اشاره
جناب آقای دکتر جعفر نکونام در شماره سوم مجله وزین پژوهشهای علوم انسانی مقالهای در اثبات گفتاری بودن زبان قرآن نوشتند و تنها ثمرهای که برای بحث مشخص کردند این نکته است که پارهای از قرائن فهم آیات که به «قرائن حال و مقام» تعبیر میشود در متن قرآن نیامده است. به نظر میرسد این ثمره اهمیت بسزایی در دانش تفسیر داشته باشد و از جهتی مسأله حجّیّت ظواهر قرآن را تحتالشعاع قرار دهد. گرچه این تقسیمبندی و دو اصطلاح «گفتاری» و «نوشتاری» در هیچ منبعی ذکر نشده و دست کم ایشان منبعی ارائه نداده و ممیزات آن هم مستند نیست و اینجانب هم به دلیل وجود برخی از مشخصات زبان گفتاری در زبانهای غیرگفتاری هنوز نتوانستهام این تقسیمبندی را درک کنم، با همه اینها در نقد این مقاله با تحفظ بر همین تقسیمبندی و اصطلاح، به بررسی و نقد شواهد و ادلّه نویسنده محترم میپردازم.
لازم به یادآوری است که نقد این مقاله، تنها برای روشن شدن حقیقت و کند و کاو در یکی از مباحث قرآن است؛ وگرنه تلاش جناب آقای دکتر نکونام مبارک و میمون است و از اینکه به موضوعات جدید علوم قرآن پرداختهاند، جای تشکر و قدردانی دارد.
فعل «است» (مصدر:استن) در طی دوره های مختلف زبان فارسی به شکل های مختلفی تغییر پیدا کرده و تحولات فروانی داشته است ؛ ولی همچنان نامشخص بود، که «است» فعل حال است یا گذشته، و اگر یکی از موارد صحیح باشد، به ترتیب، فعل گذشته یا حال آن چیست؟ در این مقاله ، نمونه های مختلف فعل از متون ادبی دوره هایی مختلف زبان فارسی آورده شده است و سیر تحول مصدر «استن» نشان داده شده است. در نهایت نگارنده، این نظر را بیان می دارد که «است» و «استی» که هر دو معنای زمان حال دارند بایستی از فعل دیگری که فعل «ایستادن» است باشند، به همین منظور نیز نمونه های متعدد فارسی نو و کهن در مورد کاربرد ایستادن به جای بودن آورده شده است ...
عنوان مقاله پیام مقاله را باصراحت تمام بیان می کند.مساله این است که ما امروز همگی به طور ضمنی این اصل را پذیرفته ایم که درفارسی فعل باید درپایان جمله بیاید و ساختارهای استاندارد همان : فاعل+مفعول+فعل و مسندالیه+ مسند+ و رابطه می باشند. ما در این مقاله روشن کرده ایم که باتوجه به اوستا، فارسی باستان، فارسی میانه، فارسی دری تا فارسی امروز و زبان گفتار و آثاری چون مقدمه ابومنصوری،تاریخ سیستان، بلعمی، ناصرخسرو، تذکره الاولیاء، فیه مافیه، گلستان سعدی، تا آل احمد و دولت آبادی، زبان فارسی ساختاری آزاد داشته و روشن کرده ایم که ساختار متحجر کنونی چگونه بر زبان تحمیل شده و به تدریج به صورت قاعده درآمده است. با توجه به این نکته حرف ما این است که با یک ساختار متحجر بی انعطاف همه حرفها به راحتی گفتنی نیستند، و اگر می خواهیم زبان فارسی توانمندتری داشته باشیم، باید با الهام از ساختار آزاد زبان در دوره هایی مورد بحث، دوباره در زبان وحی تازه بدمیم و تفصیل این نکته راباید در اصل مقاله دید. در ضمن این جانب این مساله را در کار ناصر خسرو و بیهقی نیز با جدیت پی گرفته ام و امیدوارم که این کارها و این پیشنهاد در نهایت به نتیجه دلخواه بینجامد.
مولانا جلال الدین محمد بلخی در سرودن کتاب ارزشمند مثنوی قصد داستان سرایی نداشته بلکه برای درک بهتر و بیشتر مخاطبان خود از دشواریها و پیچیدگی های طریقت، قصه را چراغی فرا راه آنان قرار داده است.بیشتر حکایات و قصص مثنوی برگرفته از ادبیات نوشتاری و یا گفتاری ادوار معاصر مولانا و یا قبل از وی است. شادروان استاد فروزانفر در کتاب ارزنده خود ماخذ قصص مثنوی منابع بسیاری از این قصه ها را معرفی کرده است اما ما در این نوشتار به بررسی تطبیقی برخی از قصه های مثنوی با ماخذ قبل از آن پرداخته ایم و در این پژوهش به نتایجی نو تر رسیده ایم که امید است خوانندگان دفترهای ششگانه مثنوی را به کارآید.
در مقاله حاضر کوشش شد ه است تا به چگونگی عملکرد فرآیند «مجاز»در زبان خودکار فارسی و نیز امکان طرح این فرآیند در زبان ادب پرداخته شود. برای نیل به این هدف، ابتدا به سنت مطالعه «مجاز» اشاره شده و سپس جایگاه طرح این فرآیند در پژوهشهای ادبی مورد ارزیابی قرار گرفته، گونه های «مجاز» بر حسب نوع رابطه معنایی در سنت مطالعه این فرآیند باز کاویده شده است. بازبینی این دسته از مطالعات بخش بعدی نوشته ی حاضر را به خود اختصاص داده و سپس توصیف تازه ای از «مجاز» در زبان ادب پیشنهاد شده، تا در نهایت مشخص شود این فرایند از دیدگاه معنی شناسی چگونه قابل تبیین می نماید.
موضوع « ولایت» از مباحث ارزنده ای است که حکما و عرفا در بحث از انسان و «انسان شناسی» بدان پرداخته و با تکیه بر عقاید دینی و اخبار معصومین علیهم السلام مطالب عمیقی در این باره بیان کرده اند. حکیم حاج ملا هادی سبزواری، از حکما و عرفای نامدار قرن سیزدهم هجری از جمله بزرگانی است که در آثار خود، موضوع « ولایت» را مطرح کرده و با پای بندی به عقاید شیعی و رعایت حدود شریعت، با استفاده از برهان حکمی و ذوق عرفانی و آیات و روایات، جایگاه و حدود « ولایت» را تبیین کرده است. او اعتقاد دارد که ولی انسان کامل و جلوه گاه نامها و صفات الهی است. ولی واسطه نزول فیض از مبدا فیاض به عالم فرودین است و همه موجودات هستی نواله خوار خوان وجود او هستند و گیتی به دور وجود او می چرخد. مرتبه پیامبران، بسته به مرتبه ولایت آنهاست. مقام پیامبر اسلام (ص) برتر از همه انبیاست، به سبب این که دایره ولایت او بر ولایت همه آنان احاطه دارد و به تبع وی، مقام ولایت اهل بیت او نیز برتر از همه پیامبران است.