در تاریخ بیهقی به کارگیری ابزارها و امکانات هنری و ادبی، از جمله تمثیل، تنها برای زینت و بخشیدن زیبایی هنری به اثر نیست، بلکه این ابزار در ژرف ساخت خود اهداف خاص نویسنده را نیز می پروراند؛ به عبارت دیگر، نویسنده گاه مجبور می شود با توجه به موقعیت اجتماعی و سیاسی خود یا حال و مقام اشخاصی که موقعیت های مختلف اثرش را می سازند، اندیشه ها و مقاصد خود را با استفاده از شیوه های غیرمستقیم همچون به کارگیری تمثیل ها و حکایات مناسب و... برای خواننده آشکار کند. به این ترتیب، خواننده پس از کنار زدن حجاب ظاهر تمثیل و حکایت می تواند به معنای تازه و جالبی دست یابد که به دلیل آمیختگی آن با هنجارهای ادبی مؤثرتر واقع می شود. هدف این مقاله آن است که با بررسی برخی حکایات و تمثیل های تاریخ بیهقی نشان دهد چگونه ابوالفضل بیهقی برای نشان دادن محیط و زمانه فتنه زا و آشوب ساز خود و نیز تحلیل بی اعتمادی های موجود در دربار مسعود غزنوی از شیوه بیان غیرمستقیم و قابل تفسیر تمثیل استفاده کرده است.
ادب مقارن یا ادب تطبیقى در تاریخ ادب فارسى و عربى ریشه اى کهن دارد و در تاریخ معاصر نیز به خصوص درکشورهاى عربى به ویژه مصر آثار قابل اعتنایى در این زمینه به چشم مى خورد و مقایسه دو شاعرى همچون بهار و شوقى ازآن جهت مورد تأکید است که هر دو شاعر از شرایط سیاسى، فرهنگى و مذهبى نسبتأ مشترکى برخوردارند و در یک عصر زندگى مى کنند. از سوى دیگر هر دو متعلق به دو تمدن کهن ایران و مصرند و شعراء درجه یک زمان خویش محسوب مى شوند. هر دو شاعر از عقب ماندگى مسلمانان انتقاد کرده و زبان ا عتراض گشو ده ا ند. مقایسه مدائح نبوى دو شاعر با توجه به موضوعات مشترک همچون معراج، امى بودن، برترى پیامبر (ص) و ترسیم اوضاع مسلمین براى پیامبر (ص)، قابل مقایسه و سنجش است، این مقارنه براساس مدائح نبوى مختلف دیوان هاى هر دو شاعر صورت گرفته است.