در این پژوهش سعی شده است با نگاهی نوین به جایگاه مترجم به عنوان واسطة بینافرهنگی و با تکیه بر نظریة انسانشناسانی مانند ساپر و ورف ، به دریافت درستی از رابطة برهم برکنشی میان زبان و فرهنگ دست یابیم، تا درک ما را از مفهوم واقعیت تحتتأثیر قرار دهد. بنــــابراین میتوان برای مترجمـــان در مقام واسطة فرهنگی، الگویی برای درک بهتر واقعیت، ترسیم کرد تا به کمک آن بتـوانند واقعیت فرهنگی متــن را به بهترین شکل در زبان مبدأ درک کنند و با تولیــد مفهومی نزدیک به همان زبـان، در زبانی دیــــــگر (زبان مقصد) بیافرینند.
ترجمه، فرایندی است که نیاز به چندین مهارت دارد تا بتوان با آن به حاصلی نزدیک به متن مبدأ دست پیدا کرد. وجود تنها یک مهارت نزد مترجمان، آنها را از در نظر آوردن وجوه فرهنگی پنهان در متن دور کرده و رسیدن به ترجمهای خوب را ناممکن میکند. مهارتهای موردنیاز یک مترجم مجموعه عواملی هستند که موجب در نظر آوردن واقعیتهای فرهنگی متن، در فرایند ترجمه میشوند.
این مقاله به تبیین نقش واسطهگر فرهنگی مترجم اشاره دارد و از دیدگاه نظریهپردازان حوزة ترجمه، روند رسیدن به این مقام را مورد تحقیق قرار میدهد.
این مقاله، شگرد قرآنی التفات را در پرتو ساختار اطلاعات گفتمان بررسی می کند. پرسش اصلی این است که به چه ترتیب می توان شگرد التفات را در پرتو ساختار اطلاعات گفتمان تبیین کرد؟ از این رو، ابتدا به پیشینة مطالعاتی و تعریف التفات اشاره می شود، سپس ساختار اطلاعات گفتمان و مؤلفه های آن یعنی ساخت مبتدایی و قاعدة حفظ موضوع بررسی می شود، از زوایای دوربین/ کانونی شدگی سخن به میان می آید و پس از آن انواع التفات از جمله التفات در پرتو ساخت مبتدایی، قاعدة حفظ موضوع و زوایای دید بررسی و تحلیل می شوند، به نظر می آید در عمدة آیات قرآنی، خداوند با تغییر موقعیت که به واسطة انواع التفات انجام می شود، نحوة ارائة اطلاعات به خواننده را تغییر می دهد و خواننده نیز پیام را با چینشی تازه دریافت می کند و همین امر میزان همدلی او را با صحنه تغییر می دهد. یافته های این پژوهش عبارت اند از:
1) در شگرد التفات، اطلاعات با بسته بندی جدید در اختیار خواننده قرار می گیرند؛
2) مبتداسازی و قاعدة حفظ موضوع، دلایلی زبان شناختی برای التفات ارائه می دهند؛
3) التفات نه خطایی دستور زبانی، بلکه کاربرد خلاقانة زبان است؛
4) انواع التفات بر اینجا و اکنون بودن گفتمان شفاهی قرآن و نقش فعالانة خواننده در مقام مخاطب حی و حاضر کلام خداوند، تأکید می گذارند.
نوستالژی یا دلتنگی برای گذشته، حالتی است روانی که به صورت ناخودآگاه در فرد آشکار و تبدیل به یک اندیشه می شود. در زمینه ی ادبیات، این حالت برای شاعر یا نویسنده ای رخ می دهد که پیرو انگیزش های فردی و اوضاع اجتماعی - سیاسی، دچار احساس دلزدگی از زمان حاضر می شود و اندیشه ی بازگشت به گذشته و خاطرات شیرینش را در سر می پروراند و سپس شعر و یا نوشته ی خود را آمیخته با فضایی غم انگیز می نماید.
احمد عبد المعطی حجازی و نادر نادرپور به عنوان دو شاعر پرآوازه ی ادبیات معاصر عربی و فارسی و پرچمدار مکتب ادبی رمانتیسم، با توجه به شرایط فردی و اجتماعی زمانه ی خود و با گریز از آن زمان، بخش عمده ی شعرشان را آمیخته با غصه، حسرت و دلتنگی برای گذشته نموده اند.
نگارندگان در این پژوهش، با مطالعه ی توصیفی و تحلیلیِ دفترهای شعری این دو شاعر، و با استناد به مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، به بررسی و مقایسه ی چگونگیِ نمود این اندیشه ی شعری در شعر این دو شاعر پرداخته اند. برخی از نتایج نشان داد که این دو شاعر، در مضامین نوستالژیکی، دوری از سرزمین، کودکی، معشوق، خانواده، آشنایان و آینده ی آرمانی اشتراک دارند. همچنین ثابت شد که نوستالژی، سبک شعری دو شاعر را در عناصر تکرار، موسیقی، و اسلوب استفهام، تحت تأثیر قرار داده است.
در کتاب مقامات الطیور، داستان شیخ صنعان، شاخه ای فرعی یا داستانی در میان داستان است که ضمن بیان توجّه عطار به شیوه ی داستان در داستان؛ پیوندی از داستان مثال با قهرمان های انسانی و تمثیل با شخصیّت های حیوانی را در کل منطق الطیر به نمایش می گذارد. از دیگر سوی، در محتوا، همان محتوای بخش پرندگان، یعنی هفت وادی سیر و سلوک را به دیگر زبان نقل می کند.
این داستان؛ یعنی شیخ صنعان (صنعا، سمعان) پیوندهای ویژه ای (در ظاهر و باطن) با سوره ی مبارکه ی یوسف(ع) دارد و نیز، سفر جان و تن شیخ پیر بغداد را در هفت منزل خطرناک عشق به نمایش می گذارد تا تأییدی بر سخن رمزی عطار در بخش داستان پرندگان باشد.
این پژوهش، برآن است تا بر اساس مبانی نظری ادبیات تطبیقی، پیوند دو سویه ی داستان شیخ صنعان با قرآن (داستان حضرت یوسف) و داستان پرندگان و هفت وادی یا هفت خان عروج روحانی را نشان دهد.
متون کهن فارسی، گنجینه عظیم تفکرات و اندیشه های تعلیمی و اخلاقی است چنانکه تعلیم و تربیت امروز با همه پیشرفت های شگرف خود باید ریز خواره این خوان گسترده و پر برکت باشد.
استاد البشر، خواجه نصیر الدین توسی ( 672- 597 ه.ق ) از جمله کسانی است که علاوه بر سیاست و امور کشور داری، همچون همشری دیگرش خواجه نظام الملک، از تعلیم و نصیحت و پند و اندرز دریغ نورزیده است. او فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس، معلم، وزیر، ادیب، شاعر، منتقد و از جمله مشاهیر و نوابغ کم نظیری است که در هنگام آبادانی و رونق شهر توس در سال 672 هجری قمری، چشم به جهان گشود. عقاید و نظرات خواجه درباره آموزش و پرورش، تربیت فرزند و اخلاق قابل توجه بسیار است.
شعر تعلیمی، یکی از گسترده ترین و دراز آهنگ ترین انواع شعری ادب فارسی است. اشعار و آثار تعلیمی گاهی به صورت مستقل و جداگانه است همانند منظومه ها و داستان ها و قطعاتی که منحصراً به تعلیم و پند و حکمت و اخلاق می پردازد و گاهی هم در میان دیگر آثار ادبی پراکنده است. بدان گونه که گاهی مفاهیم و مضامین اخلاقی، حکمی، مذهبی و پندیات در منظومه های غنایی و حتی حماسی و یا قصاید مدحی به کار رفته که نه تنها جنبه شاعرانه این قبیل آثار را کم نمی کند بلکه با شور و احساس خاصی باعث جذابیت این قبیل آثار می گردد . یکی از منظومه های غنایی ناشناخته ادب فارسی (که آن را می توان طولانی ترین ده نامه ادب فارسی به حساب آورد و تا کنون مورد غفلت واقع گردیده ) منظومه محب و محبوب است که یکی از آثار نفیس متعلق به قرن هشتم هجری است که در قالب مثنوی در شرح عشق و عاشقی به شیوه ده نامه های ادب فارسی سروده شده و تاکنون به زیور چاپ آراسته نگردیده است . در این مثنوی غنایی، مضامین و معانی تعلیمی و حکمی فراوانی موجود است که شاعر به اقتضای زمینه انفعالی و ذوقی در جای جای این داستان عاشقانه به کار برده است . این پژوهش بر آن است تا برای نخستین بار به مایه ها و زمینه های تعلیمی و اخلاقی در این منظومه غنایی بپردازد .
"مدرنیسم" اصطلاحی است که در حوزه های گوناگون: فلسفه، جامعه شناسی، علوم سیاسی و... کاربرد گسترده ای دارد، اما مدرنیسم درعرصه ی ادبیات به نظامی زیباشناسانه پس ازجنگ جهانی اول گفته می شود که شامل گسست کامل از سنت های هنری و فرهنگی است. در ایران هر چند شعر نو با نیما آغاز می شود، اما مدرنیسم از دهه ی چهل و با آغاز تحولات اجتماعی و "مدرنیزاسیون" کردن جامعه تاثیرات خود را در ادبیات نشان می دهد و شعر مدرن با ویژگی هایی هم چون: نسبی نگری، فرد گرایی، تعهدگریزی، گرایش به نثر، تصویرگرایی و... از این دوره شروع می شود. منوچهر آتشی هرچند از پیروان نیماست، ولی از همان آغاز خود را به عنوان شاعری نوگرا می شناساند. هر چند نمی توان ادعا کرد،آتشی شاعری کاملاً مدرن است و تمام ویژگی های شعر مدرن در اشعار او دیده می شود، اما وجود بسیاری از این ویژگی ها را در اشعار وی می توان نشان داد.