نگاه به جنبه های متفاوت زندگی کودکان، به ویژه تأثیر تصویرسازیهای ادبیات داستانی بر آنان همواره مورد توجه منتقدین بوده است.لذا پژوهش حاضر به مطالعه یکی از این موارد اختصاص دارد. از آنجا که تاکنون با رویکرد تصویرسازی و عدم تطابق آن با متون روایی به مطالعه کتاب های کودکان پرداخته نشده است، در این نوشتار با استفاده از نظریه «رولان بارت» درباره ساختار روایت ها و نظریه«استوارت هال» نسبت به بازنمایی، داستان «دیگر در خانه پسرک هفت صندلی بود» انتخاب شد. از آنجاکه در ادبیات روایی کودکان، همواره ترکیب ساختار و مضامین تصاویر با داستان در ارتباط با یکدیگرند و تصویر سازی بر اساس زمینه اجتماعی مؤلف و تصویرساز و همچنین برداشت آنها از کودک و دوران کودکی انجام می پذیرد، همواره چنین قرائتی را از کودک و دوران کودکی در ذهن داشته و آن را باز تولید می کنند. در این مقاله با استفاده از روش تحقیق توصیفی داستان مذکور مورد بررسی قرار می گیرد. نتایج تحلیل های تصاویر و شیوه بازنمایی کودک در آنها، نشان دادند کودک بازنمایی شده در تصاویر، به طور معمول نمی تواند به شکلی خلاقانه و مستقل در فرآیند ساخت معنا شرکت جوید و تصویرساز و مؤلف به شکل ناخودآگاه، به طور معمول قرائت مسلطی را که در بستر فرهنگ جامعه از «کودک» و«دوران کودکی» وجود دارد، در قالب کلیشه ها و رمزگان فرهنگی و ایدئولوژی مسلط،به متن یا تصویر تحمیل می کنند.
پژوهش حاضر به یافتن پاسخی برای توضیح انحراف بیرونی قابل توجه چشمان در چهره پردازی های ابوالحسن خان غفاری ملقب به صنیع الملک می پردازد. نظر به اهمیت مسأله سبک شناسی آثار و تأثیر سنت پیکرنگاری درباری زند و قاجار بر آثار هنرمند، ابتدا ویژگی های آثار صنیع الملک از این منظر مورد بررسی قرار گرفته است و سپس فرضیه ها یک به یک طرح و بررسی شده اند؛ اینکه انحراف بیرونی چشمان حاصل تکرار سنت، شبیه سازی واقعیت چهره، زیبایی شناسی وجنات همایونی پادشاه و یا قلم شوخ و جسور هنرمند، یا حتی خطای فنی بوده باشد، یا آنکه عامدانه از سنتی اروپایی اقتباس شده باشد. نهایتاً حاصل یافته ها و تحلیل ها، دو فرضیه یا ترکیبی از آن ها را مستحکم تر نشان می دهد؛ این که انحراف چشمانحاصل ترکیبی از ضعف تکنیک و برخی چهارچوب های سبکی حاکم بر آثار اوست و تآثیر انکارناپذیر سنت پیکرنگاری درباری؛اصولاً چشمان را در آثار او بسیار مشخص تر و آشکارتر ازنقش چشمان در نقاشی عینیت گرای متأثر از غرب ساخته است. و دیگر اینکه صنیع الملک طی سفر خود به ایتالیا احتمالاً با شمایل نگاری های پیشارنسانسی آن دیار روبرو شده و با الهام از ویژه گی چشمان این آثار که با رویکردی قراردادی دارای انحراف ترسیم شده اند، همین قاعده را در آثار خود نیز مرئی داشته است. پژوهش حاضر از نوع بنیادی است و با روش توصیفی تحلیلی به بررسی نمونه های تصویر شده به قلم هنرمند پرداخته است.
شاهنامه رشیدا با 93 نگاره بدون رقم، متعلق به قرن یازده ه.ق محفوظ در موزه کاخ گلستان، یکی از شاهنامه های مهم دوره صفویه به شمار می رود. خوشنویسی و نگارش زیبای آن به عبدالرشید دیلمی منسوب بوده؛ ازاین رو به شاهنامه «رشیدا» معروف شده است. به دلیل اینکه این شاهنامه امضا و شناسه ای ندارد، این مقاله به بررسی شیوه های شکل گیری در نگاره ها پرداخته و همچنین هنرمندان آن را شناسایی و معرفی کرده است. سؤال اصلی پژوهش این است که نگاره های این شاهنامه، هویتی مشخص از مکتب نقاشی اصفهان دارند یا می توان از شیوه اجرایی نگاره ها به شناسایی هنرمندان آن پی برد؟ این پژوهش با روش بررسی تحلیلی و تطبیقی آثار به جامانده از هنرمندان مکتب اصفهان با نگاره های شاهنامه رشیدا به این نتیجه دست یافته است: نقاشی های این نسخه از منظر ساختار تصویری، رنگ بندی، پیکره نگاری و شیوه اجرایی با نقاشی اصفهان و ویژگی های بصری آثار دو تن از نقاشان این دوره، یعنی محمد یوسف و محمد قاسم انطباق دارند.
«حکمت هنر اسلامی» ترکیبی نسبتاً پر کاربرد، متداول و در عین حال مبهم است که با وجود مطالعات صورت گرفته پیرامون آن، هنوز معنای روشنی از آن در دست نیست. به دلیل وجود این ابهام در معنا، گاه «حکمت هنر اسلامی»، به رغم تمایز با «فلسفه هنر اسلامی»، معادل پنداشته می شود. از آنجا که به کارگیری این دو ترکیب به جای یکدیگر، می تواند منشأ خطا های فراوانی در پژوهش های حوزه هنر اسلامی باشد، روشن نمودن معنای دو ترکیب یاد شده و بیان نسبتشان با هم، از اهمیت بسیاری برخوردار است. در این مقاله که به روش تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای صورت گرفته؛ تلاش شده با تحلیل و بررسی معنای حکمت به عنوان مبهم ترین جزء ترکیب یاد شده و بیان نسبت آن با فلسفه، نسبت دو ترکیب «حکمت هنر اسلامی» و «فلسفه هنر اسلامی» تا حدی روشن گردد. بنا به مطالعات صورت گرفته در مسیر تدوین این مقاله، حکمت، مفهومی گسترده تر و عمیق تر از فلسفه دارد و به لحاظ منشا و قطعیت نیز نسبت به فلسفه، افضل است. به نظر می رسد «فلسفه هنر اسلامی» علیرغم شباهت، از جهات مختلفی با «حکمت هنر اسلامی» متفاوت است و به لحاظ مبدا و منبع پیدایش و مرجع شناخت هنر اسلامی، نمی تواند با «حکمت هنر اسلامی» هم عرضی کند.
از آنجا که بخش عمدة تاریخ نقاشی ایران را کتاب آرایی تشکیل می دهد، برای ریشه یابی سابقة تصویری بسیاری از مضامین، همچون اساطیرِ ایران باستان، باید به این منابع مراجعه کرد. جمشید یکی از شهریاران مطرح اساطیری با ریشه های هند و ایرانی است که در شاهنامه های مصور بسیاری به تصویر درآمده است. مجلس پادشاهی جمشید که در شاهنامة بایسنقری و مکتب هرات و در عهد تیموری خلق شده، از جمله سرآمدان آثاری با این مضمون است. نقاش این نگاره ناشناس است. به این ترتیب برای شناخت ویژگی های نگاره به بررسی اجمالی مکتب هرات و شاهنامة بایسنقری پرداخته شده است. با توجه به پیوند کتاب آرایی با ادبیات و با استناد به مصداق مفهوم بینامتنیت در مطالعات مربوط به نقاشی ایران، تحلیل تطبیقی متن تصویری با نوشتاری روش این پژوهش در نظر گرفته شده است. این نگاره با دو رویکرد ویژگی های صوری و جوهری در رابطة بینامتنی تحلیل شده است. به این منظور جستجوی ریشه های این اسطوره در متون نوشتاری ناگریز می نماید. در نهایت از طریق تحلیل بینامتنی این نگاره می توان دریافت پیوند میان متن نوشتاری و تصویری در هر دو سطح مذکور به شکلی جامع نمود پیدا کرده است.
در پدیدآیی نگاره ها، همانند تمام آثار فرهنگی دیگر، ساخت ها، زیرساخت ها و روساخت های مختلفی دخیل اند. از آنجا که این سه اصطلاح برخاسته از ایدئولوژی های مدرن هستند، قصد پژوهش گران، لزوما ًدرک اینها از طریق رمزگشایی اثر فرهنگی نیست، بلکه نگاهی طبقه بندی شده تر، روشن تر و عینی تر است. در این نوشته سعی شده تا از طریق مطالعه عوامل ایجادکننده اثر فرهنگی، پاسخی مقتضی به شرایط دوگانه تقابل فرمی و مضمونی داده شود. الگوهای مضمونی(کلیشه ها/ شمایل ها)، الگوهای فرمی(سنن فرمی/ سبک ها)، حامی، شرایط اجتماعی- اقتصادی- سیاسی- مذهبی، بافت بنیادین، هنرمند(چه کار گروهی چه اثر دست یک شخص) و مخاطب، 7 عامل کلیدی در مطالعه نگاره ها (حداقل در این مطالعه موردی) می باشند. در اینجا با مطالعه موردی نگاره زاری فرامرز بر تابوت رستم و عمویش زواره، سعی در جا یابی هر یک از این عوامل شده است. با توجه به این عوامل، ساخت نگاره مورد نظر تحلیل شده و هدف آن از طریق مطالعه دو سطح صریح و ضمنی اعاده مطلب تحلیل شده است. روش پژوهش در اینجا مطالعه ای کیفی براساس عناصر بصری موجود در تصاویر است و اینکه هر عنصر چه جایگاهی در طبقه بندی مورد نظر دارد. نتیجه حاصل از پژوهش این است که تک اثر مورد پژوهش بر مبنای طبقه بندی مضمونی/ فرمی و شناخت ساحت های دلالی مضمونی جبرگرایانه (تسلیم در برابر امر الهی) دارد.
در قبرستان تخت فولاد اصفهان که قدم بگذاریم، از مشاهیر و دانشمندان آرمیده در آن که بگذریم، این مکان حاوی گنجینه ای از نقوش و تصاویر می باشد و در این رهگذر، تبلور نقوش حیوانی شیر و ماهی در کنار دیگر تصاویر، نشان از اهمیت و نقش ویژه آنها در میان باورها و عقاید انسانی می باشد. شیر که در این قبرستان به صورت نقش گود، برجسته و مجسمه نمود پیدا کرده است، در هنر و فرهنگ بسیاری ملل، به عنوان سمبل شجاعت، قدرت، دلاوری، آتش، پرتو خورشید، پیروزی، روح زندگی، سلطنت، عقل، غرور، مراقبت و محافظت شناخته شده است. ماهی نیز که به صورت تکی و جمعی غالباً داخل گودال حوض مانند تصویر گردیده، علاوه بر زیبایی فوق العاده کالبدی، دربرگیرنده مفاهیم مستقیم و نمادین بسیاری است. در این تحقیق با گردآوری 600 نمونه از سنگ قبور و بررسی 150 نمونه شاخص، با روش توصیفی– تحلیلی، در روند شناسایی تزئینات، به طبقه بندی گونه های نقوش در قالب اشکال گیاهی، انسانی، حیوانی و اشیاء، پرداخته شده است. یافته های این مقاله نشان می دهد که نقوش، صرفاً جنبه تزئینی نداشته و علاوه بر اشاره مستقیم به مفاهیم، سندی است که ویژگی های اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی دوران را آشکار می سازد.
«حرکت» از مهم ترین تجارب بصری انسانویکی از عوامل اصلی آفرینش یک اثرهنریمیباشد. هنرمندان با بهره گیری ازاینعنصر،بهجذب مخاطبوثبات اثرخود دراذهان می پردازند. پوسترهای خلاقانه میشل باتوری،یکیازطراحانگرافیکمعاصر و مطرح فرانسه،سرشار از حرکت است. اینتحقیق با بررسی روش های القاء حرکت در زمینه های ثابت از دیدگاه غلامحسین نامی، نیما ورامینی و جان وی. وایت در آثار باتوری،پاسخی به این پرسش است که او چگونه از این عنصر در آثار خود استفاده نموده است؛ فراوانی کاربرد روشهای پیشنهادی در پوستر باتوری چه مقدار است. و نیز او چه راهکارهای دیگری را برای این امر پیشنهاد میدهد. این پژوهش با روش شناسایی و معرفی، ضمنبررسی فرمالیستی، به طبقهبندی این آثار پرداخته و از نظر سطح، توصیفی-تحلیلی میباشد. روش جمعآوریاطلاعاتفیشبرداریومشاهدهنگربودهاست.مهم ترینروشهایالقاءحرکتدرزمینهایثابت در آثار باتوری تضاددراندازه،رنگ،بافت، بازیبا سایه روشنونور،همزادپنداری، تغییر ویژگیووزنخطوط،دستکاریمناسبدرنوشتاروتلفیقعناصراست.
هدف:این پژوهش به منظور مقایسه نتایج روش های آموزش هنر(نقاشی) در مدرسه مشارکتی به عنوان نمونه ای از روش آموزش انسان گرایی و مدرسه غیر انتفاعی پیشاهنگ به عنوان نمونه ای از روش آموزش رفتارگرایی (سنتی) در تهران صورت گرفته است. روش:پژوهش حاضر یک پژوهش توصیفی ازنوع علّی مقایسه ای با پس آزمون است. با روش نمونه گیری در دسترس کلیه دانش آموزان دو مدرسه فوق شامل کلاسهای اول تا پنجم درمجموع 129 نفرانتخاب شده اند.در پایان سال تحصیلی از کلیه دانش آموزان دو مدرسه پس آزمون (امتحان نقاشی) بعمل آمد. سپس برگه های نقاشی جمع آوری شده را بدون آگاهی داوران از روش آموزش آنها ، دراختیار سه نفر از اساتید نقاشی بعنوان داوران آثارهنری گذاشته و از آنان خواسته شد براساس ملاک های ارزیابی کیفیت نقاشی به هر نقاشی نمره ای ازصفر تا بیست اختصاص دهند.معدل سه نمره بدست آمده برای هر نقاشی بعنوان شاخص کیفیت نقاشی مورد تجزیه و تحلیل آماری قرارگرفت. یافته ها:نتایج حاصل از جداول و نمودارهای آماری حاکی از آن است که تفاوت محسوس و معنی داری بین روش آموزش انسان گرایانه و روش آموزش رفتارگرایانه (سنتی) وجود دارد بعبارت دیگر ، این نتایج نشان داد که روش انسان گرایانه تاثیر بیشتری نسبت به روش رفتارگرایانه در بهبود عملکرد نقاشی دانش آموزان داشته است. بحث و نتیجه گیری:تبیین یافته های پژوهش حاضر نیاز به تامل و تعمق بیشتری دارد اما چنین به نظر می رسد که اگر آموزشهای هنری با روش انسان گرایی را جایگزین روشهای متداول رفتارگرایی کنیم موجب بروز نشانه های مثبت آن در نگرش دانش آموزان به موضوعات هنری خواهد شد و همچنین افزایش خلاقیت دانش آموزان نه تنها در هنر بلکه در سایر جنبه های زندگی در حال وآینده را مهیا خواهد کرد.
مطابق نظر اسطوره شناسان جدیدی همچون رولان بارت، اساطیر در دوران معاصر از میان نرفته بلکه فقط تغییر شکل داده اند و با بازتولید خود حتی بارها پایدارتر از قبل به کار خویش ادامه می دهند. یکی از مؤثرترین اسطوره های بازتولید شده در دوران معاصر ایران، به ویژه در ارتباط با آثار هنری و صنایع دستی، تخت جمشید است که هم در دوران پهلوی و هم دوران بعد از انقلاب، هرچند با رویکردهای متفاوت، حضور پررنگی داشته است. در این مقاله پس از بررسی موضوعِ «اسطوره های معاصر» با توجه به آرای نظریه پردازان این حوزه، به اسطوره بازتولید شده تخت جمشید در دوران معاصر پرداخته و کارکردهای ایدئولوژیکِ آن در ایران معاصر نمایانده شده است. در این راستا نمونه های متعددی از آثار هنری و صنایع دستی معاصر نیز بررسی شده است.
ما بخشی از جهان طبیعی هستیم و در یک مسیر مشترک با اقدامات متقابل خود، در حالی که ما بر طبیعت اثر می گذاریم طبیعت نیز ما را تحت تاثیر قرار می دهد. فرم دادن به این ارتباط و اقدامات متقابل، بخش کلیدی طراحی مُد سازگار با طبیعت(پایدار) است. محصولات پوشیدنیبه عنوان زیر مجموعه ای از محصولات مصرفی با طول عمر کوتاه نقش زیادی در نوع این ارتباط و تاثیرات ما بر طبیعت برعهده دارند. می توان با ملاحظلات و راهکارهایی تمامی فعالیت های فرآیند طراحی و تولید، مصرف و پس از مصرف را به نحوی مدیریت کرد که حداقل اثرات نامطلوب را بر محیط زیست و در نتیجه انسان و اقتصادش گذاشت.مقاله حاضر می کوشد از زاویه دید جدیدی(ارزش آفرینی) به راهکارهایی برای رسیدن به توسعه پایدار-با تاکید بر مرحله طراحی و استفاده- در صنعت مد و لباس بپردازد. به جرأت می توان گفت که در چرخه توسعه پایدار، طراحی کمترین سهم را دارد در حالی که که تمام معضلاتی که ممکن است در اثر تولید یک محصول برای محیط زیست بوجود آید، بصورت مستقیم یا غیر مستقیم به تصمیمات طراحی مربوط می شود. نتایج این تحقیق نشان می دهد بهترین شیوه برای حفظ طبیعت، الهام از خود طبیعت و تقلید از سیستم ها و مدل های حاکم بر آن است. این مدل بر استفاده از منابع تمام نشدنی، تعداد اجزای کمتر، چرخه های بسته، ملاحظات زیبایی شناسانه، ایجاد وابستگی به محصول و بازگشت به طبیعت سخن می گوید.
گرافیتی در دهه1980 در نیویورک ظهور کرد. کیت هارینگ، ژان-میشل باسکیا و کنی اسکارف از هنرمندان گرافیتی آن دوره بودند. کنی اسکارف هنرمندی بود که نمادهای برآمده از فرهنگ پاپ را در ناخودآگاه ذهن خود جای داد. اسکارف موجودات تخیلی ذهن ناخودآگاهش را در فضای کیهانی به تصویر کشید. او از پاپ آرت به پاپ لایف رسید و نمادهای هنرپاپ را متعلق به زندگی و درون خود می دانست. او هنرمندی است که برچسب های نقاش، گرافیتیست و هنرمند حوزه چیدمان را با خود دارد؛ در حوزه داستان های کمیک و فرهنگ پاپ فعالیت می کند و نشانه های فرهنگ پاپ و محیطی علمی تخیلی در آثارش دیده می شود. با این وجود این هنرمند برچسب هنرمند گرافیتی را نمی پذیرد او خود را هنرمند پاپ-سوررئال می داند و هدفش زندگی کردن در کنار مردم است. در این مقاله به شناخت سیر تحول آثار وی و تفکراتش از طریق مصاحبه های انجام شده از او می پردازیم.
پر واضح است که با گسترش زندگی شهری و مشغولیت های فکری، پیچیدگی های زندگی بشری هم بیشتر شده است به گونه ای که افراد بیشتر اوقات خود را در محیط های بیرون از خانه سپری می کنند. این اما فرصت مناسبی را برای طراحان گرافیک فراهم کرده است تا بتوانند بر اساس اصول زیبایی شناسی، جامعه شناسی، روان شناسی و غیره، جذابیت هایی خلق نمایند و بینندگان را متأثر سازند. ساده تر اینکه به کارگیری ابزاری تحت عنوان گرافیک محیطی، که از پر مخاطب ترین ها و در عین حال کاربردی ترین هاست، می تواند به برقراری و بهبود ارتباطات اجتماعی در سطح شهر و به ویژه اماکن عمومی کمک نماید. طرفه آنکه با افزایش روز افزون ابعاد طولی و عرضی مراکز خرید، کاربرد عناصر و شاخصه های گرافیکی در فضای محیطی آن ها نیز بازاری پیدا کرده است.
این پژوهش به یکی از اولویت های برنامه ای مراکز تجاری، از جمله رفتارهای اجتماعی فروشندگان و خریداران و عوامل محیطی تأثیرگذار بر آن مثل گرافیک ورود می کند تا با شناخت عوامل رضایت مندی مخاطبان، وفاداری آنان به سرویس دهندگان را شناسایی و فزونی بخشد. امر مهمی که برخی از نتایج آن با تحقیقات میدانی یکساله در میان مردم و مراکز تجاری عمده شهر شیراز حاصل شد.