این مقاله بر آن است تا با استفاده از نظریه گفتمان لاکلا و موف که چارچوبی برای تحلیل نظام گفتمانی سیاسی - اجتماعی است نشان دهد که چگونه نظام گفتمانی حاکم بر یک جامعه محصولات فرهنگی ای مانند فیلمهای سینمایی را تولید می کند و بدان واسطه در واقع به باز تولید خود در جامعه می پردازد. در این راستا، بخشهایی از فیلم سینمایی «پارتی» ساخته سامان مقدم به عنوان نمونه مد نظر قرار گرفته است و این سوالات مطرح شده است که این فیلم در چه گفتمان اجتماعی ای تولید شده و چگونه این فضای گفتمانی در فیلم بازنمایی شده است. در نهایت، با استفاده از نظریه گفتمان لاکلا و موف فضای گفتمانی حاکمی که فیلم را تولید کرده است و چگونگی بازنمایی این فضا در فیلم مورد بررسی قرار گرفته است. به طور کلی هدف از مقاله این است که نشان دهد چگونه نظریه گفتمان می تواند برای تحلیل پدیده های اجتماعی و محصولات فرهنگی به کار گرفته شود.
این مقاله، به تشریح مفهوم فرهنگ استراتژیک و برداشت سه نسل از متفکران در قالب سه گفتمان، در خصوص این مفهوم، میپردازد. فرهنگ استراتژیک، اولین بار به عنوان متغیر مستقل در تبیین رفتارهای استراتژیک مطرح گشت. طرح این مفهوم، به معنای پذیرش عواملی غیر از عوامل ساختاری ـ مادی در تحلیل رفتارهای استراتژیک بوده است. در این خصوص، سه گفتمان در سه دهه پدید آمد که هر سه نیز تمرکز خود را بر رابطه میان فرهنگ استراتژیک و رفتار استراتژیک قرار دادند. هرچند نتیجه گیری های آنان از نوع رابطه، متفاوت بوده است.گفتمان اول، تحلیل رفتار بدون فرهنگ استراتژیک را ناممکن میداند؛ گفتمان دوم فرهنگ استراتژیک را نوعی ابزار و امکان به منظور پیشبرد استراتژی معرفی کرده و گفتمان سوم نیز رابطه میان فرهنگ و رفتار استراتژیک را بیشتر در چارچوب نقش فرهنگ استراتژیک در عناصر و زمینه های رفتار استراتژیک مورد بررسی قرار داده است.
با توجه به اینکه ارزشها اساس و بنیان شخصیت سالم محسوب می شوند، در پژوهش حاضر، رابطة میان سلسله مراتب ارزشها و سلامت عمومی، هم در سطح کلی و هم بر اساس زیر مقیاسهای آنها، مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور، برحسب تعداد متغیرهای مورد مطالعه و مفروضههای الگوی تحلیلی پژوهش، نمونهای به حجم 800 نفر در دامنة سنی 18 تا 30 سال از هر دو جنس و با در نظر داشتن وضعیت تأهل آنها انتخاب شد. به منظور اندازهگیری متغیرها، پرسشنامة سلامت عمومی (GHQ) و آزمون بررسی ارزشها (.A.V.L) مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که ارزشها میتوانند در سطح کلی، اضطراب و بی خوابی، افسردگی، و سلامت عمومی را بهطور معنادار، اما ضعیف پیش بینی کنند. از میان ارزشها تنها ارزش زیباییگرایی ارتباط معناداری با این متغیرها داشت.
این مقاله در صدد است با بررسی زمینه تاریخی، مفروضات، چهارچوبه ها و ویژگی های نظریه جهانی شدنی و نظریه های مقابل آن و نیز تحلیل نظریه های قدرت و فرهنگ در سطح ملی و جهانی، از یک سو به ارائه تصویر روشن تری از جهانی شدن و قدرت بپردازد و از سویی دیگر نوع تعاملات و تأثیرات این دو را در سطح ملی جهانی مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد.
این مقاله با تأکید بر این مطلب، که بازرسی اساساً مقوله ای کیفی است، حول استانداردسازی کیفی بازرسی و درباره سه محور اساسی به بحث می پردازد.
بازرس: بخش اول این مقاله به سه شاخص کفایت، استقلال و قضاوت حرفه ایاشاره دارد که هر بازرس باید این سه شاخص را دارا باشد. هرگونه غرض ورزی شخصی، و فشارهای خارجی و سازمانی از عواملی است که بازرس در طول بازرسی باید از آنها دور باشد.
عملکرد بازرسی با حاکم بودن نگرشی کارکردگرایانه در جهت نوعی بازرسی هدفمند از سه بخش تشکیل یافته است: الف) استاندارد و هماهنگ کردن فعالیتهای طراحی شده با سایر قسمتهای بازرسی
ب) تحقیق به منظور تسهیل در فهم برنامه یا فعالیتی که بناست مورد بازرسی قرار گیرد. ج) طرح کار که درآن فرایند بازرسی به روشنی و زمانمند تعریف می شود.
تحلیل و جمع آوری اطلاعات که بر عواملی چون قابل اعتماد بودن، مفصل بودن اطلاعات، پاسخگو بودن اطلاعات و هدفمند بودن اطلاعات تکیه دارد. گزارش استخراج شده از اطلاعات باید بموقع، دقیق، قانع کننده، روشن و موجز باشد. به طور معمول گزارش باید توصیف کننده اهداف حوزه و روش بازرسی و نشاندهنده تطابق با سیاستهای استانداردهای کیفی برای بازرسی باشد و سرانجام اینکه گزارش از حالت تک بُعدی و خطی خارج، و به صورت چند بعدی و کیفی ارائه گردد.
پژوهش حاضر به منظور بررسی اثر روش های مختلف آرایش تمرین بر اکتساب، یادداری و انتقال برنامه حرکتی تعمیم یافته و پارامتر اجرا شد. در این تحقیق که در دو آزمایش جداگانه انجام شد، 120 آزمودنی به طور تصادفی انتخاب شدند. تکلیف شرکت کننده ها در آزمایش اول تعقیب هدف نوری روی صفحه نمایش با برنامه حرکتی ثابت و پارامتر متغیر با آرایش های مختلف بود. تکلیف در آزمایش دوم تعقیب هدف نوری با پارامتر ثابت و برنامه حرکتی متغیر با آرایش های مختلف بود. آزمودنی ها می بایست در کوشش های 20 ثانیه ای هدف نوری را تعقیب کنند. زمان باقی ماندن روی هدف توسط رایانه به عنوان نمره عملکرد آنها منظور شد. آزمودنی ها پس از شرکت در پیش آزمون در دوره اکتساب 9 جلسه به تمرین پرداختند و در انتها در آزمون های یادداری و انتقال شرکت کردند. داده ها به کمک روش های آماری تحلیل واریانس، کوواریانس، اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی دانکن تحلیل شد. نتایج نشان داد که تفاوت ها بین روش های مختلف آرایش تمرین در اکتساب و انتقال پارامتر معنی دار، ولی در مرحله یادداری تاخیری معنی دار نیست.