درباره مضمون آیه 260 سوره بقره که در آن خداوند زنده کردن مردگان را از طریق کشته و زنده شدن چهار پرنده به حضرت ابراهیم(ع) نشان میدهد، مفسران و عارفان سخنان بسیاری گفتهاند. عارفان از این قصه قرآنی که غالباً برای اثبات معاد جسمانی و حشر مردگان به کار میرود، تفسیری روحانی کرده و گاه به آن جنبهای کاملاً نمادین و تمثیلی بخشیدهاند که نظیر این تعابیر در متون تفسیری غیر عرفانی هم دیده میشود. در این تحقیق، این قصه از متون مختلف تفسیری و عرفانی استخراج و وجوه افتراق و اشتراک آنها و دیدگاههای متفاوت مفسران عارف و غیرعارف درباره آن بررسی و تحلیل شده است. این تحقیق نشان میدهد برخی از مفسران قرآنی در تفسیر خویش تحت تأثیر متون منثور صوفیه بودهاند. همچنین، نمایانگر توانایی، خلاقیت و تلاش عرفا، مفسران و شاعران در راه پروراندن معانی مختلف ملهم از قصههای رایج قرآنی و افزودن نکات بدیع و تأویلهای زیبا و شورانگیز روحانی به این قصهها و روایات است.
اگاهی از سرنوشت و اینده مبهم و همت گماشتن و توجه به دانستن فرجام کارها، از خصوصیات روحی نوع بشر و خواسته همیشگی او بوده و برای تحقّق این خواسته، به وسایل مختلف متوسل شده و راههای گوناگونی را پیموده است . از جمله این راهها تفال، تطیر و طالع بینی میباشد ، که در هر زمان و مکان به گونه ای متفاوت جلوهگر شده است. تفال و طالع بینی، دریچه هایی به سوی عالم غیب و ناشناخته هستند. تفال زاییده امید و تطیر، نتیجه یاس و ناامیدی است و به همین دلیل در فرهنگ اسلامی مطرود است. بیشک، ادبیات غنی فارسی از تاثیر این اعتقاد مردمی برکنار نبوده ، در متون مختلف منثور و منظوم ،جای جای از این مساله و انواع ان سخن گفته شده است. اسکندر، شخصیت برجسته منظومه شرفنامه حکیم گنجه، زندگی خود را با طالع بینی منجمان اغاز میکند و تصمیمهای بزرگ زندگیش را با تفال به انجام میرساند. نظامی در هر فرصتی بر ان است که اعتقادات خود را در این زمینه منعکس کند، تقاداتی که با تکیه بر فرهنگ اسلامی، تطیر را ناپسند دانسته و بر فال نیکو تاکید میکند. بنابراین دراین منظومه، تفال و طالع بینی، جایگاهی ویژه دارد.
انوری و گیوی (1374 ، ص 121) آورده اند که «گاهی اسم یا کلمه ای در جمله می آید که نه فاعل است نه مفعول یا متمم بلکه نسبت مبهمی رادر جمله روشن می کند که آن را تمیز می نامند». کلماتی که در جملات (1) زیر آنها خط کشیده شده است تمیز هستند: (1) این گونه افراد انسان دوست را مرد باید نامید . علی را همه بچه ها عقاب می نامند. در ایران باستان پهلوانی بود که را رستم می نامیدند. رستم پسری داشت که او را سهراب می گفتند. مسلمانان یکدیگر را برادر می شمارند. مرکز خوزستان را اهواز می خوانند. نکته مهم در این جملات آن است که حذف سازه تمیز باعث نادستوری شدن جمله می شود ...
در تاریخ ایران اسلامی، تا روزگار مولانا و حتی ادوارد بعد از آن، هیچ یک از سلاطین ایران، در اشتهار به عظمت و شوکت و حشمت و جلال، جایگاه محمود غزنوی را نیافت. از پادشاهان و حکمرانانی از سلسله ایرانی (طاهریان ، صفاریان، سامانیان) که در دوره های متعدد ، پیش از او، بر بخشی از ایران زمین فرمانروایی داشتند کسی آوازه محبوبیت محمود را، که ایرانی تبار هم نبود، نتوانست کسب کند. درباره او، حکایات و روایات بسیار در کتب معتبر فارسی و عربی ذکر شده است، که از جمله آنهاست: سیاست نامه، قابوسنامه، وصایای نظام الملک، گلستان سعدی، چهار مقاله، نوروز نامه، تاریخ سیستان، تاریخ طبرستان، تاریخ بیهقی، جامع العلوم، تاریخ گزیده، آثارالبلاد، تاریخ خیرات، تذکره دولتشاه، طبقات الشافعیه، لباب الالباب، نگارستان، صراح اللغه، الذخائر و التحف، معجم الادبا، التحفه فی انصایح و التواریخ، مختصر الدول. چنان که می بینیم، این منابع، علاوه بر کتب تاریخی، تذکره ها، قصص و حکایت، دستورنامه ها، کتب دینی و عرفانی و ادبی رانیز شامل است. آنچه در تواریخ مربوط به حکومت محمود و غزنویان مثل تاریخ عتبی، تاریخ یمینی، و زین الخبار، آمده نیز بیش از نوشته های مورخان درباره پادشاهان سلسله های دیگر است. در این مقاله، برآنیم که مهم ترین علل شهرت بی نظیر محمود را در تاریخ و فرهنگ ایران بررسی کنیم ...