تحول اجتماعی در سده سیزدهم ه.ق تنها با حضور و ظهور اندیشمندانی چون میرزا ملکم خان و روزنامه « قانون » ، میرزا آقا خان کرمانی و آیینه اسکندری ، و یا در اندیشه های اصلاح طلبانه میرزا فتحعلی آخوند زاده خلاصه نمی شود . روشن است این اندیشمندان و بسیاری دیگری در به وجود آوردن « حرکات فکریه » و فراهم آوردن شرایط و ذهنیت لازم در این زمینه نقش سازنده و تعیین کننده ای داشته اند . ولی هماهنگ با این جنبش ها و اندیشه های اصلاح طلبانه تحولاتی در دیگر زمینه ها و به ویژه هنرهای تجسمی ، که موضوع بحث مقاله فعلی است ، به وقوع پیوست و هنرمندان و نگارگران بسیاری در رشته هایی چون ...
کتیبه در محراب مسجدها دارای جایگاه ویژه ای از منظر معنایی و شکلی می باشد. در تزئینات محراب –ها، اغلب از نوشتار و نقشِ توامان استفاده می شد ه که تعامل این دو موجب غنای تصویری محراب ها شده است. گاهی نقوش از نظر بصری هم-ارزش با نوشتار بکار می رفته تا جایی که اگر حتی قسمتی از آن نقش حذف می شد به ساختار کتیبه خلل جدی وارد می شده است. نقش و خط در هماهنگی با هم، سطح کتیبه دار محراب را کامل می نمودند . آنچه که موجب اتحاد میان این دو می-شده، پیروی از ساختاری واحد بوده که بِسان زبان مشترکی، گفتگو را میان خط و نقش فراهم می نماید.
در میان شیوه های نقد و تحلیل اثر، تحلیل ساختاری تاکید خود را بر چگونگی چیدمان عناصر تشکیل دهنده در اثر دارد. این مقاله نیز با هدف تاکید بر همین شیوه تهیه گردیده که پس از توضیح مختصر از جنبه های تاریخیِ کتیبه های انتخابی و در بخش ساختاری این مقاله، به چگونگی انتخاب نقش در کنار خط و خوش نویسی پرداخته می شود. در تشریح اصول بصری کتیبه ی محراب ها، موارد از جزء به کل مورد بررسی قرارگرفته اند. نکته های خُردتر و بنیادی تر چون انتخاب الگوی حرکتی برای خط و نقش مورد کنکاش قرار می گیرد، سپس به اصل هم شکلی و هم گون سازی شکل ها پرداخته می شود، هم-چنین در اصل سوم، به یکی از راه های گسترش عوامل بصری در سطح محراب ها توجه خواهد شد.
مورد انتخابی جهت این مقاله، محراب های مسجد فرط یزد، میمه اصفهان و محرابی از عهد سلجوقی می باشد. در برابر پرسش اصلی این مقاله که چگونگی انتخاب عناصر بصری در کتیبه های محراب های سنگی است و متناسب با نمونه های ارائه و تحلیل شده به عنوان پاسخ و نتیجه آن، می توان عنوان داشت که اصول بصری رعایت شده در اجزای کتیبه ی محراب ها، چون قاعده و قانونی بوده تا کلیت طرح را سامان دهی نماید. این سامان دهی که منجر به هم گون شدن شکلی خط و نقش می شود، نظریه ی وجود یک طراح ( دیزاینر) را در چیدمان کتیبه ی محراب ها تقویت می نماید. به استناد وجود عوامل غنی بصری در کتیبه ها، می توان به این نتیجه رسید که این طراح یا طراح ها می بایست کسی یا کسانی بوده باشند که به جز آگاهی صرف از خط و نقش، از دانش و مبانی بصری در صفحه نیز بهره برده باشند.
یکی از مهم ترین گونه های هنری ژاپن که در دنیا وجهی یگانه دارد، اوکیوئه یا چاپ نقش چوبی است. اوکیوئه (اوکیو به معنای دنیای گذران و اِ به معنای تصویر) به صحنه های زندگی گذرا اختصاص یافته و برای ارج نهادن به لذات گذرا بوده است. پیش از دوره ادو(تقریباً 1866-1615)، باسمه سازی در ژاپن رواج داشت و در معابد بودایی این چاپ نقش ها به طور رایگان به زائران اهدا می گردید؛ اما در دوره ادو ساخت چاپ نقش های غیردینی با مضامینی از مجلس عشاق، روسپیان زیبا، بازیگران محبوب کابوکی و زندگی روزمره بسیار رونق می گیرد و تصاویر بسیاری توسط اساتید اوکیوئه از جمله هیشیکاوا مورونوبو، هیروشیگه و هوکوسای و... خلق می گردد. در قرن نوزدهم اوکیوئه در میان عموم مردم محبوبیت خاصی پیدا کرد و منبع الهامی غنی برای هنر غرب گردید.
قرآن به عنوان اصلی ترین دست مایه هنراسلامی است. از بخش های مهم این هنر، نگارگری اسلامی است. داستان های قرآن کریم یکی از برجسته ترین عناوین مضمون قرآنی است. به همین دلیل شناخت این داستان ها ، چگونگی بیان آن ها و نحوه روایتگری این قصه ها درخور توجه است. در کتاب قصص الانبیا شرح بیشتری درخصوص جزییات این گونه داستان ها نقل شده است که دارای جاذبه و فضای دلنشینی برای خواننده است. در نسخه های مصور قصص الانبیا جایگاه هنرمندان نگارگر قابل تامل است، چرا که به خوبی ضمن شناخت دقیق مفاهیم داستان به خیال پردازی و روایتگری تصویری داستان پرداخته است . در این مقاله با بررسی چند نمونه از نگاره های موجود سعی شده است ضمن مطالعه تطبیقی محتوی داستانهای برگرفته از کتب تفسیر و مضامین قصههای قرآنی به بررسی نگاره ها با تاکید بر ویژگی زیباشناسی آنان پرداخته شود. از این میان نقش محیط های فرهنگی و اجتماع فرهیختگان در گسترش و غنی نمودن علوم قرآنی و تعامل آنان با هنرمندان تصویرگر کاملاً محسوس است. این همسویی موجب شده تا آثار نگاره ها بسیار نزدیک به داستان قرآنی و درعین حال با روح بلندپروازی هنرمندان توام شده و دنیای زیبایی را از هماهنگی محتوی و قالب نگاره پدید آورد. سوالات اساسی در این مطالعه شامل: 1)هنرمند نگارگر تا چه میزان به مضامین داستان حضرت آدم (ع) احاطه داشته است؟2)چگونه این مفاهیم در قالب عناصر بصری و تجسمی به تصویر کشیده شده است؟اهداف: 1) شناخت نوع ارتباط مضامین داستانی حضرت آدم(ع) با زیباشناسی نگاره ای مرتبط قرآنی. 2) مطالعه عناصر بصری و زیباشناسی نگارههای داستانی حضرت آدم (ع) در نسخ خطی مصور دوران صفویه. روش تحقیق در این مقاله تاریخی، تحلیلی و توسعی و با مطالعه نمونه هایی تصویری و نیز منابع تفاسیر قرآنی حضرت آدم(ع) بررسی وتحلیل شده است.
با مراجعه به مکتوبات تاریخ نویسان سینمای ایران ، این برآیند حاصل می شود که ورود سینما به کشور ما با دو نقصان روبرو بوده است : 1- فقدان پیش زمینه ی اجتماعی 2- فقدان هر گونه اشتغال زنانه ، که بی شک تاثیر متقابلی نیز بر یکدیگر داشته اند . ورود سینما به ایران ( 1279 هـ . ش ) طی سفر مظفرالدین شاه قاجار به فرنگ همراه با میرزا ابراهیم خان عکاس باشی و آشنای وی با دستگاه سینماتوگراف صورت گرفت . شاه قاجار ، دستگاه نمایش فیلم را با خود به ایران آورد تا « اهل حرم » و « نوکرها » را با این پدیده ی نو ظهور آشنا سازد ...