برای تحقق مدیریت یکپارچه شهری، لازم است این مفهوم به گونه ای در جامعه شهری نهادینه شود که پذیرش عام پیدا کرده و دستگاه های مختلف عامل در محیط ها و فضاهای شهری بپذیرند که برای هماهنگی میان فعالیت خود، لازم است از یک نظام واحد یکپارچه مدیریت شهری تبعیت کنند. این یکپارچگی، به رغم تفاوت و تنوع زیاد زمینه فعالیت هایی که دستگاه های مختلف انجام می دهند، اهداف مشترکی در یک شهر بزرگ دارند که عبارت است از توسعه یکپارچه و پایدار شهری و نیز مدیریت فضاهای شهری به گونه ای که محیط های مناسب برای زندگی مردم فراهم کند.
این نوشته سعی دارد «نهاد برنام هریزی توسعه شهری تهران» را به عنوان نهاد لازم برای تحقق مدیریت یکپارچه شهری معرفی کند که با نهادینه کردن آن، امید می رود برنامه ریزی توسعه یکپارچه شهری نهادینه شده و در سایه آن مدیریت یکپارچه توسعه شهری تحقق پیدا کند. همچنین دستاوردهای نهادهای مشابه در شهرهای پاریس، لندن و پکن به امید بهره گیری از درس ها و آموزه های کلی آن در جوامع شهری مقایسه شده است.
زبان دارای نوعی خاصیت تعمیم پذیری است که بوسیله یکسری لغات معنی و قواعد دستوری مشخص، بیان اندیشه و درک آن را در یک جامعه خاص امکان پذیر می سازد. از سوی دیگر زبان دارای خاصیت خلاقانه است به این مفهوم که استفاده از همان لغات و قواعد مشخص امکان بیان انواع گوناگون اندیشه های افراد را فراهم می سازد و باعث خلق متن های مختلفی می شود که هریک ذهنیت خاص گوینده را انعکاس می دهد. نیاز به چنین خواصی در یک نظریه یا زبان طراحی شهری نشان می دهد که نظریه های زبانی می توانند از نظر فلسفی و نظریه ای مبنای خوبی برای تدوین زبان طراحی شهری باشند. اما کدام نظریه زبانی برای تدوین زبان طراحی شهری مناسب است. بویژه زمانی که قرار باشد زبان طراحی شهری محلی برای جوامع دارای فرهنگ و ارزش های خاص خود تدوین گردد. نتایج این مطالعه نشان می دهد که هیچ نظریه زبانی منحصر به فردی به تنهایی برای این منظور کافی نخواهد بود. بلکه مجموعه ای شامل برخی از مفاهیم و اصول بکار رفته در نظریه ها مختلف در تلفیق با یکدیگر می توانند زیر بنای فلسفی و نظری مناسب برای تدوین چنین زبانی را فراهم آورند. کلیدواژگان: طراحی شهری، ساختار معنایی، عناصر محتوایی، عناصر رویه ای، زبانشناسی، نظریه های زبانی، زبانشناسی ساختارگرا، نشانه شناسی رفتاری، زبانشناسی گشتاری، ژرف ساخت، عناصر زبان، ساختار زبان، دستور زبان، نحو، تفسیر
در این مقاله آثار هنری هند باستان و ایران باستان با عنایت به نوع جهانبینی مورد بررسی تطبیق قرار گرفتهاند . از یک سو در جهانبینی کوروش کبیر هخامنشی غور شده و آثار منبعث از آن در عهد هخامنشی مورد بررسی قرار گرفته است ، و از سوی دیگر هنر امپراطوری موریایی ، خصوصاَ در عهد آشوکا در ارتباط با جهانبینی حاکم بر این سلسله به نقد در آمده است. مطالعات تاریخی و روابط دو ملت در عهد باستان نیز بخشی از این مطالعه تطبیقی را تشکیل میدهد. تشابه آثار این دو سلسله از لحاظ محتوایی ، ساختاری و خصوصاَ شیوه حجاری از ارتباط تنگاتنگ هنری دو دوره حکایت میکند که تصاویر و نقوش ارائه شده مؤید همین مطلب است...
بر اساس جهانشناسی مزدایی باغ انعکاسی است از صورت جهان و از آنجایی که تاریخ نگاران دوره صفوی نیز به حضور طبیعت بکر در باغ ها صحه می گذارند، لذا چنین می توان استنباط کرد که جوهر باغ به نقشه ای خاص مربوط نمی شود، بلکه بیشتر رابطه ایست که با طبیعت بکر برقرار می کند. در نتیجه طبیعت بکر و چشم انداز آن، ورای دیوار باغ، مورد نظر است. از این رو باید دید چگونه طبیعت بکر به عنوان بخش مهمی از تصویر باغ به وسیلة راهکارهای مختلف در باغ نمود پیدا می کند چنانکه در آن شاه، همانند سلطان هستی، در پی از نو خلق کردن صورت زمین است. به طور کلی پژوهشگران بر هندسه نقشه باغ ایرانی به صورت چهار بخش تکیه دارند. این نوشته ابتدا نشان می دهد که این تئوری در مورد نقشه های موجود از باغ های صفوی صادق نیست و سپس به معرفی مفهوم باغ های سلطنتی به عنوان انعکاسی از جهان و رابطه آنها با طبیعت بکر می پردازد.
قائل بودن به «معنا » و «باطن» برای اشیاء و پدیده ها و مفاهیم، موضوعی است که همیشه و در همه جوامع ومکاتب با شدت و ضعف متفاوت مطرح بوده است. طبیعی که معیارهای برای دریافت و شناخت و ارزیابی «معنا» و «باطن» از جهان بینی و فرهنگ جامعه استخراج می شده است و به این ترتیب افراد یا جوامع(بسته به جهان بینی خویش) از «صورت» به «ظاهر» موضوعی واحد، معانی متفاوتی را ادراک می نموده اند. نوشتار حاضر سعی بر آن دارد تا اولاً تعابیر و فرآیندهای ذهنی ای را که به نحوی ناظر به «صورت» و «معنا» می باشند معرفی نموده و ثانیاً اهمیت و تأثیر آنها را در نشر ارزشها و ارتقاء فرهنگ عمومی و بیان معانی، در قالب صورت ها بیان نماید. بستر اصلی مطالعه، فرهنگ ایرانی – اسلامی خواهد بود. کلیدواژگان: صورت ، معنا ، ظاهر ، باطن ، نماد ، سمبل ، آیه ، رمز ، ذکر ، هنر
این پژوهش به بررسی حس مردم نسبت به مساجد معاصر ساخته شده با طرح های کالبدی مختلف می پردازد روش تحقیق بر اساس روابط متقابل میان متغیرهای مستقل کالبدی و متغیرهای وابسته تصاویر ذهنی فعالیت ها و تعاملات اجتماعی تدوین گردیده است برای مقایسه مساجد معاصر سنتی و نوآورانه از مطالعه پیمایشی استفاده شد و اطلاعات جمع آوری شده با نرم افزار SPSS تحلیل شدند نتایج نشان می دهد که جنسیت میزان تحصیلات و سن نمازگزاران عوامل مهمی در تفاوت حس مکان مساجد نیستند اما نشانه های کالبدی طرح معماری و فعالیت ها شناسه های مهم تعریف کننده مسجد است نشانه ها عامل ارتباط دهنده این سه شاخص و مهمترین عامل ایجاد و تقویت حس مکان می باشند با کاهش اختلاف میزان اهمیت این سه شاخص حس مکان مسجد افزایش می یابد همچنین پژوهشی نشان می دهد که طراحی مناسب مساجد از جهت ابعاد و تناسبات فرم و بافت و روابط فضایی بعنوان مهمترین ویژگی های کالبدی عوامل مهمی در تشخیص مسجد هستند
لازلو موهولیناگی"" یکی از هنرمندان معروف و معتبر قرن بیستم است که آثار هنری قابل توجهی در زمینه های مختلف هنری از خود برجای گذاشته است. او ابتدا در رشته حقوق تحصیلات خود را به پایان رسانده، سپس به هنرآموزی پرداخته و سبک ""کنستراکتیویسم"" را به عنوان سبک هنری خود برگزیده است. این پژوهش که نوعی تحقیق علّی- مقایسهای است، با مراجعه به کتاب های معتبر و مرجع در حیطه هنر و نیز برخی از سایت های معتبر تصویری انجام شده و سپس تجزیه و تحلیل یافته ها انجام گرفته است. از این هنرمند، نمونه آثار زیادی در زمینه های طراحی حروف، عکاسی، نقاشی، حجم سازی، فیلم و ... وجود دارد؛ که علیرغم ماهیت متفاوت و زمینه های مختلف این آثار -که در متن مقاله آمده است- شباهت پایه ای و بارزی در مجموعه آنها مشاهده میشود. گویی با خلق ِیک اثر، اثر دیگری نیز از درون آن و با الهام از آن به وجود آمده که متأثر از سبک ساخت گرای ""کنستراکتیویسم"" است. با توجه به بررسیهای انجام شده میتوان برداشت نمود که به احتمال بسیار زیاد، تحصیلات اولیه این هنرمند در رشته حقوق -رشته ای دارای ماهیت نظم و قانون پذیری- با انتخاب سبک ""کنستراکتیویسم"" -سبکی دارای خصوصیاتی مشابه- به عنوان سبک غالب آثار هنری او، بیارتباط نبوده است.
همگام با الگوبرداری از شیوه های مدرن و رویکردهای جدید ساخت وساز در حوزه های معماری و معماری منظر، تجارب سنتی موجود بر پایه بهره گرفتن از انرژی های طبیعت، تقریباً به فراموشی سپرده شده است. در این باره، هنر باغ سازی ایران، ارزش ها و دستاوردهای ارزشمندی دارد که نیازمند مطالعه و بازشناسی است. شهر شیراز به واسطه جغرافیای خاص خود، به تنهایی دارای تعداد زیادی از باغ هایی با شهرت جهانی نظیر باغ ارم، باغ تخت، باغ جهان نما و باغ دلگشاست. هدف اصلی این مقاله بررسی ویژگی های ساختاری و به ویژه نقش سایه در بهبود شرایط آسایش اقلیمی باغ ها به عنوان بخش مهمی از فضاهای باز و سبز شهرها و منظر شهری است. در این باره، از دیدگاه معماریِ منظر با تکیه بر دو نمونه بارز باغ ایرانی همچون جهان نما و دلگشا، برای اولین بار پژوهشی کمّی کیفی برای سنجش وضعیت گرمایی خرداقلیم باغ در مقایسه با اقلیم محلی و فضای شهری پیرامون، در اوج گرمای تابستان و اوج سرمای زمستان صورت گرفت. در چارچوب روش کار نیز از جدیدترین شاخص ارزیابی وضعیت گرمایی فضای باز با عنوان شاخص جهانی اقلیم گرمایی (UTCI) برای ارزیابی داده های برداشت شده در روزهای چهار و پنج بهمن ماه 1391 و نه و سیزده مرداد ۱۳۹۲ استفاده شده است. داده های میدانی نیز بر روی شبکه ای ازپیش تعیین شده در سطح باغ، توسط دستگاه های هواشناسی سیار که قادر به برداشت آمار دما، رطوبت، باد، فشار هوا و دمای تابشی است، گردآوری شده است. نتایج نهایی حاصل از مقایسه آمار استخراج شده از ایستگاه های هواشناسی و داده های برداشت شده، نشان داد که ویژگی های ساختاری و کالبدی نمونه های مطالعاتی تا چه میزان، وضعیت اقلیم خرد را نسبت به اقلیم محلی، اقلیم کوتاه مدت و اقلیم بلندمدت شهر تعدیل کرده است. بنابراین، تعیین نقش و توان باغ ایرانی در بهبود کیفیت اقلیم خرد و اقلیم محلی در کنار بررسی نقش مجموعه عناصر شکل دهنده این باغ ها در بهبود شرایط آسایش اقلیمی درون، مهم ترین محصول پژوهش تلقی شده است.
این مقاله بر آن است که ریشه های جریان نوگرایی در روند مدرنیسم در ایران را مورد بررسی قرار دهد. در ابتدا اولین برخورد مستقیم ایرانیان با نقاشی غربی در دوران صفویه بررسی می شود، در ادامه گسترش این تأثیرات در زمان قاجار دنبال می گردد. این دوران از یک سو قضیه فرنگی سازی را پیش برده و از سوی دیگر در تمامی این دوران تداوم سنت های گذشته کماکان قطع نگردیده است، و مجموعه این عوامل موجب آفرینش هنر التقاطی خاص این دوران گردید.
علی رغم سیر تحولات نوگرایی در ایران که با آغاز جنبش مشروطه پررنگ تر شد، الگوهای سنتی نقاشی ایرانی برخلاف اصول صرف آکادمیک اروپایی مورد توجه قرار گرفت. پس از سقوط قاجار و به روی کار آمدن پهلوی اول، دو نوع گرایش سنتی و روش های آکادمیک غربی در سیر هنری ایران جریان داشت. با آغاز جنبش نوگرایی در ایران با تأسیس هنرکده هنرهای زیبا(1319ه .ش/1938م) جریان نوینی در هنر ایران پدید آمد که با مشکلات فراوانی روبه رو بود. از عوامل موفقیت و ترویج این جنبش می توان برپایی بینال های تهران، تأسیس گالری ها و انجمن هنری و مجله خروس جنگی را برشمرد. این عوامل سبب شناخت و آشنایی بیشتر مردم ایران با هنر مدرن گشت که کوششی در جبران نیم قرن عقب ماندگی نسبت به هنر غربی محسوب می گردد و در این راستا اهمیت دادن به مضامین و موضوعات نقاشی سنتی ایرانی با روش اجرایی نو، رنگ و بویی نوین به تاریخ نقاشی ایران بخشید.
مجموعه صاحب آباد تبریز که بقایای باقیمانده آن امروز به نام مجموعه صاحب الامر معروف گشته است از مجموعه های تاریخی و ارزشمند ایران می باشد طبق بررسی های انجام شده این مجموعه مدت چهار قرن مرکز حکومت ایران و مقر فرماندهی پادشاهانی چون جهانشاه، اوزون حسن، شاه اسماعیل و شاه طهماسب بوده است، اما امروزه تنها نام و یاد این مجموعه نفیس باقیمانده و تغییرات به وجود آمده در طول تاریخ باعث کاستن از شکوه و عظمت آن شده است. شروع ساخت این مجموعه به دوره آباقاخان ( ایلخان مغول) در زمان صدارت شیخ محمد جوینی، وزیر کبیر وی، برمی گردد. با ساخته شدن این مجموعه روند گسترش شهر تبریز به سمت شمال رودخانه مهران رود کشیده می شود. بعدها در دوره جهانشاه دارالحکومه از محله ششگلان به این مجموعه انتقال داده می شود و از ان تاریخ تا زمان شاه طهماسب که پایتخت از تبریز به قزوین انتقال داده شد.