یکی از موضوعاتی که در بحث ادبیات تطبیقی مطرح می شود، تاثیر و تاثرهای ادبی و فرهنگی شرق و غرب بر یکدیگر می-باشد. لذا مساله تاثیر شرق و فرهنگ شرقی بر آثار ادبی غرب از دیرباز مورد توجه منتقدان و صاحبنظران بوده است. البته باید بر این نکته تاکید کنیم که تاثیر ادبیات و فرهنگ شرق و جلوه های آن در آثار اروپایی به خصوص در آثار رمانتیسم به روشنی نمایان است.در این مقاله، به بررسی مساله تاثیر شرق و اسلام در آثار میخائیل لرمانتف پرداخته ایم و با بررسی نمونه هایی از اشعار این شاعر، درام و رمان نویس روس، گرایش وی را به شرق و فرهنگ شرقی نشان داده ایم. در بسیاری از اشعار لرمانتف، شاعر برعلاقه و گرایش خود به شرق پافشاری می کند و بدان فخر می ورزد. بررسی آثار این شاعر نیز نشان از آگاهی و معرفت وی نسبت به ایران، مکه، مصر، فلسطین و... دارد، البته بیشترین تاثیر او از قفقاز می باشد که در کودکی چندین مرتبه برای استفاده از آب های معدنی به آن جا سفر کرده بود و همچنین، به-دلیل تبعیدش توسط نیکلای اول به قفقاز، او توانست از نزدیک با فرهنگ مسلمانان قفقاز آشنا شود. لرمانتف تمدن کهن مشرق زمین را در آثار خود پاس می دارد و به طبیعت زیبای کشورهای شرقی عشق می ورزد و در سروده های خود مناظر شرقی را با خلاقیتی تاثیرگذار به تصویر می کشاند.
در پژوهش پیش رو به بررسی تطبیقی مفهوم مرگ و زاویه دید و شیوه برخورد دو سراینده اندیشمند هم دوره، ابوالعلاء معری و خیام پرداخته شده است. دغدغه فکری عمده دو شاعر بیم از مرگ و نابودی و سرانجام آدمی در جهان بازپسین است. به اعتبار یگانگی آبشخورهای فکری و رنگ پذیری خیام از معری، همانندی های بسیار میان اندیشه های دو شاعر دیده می شود. اما فرجام کار و شیوه برخورد آنان به فراخور تفاوت بینش و زیستگاه با یکدیگر سخت متفاوت است. معری در وحشت شدید از مرگ، زندگی این جهانی خویش را نیز تباه کرده، اما خیام راهی بهتر از آن نمی یابد که در همین مجال اندک با اغتنامِ فرصت تکرار ناشدنی موجود، داد خویش از بهره های خوشگوار، اما ناپایدار این جهان بستاند. دستاورد این پژوهش بازگفت همین همانندی ها و تفاوت هاست.