پژوهش حاضر سعی دارد که براساس مکتب آمریکایی با تکیه بر رویکرد نقد اجتماعی، به بررسی ویژگی های شخصیّتی لیلی، میزان حضور و ظهور او در دو داستان، شیوه و نوع تلاش های او برای دیدار با مجنون و نقض قاعده ازداوج سنّتی بدون عشق و عوامل مؤثّر در عفّت ورزی او را مورد بررسی قرار دهد.
در هر دو منظومه، لیلی با وجود دربند بودنش و برخلاف تصوّر عامیانه، حالتی بین تسلیم پذیری و طغیانگری دارد، گرچه این طغیانگری در منظومه نظامی اوج می گیرد. او با کمال عفّت ورزی که در داستان عربی بیشتر جنبه عرفی دارد ولی در فارسی جنبه شرعی، بسیار فکورانه و با حالتی محتاطانه و شجاعانه، در متن داستان حضور می یابد و پا به پای مجنون ابراز وجود می کند تا بلکه قاعده حاکم بر جامعه را نسبت به خود نقض کند، گرچه زن بودنش در نهایت نقشه های او را ناکام می گذارد.
آدمیان از دیرباز، خاستگاه و گوهر خود را برتر از عالم مادی موجود می دانسته اند. اعتقاد به این باور که نیاکان بشر جایگاهی بهشتی داشته و در نتیجه گناه، به این خاکدان درافتاده اند، در غالب اسطوره ها و ادیان کهن بازتاب دارد و یکی از عناصر اصلی انسان شناسی ادیان قدیم و زنده را تشکیل می دهد. این مقاله به مرور و تحلیل داستان آفرینش، ویژگی های نخستین زیستگاه آدم و حوا (عدن) و علت هبوط آنان در کتاب مقدس می پردازد و آنها را با باورهای اسطوره های کهن تر خاورمیانه، از جمله اسطوره های بین النهرین، ایران و مصر مقایسه می کند؛ همچنین رهیافت های روان شناسانه و اسطوره ای اندیشمندانی چون کمبل، فروید،یونگ،تیلیش و جان گری در تفسیر اسطوره های هبوط بیان می شوند. این بررسی تطبیقی نشان می دهد که در کتاب مقدس و اسطوره های بین النهرین عناصر و نمادهای مار، درخت، زن، گناه، هبوط (اخراج) از پردیس و اجتناب خدا/خدایان از شراکت انسان در اوصاف الوهیت، به ویژه دارا بودن علم، قدرت و حیات جاودان نقش مهم و مشابهی داشته اند.
عاشقانه ها بخشی جدایی ناپذیر از حماسه های ملّی ایران بشمار می روند. با توجّه به این که حماسه هایِ پس از شاهنامهمتأثّر از آن بوده اند، بسیاری از ویژگی های غنایی شاهنامهدر آن ها یافت می شود. در این مقاله کوشش می شود با روی کرد نظریّه بینامتنی نگری این ویژگی ها بررسی شود. بینامتنی ها به لفظی، موضوعی و محتوایی تقسیم می شود. این مقاله با روش توصیف و تحلیل محتوایی و کتاب خانه ای، حماسه ها را از منظر بینامتنی محتوایی بررسی می کند. نتایج این بررسی ها بیان کننده آن است که موضوع هایی همانندِ عاشقی از راه شنیدن، نقش میانجی ها در عشق، پیش گامی زنان در ابراز عشق، نقش موبدان و منجّمان و ... به صورت بینامتنی در اغلب عاشقانه ها بکار رفته است.
شعر «تحولات عاشق» ادونیس عرصه ترکیب و تلفیق متون متعدد دینی و عرفانی است. این شعر مبتنی بر مفاهیم بنیادین معرفتی در رابطه سنت و تجدد است و در آن، مواجهه ای پیچیده و بدیع با متون عرفانی صورت می گیرد و معنای متن از رهگذر چنین چالش و رویاروییِ متون و مقولات گذشته و مدرن شکل می گیرد. این تحقیق از راه صورت بندی مفهوم نوینِ «عرفان سوررئالیزه» نحوه ارتباط این شعر با متون متعدد و متکثرِ پیشینِ آن را تبیین کرده است. پژوهش حاضر می کوشد با رهیافت تحلیل انتقادی، از راه تحلیل مؤلفه های مفهوم «عرفان سوررئالیزه»، شعر «تحولات عاشق» را بررسی و نقد کند. نتایج نشان می دهد که تقابل تودرتوی متون مختلف در این شعر بیانگر شکل گیری نگاه معرفتیِ جدیدی است که عاشق را از جوهر روحانی در جهان گذشته به غرایز نفسانی در جهان مدرن متحول می سازد. این تفکر با سلب صفات ربانی از طبیعت و نفی کیفیات مرموز، انسان را به عوامل نفسانی تقلیل می دهد.
مسعود سعد یکی از شاعران بزرگ ایران در نیمة دوّم قرن پنجم هجری است. او که از پیشروان تحوّل شعری در آن دوره به شمار می آید، مورد توجّه شاعران معاصر و نزدیک به دوران خود بوده است. برخی از این شاعران از جمله سنایی، معزّی و عثمان مختاری قطعات و قصایدی مستقل در ستایش او گفته اند. شاعرانی همچون رشیدی، ادیب صابر، جمال الدّین عبدالرزّاق و فلکی نیز از او به عنوان سخنوری توانا در شعر خود یاد کرده اند. علاوه بر اینان، نظامی عروضی و رشید وطواط که در نویسندگی نیز دستی داشته اند، در آثارشان، کلام او را ستوده اند. گرچه غالب این ستایش ها مبهم است، بعضی از آنها ناقدانه و روشن است و به ویژگی های شعر مسعود سعد از جمله سهل و ممتنع بودن، فصاحت، جزالت، تأثیرگذاری، حسن معانی و لطف الفاظ اشاره می کنند. برخی از شاعران نیز همچون خاقانی، اعتقادی به مسعود نداشته، و حتّی او را سخنوری مقلّد دانسته اند.
در این مقاله ضمن پرداختن به دیدگاه های شاعران معاصر و نزدیک به زمان مسعود سعد دربارة او و نقد آن دیدگاه ها، نشان داده شده منشأ برخی اختلاف نظرها دربارة وی، تحوّل سریع شعر در قرن ششم است. شعر در این سده آنچنان با سرعت در حال پیشرفت بوده که آثار مسعود سعد که در دورة خود به دلیل نوآوری هایی که داشته، مورد توجّه سخنوران آن عصر بوده، با ظهور شاعران بزرگی همچون خاقانی که تحوّلات شگرفی در شعر فارسی ایجاد کردند، رونق و تازگی خود را از دست می-دهد و تنها در میان شاعران واپس گرا، مقبولیّت خود را حفظ می کند.
از روزگار صفّاریان، در ولایت غور، سلسله ای از سلاطین و امرای محلّی حکومت داشتند به نام «غوریّه». آوازه و اهمیّت و تااندازه ای استقلال این سلسله ـ از هنگامی که از قید غزنویان بیرون آمدند، یعنی از سال 543 آغاز می شود و به سال 612 تمام می شود؛ یعنی تا زمانی که مقهور خوارزمشاهیان می گردند.
ولایت غور، امروزه، منطبق است با هزارستان و باید آن را در نقشه جغرافیایی افغانستان میان دره هیرمند و هرات جُست.
مورّخان غوریّه را ملوک شنسبانیّه یا آل شنسب نیز خوانده اند. نسبت به جدّ اعلای آنها ـ شنسب نام ـ که گویند از نژاد ضحّاک بوده و به دست حضرت علی (ع) اسلام آورده بوده1. با مرگ عزّالدین حسین ـ در سال 545 ـ حکومت آل شنسب میان پسرانش شاخه شاخه گشت: علاءالدین غوری فیروزگوه را ـ واقع در میان هرات و غزنین ـ تختگاه خویش گردانید و شاخه شنسبانیّه غور را نامور و زورمند گردانید و در جنگ با بهرامشاه، شاهنشاه غزنه را شکست داد و به غزنه درآمد و به کین دیرین، آن شهر را به کام آتش سپرد، نوشته اند: شهر، هفت شبانه روز در آتش می سوخت. آنچه علاءالدین از این نمایش زور و ستم اندوخت تنها یک لقب بود. لقبی که چون نیک بنگری، تهی از هرگونه سرافرازی است جهانسوز. علاءالدین جهانسوز.