ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۸۱ تا ۵۰۰ مورد از کل ۸٬۱۶۴ مورد.
۴۸۱.

ارتقاء حس تعلق به مکان در دانش آموزان از طریق جانمایی انواع فضاهای سبز در مدارس

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۱ تعداد دانلود : ۱۴۳
حس تعلق به مکان یکی از مفاهیمی است که به ادراک ذهنی و ارتباطات عاطفی فرد با محیط اطراف مربوط می شود. در شهرسازی و معماری معاصر، کاهش حس تعلق به مکان، یکی از چالش های اساسی است که منجر به کاهش تعاملات اجتماعی، احساس بیگانگی و افت کیفیت زندگی شده است. مدارس به عنوان یکی از مهم ترین فضاهایی که کودکان در سال های اولیه زندگی در آن حضور دارند، باید بستری مناسب برای تقویت حس تعلق به مکان فراهم آورند. در این میان، فضای سبز یکی از عوامل تأثیرگذار در افزایش حس تعلق به مکان در دانش آموزان محسوب می شود. در این راستا هدف از این پژوهش بررسی تأثیر فضای سبز بر ایجاد و ارتقای حس تعلق به مکان در دانش آموزان مدارس است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی است. ابتدا مبانی نظری مرتبط با حس مکان و حس تعلق به مکان بررسی شده، سپس به روش فرایند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) داده های به دست آمده، از طریق پرسشنامه موردتحلیل قرارگرفته است. انواع فضای سبز (گسترده، خطی، عمودی) در سه دسته فضای باز، نیمه باز و بسته در مدارس موردارزیابی قرارگرفته و اولویت بندی آن ها باتوجه به میزان تأثیرگذاری بر حس تعلق به مکان انجام شده است. نتایج نشان می دهد که فضاهای سبز پهنه ای و خطی در محیط های باز مدرسه، تأثیر بسزایی در تقویت این حس دارند. همچنین، استفاده از عناصر طبیعی در طراحی مدارس می تواند به بهبود کیفیت محیط آموزشی و افزایش انگیزه دانش آموزان برای حضور در مدرسه کمک کند. در نهایت، پیشنهاداتی برای بهینه سازی طراحی مدارس با تأکید بر به کارگیری فضای سبز ارائه شده که می تواند در سیاست گذاری های طراحی محیط های آموزشی مورداستفاده قرارگیرد.
۴۸۲.

نقش آفرینی مردم در حفاظت از میراث معماری؛ بررسی و آسیب شناسی رویه های موجود در زمینه بافت تاریخی شهر یزد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۵ تعداد دانلود : ۱۶۰
تجربیات جهانی و منشورهای بین المللی حاکی از آن است که مشارکت مردمی در حفاظت از میراث معماری، به ویژه زمانی که سازمان های متولی در انجام کامل وظایف خود با محدودیت مواجه می شوند، راهکاری مؤثر و در دسترس است. دراین میان، جذب جامعه محلی به فعالیت های مربوط به حفاظت از میراث معماری، علاوه بر نتایج مثبت عملی، می تواند حس تعلق و ارزش گذاری به فرهنگ و تاریخ را درمیان مردم تقویت کند. بااین حال، بررسی های انجام شده در کشور ما نشان می دهد که ساکنان محلی در فرایندهای حفاظت از میراث معماری کمتر دیده شده یا حتی نادیده گرفته شده اند. در این پژوهش، با درنظر گرفتن شرایط خاص سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شهر یزد، از رویکرد کیفی و روش تئوری زمینه ای استفاده شده است. تحلیل تماتیک انعکاسی به منظور شناسایی آسیب ها و چالش های موجود در راه نقش آفرینی ساکنان در حفاظت از میراث معماری انجام گرفته و سپس اعتبارسنجی نتایج کیفی ازطریق یک پیمایش کمی با استفاده از پرسش نامه صورت گرفته است. نتایج نشان می دهد که یک تقابل چندوجهی میان ساکنان بافت تاریخی شهر یزد و نهادهای دولتی در فرایندهای حفاظت شکل گرفته است. این تقابل ها به خروج تدریجی ساکنان از بافت تاریخی و نیز فرسایش و تحلیل توان اجرایی نهادهای دولتی منجر شده است.
۴۸۳.

بازخوانی مفهوم «معماری انتقادی» براساس آرای مایکل هیز و جین رندل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸۴ تعداد دانلود : ۱۷۸
بیان مسئله: مفهوم «معماری انتقادی» به عنوان پاسخی به محدودیت های تعاریف سنتی از «معماری» به عنوان «ابزار فرهنگ» یا «فرم مستقل»، در جهت ارائه دیدگاهی جامع تر مطرح شده است. این مفهوم نخستین بار توسط مایکل هیز معرفی و پس از آن توسط جین رندل بازتعریف شد. بااین حال، ابعاد مختلف نسبت این مفهوم به نقد معماری و ظرفیت آن در ایجاد تغییرات اجتماعی و فرهنگی همچنان نیازمند بررسی دقیق و تعریف مجدد است.هدف پژوهش: هدف این پژوهش، تبیین ریشه های نظری مؤثر در شکل گیری مفهوم «معماری انتقادی» و ارائه تعریفی جامع از آن و تحلیل رابطه آن با مفهوم «نقد معماری» است.روش پژوهش: این مقاله این هدف را از طریق بررسی مفهوم «معماری انتقادی» با تمرکز بر نظریات مایکل هیز و جین رندل، دو تن از اندیشمندان و نظریه پردازان حوزه معماری، دنبال می کند. راهبرد این پژوهش «تحلیل محتوا» و «تفسیر متون» و روش آن «بررسی اسنادی» است. برای این منظور، از مقالات و متون اصلی این دو نظریه پرداز استفاده و رویکردهای آن ها نسبت به مفاهیمی چون «فرهنگ»، «فرم»، «طراحی» و «نقد» تحلیل و مقایسه شده است.نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که «معماری انتقادی» از ریشه های نظری عمیقی در اندیشه های فلسفی «نظریه انتقادی» بهره می گیرد. هیز «معماری انتقادی» را در فضایی میان «فرهنگ» و «فرم» تعریف می کند که با ارائه فرم های مقاوم و اعتراضی، زمینه نقد ایدئولوژی های غالب را فراهم می آورد و بدین ترتیب، معماری را به ابزاری برای بازاندیشی در ارزش های فرهنگی تبدیل می کند. رندل نیز این مفهوم را به عنوان فرایندی «میان رشته ای» معرفی می کند که مرزهای سنتی میان «طراحی» و «نقد» را از میان برمی دارد و آن ها را به اشکالی از «عمل انتقادی» تبدیل می کند. این پژوهش نتیجه می گیرد که «معماری انتقادی» می تواند به عنوان ابزاری برای نقد و تغییر اجتماعی و امکانی برای بازاندیشی در ارزش ها و ایدئولوژی های غالب در بستر معماری ایفای نقش کند.
۴۸۴.

مروری بر اکوسیستم نوین آزمایشگاه های شهری با تأکید بر نقش آزمایشگاه های واقعیت مجازی در توسعه هوشمند(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۵ تعداد دانلود : ۱۶۰
امروزه شهرسازی مبتنی بر آزمایش توانسته است به هوشمندتر شدن شهرها کمک کند. برای طی کردن این مسیر، آزمایشگاه های شهری مکان هایی بسیار حیاتی هستند که به مرور جایگاه مهمی درحوزه مطالعات شهری پیدا کرده اند. در این میان آزمایشگاه های واقعیت مجازی به طور فزاینده ای درحوزه معماری و شهرسازی کاربرد پیدا کرده اند. این پژوهش با هدف بررسی و مرور مفهوم آزمایشگاه های شهری و انواع آن ها، به طور خاص به آزمایشگاه های واقعیت مجازی و نقش آن ها در پیشبرد مطالعات شهری پرداخته است. روش های پژوهشی این مقاله شامل مطالعه اسنادی و موردی است و رویکرد نظری آن قیاسی و قلمرو زمانی آن مقطعی محسوب می شود. نتایج این پژوهش نشان می دهد که آزمایشگاه های واقعیت مجازی توسعه راه حل های خلاقانه برای مقابله با چالش های واقعی در محیط های شهری را تسهیل می کنند. این فنّاوری امکان تجسم بخشی دقیق تری از شهرها و محیط های زندگی را فراهم کرده و به متخصصان اجازه می دهد تا به طور مجازی و بدون نیاز به تغییرات کالبدی، تأثیرات مختلف سیاست های شهرسازی و طرح های توسعه را آزمون نمایند. همچنین، آزمایشگاه های واقعیت مجازی می توانند سطح مشارکت عمومی را در فرایندهای شهرسازی به طور چشمگیری افزایش دهند و با ارائه تجربیات غنی و واقع گرایانه، شهروندان را قادر سازند تا به طور مؤثرتری در برنامه ریزی و توسعه شهری مشارکت نمایند.
۴۸۵.

شناسایی پیشران های مؤثر بر توسعه الگوی روستا-شهر در حومه شهرهای ایران؛ مطالعه موردی: حومه امامزاده کلان شهر ارومیه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۶۵
هدف: تقویت روستاهای مستعد و شهرهای کوچک به عنوان یکی از راهبردهای محوری در دستیابی به تعادل ناحیه ای، نقش کلیدی در تنظیم و کنترل تحرکات جمعیتی و کاهش فشار مهاجرت های روستا به شهر دارد. در این میان، الگوی توسعه «روستا-شهر» مبتنی بر اصول منشور نوشهرگرایی، به عنوان یکی از الگوهای موفق جهانی، در کشورهای مختلف مورد اجرا قرار گرفته و نتایج مثبت و پایداری را به همراه داشته است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تحلیل پیشران های حیاتی مؤثر بر توسعه الگوی کالبدی-معماری روستا-شهر در منطقه موردمطالعه (حومه امامزاده شهر ارومیه) است، به گونه ای که بتوان با بهره گیری از این الگو، زمینه های لازم برای جذب جمعیت سرریز شهری و کاهش فشار بر کلان شهرها را فراهم نمود. روش پژوهش: این مقاله با رویکردی اکتشافی و مبتنی بر روش های آینده پژوهی، به ارزیابی سیستماتیک متغیرهای مؤثر بر توسعه الگوی روستا-شهر پرداخته است. روش تحقیق شامل دو مرحله اصلی بود: نخست، شناسایی و ارزیابی متغیرهای کلیدی با استفاده از روش دلفی و نظرات کارشناسان؛ و دوم، کشف پیشران های حیاتی و تحلیل روابط متقابل آن ها با بهره گیری از روش تحلیل ساختاری و. تحلیل اثرات متقاطع. یافته ها: از میان 40 متغیر اولیه، 15 متغیر به عنوان پیشران های حیاتی شناسایی شدند. در این میان، متغیر «اختلاط کاربری ها» با مجموع تأثیرگذاری 1012، بیشترین نقش را در توسعه الگوی روستا-شهر ایفا می کند، درحالی که «شبکه پیوسته حمل ونقل داخلی» با امتیاز 568 کمترین تأثیر را دارد. نتیجه گیری: با توجه به روند رو به رشد مهاجرت های روستایی به شهری، روستاهای بزرگ و مستعد می توانند به عنوان مقصد جایگزین و جاذب جمعیت عمل کنند. تحقق این امر مستلزم ارائه الگوهای توسعه هوشمند، همراه با لحاظ اصول زیست محیطی، توسعه پایدار و انطباق با شرایط دنیای مدرن و فناوری های نوین است ؛ شرایطی که در صورت فراهم آوری، حتی می تواند منجر به مهاجرت های معکوس و احیای روستاها شود.
۴۸۶.

خوانشی از رابطه ساکن و مسکن بر اساس نظریه قابلیت محیط گیبسون در خانه های قاجاری شیراز(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۴۴
رابطه انسان و محیط، به ویژه در بستر مسکن، یکی از بنیادی ترین وجوه زندگی انسانی است که تأثیر عمیقی بر کیفیت زیست روزمره دارد. مسکن نه صرفاً یک پناهگاه فیزیکی، بلکه بستری پویا برای تعاملات عاطفی، اجتماعی و فرهنگی انسان با محیط پیرامون است. این پژوهش با اتکا بر نظریه قابلیت محیط جیمز گیبسون، به واکاوی رابطه میان ساکن و مسکن در خانه های تاریخی دوره قاجاریه در شهر شیراز می پردازد. داده ها از طریق مطالعات کتابخانه ای و انجام مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با افرادی که دارای تجربه زیسته در این خانه ها هستند گردآوری شده و مشارکت کنندگان به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شده اند. تحلیل داده ها نیز به شیوه کدگذاری سه مرحله ای (باز، محوری و انتخابی) صورت گرفته است. یافته های پژوهش به ارائه مدلی مفهومی منجر شد که در آن، نیازها، انگیزش ها و فعالیت های ساکن در نقش عوامل درونی، و فضا، معنا و مکان در نقش مؤلفه های محیطی مسکن، در تعامل مستمر و سازنده با یکدیگر قرار دارند. بر اساس چارچوب نظری گیبسون، ادراکات حسی نقش واسطی کلیدی در این تعامل ایفا کرده و بستر شکل گیری رفتارهای انسانی در فضاهای معماری محسوب می شوند. خانه های قاجاری شیراز، علاوه بر پاسخ گویی به نیازهای عملکردی، واجد معانی فرهنگی و تاریخی ژرفی هستند که در تجربه زیسته ساکنان متجلی می گردد. این رابطه چندلایه، نقشی تعیین کننده در تکوین رفتار و هویت فضایی افراد ایفا کرده و نشان می دهد که درک دقیق از قابلیت های محیطی می تواند زمینه ساز حفظ و ارتقای هویت کالبدی و معنایی این خانه ها باشد. بنابراین، مدل مفهومی ارائه شده نه تنها چارچوبی نظری برای تحلیل رابطه ساکن و مسکن در بستر خانه های تاریخی است، بلکه می تواند به عنوان راهنمایی عملی برای طراحان و پژوهشگران معماری در جهت خلق محیط های پایدار، زمینه گرا و انسان محور در معماری معاصر به کار گرفته شود.
۴۸۷.

کاربرد شبکه های اجتماعی مجازی در افزایش مشارکت شهروندان در مدیریت شهری؛ بررسی تجربه و ادراک مدیران شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۹۷
شبکه های اجتماعی مجازی شکل جدیدی از ارتباط و تعامل را به ارمغان آورده اند. این شبکه ها به ابزار مشارکتی قدرتمند در تعامل دوسویه و راحت تر شهروندان با مدیران شهری تبدیل شده اند. استفاده از این شبکه ها به مدیران شهری این امکان را می دهد تا درکنار تعامل، به جستجوی افکار، شناخت سریع مشکل ها و حل آن ها به کمک مردم، بپردازند. پژوهش حاضر با رویکردی آمیخته و با هدف تحلیل کاربرد شبکه های اجتماعی در افزایش مشارکت شهروندان در مدیریت شهری انجام شده است تا با بررسی ادراک و تجربه مدیران شهری ازطریق تحلیل محتوایِ کیفیِ مصاحبه هایِ نیمه ساختاریافته و تحلیل رفتار مدیران و شهروندان در شبکه های اینستاگرام و ایکس، ظرفیت ها و چالش های کاربرد آن ها را در نظام مدیریت شهری تهران تبیین کند. یافته ها بیانگر آن است که شرایط زمینه ای در ایران با توجه به محدودیت های اعمال شده بر شبکه های اجتماعی تفاوت ساختاری کلانی با دیگر کشورها دارد. از یک سو همان گونه که فیلترینگ شهروندان را با چالش مواجه کرده، مانع ارتباط مؤثر مدیران شهری با شهروندان به دلیل منع قانونی حضور آن ها در این شبکه ها نیز شده است. ازسوی دیگر مدیران شهری از ظرفیت های شبکه های اجتماعی با هدف جلب مشارکت شهروندان، آگاهی نداشته و بهره برداری آن ها از این شبکه ها حداکثر به اطلاع رسانی و گزارش اقدام محدود می شود. محدودیت ها در سطح کلان و استراتژی های منفعت طلبانه آنان در استفاده از این شبکه ها و فراگیری مشارکت نمایشی درنتیجه نبود سازوکارهای مشارکتی، در عمل منجر به انفعال خودخواسته مدیران شهری و بی اعتمادی و انفعال شهروندان از مسئولیت های اجتماعی شده است. 
۴۸۸.

بازتعریف «فرامکان»: انطباق آرای ابونصر فارابی و اندیشه های کریستوفر الکساندر در آفرینش فضای معماری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۵ تعداد دانلود : ۱۱۸
بیان مسئله: خوانش لایه های معنایی و معنوی در آثار معماری به ویژه معماری سنتی توسط نظریه یا دستگاه های نظری معاصر غرب درعین فقدان توجه به آرای حکمای آن زمان پرسش پذیر است. بنابراین بازنگری و مطالعات تطبیقی این نظریه ها با یکدیگر و با مصادیق معماری مهم است. هدف پژوهش: بازنگری ظرفیت دستگاه های حکیمانه ایرانی- اسلامی در آفرینش مدل های جدید معاصر جهت فهم آثار معماری، هدف اصلی این پژوهش است. همچنین پیشبرد نظریه های معاصر مانند نظریه «کریستوفر الکساندر» برمبنای نظریه های ایرانی- اسلامی ازجمله اندیشه های حکیم «ابونصر فارابی» هدف این پژوهش است تا بتواند درآفرینش و فهم معماری به کار رود.   روش پژوهش: روش پژوهش کیفی و مبتنی بر مرور متون، تحلیل محتوا، استدلال منطقی ازطریق مقایسه است، به این صورت که پژوهش های مرتبط بازخوانی و با جمع بندی مصاحبه ها، کدگذاری داده ها با نرم افزار اطلس تی آی تحلیل و مدل سازی شده است. راهبرد بررسی شده با خانه ایرانی در طیف کالبدی - غیرکالبدی جهت تأیید بیشتر تحقق یافته است. نتیجه گیری: معماری دانشی با ابعاد نظری، عملی و صناعی است اما فارابی وجوه صناعی علوم را در بخش عملی و نظری احصا کرده است. در نتیجه در صناعت معماری گستره «ریاست بنا» او نظری- صناعی است که با فاز صفر و یک معماری و گستره «بنا» او با عملی- صناعی با فاز دو و سه معماری متناظر است؛ در سطوح اول وجوه کالبدی، عینی و مادی اثر کمتری دارند. در نتیجه جنبه های معنایی صناعت ریاست بنا بیشتر است. این سطوح با گستره فاضله- غیرفاضله او وجوه هنجاری پیدا می کند. در نظریه های معاصر (مثل نظریه های مراکز زنده الکساندر یا حس مکان پانتر و کانتر) این سطح و گستره دیده نشده است. در نتیجه مدل معماری فارابی قابلیت بازتعریف «فرامکان» و «فرومکان» را برای واکاوی آثار فراهم می سازد. بر این مبنا «مرکز» در اندیشه کریستوفر الکساندر می تواند با مراتب فرا و فرومکان توسعه یابد.
۴۸۹.

تحلیل انسجام فرم کالبدی با تاکید بر نقش بازار در هسته تاریخی شهر کرمان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۴۰
بازار در شهر ایرانی نه تنها نمود ابعاد اجتماعی –فرهنگی و اقتصادی شهر است بلکه بستر استخوان بندی شهر ایرانی و اتصال دهنده محلات و فضاهای شهری به یکدیگر بوده است. بازار عنصری نظم دهنده، ساختاردهنده و منسجم کننده فرم فیزیکی شهر محلات شهری است که امروزه به واسطه تغییرات ناشی از سبک زندگی شهری جایگاهش درشهر تغییر کرده است. از این رو پژوهش حاضر برآن است تا با تحلیل جایگاه بازار در فرم کالبدی شهر نقش آن رادر انسجام فرم کالبدی بسنجد.پژوهش حاضر بامطرح کردن این سوال که نقش بازار درانسجام فرم شهری چگونه است و درصورت حذف و ازبین رفتن بازار چه اتفاقی برای هسته تاریخی و محلات وابسته می افتد؟ درپی تعیین نقش دوباره بازار در شهر و محلات معاصر بافت تاریخی کرمان است. ازاین رو ضمن تبیین چارچوب درجهت تحلیل انسجام فرم کالبدی و تعیین جایگاه بازار در شهر ایرانی از پیکربندی فضا و تکنیک تحلیل شبکه شهری استفاده می شود. نتایج نشان داد بازار کرمان به عنوان یک مرکز کلیدی موجب تقویت پیوند میان توده وفضا، همپیوندی، پیوستگی و نفوذپذیری و درنتیجه انسجام فرم کالبدی در شهر می شود و حذف آن موجب کاهش همپوندی، پیوستگی، کارایی شبکه وپراکندگی فضایی می شود. مراکزمحله ای که مرکزمحله فعال داشتند کمترین آسیب رابا حذف بازار دیدند. ازمنظر انسجام فرم کالبدی، پیوستگی فضایی ایجادشده توسط بازار به حفظ یکپارچگی ساختار کالبدی شهر در طول زمان کمک می کند، این امر باعث می شود بازار به عنوان یک نقطه استراتژیک در تقویت هویت فضایی هسته تاریخی شهر کرمان ایفای نقش کند. تقویت بازار وتوجه به نقش ساختاری وعملکردی آن درشکل گیری فرم کالبدی شهر می تواند رشد وتوسعه شهر ومحلات شهری را تضمین کند.
۴۹۰.

صورت بندی روندها و شکاف های پژوهشی در جابه جاسازی مسکن شهری: مروری دامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۶۴
پدیده ی جابه جاسازی مسکن شهری در دهه های گذشته عمدتاً در چارچوب گفتمان اعیانی سازی مورد بحث قرار گرفته است. اگرچه پژوهش های انجام شده سهم مهمی در فهم ابعاد جابه جاسازی داشته اند، اما اشکال فراگیرتر جابه جاسازی که خارج از بستر اعیانی سازی رخ می دهند، تا مدت ها نادیده گرفته شوند. تشدید فشار بازارهای اجاره و عمیق تر شدن بحران استطاعت پذیری، ضرورت مطالعه جامع تر این پدیده را افزایش داده است. این پژوهش با تمرکز بر جابه جاسازی مستأجران در بستر بحران اجاره بها، تلاش می کند تصویری منسجم از چشم انداز معرفتی این حوزه ارائه دهد. جستجویی نظام مند در پایگاه های داده Scopus ،Google Scholar ، پایگاه های علمی جهاد دانشگاهی (SID) و Magiran برای بازه ی زمانی ۲۰۰۵ تا اکتبر ۲۰۲۵ انجام شد. پس از غربالگری عنوان و چکیده و بررسی کامل متون، 118 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شد. در قالب روش تحلیل مضمون، مطالعات شناسایی شده کدگذاری و در هشت مضمون خرد خوشه بندی شدند. سپس مضامین خرد در قالب چهار مضمون اصلی ادغام و نام گذاری شدند. بر این اساس، چارچوبی مفهومی توسعه یافت و روابط میان این حوزه ها و نهایتاً چگونگی کنش و مداخله، ترسیم گردید. این مرور دامنه ای با یکپارچه سازی ادبیات پراکنده، شکاف های موجود را آشکار می کند و مسیرهای پژوهشی آینده در حوزه جابه جاسازی مستأجران را روشن می سازد.
۴۹۱.

سکوت پدیدارشناختی به مثابه میدان پدیداری سکونت در پدیدارشناسی معماری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۶۳
بیان مسئله: در جهان پرسرعت و آشفته امروز، تجربه سکونت اصیل دشوار شده است. پدیدارشناسی می کوشد با نگاهی تازه به سکونت، آن را همچون شیوه ای از بودن در جهان بازفهم کند و در برابر این گسست بایستد. در این میان، «سکوت پدیدارشناختی» با آن که در اندیشه بسیاری از پدیدارشناسان حضوری ضمنی دارد، کمتر به صورت مستقیم در پیوند با سکونت بررسی شده و این در حالی است که این مفهوم می تواند به مثابه میدانی پدیداری برای نزدیک شدن به تجربه سکونت در معماری معاصر عمل کند. هدف پژوهش: هدف این پژوهش، تبیین و ارائه راهکارهای معمارانه برای تحقق سکونت پدیدارشناختی در معماری است؛ راهکاری که با اتکا به آرای اندیشمندان پدیدارشناس و از خلال مفهوم «سکوت پدیدارشناختی»، می کوشد راهی برای نزدیک شدن به تجربه اصیل سکونت در فضاهای معماری بگشاید. روش پژوهش: رویکرد روش پژوهش بر مبنای استدلال منطقی و تحلیل نظری است. در این راستا، با مطالعه متون مختلف حوزه پدیدارشناسی معماری، گزاره های کلیدی، استخراج شده و ازطریق قیاس مفهومی و تحلیل تطبیقی، در وهله اول رابطه میان سکوت و سکونت، شناسایی شده و در گام بعد راهکارهای معمارانه تقرب به سکونت از دریچه سکوت عرضه شده است. نتیجه گیری: این پژوهش با تکیه بر آرای اندیشمندان پدیدارشناس و در راستای دستیابی به تجربه اصیل سکونت، سکوت پدیدارشناختی را به مثابه میدان پدیداری هستی (بافت حاضر تجربه، کلیتی زنده و اکنونی که پدیده در دل آن آشکار می شود) معرفی می کند؛ وضعیتی که می تواند شرایط پدیداری سکونت را فراهم سازد. در این راستا، پژوهش مجموعه ای از راه کارهای معمارانه را برای امکان بخشی به ایجاد چنین میدانی پیشنهاد می کند و آن ها را در شش دسته کلی سامان می دهد: 1. درآستانگی و فضاهای مرزی، 2. اپوخه و تقلیل فضایی، 3. بدویت فضایی، 4. بداهت و وانهادگی فضایی، 5. محصوریت و پناه مندی و 6. زمان مندی فضایی.
۴۹۲.

واکاوی نقش رشته طراحی شهری در توسعه حمل ونقل فعال: مروری انتقادی بر ادبیات موجود و دلالت هایی برای مطالعات طراحی شهری در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۴۰
حمل ونقل فعال، پیاده روی و دوچرخه سواری شهری، به عنوان حوزه ای راهبردی و کلیدی در ارتقای حمل ونقل پایدار و گذار از خودرومحوری به انسان محوری شناخته می شود و در سال های اخیر نیز مورد توجه مطالعات جهانی و سیاست گذاری های شهری قرار گرفته است. بااین حال، در ادبیات رشته طراحی شهری هنوز تصویر روشنی از چگونگی نقش آن در توسعه حمل ونقل فعال شکل نگرفته است و به نظر می رسد طراحی شهری به عنوان یک رشته و حرفه مستقل، در مقایسه با سایر حوزه ها و رشته های دیگر، همچون حمل ونقل، حوزه سلامت و علوم اجتماعی، کمتر توانسته بدنه ای متمایز و قابل شناسایی درباره نقش خود در توسعه پیاده روی و دوچرخه سواری شهری به عنوان شیوه های مهم جابه جایی انسان محور تولید کند. هدف پژوهش حاضر، صورت بندی نحوه مفهوم پردازی نقش طراحی شهری در توسعه حمل ونقل فعال است و دو پرسش اصلی را مورد بررسی قرار می دهد: «طراحی شهری به عنوان یک رشته و حرفه مستقل چه نقشی در توسعه حمل ونقل فعال دارد؟ چگونه می توان این نقش را در قالب تصویری جامع و یکپارچه صورت بندی کرد؟». با مرور ادبیات جهانی، در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵، دانش پراکنده موجود درباره نقش و ارتباط طراحی شهری در توسعه حمل ونقل فعال بررسی و به صورت تحلیلی در قالب سه خوشه اصلی، «شبکه و کیفیت زیرساخت های فضایی-کالبدی»، «تجربه های ذهنی و عوامل ادراکی و رفتاری» و «سیاست گذاری، حکمرانی و مشارکت پذیری» برچسب گذاری و سازمان دهی شده است. در ادامه، مضامین، رویکردها و چالش های هر سه خوشه مورد بحث قرار گرفته اند و در انتها نیز در راستای شکل گیری و تقویت بدنه دانش مطالعات طراحی شهری ایرانی در زمینه توسعه حمل ونقل فعال، محورهای اصلی پژوهش های آینده پیشنهاد و تشریح شده اند.
۴۹۳.

تبیین مدل مفهومی برای حفاظت از قنات ها در منظر روستایی: با بهره گیری از تجارب و اسناد بین المللی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۶۶
اهداف: این پژوهش با هدف توسعه یک مدل مفهومی جامع برای حفاظت و توسعه پایدار قنات ها انجام شده است. در این راستا، ابعاد کالبدی، زیست محیطی، اقتصادی، فرهنگی-اجتماعی و مدیریتی این نظام های آبی بررسی شده اند. هدف نهایی ارائه چارچوبی کاربردی برای ادغام سیاست های حفاظتی در برنامه های توسعه روستایی است. روش ها: روش تحقیق ترکیبی بوده و بر اساس مرور اسناد بین المللی، مطالعات پیشین و تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. سپس، به منظور اعتبارسنجی مدل مفهومی، از روش دلفی در دو دور متوالی با مشارکت خبرگان بهره گرفته شده است. تحلیل داده ها به تدوین چارچوبی جامع برای حفاظت و توسعه پایدار قنات ها انجامیده است. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که حفاظت از قنات ها نیازمند رویکردی جامع و چندبُعدی است که شامل ابعاد ملموس (کالبدی، زیست محیطی، اقتصادی) و ناملموس (فرهنگی-اجتماعی، مدیریتی، سیاست گذاری) می شود. روش دلفی بر اهمیت حفاظت فیزیکی، مدیریت پایدار منابع آب و توسعه گردشگری پایدار تأکید دارد. همچنین، مشارکت جوامع محلی، مستندسازی، سیاست گذاری های حمایتی و تأمین مالی پایدار نقش کلیدی در حفاظت این ساختارها ایفا می کنند. نتیجه گیری: نتیجه پژوهش، ارائه مدلی مفهومی با تأکید بر حفاظت فیزیکی، مدیریت منابع آب، گردشگری پایدار، مشارکت محلی و سیاست گذاری حمایتی است که می تواند به بهبود رویکردهای حفاظتی و توسعه ای در روستاها کمک کند. تمرکز بر ابعاد عینی و ذهنی نقش قنات ها در منظر روستایی، جنبه نوآورانه این پژوهش نسبت به مطالعات پیشین است.
۴۹۴.

تطبیق نظام کالبدی باغ ایرانی با آموزه های اسلامی (مورد پژوهی: باغ های مناطق غیر معتدل ایران)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۳۹
آموزه های اسلامی که اصول مشخص و ثابتی دارد در تمامی زمان ها و مکان ها پاسخگوی نیازهای انسان می باشد. معماران و طراحان نیز از آموزه های اسلامی استفاده کرده و آثار جاودانی خلق کرده اند. در باور دینی مردمان این سرزمین باغ ها همواره نمودی از بهشت موعود می باشند و این آموزه های اسلامی در طراحی باغ های بعد از اسلام تاثیر گذار بوده است. در این پژوهش با بررسی آیات قرآن کریم و تفاسیر معتبر و کتب احادیث و دینی ویژگی های کالبدی باغ استخراج می گردد. هدف از این پژوهش تطبیق کالبد باغ در آموزه های اسلامی با باغ ایرانی و بررسی عوامل تاثیرگذار در تحقق آموزه های اسلامی در نظام کالبدی باغ ایرانی می باشد و به سوال های کالبد باغ ایرانی تا چه حدی با کالبد باغ در آموزه های اسلامی مطابقت دارد؟ و چه عواملی چگونه بر تحقق آموزه های اسلامی در نظام کالبدی باغ ایرانی تاثیر گذارند؟ به روش توصیفی- تحلیلی و با رویکرد تطبیقی پاسخ داده می شود. روش گردآوری اطلاعات در گام اول با مطالعه اسنادی - کتابخانه ای مولفه های باغ آموزه های اسلامی استخراج گردیده و در یازده نمونه باغ ایرانی بررسی می شود. در گام بعدی با مصاحبه میدانی و بهره گیری از روش دلفی، از نظرات خبرگان عوامل تاثیرگذار در تحقق آموزه های اسلامی در نظام کالبدی باغ ایرانی شناسایی و بررسی می شوند. در راستای دستیابی به هدف پژوهش با تطبیق نظام آب، کاشت و ابنیه آموزه های اسلامی و باغ ایرانی می توان نتیجه گرفت که عوامل تاثیرگذار در دو دسته عوامل محدود کننده و عوامل تقویت کننده تقسیم بندی می شوند. مولفه جغرافیا (اقلیم) جز دو عامل محدود کننده و تقویت کننده می باشد. مولفه های جامعه شناسی (اقتصاد، امنیت و فرهنگ)، جز عوامل تقویت کننده می باشد. ویژگی هایی که معمار با توجه به توصیفات آموزه های اسلامی در طراحی باغ ها در نظر گرفته است شامل توجه به شکل، فرم، اندازه و جایگذاری صحیح در باغ می باشد. در هر سه نظام عوامل تقویت کننده تاثیر بیشتری در تجلی آموزه های اسلامی در اصول کالبدی باغ ایرانی نسبت به عوامل محدود کننده دارند و مولفه جغرافیا نسبت به مولفه های دیگر تاثیر بیشتری دارد.
۴۹۵.

تحلیل مؤلفه های مؤثر بر برندسازی شهری (مورد مطالعه: شهر آمل)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۵ تعداد دانلود : ۱۲۱
بیان مسئله: برندسازی شهری فرآیندی راهبردی است که با تکیه بر ویژگی های منحصربه فرد جغرافیایی، فرهنگی و اقتصادی شهر، تصویری متمایز و جذاب از آن ارائه می دهد. این رویکرد با هدف ارتقای جایگاه رقابتی شهر در جذب سرمایه گذاری و گردشگر، نیازمند برنامه ریزی بلندمدت و بهره گیری از ظرفیت های مکانی و غیرمکانی است. در سال های اخیر، نقش فرهنگ و نوآوری در این فرآیند پر رنگ تر شده و طراحی شهری نیز به عنوان ابزاری برای تقویت برند شهری مورد توجه قرار گرفته است. هدف: ارائه الگوی برندسازی شهر آمل با تأکید بر تصویر شهری، هدف اصلی این پژوهش است. این تحقیق می کوشد با ریشه یابی و تبیین تصویر ذهنی ساکنان و گردشگران از شهر آمل و شناسایی پتانسیل های آن، مفاهیم کلیدی مرتبط را تحلیل کرده و در ادامه، با بهره گیری از رویکرد آینده نگاری، دستورالعملی کاربردی برای آینده ای محتمل تدوین کند. روش: این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و ترکیبی از روش های کمی و کیفی، به شناسایی تصویر ذهنی شهروندان و قابلیت های شهر آمل پرداخته و با استفاده از پرسشنامه، مطالعات اسنادی و تحلیل نرم افزار میک مک، عوامل مؤثر در برندسازی شهری آمل را بررسی کرده است. یافته ها : پس از بررسی های انجام شده این نتیجه به دست آمد که شهر آمل دارای پتانسیل های مطلوبی در جهت تبدیل شدن به برند منطقه ی و جذب گردشگران است. نتیجه گیری: در این راستا، و با توجه به وضعیت موجود شهر آمل، بر پایهٔ نتایج حاصل از نظرسنجی های انجام شده از شهروندان و تحلیل داده های به دست آمده، پیشنهادهایی در جهت حفظ و ارتقای کیفیت پتانسیل های موجود شهر و نیز جذب سرمایه گذاران ارائه شده است. این پیشنهادها در قالب راهکارهای عملی، به صورت تفکیکی در حوزه های مختلف، با هدف برندسازی شهر آمل و بهبود پایدار ظرفیت های آن تدوین گردیده است.
۴۹۶.

بررسی تأثیر دیوارهای سبز بر خرداقلیم پیرامونی در فصل پاییز در اقلیم گرم و نیمه خشک شهر شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۹ تعداد دانلود : ۱۲۵
پژوهش حاضر به ارزیابی دقیق تأثیر دیوارهای سبز بر پارامترهای محیطی و شاخص های حرارتی در مقیاس واقعی می پردازد. علی رغم تمرکز تحقیقات پیشین بر تأثیر این سیستم ها در فصل های تابستان و زمستان، تحقیقات کمتری به تأثیر این سیستم ها در فصل پاییز پرداخته اند. این پژوهش، به تحلیل اثرات دیوارهای سبز بر خرداقلیم پیرامونی در فصل پاییز و مقایسه اثرات آن در فواصل مختلف از دیوار می پردازد. اندازه گیری های میدانی طی 10 روز، به صورت 24 ساعته و در فواصل مختلف از دیوارها، شامل یک دیوار سبز و یک دیوار عاری، به منزله نمونه کنترل، در فصل پاییز انجام شد. از شاخص های مرتبط با احساس حرارتی (شاخص گرما، شاخص رطوبت و شاخص احساس گرمای تابستانی) و استرس حرارتی (شاخص استرس گرمایی کشنده) با استفاده از زبان برنامه نویسی پایتون بهره گرفته شد. یافته ها نشان دادند که دیوار سبز در طول شبانه روز، به طور میانگین بیشترین اثرگذاری را در فاصله 0.5 متری بر کاهش شاخص های حرارتی تا °C2.1 داشته است. همچنین با تجزیه وتحلیل داده هایِ حاصل از محاسبه شاخص ها در ساعات اوج گرمای روز، مشخص گردید که دیوار سبز به طور میانگین، شاخص های حرارتی را تا °C3.9 بلافاصله بعداز دیوار کاهش می دهد. نتایج حاکی از آن است که دیوارهای سبز در فصل پاییز به طور مؤثری به بهبود شرایط خرداقلیم پیرامونی، به ویژه در ساعات اوج گرمای روز، در محیط های شهری واقع در اقلیم گرم و نیمه خشک کمک می کنند.
۴۹۷.

A Comparative Study of School Architecture in East Azerbaijan Province During the First Pahlavi Era(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۱ تعداد دانلود : ۶۵
The architecture of the first Pahlavi period is considered a turning point in the evolution of Iranian architecture and urban planning, which dates back to the Qajar period and the familiarity of the Shah and his courtiers with European architecture. These changes reached a more tangible level in the first Pahlavi period, marking the beginning of modern Iranian architecture. The present study examines the architecture of schools from this period, focusing on a comparison between schools in East Azerbaijan and other modern schools in Iran, to provide a model for the design of today's schools. This study aims to analyze qualitative findings including: physical, spatial, and functional organization used in schools of the first Pahlavi period, such as appropriate access, spatial connections, hierarchy, arrangement of spaces, combination of full and empty space, open and semi-open spaces, introversion and extroversion, geometry and pattern, ., to arrive at solutions for the development of school architecture. The methodology of this research is historical-interpretive and case study (study of 6 schools from the Qajar and Pahlavi periods in East Azerbaijan province). The research method employed is qualitative, involving interviews with experts. In this study, 10 people were interviewed. In accordance with the principles of grounded theory, data collection and analysis were conducted following the first interview. This study also conducted a comparative analysis of the architecture of East Azerbaijan schools between 1304 and 1320, examining six landmark works in this province. Using the comparative method and structural approach, the spatial organization of schools from the Pahlavi period was analyzed, categorized, and coded. The results showed that the highest salience in the functional component was associated with extroversion, with a value of 28, and the lowest was associated with introversion, with a value of 7. The results indicate a decrease in Iranian-Islamic identity in Pahlavi-period schools. These changes include the shift from traditional architecture to new styles, the transformation of interior to exterior space, the reduction of hierarchy and proportions, the decline of decorative elements, and the elimination of green spaces.
۴۹۸.

چارچوب عملیاتی جهت طراحی ساختمان فرم- انرژی کارا: (نمونه موردی: ساختمان های اداری بزرگ مقیاس شهر تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۱۲۱
اهداف: نور و شرایط حرارتی با اثر بر کیفیت فعالیت های ذهنی و فیزیکی نقش کلیدی در عملکرد کاربران ساختمان های اداری دارند. از آنجا که فرم نحوه مواجهه ساختمان با عوامل محیطی را تعریف می کند، می تواند با کمک به تامین روشنایی طبیعی و شرایط حرارتی مناسب، علاوه بر کاهش مصرف انرژی موجب ارتقاء بهره وری اداری در این بناها نیز گردد. ارزیابی عملکرد فرم ساختمان های اداری بزرگ مقیاس تهران و دستیابی به گونه شکلیِ بهینه فرم جهت تامین سالانه آسایش حرارتی و بصری نوری منطبق بر ویرایش چهارم مبحث نوزده (م.م.س) هدف این پژوهش است. روش ها: این پژوهشِ کاربردی از نوع نظریه-ساخت بوده که در راستای دستیابی به اهداف، رابطه بین هندسه فرم و متغیرهای sDA، DGP و PMV را مورد بررسی قرار داده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی بوده، داده های اولیه پس از استخراج کتابخانه ای به صورت میدانی صحت سنجی شده و با نرم افزارهای دیزاین بیلدر و پلاگین هانی بی در گرسهاپر مورد مدل سازی و شبیه سازی قرار گرفته اند. همچنین آنالیز داده های حاصل از شبیه سازی با تفسیر و مقایسه انجام شده است. یافته ها: فرم مستطیل شکل با دو حیاط مرکزی دارای بهترین وضعیت در شاخص PMV و بدترین از نظر DGP می باشد. زیرگونه پیشنهادی از فرم مذکور با نسبت هسته به پوسته 2:1 با حفظ شرایط PMV توانست از منظر sDA و DGP نیز در حالت استاندارد قرار گیرد. نتیجه گیری: فرم اغلب این بناها جهت تامین شرایط آسایش حرارتی و بصری نوری طبق مبحث نوزدهم مناسب نیست. طراحان می توانند از فرم مستطیل شکل با نسبت پیشنهادی هسته به پوسته 2:1 جهت تامین شرایط و کسب رده EC این مبحث استفاده نمایند. کلمات کلیدی: آسایش حرارتی، آسایش بصری، عملکرد ساختمان، کاربری اداری، مبحث نوزده.
۴۹۹.

بررسی اثر غلظت هوا ( CO2) معماری فضاهای درمانی بر احساس خستگی و سازگاری حرارتی کارکنان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۷ تعداد دانلود : ۱۱۴
کیفیت پایین هوا و سطوح بالای CO₂ در فضاهای درمانی به دلیل تهویه ناکافی و شرایط نامناسب، آسایش حرارتی و سلامت کارکنان را تهدید می کند. معماری مناسب این فضاها با طراحی بهینه تهویه، نورگیری و چیدمان، می تواند از تجمع CO₂ جلوگیری کرده و خستگی و کاهش عملکرد کارکنان را کاهش دهد. از این رو هدف پژوهش حاضر بررسی نقش غلظت بالای CO2 بر احساس خستگی و سازگاری حرارتی کارکنان فضاهای درمانی است. مطالعه حاضر به روش آزمایشگاهی در یک درمانگاه تخصصی در شهر ایلام انجام گرفت، جامعه آماری این پژوهش شامل 20 نفر از کارکنان فضاهای درمانی است که در یک آزمایشگاه در زیرزمین فعالیت داشتند. گروه های شرکت کننده پس از تقسیم به صورت تصادفی در معرض دو سطح CO2 با مقادیر 1100 PPM با تهویه مکانیکی و 1800 PPM بدون تهویه مکانیکی قرار گرفتند، هم زمان مقادیر ضربان قلب، وضعیت آسایش حرارتی (بر اساس پرسشنامه استانداردهای ASHRAE آمریکا)، احساس خستگی (بر اساس پرسشنامه استاندارد MFI) ثبت گردید. سپس داده ها از طریق تحلیل کوواریانس چند متغیره، مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد غلظت بالای CO2 (1800 PPM بدون تهویه در مقابل 1100 PPM با تهویه) بر احساس خستگی عمومی، جسمی و ذهنی و کاهش فعالیت و انگیزه کارکنان تأثیر معنی داری دارد (05/0> p). همچنین عدم سازگاری حرارتی کارکنان حین فعالیت کاری، بر بروز خستگی عمومی، جسمی و ذهنی تأثیری معنی داری دارد تأثیر معنی داری دارد (05/0> p). افزایش میزان ضربان قلب کارکنان بر خستگی عمومی کاهش فعالیت و انگیزه تأثیر معنی داری دارد (05/0> p). همچنین اثر متقابل این فاکتورها معنادار نیست (05/0< p)؛ بنابراین مهم ترین عامل بین سطوح خستگی متغیر خستگی عمومی است و پس از آن خستگی جسمی و ذهنی هستند. با استناد به مقادیر CO2 در استاندارد اشری امریکا و نتایج حاصل از این پژوهش، غلظت بالای CO2 (1800 PPM در مقابل 1100 PPM) در محیط های درمانی می تواند بر احساس خستگی و سازگاری حرارتی افراد اثرگذار باشد و در بلند مدت سبب بروز آسیب جدی به سلامت افراد در فضاهای درمانی گردد، همچنین نتایج نشان داد غلظت بالای CO2 سبب عدم سازگاری حرارتی، افزایش ضربان قلب و بروز خستگی عمومی، جسمی و ذهنی است و باعث کاهش فعالیت و انگیزه کارکنان می شود. ایجاد تهویه مطبوع و کنترل مداوم کیفیت هوا در محل کار افراد جهت ارتقاء عملکرد افراد و حفظ سلامت کارکنان فضاهای درمانی ضروری است.
۵۰۰.

تبیین نقش سرمایه اجتماعی با تاکید برکنشگری زنان در بازآفرینی بافت های ناکارآمد شهری (مورد مطالعه: منطقه 13 شهر تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۹ تعداد دانلود : ۱۱۰
از میان کشورهایی که در فرایند مدرن سازی، در کنار جریان های نوسازی، تغییر قابل ملاحظه ای به خود دیده، می توان از کشور ایران یاد کرد؛ تا آنجا که همگونی بافت جامعه به کلی دگرگون شده و طبقات و گروه های نوینی پا به عرصه گذاشته اند. زنان به عنوان گروهی با پایگاه اجتماعی سنتی درازمدت، در روند اخیر دگرگونی های عمیقی را تجربه کرده است.هدف این پژوهش تحلیل رابطه سرمایه اجتماعی و کنشگری زنان از یک سو و شناسایی سازه های مؤثر در نقش زنان درکنشگری آنان در بافت های ناکارآمد و فرسوده شهری منطقه 13 تهران بود. پژوهش از نوع کیفی و به شیوه توصیفی تحلیلی انجام شده است که در آن از داده های توصیفی برگرفته از مصاحبه با زنان ساکن بافت فرسوده منطقه مورد مطالعه و همچنین داده های بدست آمده از مطالعه کتابخانه ای استفاده گردیده است. مطالعه پژوهش حاضر مبتنی بر مصاحبه با زنانی است که در منطقه 13 حداقل یک سال و بیشتر زندگی کرده اند و با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند به سؤالات پرسشنامه پاسخ دادند. منظور بررسی فرضیه ها به علت نرمال نبودن متغیرها از ضریب همبستگی اسپیرمن با استفاده از نرم افزار SPSS 18استفاده شد.یافته هاینشان داد که سوژه زنان در فضای بافت های ناکارآمد شهری نسبت به فضای کلی شهر تفاوت چندانی ندارد و سامان اجتماعی در فضای واقعی در فضای بافت های ناکارآمد نیز به بازتولید قدرت پرداخته است.در این فضا زنان به دو صورت درونی و بیرونی به واسطه سازوکارهای سرکوبگر، مورد حذف، طرد و انکار قرار گرفته اند و هستی اجتماع زنان این بافت ها اساسا در فضای شهری سرکوب می گردد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان