ها و مفاهیم است که می تواند آمیزه ای از رفتار، موقعیت، صحنه و گفتار باشد. در تحقیق حاضر تلاش می شود تا شگردهای ایجاد موقعیت های طنز آمیز در داستان ها و نمایشنامه های دولت آبادی با تکیه بر دو اثر داستانی و دو اثر نمایشی، بررسی و مقایسه شوند. با تفحص در موقعیت های موجود در چهار اثر می بینیم که عامل کلیدی ایجاد موقعیت های طنز آمیز در شبکه ارتباطی بین آنها آن-هاست که علاوه بر خنده انگیزی با ظرافت سیستم فرهنگی یا سیاسی جامعه را به سخره می گیرند. مهمترین موضوعاتی که نویسنده در قالب موقعیت های طنز آمیز به آنها توجه دارد عبارتنداز: معضلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بی-عدالتی و وجود فساد در بین ارگان های مختلف اداری.
پسوند (- ه / - ه = /e/) از پرکاربردترین وندهای فارسی است. نقشاختصاصی و زایای این وند، ساختن صفت مفعولی یا اسم مفعول از بن گذشته فعل است، به این معنی که از پیوند (- ه) با بن گذشته همه فعل ها می توان صفت مفعولی یا اسم مفعول ساخت. اما وند (- ه)، افزون براین نقش، دارای نقش های فرعی دیگری از جمله ساختن اسم مصدر و اسم ابزار از بن مضارع است که کمتر بدان ها پرداخته شده است. از طرف دیگر اغلب دستورنویسان بررسی خویش را درباره (- ه) به پیوند این وند با صورت های زبانی بسیط محدود کرده و به واژه های مرکبی که بر اثرافزایش وند (- ه) ساخته شده، نپرداخته و در نتیجه شمارمتنوعی از ساختواژه های مرکب حاصل از پیوند این وند را از قلم انداخته اند. دیگراین که گاه مثال هایی که ذیل یک مقوله از نقش های این وند ثبت شده از اساس با یکدیگر تفاوت ماهوی دارند، به طوری که می بایست ذیل مقوله های متفاوت درج می شدند. و بالاخره این که تحلیل های انجام شده درباره برخی از نقش های این وند، گاه تجویزی است و در نتیجه از پاره ای از لغزش ها مصون نمانده اند. در این مقاله با واکاوی و نقد پژوهش های پیشینیان، به شیوه ای توصیفی، وند (- ه) مورد بررسی قرار می گیرد و برخی از نقش های این پسوند که از نظرها دورمانده، معرفی و نقش های متنوع آن به صورت مجزا و تفصیلی عرضه می شود.
پارادوکس به عنوان یک آرایه بدیعی در ادبیات فارسی، یکی از عوامل زیبایی و برجسته سازی در آثار ادبی محسوب می شود. عطار از این آرایه ادبی به فراوانی در آثار خود استفاده نموده است. این پژوهش در نظر دارد تا کاربرد این آرایه بدیعی را در منطق الطیر و روان شناسی یونگ بررسی و تحلیل نماید. مطابق نتایج، عطار به یاری سیمرغ و یونگ به کمک کهن الگوی خویشتن هر دو در جستجوی تکامل و رشد انسانی؛ یعنی کل یکپارچه اند و کل یکپارچه پارادوکس بنیاد است؛ زیرا از نیروهای متضاد هستی تشکیل شده است؛ نیروهایی چون نیک و بد، عالم صغیر و عالم کبیر، جزء و کل و ماده و مینو (وحدت اضداد) که ناظر به یکپارچگی و تعادل دو جنبه وجود، یعنی «جسم و روان» (سی مرغ یا خودآگاه + سیمرغ یا ناخودآگاه) است که به مقام وحدت تعبیر می شود؛ نتیجه این وحدت، فناست و این فنا در آن واحد، بقاست در ابعاد دیگر هستی. در نتیجه چنین تمامیت پارادوکس بنیاد است که عارف کل نکر و تمامیت جو در «قرن های بی زمان» به سر می برد، «درون سایه آفتاب می بیند»، «در بی خویشی به خویش» می رسد و «در عدم به وجود» دست می یابد.
شعر تجلی گاه تصویرهای شاعرانه و هنری است. این تصویرها با استفاده از علم بیان و شگردها و ابزارهای گوناگون آن شکل می گیرد. شاعر عارف با این تصویرها، تجارب عرفانی و مقدمات آن را بازآفرینی می کند. از مهم ترین ابزارهای این بازآفرینی در ذهن شاعران عارف ازجمله عطار نیشابوری، «تشبیه»، «استعاره» و «تلمیح» است. او در منطق الطیر که داستان سفر معنوی مرغان است، برای بیان تجربه عرفانی و مقدمات آن، تشبیه را بارها به کار برده و آن را با تلمیح ترکیب کرده است. در مقاله حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و مروری، ضمن معرفی این ابزارها نشان خواهیم داد که وی در بیان تجارب عرفانی و مقدمات آن از این شگردهای ترکیبی چگونه بهره برده است. در شعر عرفانی، شاعر به دنبال آرایش کلام نیست بلکه یکی از هدف های اصلی او بیان تجارب و مکاشفات عرفانی و درونی و مقدمات آن است، به همین سبب تصاویر شعری او متأثر از نگرش دینی و عرفانی اوست. بیشتر تشبیهات و تلمیحات شعر عطار با آیات و قصص قرآن و شخصیت های دینی، قرآنی و احادیث و موضوعات دینی مرتبط است و این نشان از تأثیر عمیق دین و عرفان بر سبک شعری و بلاغت گفتار او دارد.