مکتب روان درمانی اگزیستانسیال یا درمان وجودی، که اروین یالوم پایه گذار اصلی آن است، یکی از تازه ترین رویکردهای پویه نگر پسافرویدی است. این مکتب خلاف نظر فروید، اساس تعارض های اصلی بشری را در چهار دلواپسی غایی بشری: «مواجهه با غیرقابل اجتناب بودن مرگ و هراس از آن، هراس و پی بردن به تنهایی انسان در همه حال، دلهره آزادی و مسئولیت انتخاب، دلهره حاصل از پی بردن به پوچی و بی معنایی زندگی» می داند و در عین استفاده از نظریات فروید مبنی بر منشاء گرفتن اعمال و افکار مهم بشری از تنش های درونی انسان، با نگاهی متفاوت به منشاء این تنش ها، که فروید آن را لیبیدو می داند، می نگرد. در این جستار پس از معرفی این نظریه و تفاوت های آن با نظریه روان کاوی فروید، رمان سنگ صبور صادق چوبک، به سبب مضامین محوری روانی- فلسفی، از منظر روان کاوی اگزیستانسیال بازنگری می شود. همچنین با توجه به دیدگاه های اصلی این مکتب روان کاوی-فلسفی، بخصوص دلهره آزادی و مسئولیت انتخاب، که در داستان بر آن تأکید می شود، جبر ناتورالیستی در این داستان مشاهده نمی شود؛ بنابراین براساس دستاورد این مقاله، ناتورالیستی دانستن رمان مردود است.
از مسایل مهم مورد بررسی تاریخ نگاری، شناخت محرک تاریخ نگار به سمت تاریخ نگاری و هدف او از نوشتن تاریخ است. هدف مورخ از نگاشتن تاریخ، بر ساختار تاریخ او تأثیر می گذارد و در آن نمود پیدا می کند. روایت مورخ از حوادث تاریخی، روایت معناداری است که باعث شکل گرفتن نتیجه ای ویژه در ذهن خواننده می شود. هدف او از تاریخ نویسی ترویج یا تأیید یک ایدیولوژی از خلال روایات تاریخی است. تاریخ نگاری ابزار و رسانه مستندسازی ایدیولوژی است. این گونه، مورخ یک روایت تأییدگر را از رخدادها سامان می دهد. در این پژوهش، می توان شاهنامه را همچون تدوینگران، شاعر خوانندگان روزگار تألیف، متنی تاریخی دید و با کمک دانش روایت شناسی، روایتگری ایدیولوژیک را در آن ردیابی کرد و از روایت، به ایدیولوژی بعضاً پنهان سازنده آن پی برد. بخش محوری این بررسی، «پادشاهی یزدگرد» در انتهای شاهنامه با چهارچوب نظری بوطیقای زمان روایی ژرار ژنت است.