حماسه مذهبی برآیند تلفیق ژانر حماسی با ژانرهای تاریخی و مذهبی است. در این تحقیق یکی از مشهورترین انواع حماسه های مذهبی را، به نام مختارنامه که شاعران متعددی در دوره های تاریخی مختلف آن را سروده اند، برگزیدیم. اگر بپذیریم که حماسه مذهبی برآمده از دل ژانرهای دیگر است، برآنیم تا نشان دهیم سیر انتقال و فرآیند دگردیسی در آن چگونه صورت گرفته است؟ و چطور و تحت چه شرایطی روایت تاریخی تبدیل به حماسه ای مذهبی شده است؟ حاصل این پژوهش که به شیوه اسنادی و با استفاده از شیوه تحلیل محتواست، نشان می دهد که ژانرها در طول حیات خود به یکدیگر تبدیل می شوند یا یک ژانر از دل ژانرهای دیگر سر برمی آورد و تبدیل به ژانر مستقلی می شود. مثلاً روایت مختار از وقتی وارد حماسه های مذهبی شد تغییر و تحولی مداوم را نشان می دهد و ورود این روایت به ژانرهای مدرن همچون سینما، نشان دهنده آن است که هنوز این تحولات ادامه دارد. روایت مختار یکی از نمونه های خوب برای نشان دادن زایش و تحول ژانرهاست.
عشق به وطن، از مهم ترین مؤلّفه شعری صلاح عبدالصبور و عبدالوهاب البیاتی است، آن ها به خوبی شور و اشتیاق خود را نسبت به وطن بیان کرده اند. از شاعران وطن گرای ادب فارسی می توان به نیما یوشیج اشاره کرد که با تمام عشق و علاقه، وطن خود را به تصویر می کشد. پژوهش حاضر، مبتنی بر روش تحلیلی - تطبیقی است. نتیجه پژوهش این است که وطن، موضوع اصلی شعر صلاح عبدالصّبور، البیاتی و نیما یوشیج است. زادگاه برای آنان که چندین سال به اجبار شرایط سیاسی از آن دور مانده اند، به سان مدینه فاضله است. آن ها همگان را به وطن دوستی و دفاع از وطن فرامی خوانند؛ لذا این پژوهش می کوشد تا نحوه بازیابی و به کارگیری مؤلّفه وطن را به روش تطبیقی در آثار و اندیشه های صلاح عبدالصّبور، عبدالوهّاب البیاتی و نیما مورد بررسی قرار دهد.
محمود درویش و قیصر امین پور هر دو از شاعرانی هستند که در آثارشان هویّت - چه اجتماعی و چه فردی - رشد، بلوغ و تبلور ویژه ای یافته است؛ تعهّد اجتماعی و معنابخشیدن به آرمان های فرمی و ساختاری یک شعر، از اجزاء جدانشدنی شعر متعهّد بوده است؛ به طوری که بسیاری از منتقدان هدف نهایی شعر را تحقّق همین تعهّد دانسته اند. وجود هویّت های فردی و جمعی در شعر، زمینه ساز بروز آرمان های شخصی و اجتماعی می شود که شاعر به وسیله آن ها همزادپنداری خود با جامعه و مخاطب خاص را به نمایش می گذارد. محمود درویش و قیصر امین پور هردو از هویّت های جمعی خود، برای حفظ ارزش های جامعه و روحیه انقلابی، نهایت استفاده را برده اند تا جایی که بسیاری از شاخصه های محتوایی آثارشان از زاویه دید این گرایش، قابل تحلیل و تطبیق است. عشق به وطن، مقاومت و مبارزه، نوستالژی جمعی، تاریخ یک ملّت و... از ارکان قابل لمس این نگاه است. درکنار این واکنش متعهّدانه، هویّت شخصی نیز توانسته خود را - نه در حدّ هویّت های جمعی - پررنگ سازد؛ امّا بستر رشد و نموّ آن هرگز نتوانسته به طورکامل، خود را به شخص و روحیه فردی محدود سازد و شاعر همیشه در مسیر میل به اجتماع و خروج از هویّت شخصی گام برداشته است.