حماسه های بزرگ همواره دارای ساختار محتوایی، بیانی و زبانی خاصی هستند که گویای وجوه مشترک این آثار است. از آن جا که زمان و مکان در آثار حماسی و روایت های گوناگون آن ها در نسل های مختلف تا زمان تکوین نهایی این قسم از آثار دست خوش تغییرات مختلف می گردد ، رفته رفته زمان و مکان هویت آشکار و عینی خود را از دست می دهد و از این رو در حماسه های بزرگ با ابهام در زمان و مکان روبرو می شویم . در شاهنامه فردوسی نیز که یکی از شاهکا ر های مسلّم در ادبیات حماسی جهان است، چنین جنبه ای کاملاً آشکار است و حماسه پژوهان و شاهنامه-شناسان همواره بر وجود ابهام مکان همراه با ابهام زمان در این اثر سترگ استاد توس تأکید ورزیده اند؛ ولی هرگز به علل این ابهام که محصول روایات مختلف شفاهی و نقل سینه به سینه آن هاست، توجهی نداشته اند.این مقاله با بررسی همه جانبه ی علل ابهام مکان در شاهنامه و شواهد تاریخی و جغرافیایی و آن چه از شاهنامه دریافت می شود، کوشیده است تا نکته های تازه و بی پیشینهای را در این زمینه مطرح و افق های روشنی را در این موضوع بگشاید.
درهم فروریزی دیوار در قلب اروپا، دگرگونی تئوریک در سیاست خارجی امریکا را گریزناپذیر ساخت. اجماع لیبرال که در چهارچوب مرجع بودن لیبرال ها در حیات بخشیدن به سیاست جهانی امریکا بود، از هم گسیخت. آنچه به لیبرال ها مشروعیت برای رهبری روشنفکرانه در قلمرو سیاست خارجی اعطا کرده بود، تاکید آنها بر مبارزه بر علیه کمونیسم و ارتقاء امریکا در مقام رهبری جهان بود. توجیه تاریخی ـ فلسفی مرکز حیاتی را تاریخدان امریکا آرتور شلزینگر فراهم آورد. مرکز حیاتی نقشه راه دوران جنگ سرد تصمیم گیرندگان امریکایی بود. به دنبال پایان جنگ سرد- لیبرال ها به عنوان مرکز ثقل حیات سیاسی امریکا- با توجه به ویژگی های داخلی و شرایط بین المللی به حاشیه رانده شدند و به جای آن خط مشی تک قطبی، با تاکید بر سیاست خارجی تهاجمی و ملی گرا ، به صحنه آمد. چارلز کراتهمر به توجیه فلسفی و تئوریک درخصوص اینکه امریکا در صحنه جهانی دارای ماموریت است، حیات داد. تغییر در مبانی فکری سیاست خارجی از لیبرالیسم قدرت نواز به محافظه کاری ایده نواز، به یک واقعیت تبدیل گشت. مرکز حیاتی دوران جنگ سرد مبتنی به دفاع از منافع ملی در صورت لزوم با استفاده از قدرت نظامی بود. لحظه تک قطبی مبتنی بر تاکید به باورها و اعتبار فزاینده قدرت و ماهیت جهانی میراث امریکاست.
هدف این مطالعه بررسی میزان مصداق مدل ترکیبی انگیزش کارکنان اُلدهام-روزنبام در شرکت برق منطقه ای تهران است. طبق این مدل، سه متغیر ترفیع، حقوق و دستمزد و عوامل مرتبط با ماهیت شغل بر سطح انگیزش کارکنان تاثیر گذارند. برای انجام این تحقیق از رویکرد پرسشنامه استفاده شده و نمونه انتخابی شامل سیصد و پنجاه نفر از کارمندان رسمی این شرکت می باشد. نتایج تحقیق نشان می دهد که هر سه متغیر مذکور بر انگیزش کارکنان این شرکت تاثیر دارند اما تاثیر متغیرهای ارتقاء و عوامل مرتبط با ماهیت شغل بر انگیزش کارکنان مستقیم می باشد اما تاثیر متغیر حقوق و دستمزد بر انگیزش کارکنان غیرمستقیم بوده و از طریق متغیر عوامل مرتبط با ماهیت شغل می باشد. برای توجیه این موضوع به بررسی سیستم کارراهه منحصر به فرد در شرکت های ایرانی و مشکلات و مسایل عاملیت بین سازمان ها و سرپرستان آنها به عنوان عامل اصلی وقوع این موضوع پرداخته شده است.
آموزش اثبات حقانیت حضرت علی(ع) با رویکردهای علمی نهج البلاغه از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ زیرا بنابر روایات پیامبر(ص) شهر علم و حضرت علی(ع) دروازه آن، این خود مستلزم عصمت علمی آن حضرت است. نهج البلاغه حاوی نکات علمی بدیع است، هدف پژوهش بررسی حکمت منطبق با علم تجربی یا روش کتابخانه ای و تحلیل محتوای متن و عرضه نتایج آن به جامعه هدف( دانشجو معلمان و جامعه علمی) است. حضرت علی(ع) به زیبایی ساختار چشم، زبان، گوش و بینی انسان را تشریح کرده است. یکی از حکمت ها، حکمت شماره 7 نهج البلاغه می باشد که در آن امیرالمؤمنین(ع) توجه انسان را به ظرافت آفرینش او جلب می کند.. این پژوهش در صدد پاسخ اساسی به چند سوال است. آیا انسان با کمک بافت پیوندی می بیند؟ آیا انسان گفتار خود را مرهون بافتی ماهیچه ای است؟ آیا انسان با کمک استخوان می شنود؟ آیا انسان از شکافی تنفس می کند؟ با بررسی آناتومیک بدن انسان، از مفاهیم مطرح شده در حکمت 7 نتیجه می گیریم که بافت پیوندی نقش مهمی در قوای (بینایی،شنوایی و گویایی) دارد، ازاین رو امام(ع) به درستی به نقش آن در بینایی اشاره نموده اند. کلیدواژه ها: حکمت7 نهج البلاغه، شگفتی های آفرینش، اعجاز علمی، بافت پیوندی، عصمت
گاهی در متون عرفانی تضادهایی مشاهده می شود. به این معنا که این متون از سویی تجربه ها و پیام های اخلاقی دارند و از سوی دیگر به تظاهر به آن ها طعنه می زنند. منشأ این پارادوکس را باید در کاربرد مضامین قلندرانه جستجو کرد نه نفی دین و اخلاق و مانند آن ها. این پژوهش در صدد یافتن مضامین قلندرانه در غزلیات فریدالدین عطار نیشابوری از عارفان قرن هفتم است. پژوهش حاضر به دسته بندی غزلیات عطار بر اساس کاربرد مضامین و اندیشه های قلندرانه در آن ها، بررسی مضامین قلندرانه، هیأت ظاهر و آداب و رسوم قلندران در غزل عطار می پردازد. مضامین قلندرانه در غزلیات عطار عبارتند از: تظاهر به فسق و فساد، حضور دراماکن بدنام، باده نوشی، بی اعتنایی به نام و ننگ، تظاهر به آیین های غیر اسلامی، تعریض به زاهدان و صوفیان، بی اعتنایی به دین، رد مظاهر شریعت و تصوف و فراتر از کفر و ایمان بودن.عطار در غزل خود به آداب و آیین های ظاهری قلندران کمتر اشاره می کند و بیشتر، زیربنای فکری قلندران مانند ترک شریعت مبتنی بر عادت را مطرح می سازد. قلندر در غزل عطار، شخصیتی آرمانی است که بالاترین مراحل سلوک را طی کرده است.
شمار منابعی که تاکنون به بحث درباره مطالعات اسلامی مدیریت پرداخته و در این میان به مطالب مختلف و رویکردهای گوناگون اشاره داشته اند، از هزار می گذرد، ولی به نظر می رسد سیر تکوین این رویکرد هنوز ناگفته باقی مانده است. هدف این مقاله تبیین چگونگی این سیر در جمهوری اسلامی ایران است. بدین منظور، این تطور به چهار دوره یا دهه مشخص تقسیم شده و تحولات هر یک از این ادوار در قالب یک مقاله عرضه شده است.
در نخستین قسمت از این مقالات، بسترها و چگونگی پیدایش این پدیده بررسی شده است. هدف این مقاله ترسیم فرایند پدیدایی و زمینه های ظهور آن است. روش مورد استفاده نوعی فراتحلیل و قلمرو تحقیق دهه اول انقلاب است. جامعه آماری مورد مطالعه نیز همه منابع موجود مدیریت اسلامی در این دوره است. یافته های تحقیق نشان می دهند که در این دهه، نطفه مدیریت اسلامی در ایران بسته شده، متولد شده و مرحله نوزادی خود را پشت سر گذاشته است. همچنین، پژوهش ها نشان می دهند که به رغم دستاوردهای آغازینی که در این سیر به دست آمده اند، هنوز چالش های چندی در پیش روی است؛ به ویژه، دستاوردهای آن در حوزه عمل، و به خصوص در حیطه نظامی چشمگیر بوده؛ ولی در قلمرو نظر، راه طولانی تری برای پیمودن در پیش دارد.
"بوستان سعدى یکى از ارزشمندترین کتابهاى اخلاقى و آموزشى است.بگونهاى که آن راجهان مطلوب سعدىدانستهاند، امّا جنبه اخلاقى و تعلیمى این کتاب، از ارزشهاى هنرى و زیبایىهاى ادبى آن نکاسته است.
سعدى با آگاهى درست از ظرفیتهاى زبان فارسى و با شناخت کامل از ویژگى واژهها، به طبیعىترین شیوه، تقلید ناپذیرترین شعر فارسى را آفریده است.او در بوستان خویش، افزون بر آنکه ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى را، به شیرینى، باز نموده است.کلام خود را نیز با آرایههاى شایسته، به شیوایى و فریبایى، آراسته و با ترفندهاى مناسب ادبى، در سخن خود رستاخیز ادبى برپا کرده است.
"