بی تردید منطق الطیر عطار، دل انگیزترین منظومه عرفانی فارسی است. در این اثر، سلوک سالکان خداجو از طلب تا فنا با بیانی رمزوار در قالب سفر مرغان سیمرغ جو ترسیم شده است. عطار، پیش از آغاز داستان در مقدمه ای هنرمندانه به معرفی سیزده پرنده )سالک(: هدهد، موسیچه، طوطی، کبک، تنگ باز یا تند باز، دراج، بلبل، طاوس، تذرو، قمری، فاخته، باز ،مرغ زرین می پردازد. سه دیدگاه نگارنده به همین مقدمه نمادین مربوط است. نویسنده در دیدگاه نخست با عنوان «پرنده گمشده عطار»، مرغ پنجم را «کبوتر» می داند نه «تنگ باز». در دیدگاه دوم با عنوان «هدهد و دوازده پرنده»، نگاه سوال برانگیز به شمار این پرندگان سیزده گانه را به سوی شمار نمادین «یک و دوازده» جلب می کند و بالاخره در دیدگاه سوم با عنوان «مرغ زرین» به رمز گشایی از این مرغ شگفت و نا آشنا می پردازد.
هدف این مقاله، این است که به یاری چهار مقوله نشانه، ساخت، نقش و ارزش به چهار معیار در شناخت معانی اولیه زبانشناختی فهم و تاویل متن دست یابیم که عبارت است از: معیارهای نشانه ای، ساختاری، نقش و ارزش. بر اساس این معیارها به این نتایج می توان اشاره کرد: 1- بر پایه معیار نشانه ای، نشانه های زبانی و دلالت اختیاری و ثابت لفظ بر معنا در انتقال پیام به مخاطب در اثر زبانی و نشانه های ادبی و دلالت انگیخته ای و ناپایدار و غیر ثابت در پیوند بین نشانه و معنا در اثر ادبی مطرح است. 2- بر پایه معیار ساختی، تاثیر ساخت و روابط دستوری در شکل گیری پیام در اثر زبانی و عدم تاثیر ساختها و روابط در شکل گیری پیام در زبان ادبی جلوه می کند. 3- بر پایه معیار نقشی، ابلاغ معنا در اثر زبانی و القای معنا در اثر ادبی صورت می پذیرد. 4- بر پایه معیار ارزشی، پیوند اثر زبانی با مصداقهای عینی و پیوند پیام اثر ادبی با جهان درون متنی مطرح می شود. همچنین در این مقاله این نتایج به دست آمده است: الف- به یاری پژوهشی علمی و جامع و به کمک مطالعات زبانی، دانش نشانه شناسی و معیارهای علمی یاد شده، می توان به اصول و مبانی فهم متن دست یافت. ب- آشنایی با مقتضیات ساختار دلالتی در فهم متن ایجاب می کند به ساختارهای زبانی، جنبه های زیبا شناختی متن و بافت موقعیتی اثر دست یابیم. ج- بدون توجه به مباحثی مانند نظریه ارتباطی زبان و معیارهای نشانه ای، ساختاری، نقشی و ارزشی، نقد و تحلیل متون ادبی و جنبه های تاویل پذیر آن تقریبا دشوار است. د- معنایی که به کمک روابط دستوری، نشانه های زبانی و ساختهای زبانی متنهای ادبی به دست می آید، پذیرفتنی نیست. ه- در اثر زبانی با «ابلاغ معنا» و در اثر ادبی با «القای معنا» سرو کار داریم. و- به نظر می رسد ابزار اصلی آفرینش شعر، هنجار گریزی معنایی است.
"بحث درباره فصاحت و بلاغت دستگاه های گوناگون متن از قبیل دستگاه واژگانی، نحوی و بلاغی از دیر باز مورد توجه پژوهشگران و منتقدان آثار ادبی بوده است. در مطاوی هر یک از کتابهای بلاغی، درباره چنین موضوعاتی بحث شده است و همه آنان بر فصاحت و بلاغت ساختارهای مختلف متن و دوری از ابهام تاکید کرده اند.
بحث اصلی نیز درباره این مساله است که: سخن باید در نهایت فصاحت و دوری از هر گونه پیچیدگی به مخاطب عرضه شود؛ گذشته از این می توان گفت مبحث فصاحت و بلاغت در چنین کتابهایی عمدتا ذوقی و استحسانی است و تعریف و چارچوب دقیقی برای آن ارایه نشده است؛ امروز نمی توان با همان معیارها، متون را نقد و ارزیابی نمود. در دوران کنونی «مقوله ابهام در ادبیات» توجه بسیاری از منتقدان را به خود معطوف داشته است تا جایی که افرادی مانند امپسون به تالیف کتاب مستقلی در این باره مبادرت کرده اند؛ منتقدان ادبی در دوران معاصر نیز بر این مقوله تمرکز نموده و آن را در حوزه های مختلف ادبیات بویژه در حوزه های معنایی بررسی کرده اند.
در این پژوهش، نگارنده، ضمن مرور مختصر مقوله فصاحت و بلاغت در ادب فارسی و بررسی دیدگاههای صاحب نظران معاصر درباره ابهام، ابهامهایی را که از طریق ساختارهای بلاغی، بویژه تشبیه، حاصل می شود، با ذکر شواهد بررسی نموده و به این نتیجه می رسد که بسیاری از ابهام های دستگاه بلاغی شعر معاصر، از ابهام در ساختارهای تشبیهی ناشی می شود"
نازک الملائکه، شاعر معاصر عراقی، از همان دوران کودکی و نوجوانی علاقه وافری به ادبیّات و بخصوص شعر داشت و با سرودن اشعار عامیانه و فصیح تجربه های ارزشمندی را کسب کرد. آغاز حضور جدّی او در دنیای ادبیّات را می توان دهه چهل قرن بیستم دانست. از این پس شاهد تجربه های مکرّر و متفاوت نازک الملائکه در شعر هستیم. ویژگیهای زمانی دوران زندگی نازک، مسائل سیاسی و اجتماعی عصر او، خصوصیّات شخصی و توان علمی و ادبی اش باعث شده است تا او به موضوعات خاصّی توجه بیشتر نشان دهد. در این مقاله، مهمترین مضامین شعر نازک الملائکه مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است که عبارتند از: غم و اندوه، مسائل سیاسی زمان شاعر، نگاه گذرای او به مسائل اجتماعی، عشق، انسان و زندگی، مرگ، در جستجوی سعادت و دنیای آرمانی، بازتاب غربت و بررسی عنصر زمان در اشعار او.
شاهنامه فردوسی و تاریخ بلعمی دو اثر مهم و برجسته فرهنگ ایرانی اند که نه تنها در زمانی نزدیک به هم به نگارش در آمده اند بلکه از درونمایه های یکسانی نیز برخوردارند. این دو اثر در بردارنده سرگذشت ایران از آغاز آفرینش تا دوره نگارش اثر هستند. تحقیقات اخیر محققان نشان داده است که منابع و مآخذ به کار گرفته شده از سوی فردوسی و بلعمی با یکدیگر تفاوتهایی داشته است؛ فردوسی در به نظم کشیدن شاهنامه علاوه بر روایات شفاهی، از شاهنامه منثور ابومنصوری نیز استفاده کرده بود؛ در صورتی که منابع اصلی بلعمی، گذشته از تاریخ طبری، شاهنامه منثور ابوالموید بلخی بوده است. با وجود این تفاوت در منابع، مطالعه و بررسی شخصیتهای مشترک در دو اثر نشان می دهد که شباهتها بسیار بیشتر از تفاوتهاست. علت شباهتهای موجود میان شخصیتهای این دو اثر را می توان از یک سو به دلیلِ نشات گرفتن این دو اثر از سنتهای داستانی مشترک حماسی-اسطوره ای ایران و از سوی دیگر به دلیل امانتداری دو مؤلف در نقل منابع مربوط دانست که آن خود ناشی ازاعتقاد به تاریخ واقعی بودن این روایتها نزد آنان و در کل نزد ایرانیان بود؛ به طوری که دخل و تصرف در این روایتها در نظرشان امری ناپسندیده تلقی می گردید. همچنین برای تفاوتهای موجود نیز می توان دلایلی بر شمرد مانند: تفاوت در منابع و مآخذ؛ تفاوت در روش کار دو مولف؛ اقتضای شاعری فردوسی؛ دخالت دادن باورهای مذهبی فردوسی در بیان برخی از روایتها و رویکرد متفاوت دو مولف در روش عقلانی سازی روایتها.