پرسش اصلی این مقاله این است که آیا اسطوره می تواند حضوری ناخودآگاهانه در فرایند شکلگیری فرم ادبی داشته باشد؛ برای پاسخ به این پرسش ابتدا با رویکردی توصیفی تحلیلی لایه های دوگانه باورهای اساطیری درباره رابطه آب و باران، باروری و نعمت بخشی با خویشکاری اصلی پادشاه در یک نظام سیاسی فرهنگی تشریح شده است. در ادامه یافته های این مقاله نشان می دهد که باور به رابطه شاه و مجموعه عقاید مرتبط با آب و باران منبع مهم و مؤثری در شکلگیری ناخودآگاهانه رایجترین و پربسامدترین خانواده تصویری در شعر مدحی فارسی بوده است. هم چنین این مقاله با توضیح رابطه اسطوره و ادبیت و بررسی روابط متناظر مفهوم شاه با آب و باران و باروری و تحلیل ویژگیهای شاه اسطوره ای، ابعاد تکوین یک کلیشه تصویری متکرر را مورد بررسی قرار می دهد.
مراعات نظیر، مؤثرترین آرایه ی ادبی است که شاعر با انتخاب واژگان متناسب آن را می آفریند. این آرایه که به نام های «تناسب» و«توافق» و«مؤاخات» نیز نامیده می شود، سبب فعال شدن دیگر آرایه های ادبی نیز می شود. با این همه در کتب صناعات ادبی تعریفی جامع از این آرایه صورت نگرفته است که نیاز به بازنگری دارد. این مقاله کوشیده است با آوردن مثال های متعدد، تعریف صحیحی از آرایه مراعات نظیر به دست دهد
نویسندگان و شاعران در ادبیات تعلیمی، از ابزارهای مختلفی استفاده می کنند تا مخاطب را برای پذیرش پیام و درون مایه های اخلاقی مورد نظر خود قانع کنند. واقع نمایی از جمله این شگردهاست. هرگاه مخاطب باور کند حادثه ای به واقع اتفاق افتاده است، آن را بهتر می پذیرد و در باور کردن آن حادثه، شک وتردید کمتری برایش ایجاد می شود. هدف این پژوهش نیز بررسی شگردهای ایجاد واقع نمایی، به منزله یکی از تمهیدات اقناع مخاطب برای پذیرش پیام های اخلاقی در گلستان سعدی است. سعدی از شگردهایی مانند اشاره به شخصیت های تاریخی و اسطوره ای، زمان و مکان واقعی، بازنمایی گفتار به شکل مستقیم، زاویه دید اول شخص، شروع داستان از میانه داستان، توصیف جزئیات، استناد به منابع دیگر در روایت حکایت ها و بیان واقعی بودن داستان از زبان نویسنده، استفاده کرده است تا توهم محاکات در حکایت های گلستان ایجاد کند. وی بدین طریق توانسته است احساسات خوانندگان را تحریک و تصور خاصی را در آنان ایجاد کند و بدین ترتیب با تزکیه رذایل اخلاقی، آنان را به سوی اهداف متعالی سوق دهد.
یکی از درون مایه های مهم شعر فارسی، برخی مؤلفه های معنایی مشترک است که به اندیشه های خیامی، شهرت یافته است. نشانه های این اندیشه ها را در یونان باستان و ایران پیش از اسلام و ایران بعد از اسلام می یابیم و حتی در اشعار فارسی شاعران پیش از خیام همچون رودکی و فردوسی نیز بسامد این اندیشه ها، چشمگیر است ولی در رباعیات خیام فراگیر گشته و سراسر اشعار خیام را در بر می گیرد. عمق و ژرفای پرسش های فلسفی درباره هستی و انسان، سادگی کلام، شیرینی و نیکویی طنزهای خیام، باعث شد که شاعران بعد از او از اندیشه های وی تأثیر پذیرند. دو تن از شاعران سبک هندی که شعر آنها کمتر از دیگر شاعران مشهور این سبک، مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفته، صیدی تهرانی و صامت اصفهانی هستند. کاربرد اندیشه های خیامی در غزل های صامت اصفهانی از غزل های صیدی تهرانی، بیشتر است و شاید، دلیل اصلی آن، گرایش و توجه صامت اصفهانی به اندیشه های خیامی باشد. دلیل دیگر آن است که هم تعداد غزل های صامت و هم شماره ابیات هر غزلش، از غزل ها و ابیات صیدی بیشتر می باشد.روش انجام این پژوهش توصیفی – تحلیلی است.
تفرد اصطلاحی است که در روان شناسی تحلیلی برای یکپارچه شدن روان آدمی استفاده می شود. مورداک با تکیه بر تجربه های بالینی و نیز شواهدی از افسانه ها و اسطوره های شناخته شده جهان، یک الگوی سفر روانی دایره وار برای تفرد زنان شناسایی کرده است. پژوهش حاضر، گام های چرخه روانی وی را با رویدادهای سفر تفرد قهرمان زن در افسانه های پریان ایرانی مقایسه و میزان مطابقت آن را بررسی کرده است. نتایج پژوهش، ضمن تأیید تطابق کلی افسانه ها با چرخه روانی مورداک، به شناسایی سه زیرمجموعه مختلف از افسانه های پریان ایرانی با محوریت یک قهرمان زن نائل آمده است. زیرمجموعه نخست با بیش از پنجاه درصد افسانه های مورد مطالعه، داستان هایی هستند که چرخه روانی مورداک را به طور کامل برای قهرمان زن رعایت کرده اند، زیرمجموعه دوم فقط با بخش نخست چرخه مورد بحث مطابقت کرده است و درنهایت، زیرمجموعه سوم، صرفاً با نیمه دوم چرخه روانی مورداک تطابق می یابند. تلویحات روان شناختی مربوط به این سه زیرمجموعه و نتیجه کلی پژوهش نیز در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
در تذکر ه الاولیاء حکایت ها و داستان هایی درباره تغیّر احوال و توبه دیده می شود که نشان می دهد عارف در اثر بیداری از گناه و معصیت توبه می کند و به طاعت روی می آورد. این مسئله در مراحل مختلف سلوک نیز دیده می شود. عارف در منازل مختلف سلوک در اثر بیداری از طاعات، مقامات، احوال و حتی از هستی خود نیز توبه می کند. این امر موجب شکل گیری گونه وسیعی از ساحت های بیداری در این اثر برجسته عرفانی شده است؛ ازسوی دیگر براساس آرا و نظریات اهل معرفت، تحقق ساحت های بیداری در هر منزل، به منزل پیشین بستگی دارد؛ ازاین رو مسئله بیداری و چگونگی تحقق آن در پژوهش های عرفانی اهمیت بسیاری می یابد. این مقاله با روش کتابخانه ای و اسنادی و با بهره گیری از نظریات عارفان قرن دوم تا هفتم هجری ماهیت بیداری، مراتب و استمرار آن را در کتاب تذکر ه الاولیاء تبیین می کند. درنهایت، این یافته تازه در پژوهش های عرفانی به دست می آید که بیداری و انتباه در حکایت های تذکر ه الاولیاء محدود به آغاز سلوک عرفانی نیست و در همه مراحل و منازل سلوک دیده می شود؛ همچنین ساحت های مختلفی است که هر ساحت، ویژگی ها و آثار متفاوتی در سیر و سلوک دارد و بدون شناخت این ساحت ها، تحلیل و تبیین جایگاه منازل سلوک ممکن نیست.
عامه سروده ها یکی از دل نشین ترین گونه های ادبیات شفاهی در بین اقوام ایرانی اند که معرف روحیات، اندیشه ها و افکار توده مردم و برخاسته از نیازهای طبیعی و روزمره آن ها هستند. ترانه ها و اشعار از شکل های ادب عامه هستند و در حوزه جغرافیای فرهنگی این سرزمین گوناگونی دارند. عامه سروده ها در استان کرمان نیز با نام های متعددی پراکنده شده و بیشتر در قالب دوبیتی سروده شده اند و دارای اوزان عروضی هستند. دوبیتی های رایج این خطه در مراسم مختلف، نام هایی همچون شرمه، اجاق بوس، بیرقی، خیلون، موردخوانی، آبادو، سرآسیابی، آیینو، بیابانی، کردی خوانی، حجله گشون، غریبی خوانی، حنابندی، در حمومی و... دارند. این اشعار در حوزه های سرور، سوگ، کار، اشعار خواب و نوازش، لالایی ها، ترانه بازی ها، سرگرمی و نیایش قرار می گیرند. نگارندگان در این مقاله به شیوه توصیفی تحلیلی و با روش کتابخانه ای، تلاش کرده اند تا علاوه بر معرفی سرودهای عامه و محلی استان کرمان، اشعار را بر اساس مضمون، تحلیل و طبقه بندی کنند تا زوایای فرهنگی و عناصر بومی نیز قابل دریافت باشد.
یکی از زمینه های تحول ادبیات معاصر ایران، ترجمه یا باز آفرینی آثار ادبی خارجی است. شاعران معاصر گاه با جاب جایی، افزایش و کاهش عناصر سازنده متن مبدأ، آن را با مقتضیات ادبی و فرهنگی جامعه فارسی زبان، هماهنگ و به اصطلاح بوم ی سازی کرده اند. تبیین راهکارهای بومی سازی در حرکت از فرانظام (متن مبدأ) به نظام (متن مقصد) و شناخت موفقیت یا عدم موفقیت شاعران در بازآفرینی آثار ادبی خارجی به شعر فارسی، بر اساس نظریه یوری لوتمان، اساس مقاله حاضر است که برای نمونه در اینجا تنها بازآفرینی های شاعرانه «حکایت کلاغ و روباه لافونتن» بررسی می شود. نسیم شمال، ایرج میرزا، نیّر سعیدی و حبیب یغمایی هریک در بازگردانی شاعرانه خود، متن اصلی را با سنت های ادبی و نمادهای فرهنگ ایرانی- اسلامی همخوان کرده اند و در این فرایند بومی سازی، نشانه های زبانی، شیوه های بیان ادبی و گاه عواطف و اندیشه ها با دگرگونی هایی همراه شده است. به نظر می رسد ساخت هنری و کمال یافته شعر حبیب یغمایی را می توان نتیجه تعامل هر چه بهتر و دقیق تر شاعر در برخورد با فرانظام و حرکت به سوی نظام ادبی تازه به شمار آورد.
امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم دو مکتب مهمّ هنری در اواخر قرن نوزده و آغاز قرن بیستم است که توانست در ادبیّات نیز اندیشمندانی را به تکاپو وادارد. مسائل مهمّ انسانی، جهش های بزرگ صنعتی، جنگ، استثمار و هزاران بحران بزرگ دیگر دست مایه بسیاری از آثار بزرگ و ماندگار هنری شد. ایران و خاورمیانه نیز همانند دیگر کشورهای پرآشوب قرن از تنش ها و پیامدهای خارجی و داخلی این بحران ها درامان نبودند. مهدی اخوان ثالث و بدر شاکر سیّاب دو نماینده هنر ایرانی و عراقی هستند که هم صدا با دیگر هنرمندان، تنهایی و انزوای انسان در قرن آشوب زده را ترسیم کردند و با به تصویرکشیدن تابلوهایی از جنس واژه و خیال، به آرزوی آزادی، مجال پرواز دادند. در نوشتار پیش رو با توجّه به حال و هوای سروده ها، نقاط اشتراک آن ها با برخی از آثار نقّاشی در سبک های مورد نظر بررسی شده است. سروده ها با توجّه به درون مایه آن ها در دو سبک نقّاشی مورد نظر دسته بندی شد. جستار حاضر درپی گزینش و بازنمایی زیبایی شناختی تصاویر امپرسیونیستی و اکسپرسیونیستی است. با توجّه به پژوهش پیش رو، اخوان ثالث و بدر شاکر سیّاب تصویرسازانی در هردو سبک هنری هستند؛ ولی تصاویر برساخته خیال سیّاب با همه درد و رنج دورانش به سبک امپرسیونیسم و اخوان ثالث به اکسپرسیونیسم گرایش بیشتری دارد. دلیل این امر، توجّه شاکر سیّاب به محیط زیست پیرامونش یا همان دیده های ملموس او و تمایل اخوان به تاریخ است. از همین روی، ذهنیت مبهم تری در تصاویر شعری اخوان دیده می شود.
کان الشکل القصصی موجوداً عند العرب من بعید العهد وتَحَقُقُ هذا التواجد بشکلٍ طبیعیٍ مستمدٌ من الأحداث الیومیه وبما أنَ الشعر کان عند العرب جزءاً من هذا الواقع، کان من الطبیعیِ أن نجدَ الأشکالَ الخبریهَ القدیمهَ یتخلَلها هذا الشعرُ حیثُ کان ورود الشعر فی قصص العرب تزید جمالا للقصه. وهذا التداخل بین الشعر والقصه یهدفُ إلی إحداثِ نتیجهٍ مزدوجهٍ تتمثَلُ فی: استکمال المتعه السماعیه وحفظ روح الحدث. ومن بین الناثرین العرب القدامی کان أبو العلاء المعرِی مهتمَاً بهذا التداخل بین القصه والشعر فی کتابه رساله الغفران. یَتِمُ الحدثُ فی رساله الغفران عبر مشروعیه التفاعل بین القصه والشعر فی معظم الأحیان. من هنا هذه المقاله تحاول من خلال المنهج الوصفی - التحلیلی عبر دراسه أسالیب التداخل بین القصه والشعر أن تلقی ضوءاً کاشفاً علی أهم الأغراض عند أبی العلاء المعری فی توظیفه الشعر فی رساله الغفران. تدلُ النتائج علی أنَ المعرِی قد استخدم الشعر فی بنیه القصص بدافع فنیٍ ومن هنا یظهر شعره صریحاً فی هیکل القصه لیؤدی دوره فی إکمال الحدث وهذا النوع من الصراحه إما یکون تصاعدیاً أو تنازلیاً أو غیرهما. وفی بعض الأحیان یکون شعره خارجاً عن نسیج القصه حیث حذفه لا یخلُ المعنی، لکن هذا النوع من العلاقه قلیل بالنسبه إلی الشعر الداخل فی نسیج القصه.
نقد روانکاوانه برای اوّلین بار توسط زیگموند فروید بنیان گذاری شد. پس از وی شماری از متفکران روانشناس و روانکاو همچون کارن هورنای، کارل گوستاو یونگ، آلفرد آدلر با دیدگاه ها ی روان شناسانه خود به مطالعه ادبیات پرداختند، بر این اساس نقد روان شناختی پدید آمد. آنها کوشیدند متن ادبی را با نگاهی روان شناسانه بررسی کنند و ضمیر ناخودآگاه و ناهوشیار شاعر یا نویسنده را بر طبق مفاهیم نظری روانشناسی کشف کنند.آرمان شهر دنیایی است که زاییده فکر اخلاق گرای شاعران، هنرمندان، نویسندگان و اندیشمندان و همچنین حاصل بروز احساسات و عواطف آنان نسبت به خود و جامعه خود است و از سوی دیگر نشانگر احساس تعهد و رسالت اجتماعی آنان می باشد. اندیشه های آرمان گرایانه که نقطه مقابل رئالیسم است، نخستین بار توسط افلاطون مطرح شد. این اندیشه ها، دفاعی در برابر سختی های روزگار، رنج ها و مرارت هایی بود که بشر متحمل شده است. در این پژوهش اشعار آرمانی سیمین بهبهانی و غاده السمان با توجّه به نظریه کارن هورنای مورد بررسی قرار گرفته است. بررسی ها نشان می دهد که هر دو شاعر اشعار آرمانی را دست مایه مطلوبی برای بیان انزواطلبی خویش که از شیوه های دفاعی در نظریه اضطراب اساسی کارن هورنای است، قرار داده اند.