«هم باشی» وضعیتی آستانه ای است که تحت عنوان «ازدواج سفید» نمی گنجد؛ بلکه نشانه نوعی آسیب و نابهنجاری در نهاد خانواده ایرانی است؛ نابهنجاری که کنشگران از سر اراده و به منظور نقض قواعد رسمی خانوادگی صورت می دهند. هدف اصلی در مقاله پیش رو، بررسی این آسیب و فهم قواعدی است که از خلال نقض آن توسط کنشگران، ضرورت آنها در حیات اجتماعی آشکار می شود. از این رو، پژوهش به روش اتنومتدولوژی و با تأکید بر وجه پدیدارشناسانه آن سامان یافته است. یافته های پژوهش بر نمونه ها در شهر تهران متمرکزند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که افراد در چنین شرایطی با دامن زدن به نوعی نابهنجاری و سرپیچی از قواعد مرسوم و رایج در خانواده، مطابق میل خود و مبتنی بر آزادی فردی، شرایط متفاوتی را برای خود رقم زده اند؛ در حالی که قواعد ضروری حاکم بر خانواده، بر روابط آنها نیز تسری می یابد و درنهایت، خود را در قالب جدیدی آشکار می کند که در ظاهر ساخته افراد است، اما در واقع مضمر در ضمنی ترین سطوح خانوادگی است. بر این اساس، قواعد خانواده در ایران حتی با نقض توسط افراد در قالب هم باشی، نه تنها از میان نمی رود، بلکه در شکل هایی به ظاهر خودساخته، بیشتر تسری پیدا می کند. این اتفاق حاکی از بنیانی ضروری در پیچیده ترین ابعاد زندگی اجتماعی وابسته به نظم خانواده در ایران است که راه علاج را نیز فقط از خلال آن می توان جست.
کووید-19 باعث بحران بی سابقه ای در تمام صنایع به ویژه صنعت هتلداری در سراسر جهان شده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر عدم امنیت شغلی درک شده بر تمایل به ترک خدمت کارکنان هتل در دوران شیوع کووید-19 است. به منظور دستیابی به هدف پژوهش، داده هایی از 370 نفر از کارکنان هتل های 4 و 5 ستاره در سطح شهر مشهد به روش در دسترس با استفاده از پرسشنامه جمع آوری شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردى، شیوه جمع آوری اطلاعات پیمایشى و به لحاظ بررسى روابط بین متغیرها، همبستگى با تأکید بر مدل سازی معادلات ساختاری است. نتایج آزمون فرضیه ها با به کارگیری نرم افزارهای SPSS وSmart PLS 3.0 حاکى از آن است که عدم امنیت شغلی درک شده تأثیر مثبتی بر تمایل به ترک خدمت کارکنان دارد. درعین حال، عدم امنیت شغلی درک شده منجر به کاهش تعلق خاطر و درهم بافتگی کارکنان با شغل می شود. همچنین، تعلق خاطر شغلی منجر به کاهش ترک خدمت کارکنان می شود. درنهایت، نتایج نشان داد که درهم بافتگی شغلی تأثیری بر تمایل به ترک خدمت ندارد.
با نگاهی اجمالی به وضعیت شهر پیرانشهر می توان شیوه نظام سرمایه داری و سود طلبی شخصی و کاهش دخالت ارگان های دولتی را به راحتی مشاهده نمود به گونه ای که در بیشتر موارد شهر به حال خود رها شده است و حق به شهر در بحبوحه سود طلبی های شهروندان و ارگان ها به فراموشی سپرده شده است. حق به شهر امروزه در تقابل چنین مسائل شهری آمده است و تلاش همه را در بازساخت شهری قابل زیست و پایدار می طلبد. در این راستا تحقیق حاضر با هدف ارزیابی حق به شهر در شهر پیرانشهر صورت گرفته است. شاخص هایی که برای ارزیابی این آزادی تغییر و بازساخت شهر در پژوهش حاضر بیان شده اند، شمولیت اجتماعی، دسترسی فضایی، حکمروایی و سرزندگی شهری می باشند. این مؤلفه ها و زیرشاخص های آن ها از دیدگاه مردم با روش تحقیق توصیفی- تحلیلی مورد ارزیابی قرار گرفتند. جهت تحلیل یافته ها از آزمون T- test تک نمونه ای استفاده شده است. در ادامه با استفاده آزمون میانگین محلات پانزده گانه شهر پیرانشهر از لحاظ تحقق حق به شهر رتبه بندی شده اند. نتایج تحقیق نشان دهنده نارضایتی شهروندان در دو مؤلفه حکمروایی شهری و دسترسی فضایی می باشد ولی در شاخص های شمولیت اجتماعی و سرزندگی شهری تا حدودی رضایت شهروندان را به همراه داشته است. در شاخص نهایی که ترکیب سازشی از 4 مؤلفه اصلی و زیرشاخص های آنها می باشد با عنایت به پایین بودن مقدار میانگین از حد متوسط و در سطح اطمینان 95%، می توان چنین اظهار نمود که حق به شهر در شهر پیرانشهر مورد رضایت شهروندان نمی باشد. بررسی میانگین شاخص های حق به شهر در هر یک از محلات شهر پیرانشهر نشان می دهد که محلات 2، 3 و 4 بیشترین میزان رضایتمندی از حق به شهر را اظهار نموند و در مقابل محلات 14، 15 و 7 شهر کمترین میزان رضایتمندی را داشتند.
اگر چه متنوع سازی مناسب در سبد سرمایه گذاری از جمله مهم ترین ویژگی های صندوق های سرمایه گذاری مشترک است اما امروزه با ظهور صندوق هایی روبرو هستیم که با تمرکز بیشتر در یک صنعت و به تبع آن کاهش هزینه ها و افزایش ریسک، بازدهی های بیشتر را به مشتریان خود پیشنهاد می کنند. در ادبیات موضوع تعریف کمی دقیق و مناسبی برای تعیین بخشی بودن صندوق های سرمایه گذاری مشترک و توضیح کارکرد و هدف این نوع خاص از صندوق ها، ارائه نگردیده است. این مقاله ابتدا با تعریف یک درخت تصمیم، صندوق های سرمایه گذاری مشترک موجود در جامعه آماری را به چهار گروه تقسیم و با ساخت سبدی از صندوق های موجود در هر گروه و رسم منحنی کارایی برای هر گروه، افزایش بازده و ریسک در گذار به ویژگی بخشی بودن را نشان می دهد. در آخر با محاسبه بتا و نوسان پذیری به عنوان معیارهایی از ریسک برای نمونه ای از صندوق های موجود در هر گروه، نشان می دهد که ویژگی بخشی بودن باعث افزایش ریسک و به ویژه ریسک غیرسیستماتیک می گردد.
اخیراً موضوع مدیریت ریسک بعنوان رویکردی نو در عرصه علوم مدیریت از جمله مدیریت استراتژیک مطرح و در حال گسترش می باشد. سئوال اصلی این است که فرایند «طراحی استراتژیهای منابع انسانی با محوریت ریسکهای منابع انسانی» و تقدم و تأخر مراحل آن چگونه است؟ این مقاله بدنبال شناخت مدلی است که از شناسایی ریسک های منابع انسانی برای توسعه استراتژی های مدیریت منابع انسانی بهره بگیرد. بدین منظور از روش تحلیل مضمون برای استخراج مولفه های مدل و برای سطح بندی و روشن شدن تقدم و تأخرمولفه ها، از روش الگوسازی ساختاری – تفسیری استفاده شد بطوریکه در حدکفایت با مطالعه مدلها و مطالعات قبلی مرتبط با موضوع، داده ها جمع آوری و تعداد 199 مفهوم اولیه کدگذاری شد که پس از تحلیل آنها 26 مضمون فرعی و در نهایت 12 مضمون اصلی و 15 نوع رابطه فرایندی بین مضامین استخراج گردید که بر آن اساس مدل مفهومی اولیه ترسیم شد. در ادامه مولفه های مدل به کمک روش مدلسازی ساختاری تفسیری و بهره گیری از نظرات 12 نفر از اساتید دانشگاهی در رشته مدیریت منابع انسانی، اعتباریابی و سطح بندی گردید. یافته ها ضمن اعتباربخشی به تمامی 12 مولفه مدل، ارتباط بین آنها را در 8 سطح نشان داد که در نهایت با تحلیل و جمع بندی ارتباط فرایندی بین مولفه ها، مدل نهایی ترسیم گردید.