هدف: مؤلفه های متعددی در موفقیت تولید محتوا در شبکۀ اجتماعی اینستاگرام در ارتباط با محتوای تولیدشده و کاربر مؤثر هستند. پژوهش حاضر بر آن است که با استفاده از روش کیفی عوامل موفقیت تولید محتوا و جلب نظر کاربران (شامل مشخصه های محتوا، تولیدکنندۀ موفق آن، و شاخص های اثربخشی) را در شبکۀ اجتماعی اینستاگرام شناسایی کند. روش : پژوهش حاضر با استفاده از روش تحلیل محتوا و رویکرد اکتشافی و با استفاده از نظرات کاربران، بررسی تجربه های موفق، نظرات متخصصان و تجربۀ زیستۀ تولیدکنندگان محتوا انجام شده است. جامعۀ پژوهش شامل تمام صفحات آموزشی اینستاگرام و نمونۀ پژوهش شامل 30 صفحۀ اینستاگرام است که به صورت هدفمند و بر اساس رویکرد افزارسنجی رقابتی انتخاب شده اند. ابزار پژوهش، مطالعۀ مضامین صفحات اینستاگرام بود که مضامین مزبور از آن استخراج و سپس دسته بندی شد. اعتبار پژوهش با استفاده از روش سه سویه سازی ارزیابی و تأیید شده است. یافته ها: یافته ها نشان داد عوامل موفقیت پذیرش محتوا از سوی کاربران شامل کیفیت، آگاهی بخشی، اعتبار، ارزش افزوده، تخصصی، انگیزه بخشی، سرگرم کنندگی منحصربه فرد بودن، مرتبط بودن، واقع گرایی، روزآمدی، خلاقانه بودن، قابلیت اجرا و اشتراک، و شخصی سازی است. شاخص های اثربخشی محتوا شامل تعداد دنبال کننده، بازخورد های کاربران در پست ها، داستان ها (استوری ها) و نمایۀ شامل میزان متوسط پسند، نظر، ذخیره کردن پست، به اشتراک گذاری، میزان درگیرکردن کاربر، میزان بازدیدها، میزان ارسال مطلب به صورت پیام خصوصی هستند. برخورداری از تعهد، خلاقیت، اعتبار، تخصص، هویت مشخص، مولد بودن و پرهیز از نسخه برداری، انتقادپذیر بودن، داشتن رفتار هوشمندانه، صبر و بردباری، روحیۀ همکاری و ارتباطات قوی، آشنایی با ابزارهای تحلیلی بستر ارائه و همسو بودن با تحولات و روزآمدسازی نیز از ویژگی های تولیدکنندۀ موفق محتواست. اصالت/ارزش: توجه به مجموع مؤلفه ها، چه در ارتباط با تحلیل محتوا و چه در ارتباط با تعامل کاربر با اطلاعات، در کنار یکدیگر و به کارگیری راهکارهای ارائه شده می تواند الگوی مناسبی برای موفقیت در تولید و اشتراک اطلاعات به دست دهد. در این پژوهش، روش جدیدی برای پژوهش دربارۀ محتوای آموزشی رسانۀ اجتماعی اینستاگرام به کار گرفته شده است.
این پژوهش با هدف تبیین خلأهای قانونی حقوق انسانی و عاطفی زن و ارائه راهکارهایی برای احقاق آن، با استفاده از روش اسنادی- تطبیقی انجام شد. تأملات حقوقی در ارتباط با حقوق زن در نقش همسری و تطبیق آن با آموزه های فقهی، توجه ویژه قانونگذار به حقوق اقتصادی زن را نشان می دهد. در حالی که براساس غایات و اهداف شریعت و تجربه عینی آسیب های موجود در حوزه خانواده، حقوق انسانی و عاطفی زن، اهمیت و اولویت بالاتری نسبت به حقوق اقتصادی وی دارد، اما به دلیل عدم پیش بینی آن در قانون، جایگاه قابل قبولی در نهادهای اجتماعی و قضائی نیافته است. بدین منظور در پژوهش حاضر، ظرفیت های دو نهاد قانونگذاری و قضائی بررسی و باتوجه به محدودیت های حقوق در حوزه خانواده، راهکارهای ثبت قواعد تکمیلی، احیاء نهاد داوری و به کارگیری ضمانت اجرای ترمیمی از جمله مسیرهای قانونی احیاء حقوق انسانی و عاطفی زن معرفی شد.
پژوهش حاضر با هدف مطالعه نقش حمایت عاطفی و خودتعیین گری در رابطه زناشویی در پیش بینی تعارضات زناشویی زنان متأهل انجام شد. روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. به این منظور تعداد 150 نفر از زنان متأهل شهرقدس به روش نمونه گیری دردسترس و داوطلب برای شرکت در پژوهش انتخاب شدند و به پرسشنامه-های فرم تجدیدنظرشده تعارضات زناشویی، پرسشنامه حمایت اجتماعی-مقیاس خانواده و مقیاس ارضای نیازهای اساسی در روابط پاسخ دادند. داده ها با روش همبستگی و رگرسیون همزمان با استفاده از نرم افزار SPSS.V20 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان داد بین حمایت عاطفی خانواده و ابعاد خودتعیین گری در رابطه زناشویی با تعارضات زناشویی رابطه معناداری وجود دارد. نتایج همچنین نشان داد که حمایت عاطفی خانواده، خودمختاری، شایستگی و ارتباط از نیازهای خودتعیین گری قادر بودند 34 درصد از واریانس تعارضات زناشویی را در زنان متأهل پیش بینی کنند. تقویت حمایت همسران از زنان و ارضای نیازهای خودتعیین گری در رابطه زوجین می تواند زمینه تعاملات مثبت و کاهش تعارض زناشویی در رابطه زناشویی را فراهم نماید.
افزایش امید به زندگی و تغییرات ساختی-کارکردی در حوزه ی خانواده همگام با دگرگونی در ارزش های اجتماعی به شکل گیری قشر جدیدی از زنان سالمند تنها منجرشده است. پیچیدگی و چندبعدی بودن مسئله ی سالمندی به روشن سازی بیشتر با بهره گیری از مطالعات کیفی نیازمند است. این تحقیق، با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری اسمیت، فلاور و لارکین، فهم و تفسیر زنان سالمند تنها از تجربه ی زیسته ی خود را مطالعه کرده است. جامعه ی آماری 10 نفر از زنان سالمند تنهای بیش از 60 سال با توانایی های جسمی و روحی لازم از شهر بوکان در استان آذربایجان غربی است. داده ها با استفاده از مصاحبه ی نیمه ساختاریافته به دست آمد. از مجموع 64 مقوله ی استخراج شده ی اولیه، چهار خرده مقوله با عناوین کناره گیری از دیگران، گزینش مصلحت آمیز تنهایی، گزینش مصلحتی تجرد و لذت تنهایی به دست آمد که مقوله ی اصلی تنهایی مصلحت آمیز از آن انتزاع شده است. مقوله ی اصلی دوم با عنوان حفظ/ بازآفرینی روابط اجتماعی، از انتزاع سه خرده مقوله با عناوین دل خوشی به روابط موجود، دلگرمی به حمایت های همسایگی و داشتن روزنه های امیدبخش/ چشم انتظاری به دست آمد. نتایج تحقیق نشان می دهد که تجربه ی تنهایی برای بسیاری از زنان مشارکت کننده ناراحت کننده است، ولی آنان برای جلوگیری از بروز اختلافات خانوادگی، حفظ عزت نفس خویش، سربارنبودن دیگران، تمایل نداشتن به زندگی در کنار دیگران و ازدواج مجدد زندگی تنهایی را برمی گزینند. این تحقیق پیشنهاد می کند که سیاست های سالمندی در کشور برای ماندن سالمندان در منزل شخصی هماهنگ شود.
عفاف و حجاب زنان یکی از بارزترین نشانه های حیات و سلامت جامعه اسلامی و یکی از مهم ترین وجوه تمایز آشکار میان جوامع اسلامی و دیگر جوامع است. بدیهی است عفاف و حجاب پیش از آنکه یک مسئله فقهی و شرعی باشد، یک فرهنگ است که گسترش آن نیازمند برنامه ریزی طولانی مدت می باشد. اگرچه این وظیفه برعهده تک تک نهادهای فرهنگی و اجتماعی بوده، ولی جایگاه رسانه ارزش و اهمیت بیشتری دارد. چرا که مطابق نظریات یادگیری مشاهده ای و جامعه پذیری، شخصیت ها و ستاره های فیلم ها و سریال ها، در شکل دهی نگرش و رفتار مخاطبان مؤثر هستند و با ارائه الگوهای مناسب درخصوص ترویج عفاف و حجاب می توانند به عنوان یکی از عوامل اصلی ترویج این فرهنگ ایفای نقش کنند. بنابراین در این پژوهش با توجه به جذابیت تحصیلات دانشگاهی برای افراد، به ویژه دختران جوان، پس از استخراج شاخص های عفاف و حجاب از احکام اسلامی، بخشی از این شاخص ها را با استفاده از روش تحلیل محتوای کمی، در شخصیت های زن تحصیلکرده 40 سریال از پربیننده ترین سریال های ایرانی تلویزیون بررسی شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که در سال های پس از انقلاب اسلامی تصویر مطلوبی از وضعیت عفاف و حجاب در شخصیت های زن تحصیلکرده ارائه نشده است و عمده زنان تحصیلکرده سریال های تلویزیونی، در پوشش و رفتار، از شاخص های مورد تأکید دین مبین اسلام فاصله دارند و نکته قابل تأمل این است که شاخص های عفاف و حجاب در افراد با تحصیلات دانشگاهی به گونه ای معنا دار ضعیف تر از افراد بدون تحصیلات دانشگاهی به نمایش درآمده است.
این پژوهش با استفاده از روش نظریه ی زمینه ای، تحلیل استقرایی و تحلیل کیفی داده ها، نظام معنایی زنان تهرانی به هویت های متمایز ظاهری برآمده از جراحی های زیبایی را با استناد به داده های واقعی مطالعه کرده است. در این پژوهش برای دسترسی به بیشترین تنوع ممکن در نمونه ها، با نمونه گیری هدفمند با 15 زن جوان تهرانی که جراحی زیبایی کرده بودند، مصاحبه نیمه ساختاریافته و عمیق انجام شد. داده ها با استفاده از مدل پارادایمی اشتروس و کوربین مقوله بندی و مدل پارادایمی آن ترسیم شد. برای سنجش اعتبار و روایی پژوهش گروه های متمرکز از 7 نفر از مشارکت کنندگان تشکیل و از آنها خواسته شد تا یافته های کلی به دست آمده را ارزیابی کنند و در مورد آنان نظر دهند. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد، مهم ترین شرایط علی انجام عمل جراحی زیبایی در بین زنان مشارکت کننده حقارت عضوی، الگوپذیری ظاهری، اختلال در زیبایی خواهی، اغواگری جنسی، ایده ی خلق بدن و وابستگی به مد است. عوامل مداخله گر شامل پیشنهاد پزشک، تقابل سنت و مدرنیته و هژمونی وانمودگی می شوند. زنان راهبردهای انتخاب آگاهانه، انقیاد بدن، چیدمان بدن را به کار می گیرند که پیامدهایی نظیر تولید انبوه، بدن نمایشی و کالایی شدن بدن را به همراه دارد. درنهایت، مقوله ی هسته در این پژوهش بدن ساختارزدایی شده است که بیانگر تفکراتی است که بر زیبایی و دلخواه و مطابق با ارزش ها و آرمان های زیبایی شناختی بودن بدن در جامعه، علاوه بر کارکرد سلامتی و ادامه ی حیات آن تأکید دارد.
ملاک های انتخاب همسر از پیچیدگی های خاصی برخوردار بوده و هماهنگی این ملاک ها در بدو زندگی در تشکیل و تقویت بنیان خانواده از اهمیت خاصی برخوردار است .تحقیق حاضر به منظور بررسی ملاک های همسر گزینی در میان اقوام ساکن در چهارمحال وبختیاری انجام شده است.بدین منظور با استفاده از روش پیمایشی و بر اساس فرمول کوکران تعداد 440 نفر بعنوان حجم نمونه انتخاب شدند.برای بررسی مهمترین ملاک های همسر گزینی از پرسشنامه اولویت بخشی ملاک های همسر گزینیPCSSI استفاده گردید که پایایی پرسشنامه توسط آلفای کرونباخ برابر با 786/0 بدست آمد..نتایج حاصل از تجزیه وتحلیل داده های حاکی از آن است که تقریبا "میان اقوام ساکن در چهارمحال وبختیاری" از نظر ملاک های همسر گزینی تفاوت چشمگیری وجود ندارد .تحلیل کلی نشان داد که دربین اقوام ساکن در چهارمحال عشق وعلاقه ،سلامت روانی، عفت وپاکدامنی ،نداشتن رابطه جنسی قبل از ازدواج ومسئولیت پذیر بودن مهمترین ملاک ها هستند و ملاک های: قومیت یکسان ،جذابیت ظاهری، تناسب موقعیت اجتماعی ،خانوادگی ،تحصیلات، شغل ودر آمد در مراتب پایین تری از اهمیت قرار داشتند.
در سال های اخیر تمرکز بر اخلاق و رفتار حرفه ای از سوی سازمان ها به عنوان یک ضرورت در نظر گرفته شده است. پرداختن به وضعیت اخلاق حرفه ای در حوزه فعالیت های روابط عمومی که حیطه ی کاری شان در بردارنده عمل، احساسات، عواطف و در یک کلام افکار عمومی است و خود نشان از اهمیت والای روابط عمومی دارد، از منظر درون و برون سازمانی، قابل بررسی و تامل می باشد. روش مطالعه در این مقاله، تحلیل مضمونی محتوای(Thematic content analysis) کتب و پژوهش های حوزه روابط عمومی و ارتباطات است که نتایج آن با مطالعه کتابخانه ای30 مقاله و پایان نامه استخراج شده است. لازم به توضیح است از آنجا که تحقیقی با عنوان اخلاق حرفه ای در روابط عمومی در جستجوهای صورت گرفته یافت نشد، نگارندگان تحقیق خود را از بین مقالاتی با مضامین اخلاق حرفه ای و ارتباطات سازمانی که دربردارنده عملکرد روابط عمومی سازمان ها نیز می باشد، مدنظر قرار داده است. لازم به ذکر است که به موضوع اخلاق حرفه ای در حوزه روابط عمومی از دو منظر روابط درون و برون سازمانی نگاه شده است. یافته های مقاله نشان می دهد از بعد برون سازمانی روابط عمومی ها برای رسیدن به مرز ماندگاری و پایداری در افکار عمومی باید صداقت، امانت و حقیقت را، که اساس یک ارتباط اخلاق مدار است، رعایت کنند. در همین مسیر، عدم تعهد به اجرای اخلاق و رفتار حرفه ای نیز تهدیدی برای مرگ سازمان تلقی می شود. در تحقیقات صورت گرفته در زمینه اخلاق حرفه ای سازمان ها، بر دوری از پنهان کاری و تمرکز بر اصل صداقت در روابط عمومی ها تاکید شده است. همچنین از بعد درون سازمانی نیز یافته ها نشان می دهد که ساختار سازمانی یکی از عوامل موثر بر اخلاق حرفه ای بوده، از نظر کارکنان مهم ترین عامل ضعف اخلاق، بی عدالتی های موجود در محیط کار است. از دیگر موارد یافته شده دراین بررسی، توجه کمتر به جو اخلاقی و اخلاق حرفه ای در محیط های سازمانی و وجود تبعیض نیز به عنوان مانع بزرگی در برابر تحقق اهداف سازمانی مطرح شده است.
با ظهور پسامدرنیسم در حوزه پزشکی، تفسیرهای جدیدی از مفاهیم سلامت و رویکردهای آن پدید آمد. یکی از روش های درمانیکه با تفسیرهای پست مدرنیستی تناسب دارد، طب مکمل و جایگزین است.با نقصان حضور انواع مختلف طب مکمل به خصوص موسیقی درمانی در دانشگاه ها و کمبود کلینیک های موسیقی درمانی در فضای اجتماعی ایران، در فضای مجازی شاهد ظهور سایت ها و وبلاگ هایی با موضوع موسیقی درمانی هستیم. با توجه به این محدودیت ها، آنچه قابل تأمل است نقش فضای مجازی در ایجاد فرصتی برای حضور گفتمانی است که به حاشیه رانده شده است. این امکان حضور در فضای مجازی در شرایط محدود حضور در فضای فیزیکی نمودی از پست مدرن شدن است. مسلما محدودیت های فضای واقعی بر کیفیت حضور موسیقی درمانی در فضای مجازی ایران هم تأثیر می گذارد. لذا این پرسش ها مطرح می شود که چگونه موسیقی درمانی در فضای مجازی معرفی می شود؟ در معرفی موسیقی درمانی - به عنوان یکی از انواع طب مکمل- در فضای مجازی بر چه ابعادی تاکید می شود؟ و چگونه این ابعاد در تقابل با پزشکی مدرن قرار می گیرند؟ روش تحقیق در این مطالعه، تحلیل محتوای کیفی است. جامعه هدف پژوهش عبارت است از وب سایت های ایرانی فعال در رابطه با موسیقی درمانی. روشنمونهگیری،نمونهگیرینظری (هدفمند) است و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته است. مطالعه و تجزیه و تحلیل 11 سایت مورد بررسی، نشان داد این سایت ها بر هفت بعد (مقوله) کلان از موسیقی درمانی تأکید می کنند تا آن را به مخاطبان معرفی کنند که عبارتند از: «بعد علمی»، «بعد تاریخی»، «کارکرد درمانگری»، «بعد توانمندسازی»، «مزیت بهداشتی سلامت»، «جامعیت کاربرد» و «جهانی بودن موسیقی درمانی». از این میان، موسیقی درمانی با تأکید بر برخی ابعاد تلاش می کند تا با نزدیک کردن خود به پزشکی مدرن بر اعتبار خود افزوده و در مقابل با تأکید بر برخی ابعاد دیگر، به رقابت با پزشکی مدرن می پردازد. هرچند پزشکی مدرن در فضای مجازی با گفتمان های رقیب مواجه شده و گفتمان های خاموش پزشکی مانند موسیقی درمانی توانسته اند از این فضا برای رقابت با پزشکی مدرن و حضور در عرصه سلامت استفاده کنند، اما آنچه به عنوان طب مکمل می شناختیم نیز دچار تحول شده و از پزشکی مدرن تأثیر یافته است.
هدف این مقاله شناخت میزان تحقق بخش هایی از مباحث نظری و دغدغه های مطرح شده درباره پدیده آمیختگی سیاست و سرگرمی در برنامه های سیاسی سرگرم کننده در شبکه های تلویزیونی فارسی زبان با تمرکز بر مخاطبانِ جوان این برنامه ها است. محقق با بهره گیری از سه مفهوم «اطلاعات-سرگرمی»، «سیاست-سرگرمی» و «نرمخبر» و دو نظریه «کاشت» و «استفاده و رضامندی» به الگوی مفهومی و نظری دست یافته و بر اساس آن به تحلیل مخاطبانِ جوان این برنامه ها در شهر تهران در زمینه میزان مصرف، ویژگی های جمعیت شناختی، علاقمندی به سیاست، انگیزه های مصرف، نحوه پیگیری، استفاده از منابع جایگزین اخبار و اطلاعات، مشارکت سیاسی و گرایش سیاسی مورد تحلیل می پردازد. بخشی از مهم ترین نتایج پژوهش نشان می دهد که برنامه های سیاسی سرگرم کننده عمدتاً به صورت مستقیم در تلویزیون دیده می شوند و برنامه های پخش شده از تلویزیون داخلی محبوبیت بیشتری دارند. «اطلاع از رویدادها و اخبار» و «سرگرمی و گذران اوقات فراغت» مهم ترین انگیزه های مخاطبان از تماشای این برنامه ها بوده است. میزان مصرف برنامه های سیاسی سرگرم کننده با استفاده از منابع جایگزین اخبار و اطلاعات رابطه مستقیم دارد. تقریباً هیچ مخاطبی وجود ندارد که از این قبیل برنامه ها به عنوان تنها منبع اطلاعات و اخبار استفاده کند. بین میزان مصرف برنامه های سیاسی سرگرم کننده و میزان مشارکت سیاسی مخاطبان رابطه وجود دارد اما به لحاظ مفهومی و نظری، تاثیرگذاری تماشای برنامه های سیاسی سرگرم کننده بر میزان مشارکت سیاسی منتفی است. به صورت کلی نمی توان از تاثیرگذاری مشخصات جمعیت شناختی (جنسیت و تحصیلات) بر میزان تماشای این برنامه ها سخن گفت، اگرچه این رابطه درباره برخی از برنامه ها وجود دارد. یافته ها در مجموع نشان می دهند که بیشتر «افراد علاقمند به سیاست» برنامه های سیاسی سرگرم کننده را پیگیری می کنند. میزان مصرف برنامه های پخش شده از شبکه های ماهواره ای در میان مخاطبان حامی جریان اصلاح طلب و میزان مصرف برنامه های پخش شده از صداوسیما در میان مخاطبان حامی جریان اصول گرا بیشتر است.
پژوهش پیش رو به روزنامه نگاری صلح، که مفهومی به نسبت تازه در ادبیات روزنامه نگاری جهان محسوب می شود، می پردازد. هدف اصلی این پژوهش کمک به تبیین و ارتقای سطح ادبیات موضوعی روزنامه نگاری صلح است. در این میان، به تبیین شاخص ها و ارزش های این شیوه روزنامه نگاری پرداخته ایم، تا میزان بهره گیری شش روزنامه سراسری کشور (کیهان، رسالت، اطلاعات، همشهری، اعتماد، یاس نو) را از ارزش های صلح، در جنگ میان نیروهای ائتلاف و عراق در فروردین 82 بسنجیم. در این پژوهش، نظریه گالتونگ و چهار مؤلفه اصلی روزنامه نگاری صلح (راه حل گرایی، فرایندمداری، حقیقت گرایی و مردم گرایی) را مبنا قرار دادیم و دو بایسته اساسی را یعنی «موازین حرفه ای» و «اصول اخلاقی» به آن افزودیم؛ بنابراین ادعای نظری ما این است که چهار مؤلفه ذکر شده باید با دو بایسته موازین اخلاقی و حرفه ای رابطه ای دوسویه داشته باشند و استمرار آن می تواند زمینه صلحی پایدار توسط رسانه ها را فراهم کند. پس از استخراج و تعریف ارزش ها و مؤلفه های مربوط به روزنامه نگاری صلح با روش تحلیل محتوا نمونه ها مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این پژوهش نشان می دهد که میزان استفاده از مؤلفه های مربوط به روزنامه نگاری صلح در دوره مورد بررسی بسیار پایین است و هرچند به مؤلفه مردم گرایی در مقایسه با سایر مؤلفه ها بیشتر توجه شده، اما به نظر می رسد این امر در جنگ عراق برخاسته از نوعی مجاورت معنوی میان ایران و عراق باشد. از طرف دیگر، انعکاس مظلومیت مردم عراق در شش روزنامه مورد بررسی کاملاً یک سویه و محدود به جنگ است و کمتر برای روشن کردن ابعاد و دامنه های جنگ تلاش شده است. روزنامه ها خبرنگار اعزامی به عراق نداشته اند و گزارش های توصیفی کمتری به چاپ رسانده اند و به جای گزارش های تحلیلی و تحقیقی ترجیح داده اند ابتدا فقط به مسئله و خبر درگیری میان دو طرف بپردازند.
کانت بحث فرهنگ را معطوف به خیر اعلای انسان که بیان گر کمال مطلوب انسان در جمع میان فضیلت و سعادت است و غایت نهایی او به شمار می رود، طرح کرده است. وی که پیش از این در نقد دوم مفهومی انتزاعی و ایده آل از خیر اعلا عرضه داشته و تحقق آن را مبتنی بر کمک خداوند کرده بود، در نقد سوم برای نشان دادن وجه انضمامی خیر اعلا از مفهوم فرهنگ بهره می گیرد که انضباط و مهارت دو مؤلفه آن به شمار می روند و به ترتیب ناظر به فضیلت و سعادت انسان هستند. مفهوم مذکور مبتنی بر تلاش و فعالیت مختارانه انسان است و به مثابه یک هدف اجتماعی از طریق فاعل بشری محقق خواهد شد. بزرگترین ظهور فرهنگ از نظر کانت آزادی معقول است. آزادی معقول درون انسان را که ناظر به اخلاق است و بیرونِ او را که ناظر به جامعه مدنی است، دربرمی گیرد و رشد و گسترش آن در نوع انسان و در طول تاریخ و در طی نسل ها منجر به سیادت عقل بر جهان و حاکمیت فرهنگ آزادی خواهد شد.
بیان مسئله: معماری معاصر ایران همواره در بوته نقد و تحلیل متفکران و معماران قرار داشته است، زیرا با مشکلات عدیده ای روبه روست. یکی از این مشکلات، که در دیدگاه بزرگان به طور مشترک بیان می شود، فقدان هویت است. در چنین بستری، پرداختن به مسئله «من، خود، خویشتن و هویت» نمی تواند به تنهایی مشکل گشای مسائل امروز باشد. زیرا شناخت ما از خود در رویارویی با دیگری شکل گرفته است. «من» به تنهایی نمی تواند موجد اثر باشد، ناگزیر باید «دیگری» نیز در تقابل با آن حضور یابد تا واجد مفهوم شود. توجه نکردن به مفهوم «دیگری» در معماری معاصر ما باعث شده است که درکی عمیق از «من» به مثابه امرِ بنیادین هویت محورحاصل نشود و عارضه چندپارگی و چهل تکه بودن در همه زمینه ها و به ویژه معماری حادث شود. هدف و روش تحقیق: این پژوهش در پی بررسی مفهوم «دیگری» در مواجهه با معماری است و سعی دارد به این پرسش پاسخ دهد که «معماری معاصر ایران از دیدگاه معماران و صاحب نظران چه «دیگری» هایی را برای خود متصور است و در تعامل با چه نیروهایی صورت بندی می شود؟». این تحقیق به لحاظ «ماهیت» پژوهش، از گونه تحقیقات «کیفی» و نوع داده بنیاد و، به لحاظ «قصد» از پژوهش، «تفسیری» است که شیوه مواجهه ما با «دیگری» را درک و بینش جدیدی تولید می کند. بدین ترتیب یافته های آن در بهبود دانش موجود درباره موضوع مورد مطالعه به کار می آید (دانش افزایی)، بنابراین «نتایج» آن «خالص» است. «منطق» پژوهش «استقرایی» بوده و روش تحلیل داده ها نیز شامل کدگذاری باز و کدگذاری محوری است. نتیجه گیری: این پژوهش نشان می دهد که دیدگاه اغلب معماران ایرانی درمورد مفهوم «دیگری» را می توان در شش صورت «ایده های گذشته»، «مردم»، «اقتصاد»، «حکومت»، «معماری جهان» و «زمینه» دسته بندی کرد.
بیان مسئله: قوم بلوچ را می توان یکی از اقوام اصیل ایرانی دانست که ادامه دهنده زندگی دام پروری و عشایری در ایران بوده اند. هنرهای گوناگونی در میان این قوم رایج است که مهم ترین آنها را می توان هنر سوزن دوزی دانست. این هنر با نقوش هندسی و به شدت انتزاعی اش نمایشگر پیشینه زندگی عشایری قوم بلوچ و همانند دیگر هنرهای عشایر ایران از بعد هندسی بسیار بالایی برخوردار است. همچنین می توان به شباهت نقوش هندسی این هنر و هنرهای دوران نوسنگی نیز اشاره کرد. نقوش هنر سوزن دوزی بلوچ در انواع انسانی، حیوانی، گیاهی، هندسی و حاشیه قابل دسته بندی هستند. سؤال پژوهش: کدام یک از ویژگی های زیبایی شناسانه سوزن دوزی بلوچ را می توان به عنوان تأثیرگذارترین شاخص هویتی آن در نظر گرفت؟ هدف: شناخت عناصر زیبایی شناسانه سوزن دوزی بلوچ به عنوان مهم ترین هنر بومی منطقه بلوچستان و ستخراج مهم ترین مؤلفه های آن هدف این پژوهش است. روش تحقیق: روش انجام پژوهش، کیفی و با استفاده از منطق استدلالی است. اطلاعات کتابخانه ای و مشاهده در جمع آوری داده های این پژوهش مورد توجه و همچنین مشاهدات عینی نگارنده و اطلاعات میدانی در دستیابی به استنتاجات پژوهش مؤثر بوده است. نتیجه گیری: مهم ترین وجه اشتراک این نقوش هندسی بودن و در ضمن انتزاع بیش از حد آنهاست. زیبایی شناسی این هنر بومی را می توان در قالب خط (راست و با زاویه)، شکل (بر پایه شکل مثلث)، بافت (متراکم و پرکار)، ریتم (متناوب) و رنگ (با تسلط رنگ قرمز و ترکیب رنگ های نیرومند و قوی) بررسی کرد. انتزاع نمادین را می توان به عنوان مهم ترین وجه زیبایی شناسانه هنر سوزن دوزی بلوچ مورد توجه قرار داد.
بیان مسئله: بی حد و مرز بودن فضاها در بسیاری موارد سبب ازبین رفتن آرامش مورد نیاز افراد و عدم احساس قلمرو و همچنین باعث ارتباطات فضایی ناخواسته با یکدیگر می شود. از لحاظ کالبدی، درصورت نبود کنترل و مانعی برای ارتباطات در مرز فضایی، سبب ارتباطات بویایی، بصری، صوتی و دسترسی و نقض انواع حریم ها و در نهایت باعث نقض حریم روانی برای کاربران می شود. هدف: نوشتار حاضر، با تعیین عوامل مؤثر بر تأمین حریم در فضای مسکن معاصر از دیدگاه روانشناسی محیطی، درصدد ارتقای بنیان های نظری مفهوم حریم است. روانشناسی محیطی، با هدف درک رابطه حریم خصوصی با عرصه های زندگی اجتماعی، رفتار انسان را مطالعه می کند. روش تحقیق: این تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی با روش پژوهش از نوع استدلال منطقی است. نتیجه گیری: نمود معمارانه شاخص های عرصه بندی فضایی، مرز فضایی، فضای بینابین، سلسله مراتب و عمق فضایی در پاسخ به نیازهای انسانی، شامل ایمنی، احترام، درون گرایی و قلمروپایی در مسکن معاصر، خلاصه می شود. نتیجه اصلی تحقیق روی 6 نوع تیپ پلان متفاوت از واحدهای برج مسکونی میلاد تبریز حاکی از آن است که کنترل ارتباطات فضایی در طرح معماری منجر به کنترل ارتباطات رفتاری در تعاملات انسانی می شود که از مهم ترین فاکتورهای تأمین انواع حریم ها ازجمله حریم بصری، دسترسی و...، و در نهایت حریم روانی در مسکن معاصر است.
از پگاه تاریخ انسان برای بیان بعد روحانی و شهودی خود دستاویزهای گوناگونی را اختیار می کرد که تحت عنوان کلی فرهنگ و در زیر مجموعه های هنر و ادب بیان می شدند. شعر، آواز، نقاشی و رویاپردازی های فولکلوریک و افسانه سازی را می توان از زمره این صراط های منتهی به رب النوع هنر دانست. از این رو تلاش است با مطالعات کتابخانه ای به تحلیل آثار رضا بدرالسماء پرداخته شود تا بن مایه های فکری ایشان را به عنوان نمونه ای از نگارگری معاصر آشکار نماید. بر این اساس دو سوال اساسی مطرح می شود: 1) رضا بدرالسماء در کدام یک از موضوعات آثار خود، وابسته به آثار نگارگری اسلامی پیشین بوده است؟ 2) کدام یک از مولفه های هویت ایرانی و ملی درآثار رضا بدرالسماء، نمود بیش تری پیدا کرده است؟ نتایج نشان می دهد که هنرمند، سعی دارد آثارش، آینه روزگار خویش باشند؛ اما با نگاهی سنت گرا. آثار بدرالسماء، نه تنها منبعی جهت مطالعه اخلاق عمومی جامعه کنونی ایران، بلکه از اخلاق حاکم نیز متأثر است. گرایش او به مسایل روز را از همین جنبه و نیز از رویه تعهد هنرمندانه وی در قبال استعدادش، می توان تحلیل نمود. اگر سجیه های برتر اخلاقی و هنری وی، قابل ملاحظه و ارزشمند باشند؛ می توان گرایش به مسایل روز را از دغدغه های اصلی هنرمند ارزیابی کرد. در واقع، مظاهر و نمادهای ملی در آثار بدرالسماء، از توجه بسیار پایینی برخوردار بوده اند.
ویژگی های لباس فرم پرستاران و بیماران بستری در بخش کودکان، به لحاظ طرح، جنس و رنگ با توجه به استانداردهای ملی و جهانی در بیمارستان مادر و کودک غدیر در شیراز بررسی شد. پرسش های پژوهش: سازگاری پوشاک پرستاران و بیماران بستری با استانداردهای پوشش وزارت بهداشت به چه میزان است و میزان رضایت مندی از آن چگونه است؟ هدف، تبیین ویژگی های پوشاک پرستاران و کودکان بیمار در جهت بهبود کیفیت طراحی لباس و بهینه سازی آن در راستای استانداردهای پوششی است. به طور کلی، لباس بیماران، باید با قابلیت دسترسی آسان به اعضای بدن بوده و از جنس خالص یا ترکیبی از الیاف طبیعی پنبه و رنگ های شاد و نقش پارچه متناسب با کودکان باشد. لباس پرستاران بر مبنای استانداردها، باید جیب دار با نواردوزی در مچ آستین و از الیاف طبیعی باشد. نوع تحقیق به لحاظ هدف، کاربردی و روش تحقیق، تحلیلی- توصیفی است. جمع آوری اطلاعات، به روش نمونه ای تصادفی ساده بوده و جهت تحلیل داده ها از نرم افزارSPSS ، و از روش های آمار توصیفی و استنباطی استفاده شده است. به واحدهای مورد مطالعه درباره هدف و نحوه کار، اطلاعات لازم داده شد و رضایت شفاهی از آنان اخذ شد. نتایج نشان داد که طرح، جنس و رنگ لباس فرم پرستاران رضایت بخش بوده و رضایت مندی از لباس کودکان بستری از دیدگاه والدین، در حد متوسط و با استانداردهای پوشش وزارت بهداشت، در حد معمول، سازگاری دارد. یافته ها نشان داد، علی رغم تغییرات لباس پرستاران و بیماران در طی تاریخ، اکنون لباس ها از منظر جنس پارچه، رنگ و نوع دوخت از استاندارد ویژه ای تبعیت می کنند. بیمارستان غدیر شیراز هم دارای سطح نسبی رضایت مندی افراد از البسه کاربردی است.
مقدمه : پژوهش حاضر با هدف بررسی مقایسه ای اثربخشی کتابخانه های عمومی شهر تهران وابسته به نهاد کتابخانه های عمومی و سازمان فرهنگی هنری شهرداری انجام گرفته است. همچنین به بررسی وضعیت موجود کتابخانه ها و مقایسه آن ها با استاندارد کتابخانه های عمومی پرداخته است. روش شناسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و به روش پیمایشی است. این پژوهش از نظر گردآوری اطلاعات در دسته پژهش های آمیخته قرار می گیرد. برای محاسبه اثربخشی از پرسش نامه و از سیاهه ارزیابی جهت بررسی وضعیت موجود کتابخانه ها استفاده شده است. جامعة آماری این پژوهش، کتابخانه های عمومی شهر تهران است که بعد از نمونه گیری طبقه ای به طور تصادفی 19کتابخانه عمومی وابسته به نهاد کتابخانه های عمومی کشور و 30 کتابخانه وابسته به شهرداری انتخاب شدند. یافته ها: میزان اثربخشی کتابخانه های وابسته به نهاد بیشتر از کتابخانه های وابسته به شهرداری است. در کتابخانه های نهاد بین حجم مجموعه ، مدرک تحصیلی مدیر و میانگین اثربخشی در ابعاد کارکنان و منابع همبستگی مستقیم و معناداری وجود دارد. در کتابخانه های شهرداری بین مدرک تحصیلی مدیر، تعداد کتابداران متخصص، تعداد رایانه های قابل استفاده برای کاربران و کارکنان و میزان اثربخشی این کتابخانه ها رابطه معناداری وجود دارد. نتیجه گیری : باتوجه به نقش کتابخانه های عمومی در توسعه فرهنگی و اجتماعی و مدیریت چندگانه این کتابخانه ها در کشور ضروری است اثربخشی این کتابخانه ها که در راستای ارزیابی عملکرد آنهاست مورد سنجش قرار گیرد. زیرا دلیل اصلی سنجش اثربخشی نزدیک تر شدن به هدف نهایی و خاص هر کتابخانه و به عبارتی برنامه ریزی برای ارتقای وضعیت کتابخانه های عمومی است. یافته های پژوهش حاضر می تواند در شناسایی نقاط قوت و ضعف کتابخانه های عمومی همزمان بادرنظر داشتن استاندارد کتابخانه عمومی از یک سو و بررسی انتظارات و ادراک کاربران کتابخانه ازسوی دیگر، کمک کند.
مقدمه: این پژوهش با هدف تعیین رابطه بازاریابی اجتماعی با فرهنگ مطالعه کاربران و مقایسه دیدگاه آنها با کتابداران انجام شده است. روش شناسی: روش پژوهش حاضر پیمایشی - توصیفی و از نظر هدف کاربردی می باشد. ابزار گردآوری داده ها؛ دو پرسشنامه محقق ساخته است. جامعه آماری شامل کتابداران و اعضای فعال با مدرک دیپلم به بالای کتابخانه های عمومی شهرستان لنجان است. روش نمونه گیری به ترتیب برای گروه اول سرشماری و برای اعضای کتابخانه، تصادفی طبقه ای است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار آماری اس پی اس اس 23 استفاده شد. یافته ها : یافته ها نشان داد از نظر کاربران و کتابداران، فعالیت های مرتبط با بازاریابی اجتماعی بیش از حد متوسط (3) است. با ضریب اطمینان 95 درصد می توان بیان داشت فرهنگ مطالعه در بین کاربران از مقدار متوسط (3) بیشتر بوده است. همچنین بین دو متغیر دیدگاه کاربران در مورد بازاریابی اجتماعی و فرهنگ مطالعه رابط معنی داری وجود دارد. نتیجه گیری: کسب میانگین بالای حد متوسط از نظر کاربران و کتابداران برای فعالیت های بازاریابی اجتماعی کتابخانه های عمومی شهرستان لنجان، نباید دست کشیدن از تلاش بیشتر بخصوص از سوی مسئولین را سبب شود. زیرا یافته ها نشان می دهند که کتابداران سوق دادن افراد جامعه به مطالعه را وظیفه خود می دانند و آن را بالاترین مؤلفه ارزیابی کرده اند (52/4) ولی اختصاص بودجه برای جذب کاربران و اهدای پاداش به افراد خوش فکر در این زمینه چندان در سیستم کتابخانه ها در نظر گرفته نشده است و کمترین میانگین ها را به خود اختصاص دادند. این ها موارد و موانعی هستند که باید توسط سرپرستان نهاد کتابخانه های عمومی و مسئولین حتماً در نظر گرفته شود.