پدیده تجارت درون صنعت -صادرات و واردات همزمان گروه کالاهای مشابه- از حدود سه دهه گذشته وارد ادبیات تجارت بین الملل شده است. این پدیده که اصولاً بر اساس تئوری های مرسوم تجارت بین الملل قابل توضیح نمی باشد، توسط مدل های تجارت درون صنعت توضیح و پیش بینی شده است. با توجه به عدم توانایی تئوری های سنتی در توضیح این پدیده، تجارت درون صنعت قابل ملاحظه، می تواند دارای آثار سیاستی معنادار نیز باشد. هدف از مقاله حاضر، برآورد و بررسی انواع تجارت درون صنعت گروه محصولات کشاورزی ایران می باشد. برای این منظور، برآورد میزان تجارت درون صنعت گروه محصولات کشاورزی بر اساس شاخص های مهم گروبل و لوید، و انواع تجارت فونتاگن و فردنبرگ در سطح 6 رقم طبقه بندی بین المللی نظام هماهنگ(HS) و برای دوره زمانی 2003-1997 میلادی صورت گرفته است. بر اساس نتایج بدست آمده، میزان تجارت درون صنعت بخش کشاورزی ایران در سطح پایین ولی در حال رشد قرار دارد. مشخصاً طی دوره زمانی 2003-1997 میزان تجارت دو طرفه گروه محصولات کشاورزی در حدود 98/5-73/2 درصد برآورد شده است. سهم قابل ملاحظه ای از تجارت دو طرفه یاد شده نیز مربوط به تجارت درون صنعت عمودی می باشد. بدین ترتیب، به نظر می رسد تجارت خارجی در بخش کشاورزی ایران اساساً مبتنی بر مزیت نسبی می باشد. با توجه به اهمیت تجارت درون صنعت در توسعه صادرات غیرنفتی پیشنهاد می شود ضمن مراقبت از مزیت های نسبی موجود، عوامل تعیین کننده تجارت درون صنعت کشاورزی مورد توجه ویژه قرار گیرد. بعلاوه با توجه به سطح پایین تجارت درون صنعت گروه محصولات کشاورزی، آزادسازی تجاری احتمالاً دارای هزینه های تعدیل قابل ملاحظه ای می باشد که با گسترش تجارت درون صنعت این گروه محصولات می تواند کاهش یابد.
جوامع بشری برای نیازها و توسعهی نهادهای خود در ابعاد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تدابیر و برنامه هایی دارند که الزاماً باید شاخصه هایی که اصلی ترین آنها سازگاری با فطرت و سرشت انسانی است را مورد توجّه قرار دهند.
اخلاق و اقتصاد به عنوان دو نیاز اساسی، از تأثیرگذارترین مقوله ها در نهاد برنامه ریزی هستند که پیشینهی تاریخی آنها به آفرینش انسان و هبوط حضرت آدم 7می رسد.
علم اقتصاد تا قبل از دورهی رنسانس (1453 میلادی) به عنوان یک تفکّر غالب، شامل آموزه های ارسطو، کلیسا و سایر ادیان می شد. این آموزه ها نیز متأثّر از علم اخلاق بود و شاهد تاریخی آن «آدام اسمیت»- اقتصاددان اسکاتلندی و استاد کرسی اخلاق دانشگاه گلاسکو- میباشد. امّا به مرور زمان و به طور رسمی در سال 1932 میلادی، «لینونل رابینز»، اقتصادان انگلیسی، برای نخستین بار با تمایز میان ارزش و واقعیت تلاش کرد تا از تأثیر اخلاق بر اقتصاد بکاهد، و از این رو، «اقتصاد هنجاری» و «اقتصاد اثباتی» را مطرح نمود. امّا با ایجاد شکاف طبقاتی، بحران های اقتصادی، تأسیس و بایگانی شدن پی در پی مکاتب اقتصادی به دلیل همان ناهمسانی با فطرت و سرشت انسان، اندیشمندان و حتّی اقتصاددانانی از جمله «آمارتیاسن» - برندهی جایزهی نوبل اقتصاد در سال 1998 میلادی- کوشیدند تا اقتصاد را به سرمنزل اصلی خود (جایی که از اخلاق تأثیر پذیرد) برگردانند.
تأثیر اخلاق در اقتصاد با آنکه گاهی به یک امر بدیهی تشبیه می شود، امّا تدوین پژوهش های علمی و تأثیرگذار متضمّن دلایل وحیانی با استفاده از قرآن مجید و کتاب های آسمانی سایر ادیان و دلائل فلسفی و عقلانی شامل: تجربیات بشر و آزمون ها و تحقیق های تئوریک، دلایل تاریخی و سرنوشت اقوام و دلایل روایی، کمک بسیار مهمی برای اثبات این موضوع برای گسترهی اندیشه های بشر خواهد بود.
این مقاله تلاش میکند تا اثبات نماید که توسعهی اقتصادی پایدار بدون تأثیرپذیری از اخلاق دست نیافتنی است و می کوشد با ارایهی یک افق تازه از موضوع «تأثیر اخلاق در اقتصاد»، آن را به عنوان یک مقولهی مهم به همهی اقشار در جامعهی بین الملل بازشناساند تا در آینده بتوان از این مسیر نقبی به سوی اقتصاد اسلامی باز کرد.
نظرات و اندیشه های شهید صدر می تواند به عنوان منبع پرباری برای ورود و تبیین موضوع «تأثیر اخلاق بر اقتصاد» در عصر حاضر باشد. ایشان دارای 24 عنوان کتاب در زمینه های مختلـف علوم دینـی و اجتمـاعی است و کتـاب مشهـور «اقتصادنا» را که نخستین تلاش عملی برای کشف و استخراج و تدوین نظام اقتصادی اسلام است، به رشتهی تحریر در آورد.