پر واضح است که با گسترش زندگی شهری و مشغولیت های فکری، پیچیدگی های زندگی بشری هم بیشتر شده است به گونه ای که افراد بیشتر اوقات خود را در محیط های بیرون از خانه سپری می کنند. این اما فرصت مناسبی را برای طراحان گرافیک فراهم کرده است تا بتوانند بر اساس اصول زیبایی شناسی، جامعه شناسی، روان شناسی و غیره، جذابیت هایی خلق نمایند و بینندگان را متأثر سازند. ساده تر اینکه به کارگیری ابزاری تحت عنوان گرافیک محیطی، که از پر مخاطب ترین ها و در عین حال کاربردی ترین هاست، می تواند به برقراری و بهبود ارتباطات اجتماعی در سطح شهر و به ویژه اماکن عمومی کمک نماید. طرفه آنکه با افزایش روز افزون ابعاد طولی و عرضی مراکز خرید، کاربرد عناصر و شاخصه های گرافیکی در فضای محیطی آن ها نیز بازاری پیدا کرده است.
این پژوهش به یکی از اولویت های برنامه ای مراکز تجاری، از جمله رفتارهای اجتماعی فروشندگان و خریداران و عوامل محیطی تأثیرگذار بر آن مثل گرافیک ورود می کند تا با شناخت عوامل رضایت مندی مخاطبان، وفاداری آنان به سرویس دهندگان را شناسایی و فزونی بخشد. امر مهمی که برخی از نتایج آن با تحقیقات میدانی یکساله در میان مردم و مراکز تجاری عمده شهر شیراز حاصل شد.
کتاب خاوران نامه یک مثنوی حماسی با 22500 بیت به وزن و تقلید شاهنامه فردوسی، اثری از ابن حسام خوسفی بیر جندی است، که به زندگی امام علی(ع) و دلاوری های وی به عنوان قهرمان مسلمانان در تاریخ اسلام و جنبه های پهلوانی زندگی ایشان می پردازد. این مثنوی حماسی، در دوره های مختلف مصور شده است. نسخه- نگاره محفوظ در موزه کاخ گلستان تهران، کهن ترین نسخه مصور، از این اثر ادبی است که تاکنون بازشناخته شده است. این نسخه ارزشمند در سده نهم هجری در شیراز و تحت حمایت سلسله ترکمانان مصور شد، از این رو متخصصان، آن را متعلق به مکتب شیراز و شیوه نقاشی های آن را «ترکمانی» نامیده اند. مکتب نگارگری شیراز با پیشنه غنی فرهنگیِ پیش از اسلام خود، در دوره های اسلامی نیز به رشد و بالندگی خود ادامه داد. در واقع هدف این پژوهش بازبینی مختصات صوری این نسخه مصور و بیان آن هاست. خاوران نامه در فضایی ظهور کرد که سال ها قبل، شاهنامه های نفیسی در آن مصور شده بودند و سنت هایی را در زمینه نگارگری در این شهر پایه ریزی کرده بودند. این اثر نتیجه منطقی و تداوم نقاشی دوره های گذشته است.
در طی قرن ها شهرهای فلات ایران در پیوندی عمیق و متقابل با شبکه ها و منابع آبی شکل گرفته، پایدار شده و توسعه یافته بودند. امروز بازخوانی پیوند و رابطه چندوجهی و چندعملکردی این زیرساخت ها با شهر و استخراج اصول حاکم بر آن ما را در بازتعریف رابطه تک بعدی حاکم بر شبکه های انتقال آب، به عنوان گونه ای از شبکه های زیرساختی مدرن، باکلان شهرهایمان یاری می کند.
یکی از پیشرفته ترین نمونه های پیوند همه جانبه شهر و سیستم آبی، در شمال شرق ایران (ازبکستان کنونی) و در شهر بخارا شکل گرفته است. سیستمی توسعه یافته براساس بهره گیری از آب های جاری که امروز نیز باوجود نابودی تقریباً 90 درصدی، بازمانده های آن در بافت قدیم شهر، مهم ترین مؤلفه های منظر شهر بخارا به شمار می روند. اینکه چگونه این شبکه آبی به زیرساختی منظرین2 برای شهر تبدیل شده و نقشی چندوجهی در شهر و زندگی شهروندان داشته است و اینکه چگونه این شبکه در طول 10 قرن گذشته به صورتی پایدار در شهر حضورداشته و سیستم وار با توسعه شهر توسعه یافته است، سؤالاتی هستند که این نوشتار با پژوهش در مکتوبات و مستندات موجود در باب بخارا از قرن 10 تا 21 میلادی در پاسخ به آنها می کوشد و تلاش می کند با یافتن جنبه های مختلف پیوند این شبکه با ساختارهای فضایی - کالبدی و فعالیتی شهر از یک سو و ساختارهای ذهنی مردم بخارا از سوی دیگر، اصول حاکم بر شکل گیری و توسعه شبکه آبی بخارا را بیابد. نتایج این بررسی دو نکته مهم و مرتبط با هم را در مورد شبکه آبی شهر بخارا نشان می دهد : نخست اینکه شبکه آبی شهر بخارا در لایه های مختلف، ارتباط تنگاتنگ و عمیقی را با ساختار فضایی و اجتماعی شهر (زندگی عینی و ذهنی شهر و شهروندان و حوزه های شخصی و عمومی زندگی) برقرار ساخته و همین مسئله موجب شده بوده است که این شبکه نقشی کلیدی را در درک شهر بخارا بازی کند و از یک شبکه زیرساختی با نقش معیشتی و خدماتیِ صرف به شبکه ای منظرین با نقش سمبولیک برای شهر بخارا ارتقا یابد. دوم اینکه نیاز کارکردی به این شبکه، شرط لازم در پیوند و حضور مؤلفه های شبکه آبی در فضاهای شهری و زندگی مردم بخارا بوده است و نه شرط کافی. پیوند ذهنی این شبکه و مؤلفه های آن با مردم و زندگی آنها نحوه و کیفیت حضور پایدار مؤلفه های شبکه را در شهر بخارا تضمین می کرده است.
ارامنه، آریایی و هم نژاد ایرانیان هستند که به جهت اعتقادی اشتراکات زیادی دارند، از جمله پرستش ایزدان مهر، اناهیتا و اهورامزدا که معمولاً در بلندی ها به نیایش آنان می پرداختند. رسم برپایی معابد برفراز کوه ها و تپه ها و تبدیل آن به کلیسا و صومعه های قرون اولیه مسیحی از این باورها برخاسته چنان که نمونه های آن در زیارتگاه های بی شماری بر تپه ها و کوه ها وجود دارد که پیشینة آنان به گذشته های دور و زمان نیایش مهر و اناهیتا و زرتشت باز می گردد. در زمان هخامنشیان ایزدان سه گانه پرستیده می شدند ... در زمان پارتیان نیز مورد توجه دین عمومی و حتی دین رسمی بوده اند، اگرچه ما متونی مؤید این امر در ایران نداریم اما مدارک کتبی نسبت به وجود آن در ارمنستان به دست آمده است. میترا در ارمنستان از ایزدان بسیار محبوب و مورد علاقه و احترام فراوان بوده که معابد بسیار و برجا مانده از مهرپرستی پس از مسیحیت در شرق ارمنستان اهمیت و حضور مهر را در این منطقه تأیید می کند. در زمان ساسانیان و با رونق گرفتن آیین زرتشت، میترا در ردیف یکی از ایزدان آمده، در مهریشت می بینیم که چگونه بی آنکه خبری از میترای کبیر هخامنشی و اشکانی باشد، میترا با هویتی زیباتر، با هزار گوش و هزار چشم قدم به عرصه وجود می گذارد. سرزمین قفقاز به خصوص ارمنستان از مناطق مهم پرستش میترا پیش از مسیحیت بوده است. بنا به نظر مشهور پژوهشگران، ارمنستان اولین جایگاه رسمی شدن مسیحیت است و قدیمی ترین کلیسای حکومتی جهان (سنت اچمیادزین3، قرن 4 میلادی) در آنجاست . صومعه های قدیمی که در نقاط کوهستانی و بر بلندی بنا شده اند نشانه هایی از نیایشگاه های باستان را در خود دارند . آنها دارای آثار مهمی از معماری معابد میترایی هستند که اگرچه تبدیل به کلیسا شده اند، اما نمونه های بسیار اصیل و بکر از تحول مهرپرستی به مسیحیت را به نمایش می گذارند. در میان بناهای مذهبی موجود در منطقه قفقاز طی بررسی های میدانی آثاری کهن از بازیلیک ها (کلیساهای اولیه) و نیایشگاه های غاری جلب نظر کردند. مهرابه های غاری گغارد در نزدیک ایروان، پایتخت ارمنستان نشانه مهمی است که حضور قوی این آیین را در شکل ابتدایی و خالص اولین نیایشگاه ها و تبدیل آن به کلیسا نشان می دهد. فضای غاری کلیسای گغارد در دل صخره های عظیم از کهن ترین نمونه های کلیسا در مجاورت غار معبد است که دارای نشانه های مهم چشمه داخل شبستان غاری، پنجره رو به شرق، مذبح و مهراب است. بقایای نیایشگاه باستانی اوپلیستیخه در گرجستان و مهرابه کلیسای قرن چهارم بر فراز تپه ای در همین مکان از نمونه های دیگری است که حضور اولیه آیین مهر و تداوم و دگردیسی آن در مسیحیت را نشان می دهد. این مقاله براساس مطالعات کتابخانه ای و برداشت های میدانی در سفر علمی - پژوهشی به منطقه قفقاز و تجزیه و تحلیل یافته ها از طریق روش تحقیق اکتشافی تنظیم شده است.
شاهنشاهی ساسانیان(224- 651.م) را می توان یکی از پررونق ترین و طلایی ترین دوران های فرهنگ، هنر و معماری در تاریخ و باستان شناسی ایران دانست. در این میان معماری، یکی از شاخص ترین عناصر به جای مانده از این سلسله است که آثار آن با گذار بیش از 1500 سال، در گوشه و کنار ایرانشهر ساسانی ماندگار است. این سلسله که سرزمین های تحت فرمانروایی آن از سیحون و جیحون در شرق تا دجله و فرات در غرب امتداد داشت، در بردارنده ی فرهنگ ها و ادیان مختلفی بود. دین رسمی ساسانیان، در آغاز این سلسله توسط اردشیر پاپکان که خود موبد آتشکده ی آناهیتا در شهر استخر بود، دین زرتشتی برگزیده شد و تا پایان این شاهنشاهی باقی ماند. لزوم برپایی آتشکده های زرتشتی یکی از نیازهای مبرم این سلسله بود، که سبک رایج معماری این آتشکده ها، گنبدی بر روی چهارپایه بوده است که پیرامون آن را تالار طواف و اتاق و تالارهای متعدد در بر می گرفته است؛ و امروزه ما این سبک معماری را با نام چهارطاقی می شناسیم. کانون اصلی آتشکده های ساسانی در استان فارس (26 اثر)، به ویژه در جنوب غربی این استان قرار دارد؛ محدوده ایی که در دوره ی ساسانی جزء کوست نیمروز و شهر اردشیر خوره قرار می گرفته است. در این مقاله به معرفی 19 چهارطاقی ساسانی که طی یک بررسی باستان شناسی با عنوان «بررسی باستان شناختی و تحلیل پراکنش چهارطاقی های دوره ساسانی غرب و جنوب غربی استان فارس» در منطقه بالاده، فراشبند و فیروزآباد، طی سال های 1390 و 1391 شناسایی شدند، می پردازیم. در این پژوهش، ما فرضیه ی احتمالی مرکزیت مذهبی شهر اردشیر خوره در شاهنشاهی ساسانی را مورد آزمون و خطا قرار می دهیم. روش پژوهش بدین گونه است که پس از انجام بررسی های میدانی، نخست داده های به دست آمده را معرفی؛ سپس در مطالعه ی کتابخانه ای، استدلال هایی در تائید یا رد این فرضیه مطرح می شود. در پایان، به احتمال فراوان می توان عنوان کرد که به دلیل تمرکز بالای چهارطاقی های ساسانی در محدوده ی شهر اردشیر خوره، این شهر می توانسته مرکز مذهبی شاهنشاهی ساسانی، در تمامی قلمرو ایرانشهر بوده باشد.
شناخت ارزشهای نمادین و منظرین یک اثر، تأثیر قابل توجهی بر
حفاظت آن داشته و راهنمایی برای مدیریت آن خواهد بود. حفظ و نگهداشت
یک مجموعه تاریخی، نیازمند شناخت ارزشهای واقعی آن و تطبیق برداشتها و
ادراکات برنامه ریزان و متولیان امر حفاظت، با این ارزشهای واقعی است. محوطه
باستانی سازه های آبی واقع در شهر شوشتر، که در 1388 به عنوان دهمین اثر ایران
در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید، به عنوان یکی از جذابترین
گردشگری ایران و علاقه مندان به آثار تاریخی و بازدیدکنندگان زیادی را به خود
جذب میکند. مقاله حاضر، به این مجموعه از نقطه نظر ارزشهای منظرین آن و
نوع ادراک برنامه ریزان و بازدیدکنندگان نسبت به این ارزشها پرداخته است. با
توجه به ارزشهای واقعی اثر که هم در متون تاریخی بدانها اشاره شده و هم از
سوی یونسکو برای ثبت در فهرست میراث جهانی، محرز و پذیرفته شده است و
نیز با استناد به شواهد موجود،نتیجه شده که ارزشهای منظرین این اثر آن گونه
که می بایست معرفی نشده است .
«زیبایی » یک منظر تنها براساس نگاهی که به آن اختصاص
می یابد سنجیده می شود. نگاه گردشگران نخستین زیباشناسانه بود. آنها زینت
تصویرشدنی را ارج می نهادند. سپس، نوبت به نگاه فعالان طبیعت رسید که
منظر نزد آنها، یک «زمین بازی » تلقی می شد. نگاه بعدی مربوط به حافظان
طبیعت بود که تمایل به تبدیل آن به عبادتگاه داشتند. در آخر، نگاهی که
توسط برخی گردشگران کنونی به منظر اختصاص می یابد به مفهوم پایداری
پیوند خورده است.
کیفیت توریستی (گردشگرانه)یک منظر، امروزه از طریق این چهار نگاه تحلیل
می شود که البته یکی، دیگری را حذف نمی کند.
بناها و ساختمان ها به عنوان اجزای تشکیل دهنده بافت های شهری در روند تحولات بطئی شهر دچار دگرگونی های مختلف می شوند که ممکن است مرمت، بازسازی، تخریب یا نوسازی شوند. متعاقب این تحولات، بافت ها و محلات شهری نیز از نظر کالبد و محتوا دچار دگرگونی شده و هویت آنها تحکیم یا بازتعریف می شوند. ورود و دخالت متغیرهای غیر منطقی و برون زا در روند بطئی مذکور، بافت ها را از سیر تکوینی تحولات مداوم و پایدار خارج ساخته و منجر به محصولی در تحول فضا می شود که نسبت مشخص و منطقی با ضرورت ها، الزامات و قواعد منطقی تحولات ندارند. از جمله تحولات فضایی تأمل انگیز که نیاز به بررسی دقیق ابعاد و دلایل آن وجود دارد، روند گسترده و سوداگرانه تخریب و نوسازی ساختمان ها در تهران است که یکی از پیامدهای جدی آن هویت زدایی از بافت ها در سیر تکوین فضاهای شهری است. در این مقاله دو وجه اصلی روند گسترده و سودجویانه تخریب و نوسازی ساختمان ها در شهر تهران در دهه های 70 و80 شمسی بررسی می شود.
ابتدا حجم عظیم و میزان گسترده این تخریب ها و نوسازی ساختمان ها در تهران و پشتوانه های مالی و اقتصادی در مقیاس کلان بررسی می شود. این پژوهش در تلاش است به این سؤال پاسخ دهد که تولید فضای کالبدی گسترده در تهران متکی به کدام درآمدها و تولیدات اقتصادی شهر است؟ برای پاسخ به این پرسش رابطه تغییرات درآمدهای نفتی کشور و تغییرات و میزان ساخت و سازها مورد بررسی قرار می گیرد. سپس تصمیمات و اقدامات مدیریت شهری در تشدید یا تعدیل روند تخریب گسترده و نوسازی ساختمان ها در شهر تهران با این سؤال که مدیریت شهری نسبت به این روند سوداگرانه فعال است یا منفعل، تحلیل می شود.
با بررسی دو وجه فوق و ویژگی های روند سوداگرانه تخریب و نوسازی ساختمان ها نشان می دهد که تخریب ساختمان ها و تولید بناهای جدید حاصل این روند رابطه مستقیمی با تغییرات قیمت نفت داشته وبافت های حاصل از روند تخریب و نوسازی های گسترده در تهران نه تنها واجد شخصیت و هویت نیستند، بلکه هویت زدایی از محلات یکی از ویژگی های اجتناب ناپذیر روند ساخت و سازهای سوداگرانه اخیر است که نباید از آن غافل و نسبت به برخورد با ریشه های آن منفعل بود. غفلت از شناسایی و بررسی ریشه های اصلی این روند، علاوه بر نابودی ثروت ملی به نزول کیفیت کالبدی و هویتی فضاها می انجامد.
یکی از عمیق ترین نیازهای ما، حس هویت و تعلق است. پیوستگی انسان به منظر و چگونگی پیداکردن هویت در منظر و مکان یک نیاز مشترک میان انسان ها است. لذا منظر آن چیزی که ما به سادگی می بینیم نیست، بلکه روش نگاه کردن است : ما با چشمانمان منظر را می بینیم ولی با ذهنمان آن را تفسیر می کنیم و ارزش ها را با دلایل ناملموس (معنوی) به آن (منظر) نسبت می دهیم. بدین جهت منظر می تواند به عنوان یک ساختار فرهنگی که در آن حس ما از مکان و خاطره ذاتی ماندگار شده است، دیده شود. توجه روزافزون به مطالعه منظر فرهنگی موجب به رسمیت شناخته شدن مناظر فرهنگی برجسته و قرارگرفتن آنها در فهرست میراث جهانی در 1992 شده است. این مقاله به بررسی برخی ایده های مرتبط با منظر و خاطره و ارتباط تنگاتنگ ""منظر"" و ""ذهن انسان"" و با تمرکز بر آسیا به عنوان زمینة اصلی شکل گیری ایدة مناظر فرهنگی که دارای امتیاز بیشتری است، می پردازد.
این مقاله ویژگی های نقشمایه گل لوتوس، جنبه تقدس آن در تمدن های ایران، هند و مصر، سیر تحول لوتوس در سه تمدن نامبرده و اسطوره های این سه تمدن را بررسی کرده است که نماد نیلوفرین دارند. در هر تمدن، این گل ویژگی خاص اسطوره ها و ایزدانی است که به گونه ای در تصویرها به صورت لوتوس متجلی شد هاند. لوتوس نمادی از ایزدانی چون اهورامزدا، آناهیتا و مهر در تمدن ایران؛ لاکشمی، ویشنو، برهما و بودا در تمدن هند و رع، هوروس، نفرتوم و آزیریس در تمدن مصر باستان است. زندگی در آب و حالت خاصی که در روییدن این گل وجود دارد، همچنین وجود ایزدانی در کنار لوتوس که قابل ستایش افراد بوده اند، به گونه ای سبب تقدس این گل شده است. روش انجام این تحقیق از طریق روش های توصیفی، تاریخی و در مواردی مقایس های صورت گرفته است. روش گردآوری اطلاعات نیز از طریق روش کتابخانه ای و با تکیه بر مراجع و منابع مکتوب و موجود انجام گرفته است. به نظر می رسد، این گل از مصر به ایران و آ نگاه به هند رفته و به مرور حالت بومی به خود گرفته است. با توجه به بررسی های انجام شده، می توان لوتوس را نماد نجابت، رشد معنوی، کمال و چرخه تولد و رشد انسان نامید.
باغ ایرانی از قدیمی ترین تجربه های باغ آرایی در جهان است و تاریخ باغ سازی ایران نشان از قدمت آن دارد. باغ ایرانی و عناصر آن کمک خواهند کرد که پارک ها و فضاهای سبز امروز از یکنواختی کسل کننده درآمده و به فضاهایی با نشاط و هویت بخش مبدل شوند. در حال حاضر می توان از باغ سازی ایرانی الگو گرفت تا خوانشی مجدد از جلوه های باغ ایرانی صورت پذیرد به نحوی که با فضای سبز مدرن زندگی امروز متناسب باشد. باغ ایرانی مجموعه ای فرهنگی، تاریخی و کالبدی است که در آن آب، گیاه و ابنیه در نظام هندسی مشخصی با هم تلفیق شده و محیطی مطلوب برای انسان بوجود می آورد. یکی از ویژگی های شهر اصفهان گسترش فضاهای سبز و خلق مناظر روح بخش و همچنین شمار زیاد باغ های ایرانی است، به گونه ای که شهر اصفهان به عنوان باغ شهر خوانده می شده است. در این پژوهش به تحلیل تطبیقی عناصر فضایی باغ ایرانی در طراحی پارک های شهر اصفهان پرداخته شده است. در این راستا تلاش شده با استفاده از روش ""توصیفی- تحلیلی"" و با تکمیل 384 عدد پرسشنامه از شهروندان و کارشناسان در مناطق پانزده گانه شهر اصفهان و با استفاده از نرم افزار SPSS، عناصر فضایی باغ های ایرانی را به منظور بهره برداری در پارک های شهری مورد تحلیل قرار گیرد. فرضیه اصلی تحقیق این است که عناصر فضایی موجود در پارک های شهر اصفهان با عناصر فضایی باغ های ایرانی تطابق چندانی ندارد. نتایج تحقیق نشان داد که اکثریت عناصر موجود در باغ های اصفهان در پارک های شهری نیز دیده می شود اما هنوز تا رسیدن به باغ ایرانی که دارای ویژگی های فضایی منحصر به فرد است فاصله زیادی وجود دارد.همچنین با توجه به ارزیابی ویژگی های باغ ایرانی در پارک های شهری نیز مشخص گردید که تدوین معیارهای طراحی باغ و پارک بر اساس الگوی باغ ایرانی مورد پذیرش شهروندان بوده است. پارک هایی دارای ویژگی هایی با هویت فضایی همانند هندسه مشخص و منحصر به فرد، وجود کوشک و سردر، فراوانی و سبکی خاص در نحوه حضور آب، کثرت سایه، نظمی ویژه در کاشت درختان و. .. می تواند رضایت شهروندان را افزایش دهد.
خیابان چهارباغ عباسی یکی از خیابان های تاریخی شهر اصفهان است که بین دروازه دولت و سی وسه پل قرار دارد. این خیابان که در عصر شاه عباس یکم طراحی شده، یکی از مهم ترین و ارزشمندترین عناصر هویت بخش شهر تاریخی اصفهان و در نوع خود اثری بی همتا و سندی بسیار با اهمیت در اثبات خلاقیت، اندیشه ورزی و توانمندی نیاکان ماست. بدیهی است نمی توان به کیفیت و جزییات تغییر و تحولاتی که قرار است در آن ایجاد شود، بی اعتنا بود. روش این تحقیق مبتنی بر مطالعات و نکات ذکر شده در سفرنامه های سیاحان و تحلیل محتوای آنهاست با هدف شناسایی ساختار کالبدی خیابان چهارباغ عباسی در دوران های صفویه و قاجار و بازآفرینی متشابه واقع طرح آن براساس گفته های هر سیاح. از آنجا که نشانه های فیزیکی این خیابان تا حدی باقی مانده است براساس اطلاعات به دست آمده از متون و اسناد، به ویژه سفرنامه ها می توان به ارایه تصاویری فرضی برای آن اقدام کرد و به پرسش هایی از قبیل اینکه این خیابان چه ویژگی هایی داشته و کلیت آن چگونه بوده و در دوره های مختلف چه تغییراتی را به خود دیده، پاسخ داد.
در این راستا با بهره گیری از روش توصیفی ـ تاریخی و منابع مکتوب از سیاحان و از طریق مقایسه آنها با یکدیگر به بررسی آنها پرداخته می شود. همچنین ارایه تصاویری از گفته های هر سیاح در شناسایی بهتر این خیابان کمک می کند. از مطالبی که این اسناد مصور در تأیید و تکمیل منابع مکتوب و تصویری ارایه می دهد، می توان به چیدمان عناصر داخل خیابان و روابط اجتماعی مردمان در دو دوره صفویه و قاجار دست یافت و به این نتیجه رسید که تغییراتی در این خیابان در دوره بازدید هر سیاح و بالاخص دو دوره دیده شده، از جمله می توان به نظام کاشت این خیابان که در دوره صفوی دارای دو ردیف درخت چنار بوده و دوره قاجار به چهار ردیف افزایش پیدا کرده، اشاره کرد. همچنین در دوره قاجاریه و به خصوص در زمان ظل السلطان ـحاکم اصفهان ـ این خیابان خرابی های بی شماری به خود دیده است.
جریان حیات شهری نه در گذشته سیر می کند و نه در اکنون راکد می ماند. شهر معاصر با کوله باری از گذشته به پیشواز آینده ای می رود که دنیای امروز نشانه رفته است؛ دنیایی که با دشواری های مشترک دست به گریبان بوده و اهل جهان را دل نگران کرده و به تکاپو انداخته است.
هشدارهای مکرر جهانی در خصوص نابودی و تخریب محیط زیست، شدت گرفتن تغییرات اقلیمی و اثرات مخرب گرمایش زمین، کاهش منابع آب، آلودگی هوا ناشی از استفاده از سوخت های فسیلی (فارغ از پایان پذیر بودن ذخایر آن) که در نتیجه مصرف بی رویه، بقای انسان را به مخاطره انداخته است، گویی هیچ بازتابی ندارد. گفتنی است برخلاف نظر بعضی، طرح این مباحث در کشورهای در حال توسعه از مقولات لوکس محسوب نمی شود. حال آنکه متأسفانه کشورهای در حال توسعه که تاکنون به تقلید از کشورهای توسعه یافته به تکرار اشتباهات آنها دست زده و بدون توجه به بازنگری کشورهای توسعه یافته در تصمیمات قبلی خود که برای دست یابی به پایداری هر چه بیشتر شهرها، حفاظت از محیط و منابع طبیعی، بهره گیری تمام عیار از ارزش های ماهوی و بالاخره ارتقاء کیفیت زندگی و رعایت حق به شهر و حقوق شهروندی به جبران خطاهای گذشته خود پرداخته اند، پند نگرفته و همچنان درگیر کمیت ها بوده و با ایجاد شهرهای لجام گسیخته و به ویژه با معابر فراخ و پرهزینه، منابعی را که می توانست به غایت مفید باشد به باطل هدر داده اند. از این رو این کشورها بیش از کشورهای توسعه یافته و بیش از هر زمان به دشواری افتاده و ناگزیر با شتابی دو چندان باید خود ساخته و خودکردة خویش را جبران کنند. بازتعریف مفهوم بهسازی و نوسازی با در نظر داشتن ملاحظات فوق الذکر، می تواند دریچه نوینی به توسعه شهری بگشاید.
تلاشهای چند دهه اخیر برای معاصرسازی پهنههای شهری جامانده تا کنون به نتیجه مورد انتظار نرسیده است. یکی از دلیلهای این امر و شاید مهمترین آن، طرح نادرست مسئله بوده است. تعریف درست مسئله نیاز ادبیات وپژه خویش دارد تا با روشنی افکندن بر معنا و مفهوم مقولههای حوزه مورد نظر زمینه طرح دقیق و بیش بعدی معاصرسازی پهنههای شهری جامانده آماده شود. نوشتهی حاضر تلاشی است برای جلب توجه به ضرورت جلوگیری از آنچه جاری است و پیشنهادی در بازاندیشی تعریف مسئله ""جاماندگی پهنههای شهری"" برای جبران تاخیر تاریخی در ""معاصرسازی"" آنها است.