«سوره تماشا» نام شعری است از «سهراب سپهری» که در عین سادگی، تابلوی زیبایی از معرفت شناسی اوست. شاعر در این شعر از سوگندهای آغازین بعضی از سوره های قرآن مجید الهام گرفته و شعر خود را اینگونه آغازکرده است: »به تماشا سوگند / و به آغاز کلام / و به پرواز کبوتر در ذهن».
تمام هستی، آیات سوره تماشا و نشانه های حق است، از این رو می گوید: «زیر بیدی بودیم/ برگی از شاخه بالای سرم چیدم، گفتم / چشم را باز کنید آیتی بهتر از این می خواهید؟«.
آنانکه چشمشان بسته و جیبشان پر از عادت بود پیام رسولان را برنتافتند و آینه دل آنان را شکستند و در نتیجه خواب خوش ایشان با در رسیدن عذاب خداوندی آشفته گردید.
در این نوشتار، سعی شده با تحلیلی مختصر از سوره تماشا و تطبیق آن با اندیشه شاعران بزرگی چون حافظ و مولانا به اندیشه های معرفتی «سهراب سپعری»، مندرج در این سروده زیبا، اشاره گردد.
- اُلقى هذا الخطاب فى المرکز الدّولى للحوار بین الحضارات، فى طهران؛ باللغه الفارسیه؛ والیک نقلها الى العربیّه فى نشره کلیّه الآداب و العلوم الانسانیّه بجامعه یزد.
2- معلّم الانسان الأوّل:
انّ الله تبارک و تعالى، «خَلَقَ الانسان، و عَلَّمهُ البیان» و هو اولُ استاذٍ للبشره فهو الذى «علّم آدم الاسماءَ کلها»؛ و هوالذى «علَّم الانسان مالم یَعلم»؛ لیس نطقاً و قولاً و بیاناً و حَسبُ، بل و علّمه تعلیماً علمیّاً أیضاً، و ذلک عندما قَتَلَ قابیلُ هابیلَ أخاه؛ ولم یدر ما علیه أن یفعل بجثمان أخیه القتیل، «فبغث الله غرابا یبحث فى الارض لیریه (أى یُعلّمه) کیف یوارى سوءَهً أخیه (أى جُثَّهَ اخیه)...» کأنَّ الغرابَ کان فى فعلَتُه هذه ترجماناً عملیّاً للبیان والتعلیم البیانیِّ.
انسان از لحظه شناخت خود و جهان‘خواسته بداند ازکجا آمده و به کجا می رود اندیشه گذر از این جهان همچون گردش روز شب وتغییر فصول‘ بر دل و جانش سایه سیاهی افکنده که نه راه قرار درآن را داشته ونه راه فرار ازآن را.در نگاه شعرای عارف ‘ زندگی جاوید یعنی تحول و تکامل انسان از خاک تا افلاک. به همین خاطر سنایی غزنوی و بعد از او مولوی عاشقانه به توصیف سرای جاوی پرداخته و قیامت را لقاء الهی وبهشت را زمان وصال با یاردانسته اند و دوزخ را لحظه فراق از یار.
عقل و عشق در ادبیات ایران و در اشعار عرفانی همواره دو سلطان مقتدر بوده و همیشه رو در روی یکدیگر قرار گرفته اند. پذیرفتن فرمان یکی از این دو سلطان ‘ عزل و طرد دیگری را در پی دارد ؛بنابراین در طریق عشق که عاشق دلباخته ‘ عالمان عاقل را ابجد خوانان عشق می شناسند به بیتی از حدیقه سنایی برمی خوریم: برگزیده دو مرغ بهر دو کار عقل طوطی وعشق بوتیمار و با استناد به آن می توان گفت که سنایی‘ طوطی را برگزیده عقل و بوتیمار را مرغ مورد توجه عشق میداند. طوطی این سبز پوش خوش نوا با داشتن ویژگی هایی چون: 1- پیروی از هوا وهوس2-سخنگویی مقلّد بودن 3-فرّ و شکوه داشتن4-در جستجوی آب حیات گشتن برای زندگی جاوید5-خواهان و هواخواه سلطنت بودن‘قابلیت نداشتن خود را در مکتب عشق به اثبات می رساند. در مقابل بوتیمار باداشتن ویژگیهای خاص شایستگی این را می یابد که در حدیقه سنایی مرغ برگزیده عشق شود: چون شدی در راه حق مرغی تمام تو نمانی ‘ حق بماند والسّلام منطق الطیر /ص99
رساله غوثیه ‘ رساله ای است به طریقه خطاب فهوانی و محادثه مثالی حضرت ربانی با غوث اعظم که به زعم عده ای از محققان سخت کوش صبر نوش به محیی الدین بن عربی نسبت داده شده است . اما در این مقاله ضمت بررسی و نقد دلایل کسانی که آن را به ابن عربی نسبت می دهند ‘ با بررسی جمیع نسخ خطی و چاپی و مقایسه تحلیلی تطبیقی آنها و نقد محتوایی رساله غوثیه و نیز انطباق مفاد معنایی آن با دیگر آثار محیی الدین عبدالقادر گیلانی معلوم می شود که این رساله از عبدالقادر گیلانی است و به اعتبار لقب ((محیی الدین )) آن را به این عربی نسبت داده اند !در ضمن در این مقاله ‘ چهره گمنام حسن گیلانی ‘ مترجم رساله غوثیه شناسانده می شود و ترجمه او نیز مورد نقد و بررسی تحلیلی تطبیقی قرار میگیرد .
موضوع این مقاله دربارهء یکى از شیوه هاى بلاغى یا ساختارهایى است که در متون ادبى و هنرى به چشم مى خورد. در این شیوه، هماهنگى و توازن آوایى مرجود در میان کلمات، معنى تازه مى آفریند, بدین معنى که موسیقى ایجاد شده از رهگذر وحدت یا تضاد صامتها و مصوتهاى کلمات با مفهو م مورد نظر شاعر هماهنگى و مطابقت دارد. بنابراین در این ساختار هنرى، موسیقى کلمات موجب تقویت معنى مى گردد، معانى متضادو دور از هم را بهیکدیگر نزدیک ساخته وحدت مى بخشد، گاهى با ایجاد ابزار بلاغى تازه معناى نو مى آفریند. نکته مهم دیگرى که باید به آن توجه نمود، این است که قلمرو این ساختار وسیعتر از انواع جناس مى باشد چراکه تجنیس تنها جنبهء لفظى وصو رى دارد اما این شیوه بلاغى هنگامى خودنمایى مى کندکه موسیقى صو رى کلمات معناى نو بیافریند، در نتیجه اگر به جاى کلماتى که از چنین ویژگى برخوردارند، از معادلهایى استفاده شود که فاقد این قابلیت هستند، در این صورت هماهنگى، توازن، وحدت و تأثیرى که قبلأ در انتقال معنى وجود داشت کاملأ محو خواهد شد.
گرگرد جوهرى است که آن راکبریت هم مى گویند و آن چهار نوع مى باشد: سفید و زرد و سرخ و سیاه. گوگرد سرخ (= کبریت احمر) بسیارکمیاب است. از این رو در شعر و ادب فارسى، گذشته از معنى اصلى آن، در مفهوم کنایى هر چیز نادر وکمیاب و با ارزش به کار مى رود: گر کیمیاى دولت جاویدت آرزوست بشناس قدر خویش که گوگرد احمرى (سعدى) خاک یکى از عناصر اربعه است و خاک سیاه داراى مفهوم کنایى: هر چیزى بى ارزش و به کارنیامدنى مى باشد: "اگر به نادرى آن کبریت احمر یافته شود در آن موضع از خاک تیره ناملتفت تر است " (مرصاد العباد)
ادبیات داستانی ایران بسیار گسترده و پربار است ‘ می توان در آن گونه های مختلف روایت را دید وهر یک از آنها را نیز لذت بخش یافت. بخش بزرگی از این داستانها را داستانهای سنتی تشکیل می دهد که با وجود گستردگی وتنوع زیاد‘ هنوزبه طور جدی گامی برای طبقه بندی آنها برداشته نشده است. کارهای انجام شده در این باره که در این جستار به آنها هم اشاره کرده ایم هنوز در مراحل ابتدایی است. این مبحث طبقه بندی داستا نهای سنتی را به عنوان یک پیشنهاد با نگاه به کارهایی که تا کنون انجام گرفته‘ به بحث می گذارد.
دراین مقاله پس از ترجمه اى تفسیرگونه به نثر و نظم از نگارنده، برگزیده اى از تأویلهاى عرفانى حروف وکلمات آیه کریمهء بسم الله الرحمن الرحیم از نظر مکتب تفسیرى حضرت على و ائمهء ارجمند شیعه (ع) و عقائد مفسرانى بزرک چون: ابن عباس و خواجه عبدالله و میبدى و قشیرى و روزبهان و محیى الدین و ابن الفارض و سعدى و حافظ و مولوى و غیره به همراه شرح و تفسیرى منظوم از نگارنده آمده و ضمن مقایسه و مقابله و جرح و تعدیل، نگارنده بدین نتیجه رسیده که برترین تأویلهاى عرفانى، از مکتب مبارک علوى و ائمه أطهار علیهم السلام سرچشمه گرفته است.
در این گفتار اندیشه و آثار أدونیس فقد نامى معاصر عرب بازگو شده است. أدونیس نقد خود را منحصر به حوزه ادب ننموده است بلکه معتقد است براى نقد صحیح بایستى به عرصه هاى دیگرکه به نوعى در این حوزه مؤثر بوده اند نیز پر د ا خت. آموزه هاى دینى- ادبى أدونیس (على أحمد سعید) و آموزه هاى جدید ادب غرب و مکاتب آن، ایشان را ناقدى جهانگیر ساخت. آثار على أحمد سعید به 14 زبان و از جمله فارسى ترجمه شده است. آثار و اندیشه أدونیس ناقدان زیادى را بر آن داشت در دفاع و یا به نقد از ایشان قلم فرسایى نمایند. آثار أدونیس و مجله شعر بازگو کننده اندیشه و مبانى فکرى عمده أحمد سعیداست.
حجت لقبی بود در سلسله مراتب عقاید اسماعیلی و ناصرخسرو شاعر معروف ایرانی ، بنا به اعتقاد بیشتر پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی ، به منصب (حجت) ناحیه خراسان برگزیده شده بود. اما این لقب فقط در آثار منظوم او دیده می شود و در هیچ یک از آثار منثورش چنین لقبی به ناصرخسرو نسبت داده نشده است. از سوی دیگر ، ناصرخسرو همواره خود را با نام (ابومعین ناصر خسرو قبادیانی) معرفی کرده است و در هیچ یک از آثار وی عنوان "حجت" دیده نمی شود. آیا ناصرخسرو لقب "حجت" را به عنوان (تخلص شعری) به کار برده است ؟
در این مقاله، با تبیین جای گاه سخنان علی (ع) در شعر عربی و اقرار ادبیان برجسته بر این مهم، به ابعاد این اثربخشی در زمینه پیام و مضمون و در زمینه قالب های سخن پرداخته ایم و بررسی سبک ادبی سخنان اما (ع) در خطبه ها و موعظه ها، نامه ها، حکمت ها و کلمات قصار، و بازتاب حضور شفاف این پیام اعجاز گونه در اشعار شاعران بنام عرب با مطالعه دیوان آنان، بخش اصلی این مقاله را تشکیل می دهد.
مقالة حاضر به منظور معرّفی وبیان ویژگی های آزمون آیینی آتش نوشته شده و قصد دارد با تشریح نمونه های موجود این آزمون در ادبیّات فارسی، شکستگی و درهم آمیختگی اساطیر ملّت های مختلف را در آن نشان دهد و بر اساس مدارک موجود، موارد اجرا و آداب و رسوم خاصّی که به هنگام انجام آن مراعات می شده، بازگو نماید. روش بررسی گفتار حاضر، کتابخانه ای بوده و با بهره گیری از فنّ تحلیل محتوا، نتایج به دست آمده به روش توصیفی و تحلیلی طبقه بندی و ارائه شده اند. در این گفتار نشان داده شده که راز آمیزی و شکوهمندی ذات آتش، سبب شده که آزمون آتش به شکل های مختلف در میان ملّت های گوناگون رواج یابد. اعمال این آزمون جنبة نمادین داشته و با آداب و رسوم خاصّی توام بوده است . از این آزمون دشوار، بویژه برای اثبات پاکی و برائت ، مشخّص ساختن حق و باطل ، پاک وپالوده ساختن روان، اثبات حقانیّت کسی که دلیلی در اختیار ندارد، و سرانجام به عنوان معجزه ای الهی استفاده می شده است.
مدت هاست که در مطالعات ترجمه مسئله وفاداری به متن اصلی و معادل سازی صوری مورد بحث بوده است. این مقاله، با استناد به مباحث تازه ای که در باره زبان مطرح شده است، و با استناد به هرمنوتیک به عنوان علم تفسیر و ترجمه و با استناد به دستاورد های فمنیست ها در زمینه ساخت شکنی زبان غالب، به نقش تازه مترجم در پیوند با نویسنده و متن اصلی می پردازد. در این برداشت تازه از نقش مترجم، نویسنده متن اصلی دیگر از بالا و از محور عمودی ارتباطات به پایین و بر کار مترجم نظارت نخواهد داشت، بلکه هر دو بر روی محور افقی ارتباطات با یکدیگر داد و ستد می کنند. بر طبق نظریات نو، مترجم متون ادبی، به همان اندازه نویسنده متن اصلی، صاحب طرح و برنامه است و اهمیت او کمتر از نویسنده متن اصلی نیست.