تحقق اهداف کشاورزی از جمله تأمین امنیت غذایی جامعه و ایفای نقش مؤثر آن در تقویت استقلال ملی، نیازمند گذر سریع و صحیح از مرحلة تولید معیشتی و سنتی به مرحلة تولید صنعتی و تجاری است. از طرفی امروزه کشاورزی پایدار، به مثابة رویکردی است که نیل بخش کشاورزی به مرحلة تولید صنعتی و تجاری و تأمین امنیت غذایی خانوارهای روستایی را امکان پذیر می سازد. در پژوهش حاضر، به تحلیل رابطه پایداری نظام بهره برداری خانوادگی و امنیت غذایی در هشت روستای دهستان غنی بیگلو از توابع شهرستان زنجان پرداخته می شود. جامعة آماری این پژوهش، شامل کل بهره برداران خانوادگی در روستاهای مورد مطالعه است (1324N=) و براساس فرمول کوکران، 300 نفر برای تکمیل پرسشنامه محاسبه و به روش تصادفی سادة دردسترس انتخاب شدند. نوع پژوهش کاربردی و روش آن تحلیلی- همبستگی است و به صورت پیمایشی-میدانی انجام شده است. روش گردآوری اطلاعات به دو صورت کتابخانه ای (اسنادی) و میدانی (پرسشنامه، مصاحبه و مشاهدة عمیق) است. تجزیه و تحلیل اطلاعات گردآوری شده با نرم افزار SPSS 21و آزمون های آماری T تک نمونه ای، ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل خوشه ای و جدول توافقی کای دو انجام گرفته است. براساس یافته ها، روند کشاورزی در روستاهای مورد مطالعه ناپایدار است و امنیت غذایی خانوارهای بهره برداران این روستاها وضعیت مطلوبی ندارد (52 درصد). همچنین براساس نتایج، بین امنیت غذایی با میانگین درآمد، وسعت قطعات اراضی کشاورزی و تنوع شغلی بهره برداران، رابطة معنادار مستقیمی وجود دارد.
هدف اصلی این مقاله بررسی جایگاه عدالت و گفتگو در رویه های امنیت بین الملل است. چگونه گفتگو می تواند امنیت بین المللی عادلانه تری به همراه داشته باشد؟ واقع گرایی، لیبرالیسم و سازه انگاری، از جمله نظریه هایی هستند که می توانند به خوبی جایگاه گفتگو را توضیح دهند. روند جهانی شدن و پدیدارشدن موضوع بنیادگرایی، عملاً گفتگو را وارد حوزه نظریه و عمل می کند. به عبارتی، گفتگو با جهانی شدن رابطه ای دوسویه دارد، یعنی جهانی شدن، گفتمان فوق را تسریع و این گفتمان نیز به روند جهانی شدن کمک خواهد کرد. گفتگو و عدالت از منظری دیگر، به طور عملی و به واسطه رواداری و کنش ارتباطی که بر مبنای عقلانیت ایجاد شده، می تواند به طرد بنیادگرایی منجر شود. این مقاله، نخست به تبارشناسی دو مفهوم گفتگو و عدالت می پردازد، سپس ارتباط این دو مقوله را با امنیت بین الملل، با استفاده از نظریه های روابط بین الملل مشخص نموده ودر پایان، جایگاه گفتگوی فوق را در رابطه با دو موضوع جهانی شدن و بنیادگرایی مورد کندوکاو قرار خواهد داد.
This study aimed to investigate the use of interactional metadiscourse markers in 168 comments made by 28 university students of engineering via an educational forum held as part of a general English course. The students wrote their comments on six topics, with a total of 19,671 words. Their comments during educational discussions were analyzed to determine their use of five metadiscourse categories (hedges, boosters, attitude markers, engagement markers, and self-mentions), making up interactional metadiscourse in Hyland’s (2004) model. Following descriptive analysis of the use of metadiscourse categories, chi-square tests were used to investigate the possible differences in the whole sample as well as gender-based differences. The findings showed that although female EFL learners used more metadiscourse markers than males did, the differences were minor and hence gender did not significantly influence the use of interactional metadiscourse markers. However, while male and female participants used all types of interactional metadiscourse, how they used them varied. They used engagement markers and self-mentions more frequently than boosters, hedges, and attitude markers. Since metadiscourse markers play crucial roles in mediating the relationship between what writers intend to argue and their discourse communities, the results of the present study have obvious importance in increasing students’ awareness of the way they organize their writings.
رشد شهرها و تأثیرات حاصل از آن بر محیط پیرامون، توأم با پیامدهای خاص است که متأسفانه اکثر آن ها جنبه و ماهیتی منفی دارند، اما با شناخت و آگاهی از نواحی و بررسی پارامترهای مسلط به ناحیه و منطقه و به کارگیری و استفاده بهینه از علوم و فن آوری های جدید می توان به سمت توسعه پایدار حرکت کرد و کاملاً مشخص است جغرافیا و شاخه های بسیار مهم آن به ویژه ژئومورفولوژی به عنوان علم تخصصی و کابردی می تواند در این فرایند نقش بسیار مهمی را ایفا کند. در پژوهش حاضر به بررسی مخاطرات و تنگناهای ژئومورفولوژیکی که در روند توسعه فیزیکی شهر مورد مطالعه، تأثیر دارند پرداخته شده است. این شهر خصوصاً گیوی سفلا به دلیل قرارگیری در بستر جغرافیایی نامناسب همواره مخاطرات ژئومورفولوژیکی آن را تهدید می کند که پرداختن به این مخاطرات مهم ترین هدف این پژوهش می باشد. برای نیل به مقصود از مدل تحلیل سلسله مراتبی (AHP) استفاده شده است. نتایج نهایی به دست آمده حاصل از تحقیق نشان می دهد که، از میان هفت عامل در نظر گرفته شده، عامل شیب با بیشترین وزن(4251/0) و عامل جهت شیب با کمترین وزن(0262/0)، به ترتیب بیشترین و کمترین تأثیر را در توسعه فیزیکی شهردارند. در نهایت تمامی پارامترها بعد از همپوشانی وزنی در محیط ArcGIS در پنج کلاس، از کاملاً مناسب تا کاملاً نامناسب تهیه گردید. به طوری که شمال غرب و غرب شهر مکان های کاملاً مناسب و شرق شهر مکان های کاملاً نامناسب برای توسعه فیزیکی شهرمی باشد.
القرائن ما یتمسک به فی کل سیاق لاستنباط معان ودلالات دون أخری، أی تمنع القرائن من الخروج عن دائرة المعنی السلیم والمطلوب والمراد. تتجسد القرائن بنوعیها اللفظیة والمعنویة: کقرینة الترتیب، قرینة الأداة، قرینة الصیغة، قرینة الربط، قرینة التنغیم، قرینة الصنف، قرینة المطابقة، بترکیب العناصر اللغویة، أی بالعلاقات الائتلافیة وبالسیاقات وبالأحوال والمقامات؛ فکل مفردة تکتسب قیمتها المتطوّرة أوّلاً من خلال الترکیب أی بالائتلافیة التی تحکمها الثقافة التعبیریة، ثانیاً من خلال الوظیفة التی یحملها المبدع. فالوظیفة البلاغیة لا تحصل إلّا بالتراکیب التی تظهر فی کل حال ومقام والتی یریدها المتکلّم أو المبدع أو الکاتب علی ما تقتضیه الأحوال والمقامات أو ما یحدّده هو بنفسه مِن المقتضی. فهذه المقالة بالمنهج الوصفی والتحلیلی تجعل الثلاثة الأولی من القرائن، المذکورة آنفاً، محوراً للدراسة، علی أساس العناوین التی أوردها یونس علی فی کتابه ""المعنی وظلال المعنی""، لتجسید القیمة البلاغیة الإبلاغیة لتراکیب هذه السورة ولتجسید الأبعاد التعبیریة الدلالیة التی اکتسبتها التراکیب بائتلاف کلّ مفردة بأخری. تدلّ مجموعة النتائج علی أنّ نوعاً من التقابل یحدث بین الله وعباده. وأنّ کل أسلوب من الأسالیب البلاغیة یقوم بتمثیل أدوار متمایزة بمساعدة قرائن السیاق والأحوال.
این مقاله تلاش کرده است الگوی رفتار اشتراک دانش متخصصان ایرانی را در فضای مجازی موردمطالعه قرار دهد. بدین منظوراز مصاحبه عمیق نیمه ساختارمند، روش دلفی و پرسشنامه الکترونیک به عنوان ابزار تحقیق در دو مرحله کیفی و کمی استفاده شده است. به منظور تأمین اهداف تحقیق، مصاحبه با خبرگان مسلط بر موضوع تا تحقّق "کفایت نظری" ادامه یافته است. پس از آن به منظور تأیید و یا تصحیح شاخص های شناسایی شده از تحلیل محتوای کیفی متن مصاحبه ها، از روش دلفی استفاده شد. بدین ترتیب الگوی رفتار اشتراک دانش از دل داده های مرحله کیفی پژوهش استخراج شد. پس از آن به منظور اعتبارسنجی کمّی الگو، پرسشنامه های الکترونیک از طریق روش زنجیره ای در اختیار 299 نفر (نرخ بازگشت، 77%) از کاربران شبکه تخصصی قرار گرفت. داده ها با استفاده از نرم افزار Smart PLS و تکنیک تحلیل عاملی تأییدی تحلیل و وزن متغیرها مشخص گردید. در الگوی رفتار اشتراک دانش متخصصان در فضای مجازی به ترتیب اهمیت: شاخص های ابعاد فردی، گروهی و محیطی، استخراج شدند. شاخص های بُعد فردی به ترتیب انگیزش، اخلاقیات، شخصیت (شامل برونگرا، سازشکار و خود گشوده)، توانایی، نگرش به منظور اشتراک دانش و امینت روانی می باشد. بُعد گروهی دارای 3 شاخص منافع مشترک، ساختار گروه و سرمایه اجتماعی است. مؤلفه های بُعد محیطی شامل تکنولوژیکی (الزامات فنی شبکه های اجتماعی تخصصی)، سیاسی- حقوقی (سیاست گذاری فضای مجازی کشور)، اقتصادی (هزینه و تنوع بسته های اینترنت) اجتماعی- فرهنگی (سبک زندگی متخصصان و شخصیت ملی) می باشد.
إن الدراسات والأبحاث الکثیرة التی تناولت علاقة الموشحات بالشعر العربی تراوحت بین موقفین متباینین: أولهما دراسات لم تجد فی الموشحات الأندلسیة خروجاً على نظام الشعر العربی، وثانیهما دراسات وجدت فی الموشحات خروجاً وانزیاحاً على عمود الشعر الخلیلی فی الوزن والقافیة واللغة، ولکن الموشحات من وجهة نظر أخرى سواء أکانت على أوزان الخلیل أم على إیقاعات الخرجة العامیّة، فقد جمعت بین علاقتین: علاقة بلغة الشعر وأوزانه، وهی عربیة صحیحة لا خلاف علیها وعلاقة مغایرة لها تماماً، وهی تعبّر من خلال لغتها وأوزانها عن ثقافة العامة وأغانیها الشعبیة ذات العلاقة ببیئة الموشح الذی خرج ، من قریب أو بعید، على إیقاعات عمود الشعر الخلیلی. غیر أن هذا الخروج لا یمثّل انقطاعاً تاماً عن الشعر، ولا یکرّس الشذوذ فیه، ولا یشکل قاعدة مستقلة لها لغتها وأوزانها الخاصة بها، بل هی تجربة متولدة من صلب الشعر، جاءت لتُغنی مسیرة تطوره بالعدول والخروج على العرف وعلى أسلوب الإیقاع، فکانت تجربة نقد ومخالفة ، ولیس تجربة ناسفة، حیث قامت على منطق التطور والتکمیل لا منطق التبدیل. ومن هنا انصب اهتمام البحث على الإیقاع والتلحین، وذلک من خلال العلاقة القائمة بین التلحین الموسیقی والموشح، وما یترتب على ذلک من تأثیر الخرجة العامیّة والخرجة الرومنثیة اللتین بُنی الموشح على إیقاعهما الموسیقی الذی لا یخضع لأوزان الشعر الخلیلی ، وهذا أمر یرجّح فرضیة أن الموشح نُظم لیُغنّى لا لیُقرأ کما یُقرأ الشعر.
لقد جسدت ملحمه عاشوراء أروع سلسله من الأحداث البطولیه التی مرت عبر التاریخ والعصور؛ جمعت فیها أسمى المآثر الإنسانیه فی التضحیه، والشجاعه، والعطاء فی هذه النهضه الحسینیه، ومما لا شک فیه أن الشیعه الإمامیه أصحاب مذهب أهل البیت (علیهم السلام) متهمین بالتمادی والإفراط فی حب الإمام الحسین (علیه السلام) وعلى کثره إقامه التعازی ومجالس الذکر لمصیبه الإمام الحسین (علیه السلام) کل عام. والسؤال یفرض نفسه هنا: - لماذا نبکی حسینا؟ - ولماذا البکاء على الإمام الحسین (علیه السلام) بالذات دون غیره من الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؟ - ما کل هذا التعظیم، مع أن هنالک شخصیات إسلامیه کثیره، لها دور وشان کبیر عبر مرور التاریخ، ولهم دروس وعبر، فما هی الخصوصیه؟ - هل نحن نبکی حسینا کشخص؛ أو نبکی على ضیاع الحکومه الإسلامیه؟ - هل نبکی على الحسین کالمظلوم الوحید فی العالم- وهناک ملایین أمام أعیننا- أم نبکی الظلم، والجور، والهوان بشکل عام والحسین لیس إلا أبرز نموذج لکل ذلک؟ هذا ما نود بیانه فی هذا المقال مع بیان الأسباب الحقیقیه، والمغزى من البکاء على الإمام الحسین بن علی (علیه السلام) بالذات، والاستمرار بتخلید هذه الذکرى، ورفع الاتهامات التی طرحها المخالفین لمذهب أهل البیت (علیهم السلام) وإجلاء الصوره الخفیه عن هذه الحقیقه، بصوره جدیده، لتبلور لنا محور الواقعه، والأسباب التی جعلت منها ذکرى خالده بین أهل الأرض والسماء.