موضوع « ولایت» از مباحث ارزنده ای است که حکما و عرفا در بحث از انسان و «انسان شناسی» بدان پرداخته و با تکیه بر عقاید دینی و اخبار معصومین علیهم السلام مطالب عمیقی در این باره بیان کرده اند. حکیم حاج ملا هادی سبزواری، از حکما و عرفای نامدار قرن سیزدهم هجری از جمله بزرگانی است که در آثار خود، موضوع « ولایت» را مطرح کرده و با پای بندی به عقاید شیعی و رعایت حدود شریعت، با استفاده از برهان حکمی و ذوق عرفانی و آیات و روایات، جایگاه و حدود « ولایت» را تبیین کرده است. او اعتقاد دارد که ولی انسان کامل و جلوه گاه نامها و صفات الهی است. ولی واسطه نزول فیض از مبدا فیاض به عالم فرودین است و همه موجودات هستی نواله خوار خوان وجود او هستند و گیتی به دور وجود او می چرخد. مرتبه پیامبران، بسته به مرتبه ولایت آنهاست. مقام پیامبر اسلام (ص) برتر از همه انبیاست، به سبب این که دایره ولایت او بر ولایت همه آنان احاطه دارد و به تبع وی، مقام ولایت اهل بیت او نیز برتر از همه پیامبران است.
فعل «است» (مصدر:استن) در طی دوره های مختلف زبان فارسی به شکل های مختلفی تغییر پیدا کرده و تحولات فروانی داشته است ؛ ولی همچنان نامشخص بود، که «است» فعل حال است یا گذشته، و اگر یکی از موارد صحیح باشد، به ترتیب، فعل گذشته یا حال آن چیست؟ در این مقاله ، نمونه های مختلف فعل از متون ادبی دوره هایی مختلف زبان فارسی آورده شده است و سیر تحول مصدر «استن» نشان داده شده است. در نهایت نگارنده، این نظر را بیان می دارد که «است» و «استی» که هر دو معنای زمان حال دارند بایستی از فعل دیگری که فعل «ایستادن» است باشند، به همین منظور نیز نمونه های متعدد فارسی نو و کهن در مورد کاربرد ایستادن به جای بودن آورده شده است ...
عنوان مقاله پیام مقاله را باصراحت تمام بیان می کند.مساله این است که ما امروز همگی به طور ضمنی این اصل را پذیرفته ایم که درفارسی فعل باید درپایان جمله بیاید و ساختارهای استاندارد همان : فاعل+مفعول+فعل و مسندالیه+ مسند+ و رابطه می باشند. ما در این مقاله روشن کرده ایم که باتوجه به اوستا، فارسی باستان، فارسی میانه، فارسی دری تا فارسی امروز و زبان گفتار و آثاری چون مقدمه ابومنصوری،تاریخ سیستان، بلعمی، ناصرخسرو، تذکره الاولیاء، فیه مافیه، گلستان سعدی، تا آل احمد و دولت آبادی، زبان فارسی ساختاری آزاد داشته و روشن کرده ایم که ساختار متحجر کنونی چگونه بر زبان تحمیل شده و به تدریج به صورت قاعده درآمده است. با توجه به این نکته حرف ما این است که با یک ساختار متحجر بی انعطاف همه حرفها به راحتی گفتنی نیستند، و اگر می خواهیم زبان فارسی توانمندتری داشته باشیم، باید با الهام از ساختار آزاد زبان در دوره هایی مورد بحث، دوباره در زبان وحی تازه بدمیم و تفصیل این نکته راباید در اصل مقاله دید. در ضمن این جانب این مساله را در کار ناصر خسرو و بیهقی نیز با جدیت پی گرفته ام و امیدوارم که این کارها و این پیشنهاد در نهایت به نتیجه دلخواه بینجامد.
اگر چه از دیرباز دربارة اهمیت و ارزش لفظ و معنی، در تراکیب بیانی، میان علمای بلاغت گفتگو بوده است، بعضی یافتن معانی را، ساده و لطف و رونق کلام را در انتخاب الفاظ مناسب، دانسته اند و طرفداران اصالت معنی، الفاظ را خادم معانی و حتی زیبایی صنایع لفظی را نه از لفظ بلکه مربوط به معانی می دانند، لیکن حقیقت این است که لفظ و معنی هر دو در ترکیب بیانی مؤثر و دارای نقش ویژه است و تلاؤم و تناسب حروف و واژه ها و معانی مستفاد از آنها کاملاً به یکدیگر ارتباط دارد، میزان معنی و تعداد واژه های عهده دار انتقال این معنی- قلّت و کثرت کلمات – در یک کلام و بلاغت آن، تأثیر شگفت دارد، زبان عربی با وجود غنای زبانی، به ایجاز و گزیده گویی متمایل و از اطناب و اسهاب روی گردان است، تا جایی که ایجاز را «حلیه القرآن» نامیده اند، بلاغت ایجاز و بلاغت مجاز و رابطه ایجاز و مجاز، در این نوشتار مورد بررسی قرار گرفته است تا روشن گردد: مجاز و ایجاز کجا با هم تلاقی دارند؟ آیا هر ایجازی، مجاز است؟ آیا مجاز حذف نوعی از مجاز مرسل یا مجاز عقلی است؟ و …