آموزش نادرست علوم اسلامی می تواند همراه با آسیب و خطر باشد. این خطر برای فراگیرانی که قصد ندارند به شکل تخصصی به علوم اسلامی مشغول شوند بیشتر است. حتی اگر آموزش دقیق و کامل باشد، این پرسش باقی است که آیا این آموزش مفید خواهد بود؟ وضعیت نامطلوب برخی از پرورش یافتگان در نظام تربیتی مبتنی بر آموزش آکادمیک علوم اسلامی، باعث شده است فایده آموزش علوم اسلامی مورد تردید قرارگیرد؛ به گونه ای که برخی در گفتار و رفتار، به عدم آموزش مستقیم علوم اسلامی برای مخاطب عمومی توصیه می کنند. این مقاله با نادرست دانستن مطلق بودن این نتیجه گیری، در تلاش است با تفصیل مسئله بر حسب نوع دانش و مخاطب، هدف مطلوب و معیاری از شیوه مطلوب آموزش را بر اساس تصویر مفروض خویش از دینداری، مبانی فکری رفتارها و سطوح علم آموزی در مقام ""باید"" و ساختار علوم اسلامی مدون در مقام ""هست"" تبیین کند. مدل پیشنهادی ""نظام تربیتی مبتنی بر آموزش آکادمیک"" در این مقاله، دو شکل از آموزش آکادمیک را تجویز می کند:
الف) آموزش علوم اسلامی در مقام ""به کاربستن""، که با عنوان ""آموزشهای اسلامی"" یا ""علوم اسلامی کاربسته"" از آن یاد می شود.ب) آموزش علوم اسلامی با تاکید بر اهداف نگرشی و به شکل مرتبه دوم، که با عنوان ""چشم انداز کلی از علوم اسلامی"" از آن یاد می شود.
هویت ابتدا به معنای «یکی شدن» و در روان شناسی به معنای «یکی شدن خود» مطرح شده و در مردم شناسی، در «هویت نژادی» متجلی بوده است. هویت از نظر جامعه شناسی صرفاً «یکی شدن خود» نیست، بلکه «یکی شدن با خود و دیگران» محسوب می شود که توضیح دهنده هویت فردی و اجتماعی است. در بحث هویت دینی، برخورداری از دین و تعالیم مذهبی مشترک در یک جامعه مورد توجه قرار می گیرد. با توجه به شدت یافتن فرایندهای توسعه و نوسازی در جوامع کنونی، مذهب همچنان در تمام ابعاد خود به عنوان منبعی مهم برای هویت و معنابخشی در جهان متجدد و آشفته کنونی به شمار می رود. ازطرفی، هویت دینی ویژگی هایی دارد که این ویژگی ها زمینه تعریف هویت اجتماعی دانشجو را مشخص می کنند. این ویژگی ها عبارتند از: 1. ارائه پاسخ به پرسشهای بنیادین؛ 2. جهت بخشیدن به زندگی؛ ۳. رویکرد مثبت به آینده؛ 4. وحدت اعتقادی؛ ۵. زمینه ساز هویت تمدنی؛ 6. مقبولیت اجتماعی؛ 7. ایجاد شان و منزلت برای یک جمع؛ ۸. معنابخشی به جهان. بنابراین، دانشجوی امروزی رسالتها و وظایفی بسیار مهم تر از فراگیری دروس خاص علمی دارد. ایفای چنین نقش مهم و تاریخ سازی بدون حصول شرایطی خاص ممکن به نظر نمی رسد. از این رو، باید به ترسیم هویت جدید دانشجو متناسب با نیازهای نو رو آورد که یکی ازاین نیازها، تقویت هویت معنوی ودینی دانشجویان است که هویت اجتماعی وی را نیز می سازد.
موضوع اصلی مقاله، نسبت سنجی معارف وحیانی و علوم انسانی در جامعه دینی است. مقاله با به کار گیری الگوی روشی ""فهم اجتهادی"" تلاش می کند ایده ""نیازمندی دو سویه جامعه دینی به معارف وحیانی و علوم انسانی و ضرورت تعامل این دو در تنظیم مناسبات زندگی جمعی"" را استدلال کند. از دیدگاه مقاله حاضر، نیازمندی علوم انسانی به معارف وحیانی در ارزشگذاری و جهت گیری ارزشی تدبیر عقلایی جامعه و نیازمندی معارف وحیانی به علوم انسانی در تحقق خارجی آموزه ها و معارف وحیانی با بهره گیری از قواعد و مناسبات عقلایی مکنون در علوم انسانی، تعامل مذکور را نشان می دهند.