عوای اضافی در نظام حقوقی آیین دادرسی مدنی ایران چندان مطرح و معرفی نشده است و در نشریات و محافل حقوقی نیز مباحث اندکی در این خصوص بیان شده است. حسب بیان مقنن در ماده 17 قانون آیین دادرسی مدنی، دعوای اضافی یکی از انواع دعاوی طاری است و بر آگاهان روشن است که طرح و دفاع نسبت به چنین دعوایی مستلزم رعایت تشریفات مندرج در قانون صدرالاشاره است. در مقررات دادرسی مدنی برخلاف سایر دعاوی طاری (تقابل، جلب ثالث و ورود ثالث)، آثار و احکام آن تفصیلاً و مستقلاً بررسی نشده است. پرسش مطروحه در این مقاله بررسی نحوه اقامه دعوای اضافی در حقوق دادرسی ایران است که منطقاً باید با منشأ واحد دعوای اصلی، مرتبط باشد. تقدیم دادخواست و ارائه برخی استنتاج های نوین با رعایت قانون و الهام از رویه قضایی، امکان طرح دعوای اضافی توسط خوانده دعوای اصلی (متقابل) و پذیرش دعوای اضافی پس از پایان مهلت قانونی منوط به رضایت خوانده، دستاورد این مقاله است. نویسنده با بررسی مفهوم، ضرورت، شرایط، احکام وتحلیل این دعوا کوشیده است با پرتوافکنی بر نقاط مبهم، گامی هرچند کوچک بردارد.
اضطراب شایع ترین اختلال روانی موجود و عامل مهمی در بروز ناسازگاری های اجتماعی و اختلال سلامت روانی می باشد. هدف از پژوهش حاضر بررسی شیوع اضطراب آشکار و برخی عوامل مؤثر بر آن در دانش آموزان دبیرستان های دخترانه شهر مشهد بود. در این مطالعه مقطعی[1] از نوع توصیفی – تحلیلی 570 نفر از دانش آموزان دبیرستان های دخترانه مشهد در سال 1389 مورد مطالعه قرار گرفتند. روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای بود. جهت جمع آوری داده ها در این مطالعه از دو پرسشنامه استفاده شد. پرسشنامه اول پرسشنامه جمعیت شناختی مرتبط با خصوصیات دموگرافیک و وضعیت اقتصادی اجتماعی و برخی متغیرهای مرتبط با جامعه مورد پژوهش و پرسشنامه دوم پرسشنامه اضطراب آشکار اسپیلبرگر بود. پس از جمع آوری داده ها با نرم افزار SPSS تحلیل شد. نتایج نشان داد که در جمعیت مورد مطالعه 135 نفر (8/22%) اضطراب آشکار داشتند. اضطراب آشکارارتباط معنی داری از نظر آماری با ارتباط مادر با دانش آموز، شغل مادر، تحصیلات مادر، ارتباط پدر با دانش آموز، پایه تحصیلی، شغل پدر، تحصیلات پدر، ارتباط سایر فرزندان با دانش آموز نشان داد (05/0p<). با توجه به نتایج پیشنهاد می شود ضمن توجه مسئوولین بهداشت روان به جمعیت های مشابه جهت ارتقای کیفیت سلامت روان، مطالعاتی گسترده تر در جمعیت های عمومی انجام شود.
اغلب سعدی پژوهان با این پیش انگاشت که حکایات گلستان، «رویدادهایی واقعی یا شِبه واقعی» اند، به شرح و تفسیر حکایات پرداخته اند؛ برای نمونه، ژانر درونی حکایتِ «ازدواج دختر به غایت زشت رویِ فقیه با دامادِ نابینا» را انعکاسی از حادثه ای تجربی یا روزمره بر محور «اهمیت زیبایی زن در زمینه ازدواج» پنداشته اند. پیامد این نوعِ خوانش، عدمِ همگرایی در تفاسیر مطرح شده و متّهم کردن سعدی به سخنان متناقض و حتی بیهوده گویی بوده است؛ در حالی که نگارندگان پژوهش حاضر، معتقدند که این حکایت، «تمثیلی رمزی- اشاری» و موضوعش، «نقد رفتارهای سیاسی فقهای چسبیده به بدنه قدرت» است. پیکره این حکایت از مفاهیم ساختمندِ محسوس و تجربی که پیشینه کاربرد استعاری مکرر در سنّت ادب پارسی دارند، برای ساختاربخشیدن به یک مفهوم ثانوی، قوام یافته است. بر این اساس، «دختر به غایت زشت رویِ فقیه»، استعاره از «طبع ناپسند» یا «سخن به غایت بی معنای فقیه»؛ «عدم رغبت به مناکحت»، رمزی از بی رغبتی مردم به مصاحبت و مطالعه آثار فقیه؛ و «داماد نابینا»، استعاره از مخاطبی است که چشم عقلش نابیناست. سایر استعاره ها و نظام معنایی این حکایت در این پژوهش، بررسی و تفسیری کاملاً جدید، مطرح شده است.
تا دهه 1970م. قرآن در مطالعات تاریخی غرب، کتابی بود برای بازسازی تاریخ نزول وحی و تدوین قرآن در قرن اول هجری. با انتشار کتاب مطالعات قرآنی ونزبرو و هاجریسم از کرون و کوک، جریان شکاکیتی شکل یافت که قرآن را منبعی برای تاریخ ادبیات عرب از میانه قرن دوم به شمار می آورد. در این مقاله به روش تحلیل تاریخی از جریان شناسی این گونه مطالعات بحث به میان آمده، مسئله و مفروضات کلّی آن ها مطرح شده و به مهم ترین انتقادات بر جریان شکاکیت نوین اشاره شده است. پیش از جریان شکاکیت در اصالت تاریخی قرآن، می توان از چهار رهیافت توصیفی، نقد منبع، نقد سنت و رهیافت شکاکیت در منابع اسلامی نام برد. سپس آرای تجدیدنظرطلبان و شکاکان نوین مطرح شد که تدوین قرآن را از نیمه قرن دوم می دانند و گزارش های منابع اسلامی را «تاریخ نجات» فرض می کنند. محققان در نقد آرای شکاکان، به کتیبه ها، مصاحف قرآنی و سکه های نویافته استناد کرده اند. در این مقاله، افزون بر این منابع، بر دو روش دیگر در نقد بر شکاکان، یعنی تحلیل اسناد متن درباره روایات و نیاز به پیش فرض توطئه یا اجماع گسترده، تأکید شده است.
نام ها در هر فرهنگی معنای نمادین و ریشه شناختی دارد و حکایتگر ارزش های متفاوت و متنوع جامعه و نیز احساسات، نیازها، بینش ها و منش های نام گذار است. نام ها به اعتبار منبع انتخاب، در تربیت فرد و جامعه، محترم یا نامحترم جلوه دادن آنها مؤثرند و به طورکلی در زندگی فردی و اجتماعی بشر سهم بسزایی ایفا می کنند. دیدگاه های فرهنگی پشتوانة توصیفی نام ها و مبنای انتخاب و کاربرد آنهاست، چه نام گذار به هنگام نامیدن فرزندش، توجه به معنا و مفهوم نامی که فرزندش را به آن می خواند داشته باشد، یا نداشته باشد. برخی دیدگاه های فرهنگی از نازیبایی ها استقبال کرده، آن را سرشت طبیعت گرای بشر می خوانند و خود را ملزم به تقلید مو به مو از آن می دانند. ازاین رو، زیبایی در بینش ها و منش های متفاوت مفهومی متنوع می یابد و باید در بستر فرهنگی خاص خود تعریف شود.
این نوشتار بر اساس منابع و اسناد مکتوبِ موجود، با شیوه ای تاریخی، زیبایی را در سبک زندگی اهل بیت علیها السلام و در قلمرو نامگذاری فرزندان آنان، در سه محور ارتباط با خداوند، ارتباط با اجتماع و ارتباط با طبیعت با رویکرد معنویت و نشاط اجتماعی و فردی بررسی می کند. پس با مقایسة آماری محورها، شاخصه های نام گذاری را بیان کرده و با نقد نظریة «طبیعت باوری»، فراوانی زیبایی طبیعی را نیز در نام ها نشان داده است.
شاید از واژه های مهمی که امروزه برای توسعه پایدار و همه جانبه برسر زبان ها قرار گرفته است، واژه کارآفرینی باشد که هر چند نمی تواند به عنوان داروی تمام دردهای اقتصادی یک کشور قرار گیرد، ولی اذهان را به سوی خود فرا خوانده و توانسته است راه شکفتن و شکوفایی اقتصادی را نشانه گیری نماید. هدف این مقاله آن است که ویژگی هفتگانه شخصیتی کارآفرینان را که اول باربه زعم جنینگز و همکارانش در سال 1994 معرفی شده است وتاکنون نیز مورد استفاده قرار می گیرد، در یک فضای علمی مورد بررسی قرار داده و سعی نماید با فرموله نمودن یک مدل ریاضی مشخص کندکه چگونه می توان با توجه به ارزش های (رتبه های) مختلفی که برای شاخص های هفتگانه شخصیتی از نظر افراد مختلف وجود داشته باشد به یک مدل کمی برای رتبه بندی این شاخص ها دست یافت. بدین منظور در این مقاله ابتدا به وزن ها واهمیت نظرات ده نفر از صاحب نظران که شش نفر از اساتید دانشگاهی و چهار نفر از کارآفرینان موفق بوده اند که در فرایند ارزیابی به عنوان کارشناس کارآفرینی شناخته شده اند، در ارتباط با شاخص های هفتگانه که از ادبیات موضوعی استخراج شده است از طریق فرآیند تحلیل سلسله مراتبی مورد رتبه بندی قرار گرفته و ... .
بسیاری از نظریه پردازان اقتصادی معتقدند که سیاستهای بودجه ای دولت و مخارج آن بر بازارهای مالی موثرند. در این مقاله با تمرکز بر روی مخارج سرمایه ای اثر آن بر شاخص های اصلی بازار سرمایه ایران بررسی شده است . برای بررسی موضوع فوق، اطلاعات واقعی مربوط به مخارج سرمایه ای دولت و شاخص های کل بورس، کل صنعت ، 50 شرکت برتر و همچنین صنایع منتخب در بازه زمانی 1375 – 1389، در قالب داده های فصلی استخراج و با استفاده از روش های آماری توصیفی و تخمین خود رگرسیون برداری مورد آزمون و تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. نتایج حاصل از آزمون های آماری و مدل های برآورد شده، بیانگر معنادار بودن اثر مخارج سرمایه ای دولت بر روی شاخص کل بورس و شاخص گروه صنایع فلزات اساسی و استخراج معادن می باشد. به علاوه نتایج نشان دهنده آن است که روابط مذکور در بلند مدت نیز برقرار است.
سکونتگاه های واقع در مناطق مرزی به ویژه مناطق روستایی به لحاظ سرمایه اجتماعی در سطح پایینی قرار دارند. عوامل متعددی در این امر تأثیرگذار هستند؛ اما فقر از عوامل کلیدی به شمار می آید. هدف از این پژوهش، تبیین رابطه بین فقر و سرمایه اجتماعی در چهارچوب نظری طرد اجتماعی است. نوع پژوهش توصیفی تحلیلی و همبستگی است. به دلیل گستردگی جامعه آماری،382 خانوار و 136 نفر مدیر محلی از میان سه شهرستان زهک، میرجاوه و سراوان به روش کوکران به عنوان نمونه آماری انتخاب شد. با استفاده از پرسش نامه، داده ها جمع آوری و به روش منطق فازی (نرم افزار متلب) و روش های آماری (SPSS) پردازش و تحلیل شد. یافته های پژوهش حاکی از میزان نسبتاً بالای سرمایه اجتماعی و فقر با درجه (628/0) و (602/0) و تأثیر منفی فقر بر سرمایه اجتماعی است. به طوری که فقر 2/79درصد از تغییرات سرمایه اجتماعی را تبیین می کند و به ازای هر واحد تغییر در میزان فقر، (890/0-) در میزان سرمایه اجتماعی تغییر ایجاد می شود. از میان شاخص های فقر، «فرهنگ فقر» و پس از آن «طرد اجتماعی» بیشترین اثرگذاری را بر روی سرمایه اجتماعی دارند. نتایج پژوهش بیانگر این است که میزان سرمایه اجتماعی در این این سکونتگاه ها، به شدت تحت تأثیر عامل فقر است. بنابراین اگر تداوم فقر توأم با روند تدریجی کاهش سرمایه اجتماعی (اعتماد و مشارکت و انسجام اجتماعی) استمرار یابد، این احتمال وجود دارد که در آینده، منطقه با ناپایداری و بی ثباتی زیادی مواجه شود که در آن صورت، کنترل آن دشوار خواهد بود.
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی موانع مؤثر بر مشارکت افراد ضایعه نخاعی ایران در فعالیت های بدنی تفریحی اجرا شد. این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری اطلاعات از نوع تحقیقات توصیفی- تحلیلی بود که به صورت پیمایشی اجرا شد. جامعه آماری پژوهش شامل افراد ضایعه نخاعی تحت پوشش سازمان بهزیستی کشور بود (12851=N) که 443 نفر به صورت خوشه ای از 10 استان کشور به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. ابزار تحقیق پرسشنامه محقق ساخته ای بود که روایی محتوایی آن را استادان متخصص حوزه اوقات فراغت (10 نفر) و ضایعه نخاعی (5 نفر) تأیید کردند و پایایی آن نیز در یک مطالعه راهنما با 50 نفر و استفاده از آلفای کرونباخ، 87/0محاسبه شد. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون تحلیل اکتشافی و آزمون تحلیل مسیر استفاده شد. پس از دسته بندی موانع با تحلیل اکتشافی در شش گروه موانع طراحی محیطی و ساختمانی، موانع اطلاعاتی، موانع روحی و جسمانی، موانع دسترسی، موانع حمایت اجتماعی و موانع اقتصادی، مدل پژوهش با استفاده از آزمون تحلیل مسیر، بررسی شد. نتایج نشان داد مدل پژوهش در سطح قابل قبولی از برازندگی قرار دارد و از بین شش مانع شناسایی شده برای مدل، موانع اقتصادی بیشترین و موانع اجتماعی کمترین تأثیر را بر مشارکت افراد ضایعه نخاعی ایران در فعالیت های بدنی تفریحی داشتند. در نتیجه با توجه به تأثیر زیاد موانع اقتصادی، پیشنهاد می شود برای کمک به افزایش مشارکت افراد ضایعه نخاعی ایران در فعالیت های بدنی تفریحی، اولویت بیشتری به رفع این موانع داده شود.
شناخت ویژگی های بازار بر اساس مبانی اسلام از ضروریات جوامع اسلامی به شمار می آید که در پژوهش های علمی کمتر بدان پرداخته شده است. این ضرورت زمانی بیشتر می شود که غیر واقعی بودن فرض های بازار رقابت، سبب پیدایش موضوع عدم تقارن اطلاعات در بازار شده و کارایی بازار را خدشه دار کرده است. در پژوهش پیش رو که با هدف بررسی انواع خیارات در اسلام و تأثیر آن بر کاهش عدم تقارن اطلاعات انجام شده، پس از بررسی خیارات موجود در زمینه تجارت، خیارات مربوط به بازار کالا و مرتبط با بحث اطلاعات استخراج شده و در چارچوب پرسشنامه در اختیار خبرگان قرار گرفت. پس از اجرای دلفی فازی بر پایه نظر خبرگان، هفت مورد از چهارده خیار مورد بررسی، در کاهش عدم تقارن اطلاعات در بازار کالا مؤثر شناخته شد که از این میان خیار عیب و حق فسخ یا اخذ ارش در صورت عدم تطابق کامل مبیع با نمونه دارای بیشترین تأثیر بودند.