ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۰٬۰۶۱ تا ۳۰٬۰۸۰ مورد از کل ۳۰٬۸۱۱ مورد.
۳۰۰۶۱.

Comparative Analysis of Solar Rights from Neighborhood to Building Scale (Case Study: Yousefabad, Tehran)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۶۰
Rapid urbanization has accelerated recently, bringing environmental and equity challenges, particularly in solar and daylight access. In Yousefabad (District 6, Tehran), rapid densification under current height codes threatens residents' daylight access. Accordingly, this study addresses these challenges by evaluating solar access and developing morphology-based height regulations that safeguard residents' right to sunlight, focusing on efficiency, equity, and the trade-offs between them in solar performance. This study adopts an applied, quantitative approach to evaluate solar radiation (SR), sunlight duration (S_H), and sky view factor (SVF) across three spatial scales—macro (neighborhood), meso (urban block), and micro (building) —to derive an optimized height. The workflow combines GIS-based analysis, parametric modeling in Rhinoceros, and environmental simulations in Ladybug and Honeybee, while a genetic algorithm optimizes design scenarios and Gini coefficients (G_SR, G_SH, G_SVF) quantify equity in solar access. Results indicate that current height codes restrict daylight and solar access compared to the optimized scenario. Based on the equity indicator and Gini coefficients, the optimized scenario reduced G_SR, G_SH, and G_SVF by roughly 16%, 20%, and 11%, while increasing mean SR, sunlight hours, and SVF by about 15–20%. These outcomes defined block-specific height bands and guidelines to help planners and policymakers enhance solar equity in dense areas. The main innovation lies in a unified analytical–optimization framework linking neighborhood, block, and building-scale evaluations. The proposed framework links urban form to solar equity, demonstrating that balanced height and density improve solar access in dense cities.
۳۰۰۶۲.

مقایسه تطبیقی ابعاد هویت مکانی در دو گونه مسکن محصور و غیرمحصور (مطالعه موردی: توسعه های مسکونی منطقه قاسم آباد مشهد)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۷۱
«هویت مکانی» جزئی از هویت شخصی است که با فرایندی که در آن افراد، ازطریق تعامل با مکان، خود را متعلق به مکانی مشخص معرفی و توصیف می کنند، تعریف می شود. در چند دهه اخیر، با گسترش مجتمع های مسکونی محصور در مناطق مختلف جهان، پژوهشگران متعددی تلاش کرده اند ماهیت و ابعاد مختلف این گونه از مسکن را شناسایی و تأثیرات آن را بر کاربران ارزیابی کنند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف مقایسه تطبیقی ابعاد مختلف هویت مکانی در مجتمع های مسکونی محصور و غیرمحصور، با پیکره بندی خطی، در منطقه قاسم آباد شهر مشهد طرح شده است. روش پژوهش حاضر، در بخش مبانی نظری، ادبیات پژوهی با رویکرد تحلیل مفهومی و در بخش مطالعه میدانی، روش کمّی با راهبرد پیمایش و تحلیل همبستگی است. بر این اساس، داده های آماری نمونه ای شامل 240 نفر از جامعه آماری ساکنان مجتمع های مسکونی محصور و غیرمحصور منطقه قاسم آباد، با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته و نمونه گیری تصادفی خوشه ای، گردآوری و با روش آزمون تی مستقل و آزمون تعقیبی توکی تحلیل شده است. یافته های پژوهش حاضر نشان دهنده تفاوت معنی دار ابعاد چهارگانه هویت مکانی (ابعاد شناختی، عاطفی، ارزیابانه و رفتاری) در دو گونه مسکن محصور و غیرمحصور است. این درحالی است که مقایسه درون گروهی دو گونه مسکن محصور و غیرمحصور، تفاوت معناداری را در ابعاد مختلف هویت مکانی نشان نمی دهد. به عنوان نتیجه نهاییِ پژوهش حاضر می توان گفت که با توجه به ضعیف تر بودن همه ابعاد هویت مکانی در نمونه های مسکن محصور، محصور کردن مجتمع ها در محدوده مورد مطالعه موجب کاهش احساس هویت مکانی ساکنان این مجتمع ها شده است.
۳۰۰۶۳.

بازآفرینی دستگاه زمان سنجی مدرسه رکنیه یزد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۶۸
دستگاه زمان سنجی مجموعه مدرسه رکنیه که مشهور به رصد وقت و ساعت است در سال 725 ه.ق در محدوده کنونی میدان وقت و ساعت یزد به سفارش سید رکن الدین ساخته شد. این دستگاه مکانیکی که بر پایه انرژی سیال آب بود، قابلیت نمایش ساعات مختلف روز و تقویم سالیانه را داشت و یکی از دستاوردهای شاخص تاریخ علم و فناوری ایران محسوب می شود. هر چند این دستگاه که نوعی برج جهت تعیین وقت (تقویم سالیانه) و ساعت (زمان سنجی روزانه) بوده تا دوره تیموری و در زمان تألیف دو کتاب مهم تاریخی محلی یزد یعنی تاریخ یزد و تاریخ جدید یزد برقرار بوده، اما پس از این دوره، مجموعه رکنیه و رصد مشهور آن رو به زوال رفته و از دوره صفویه تا کنون اثری از آن باقی نمانده است. با این حال آنچه کتب تاریخ محلی یزد در وصف این بنا آورده اند نشان از عظمت و پیچیدگی و ظرایف فنی این دستگاه برای نمایش اوقات و ساعات دارد. با توجه به اهمیت این دستگاه، پژوهشگران متعددی در مطالعات خود به آن اشاره کرده اند، اما تا کنون این دستگاه بازآفرینی نشده و هیچ تصویر و سندی از شمایل و اجزای عملکردی آن تهیه نشده بود. به همین منظور در سال 1401 طرح بازآفرینی این دستگاه با حمایت شرکت آب منطقه ای یزد در دستور کار قرار گرفت و با همکاری مشترک شرکت مزدآباد و دانشگاه یزد در سال 1403 به انجام رسید. در بازآفرینی این دستگاه برای اولین بار شمایل کلی این دستگاه همراه با تمام عناصر عملکردی اصلی آن بازآفرینی و نحوه عملکرد هر یک از اجزای ساعت به منظور نمایش اوقات و ساعات شامل چرخ چوبین، خانه های ساعت در روز و شب، سازوکار گوی و طاس و سنج، منار علم و منار خروس نمایش داده شده است. علاوه بر این، نمونه کوچک مقیاس این دستگاه که قابلیت نمایش تمام عملکردهای اصلی ساعت را منطبق با سازوکار تاریخی خود دارد ساخته شده است و در موزه آب یزد به نمایش گذاشته شده است. در این نوشتار تلاش شده تا ضمن معرفی مستندات تاریخی پژوهش، شرحی از فرایند پژوهش و بازآفرینی دستگاه و توضیحاتی در مورد نحوه عملکرد عناصر گاهنگاری در این ساعت ارائه شود.
۳۰۰۶۴.

بررسی سیر تحول تاریخی نقش رودخانه در شکل گیری مرکز شهر دزفول(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۱۳۲
نقش رودخانه ها در تاریخ شهرسازی به عنوان عنصر طبیعی بنیادین، نقش اساسی در شکل گیری، تثبیت و توسعه مراکز شهری ایفا کرده اند. دزفول نیز به عنوان شهری رودپای، همواره تحت تأثیر رودخانه دز شکل گرفته و تحول یافته است. این پژوهش با روش توصیفی - تحلیلی و رویکرد تاریخی فضایی، به بررسی رابطه مرکز شهر دزفول و رودخانه دز در طول ادوار مختلف تاریخی از دوره ساسانی تا عصر معاصر می پردازد. یافته ها نشان می دهد که در دوره ساسانی، رودخانه نقش دفاعی و زیربنایی در استقرار نخستین هسته شهر داشته است. در دوران اسلامی، به ویژه با گسترش شبکه قمش ها، مرکز شهر در پیوند مستقیم با منابع آب و کشاورزی پیرامونش گسترش یافت. در دوران صفوی تا قاجار، تمرکز بر شبکه محلات بر اساس قمش ها و سازمان اجتماعی محله محور، رابطه مرکز شهر با رودخانه را در حد متوسط نگه داشت. اما در دوره پهلوی و معاصر، با استقرار سیستم های نوین آبرسانی، احداث خیابان های جدید، شکل گیری مراکز شهری نوظهور و تغییر رویکرد کالبدی و عملکردی شهر، نقش رودخانه در هویت بخشی مرکز شهر به تدریج کمرنگ شد و به حداقل کاهش یافت. در حال حاضر، نقش رودخانه عمدتاً به عنوان لبه طبیعی و فضای تفرجی مطرح است و پیوند ساختاری و عملکردی آن با مرکز شهر گسسته شده است. این تحولات گویای دگرگونی عمیق در الگوی شکل گیری و هویت پایی شهر دزفول است که از وابستگی طبیعی به رودخانه، به ساختار انسان ساخت و منفک از بستر طبیعی تغییر یافته است.
۳۰۰۶۵.

نشانه شناسی تصویری نقوش دیوارنگاره های خانۀ قریشی آمل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۶۶
دیوارنگاره های دوره قاجار، به ویژه در خانه های تاریخی، گنجینه ای ارزشمند از مفاهیم فرهنگی، دینی و اجتماعی این دوره محسوب می شوند. این نقوش که اغلب با دقت و ظرافت خاصی ترسیم شده اند، نمادی از باورها و جهان بینی مردمان آن عصر هستند و می توانند به عنوان اسنادی تصویری برای بازشناسی تحولات هنر و معماری قاجار مورد مطالعه قرار گیرند. خانه قریشی آمل، به عنوان یکی از برجسته ترین نمونه های معماری این دوره، با دیوارنگاره هایی متنوع و سرشار از مفاهیم نمادین، فرصتی منحصربه فرد برای تحلیل نشانه شناختی فراهم می کند. این پژوهش با هدف بررسی عمیق تر مضامین و معانی پنهان در لایه های مختلف نقوش دیوارنگاره های این خانه، تلاش می کند تا ارتباط این نقوش با باورهای دینی، فرهنگی و اجتماعی قاجاری را آشکار کند. تحلیل دیوارنگاره ها در این پژوهش، فراتر از توصیف صرف، در جست وجوی معناهای نهفته و دلالت های نمادین آن هاست تا بتواند به درک جامعی از دیدگاه های هنری و اعتقادی هنرمندان و مخاطبان آن دوره دست یابد. پرسش های پژوهش بدین شرح است: 1. چه مضامینی در دیوارنگاره های خانه قریشی آمل قابل مشاهده است؟ 2. بار معنایی لایه های نقوش خانه قریشی آمل براساس رویکرد نشانه شناسی تصویری چیست؟ روش پژوهش مبتنی بر روش توصیفی تحلیلی است. روش نمونه گیری به شکل انتخابی با حجم نمونه چهار دیوارنگاره کلی است که خود دارای دوازده نقش جزئی است و با رویکرد نشانه شناسی تصویری بر مبنای دلالت های صریح و ضمنی مورد تحلیل کیفی قرار گرفته است. نقوش دیوانگاره های خانه قریشی آمل شامل دسته بندی حیوانی، گیاهی، نمادین، انسانی و شکار هستند که از این میان به ترتیب، نقش طاووس به جلوگیری از ورود شیطان به بنا، نقش خرگوش به به زانودرآوردن دشمنان، نقش دارکوب به محافظت از درختان و نقش شانه به سر به طور کلی بر انسان کامل دلالت دارند. در دسته بندی نقوش گیاهی، دلالت صریح بر نقش درخت زندگی در قالب درخت سرو و نقش گلدانی وجود دارد که نقش درخت زندگی نماد درخت طوبی و استفاده از نقوش گلدانی برانگیزاننده حسی شورانگیز در نمای خارجی بنا در چشم مخاطب است. در دسته بندی نقوش نمادین، اژدها بر خنثی کردن نیروی منفی، خورشیدخانم بر الوهیت و ذات حق تعالی و لطف و رحمت ایشان و زن پرنده بر ملائک و فرشتگان اشاره دارد. نقش انسانی مرد شکارچی بر اهمیت بازتاب زندگی روزانه توسط هنرمند بومی دلالت دارد و نقش جدال شیر و گوزن در دسته بندی نقوش شکار نماد مفهوم قدرت و شوکت است. نتایج حاکی از متأثربودن نقوش از باورهای دینی و فرهنگ ایرانی و طبقات اجتماعی دوره قاجار است. با توجه به اهمیت فرهنگی و هنری بناهای دوره قاجار، حفاظت از آن ها ضروری است. بدین منظور پیشنهاد می شود که از نقوش تزیینی این بناها در هنر معاصر، الهام گرفته شود تا علاوه بر حفظ این میراث، ارتباطی میان گذشته و حال برقرار گردد.
۳۰۰۶۶.

Investigating the Influence of Interstitial Spaces on the Architectural Identity of the Safavid Era(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۶۹
Safavid Isfahan (1501–1736) has long been celebrated for its monumental mosques, palaces, and gardens, yet scholarship has often privileged domes, façades, and ornament while neglecting the interstitial spaces that mediate between them. This study addresses that gap by examining the formative role of thresholds, corridors, galleries, gardens, and terraces in structuring experience and constructing architectural identity. A qualitative methodology was adopted, combining a systematic literature review, semi-structured interviews with eight leading scholars of Iranian and Islamic architecture, and detailed case analyses of the Imam Mosque, ʿAlī Qāpū Palace, and the Chahār-Bāgh School. Thematic coding of expert testimonies, triangulated with architectural evidence, revealed six interdependent domains of interstitial design: geometric order, spatial hierarchy, environmental intelligence, socio-cultural practice, sensory–spiritual orchestration, and political–aesthetic representation. The findings demonstrate that in Safavid architecture, interstitial spaces were not residual connectors but polyvalent instruments that simultaneously organized movement, moderated climate, encoded hierarchy, and materialized cosmological and ideological meanings. These results reframe Safavid design as a grammar of thresholds in which form, function, and symbolism are fused. Beyond historical insight, the study underscores the continuing relevance of interstitial design as a model for integrating climate, community, and cosmology in contemporary architectural practice.
۳۰۰۶۷.

آموزش مبتنی بر یادگیری سازنده گرا در حفاظت از بناهای تاریخی: ارائه و تحلیل تجربه آموزش مسئله محور در قالب تمرین های حفاظت(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۷۳
یادگیری، آﻣﻮزشﻫﺎی ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮا و ﺣﻞ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در دﻫﻪﻫﺎی اﺧﯿﺮ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺤﻮل در فرایند آﻣﻮزش ﺷﺪه اﻧﺪ. یادگیری دانشجویان در ﮐﻼس درس ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﺘﻮای آن ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ ﻫﻤﺴﺎﻧﯽ ﺑﯿﻦ ﺳﺒﮏ یادگیری ﺗﺮﺟﯿﺤﯽ داﻧﺸﺠﻮ و ﺳﺒﮏ آﻣﻮزش اﺳﺘﺎد درس دارد. این ﻣﻮﺿﻮع در دروس و واﺣﺪﻫﺎیی ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻋﻤﻠﯽ دارﻧﺪ ﻧﻤﻮد ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺧﻮاﻫﺪ یافت. از این رو در ﺣﻮزهﻫﺎیی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺣﻔﺎﻇﺖ از ﺑﻨﺎﻫﺎی تاریخی، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﻣﻬﺎرت ﻣﺤﻮر آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ دیگر ﺷﯿﻮهﻫﺎی آﻣﻮزش ﺳﻨﺘﯽ و ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﮐﻼسﻫﺎی یک ﻃﺮﻓﻪ ﺟﻮاﺑﮕﻮی آﻣﻮزش در داﻧﺸﮕﺎه ﻧﯿﺴﺖ و ﻧﮕﺎهﻫﺎ و رویﮑﺮدﻫﺎی ﺟﺪیﺪ ی را ﻣﯽﻃﻠﺒﻨﺪ. یکی از این دیدﮔﺎهﻫﺎ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮاﺳﺖ ﮐﻪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ آﻣﻮزش ﺳﻨﺘﯽ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. در این راﺳﺘﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﮐﻪ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ روش اﻗﺪامﭘﮋوﻫﯽ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ در ﮐﻨﺎر ﻣﺮور ﭼﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮ ی ﻣﻮﺿﻮع، اﺑﻌﺎد ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ یک ﻧﻤﻮﻧﻪ از ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪﻣﺤﻮر در آﻣﻮزش داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ رﺷﺘﻪ ﻣﺮﻣﺖ از ﺑﻨﺎﻫﺎی تاریخی (ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان تمرین های ﺣﻔﺎﻇﺖ) را اراﺋﻪ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ. ﺑﺎ این ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺗﻼش دارد ﺑﻪ این ﭘﺮﺳﺶ ﮐﻪ روش آﻣﻮزش و تدریس ﭼﮕﻮﻧﻪ می تواند ﺑﻪ تقویت وﺟﻮه خلاقانه ﺑﺮای ﺣﻞ مسائل تخصصی ﺣﻔﺎﻇﺖ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﺪ. ﭘﺲ از در یافت ﺑﺎزﺧﻮردﻫﺎی ﺗﺠﺮﺑﻪ اراﺋﻪ ﺷﺪه از ﮔﺮوه ﻣﻨﺘﺨﺒﯽ از ﻓﺎرغ اﻟﺘﺤﺼﯿﻼن ﮐﻪ در فرآیند آﻣﻮزش، این تمرین ها را ﺗﺠﺮﺑﻪ کرده اند. تحلیل محتوای ﻧﻈﺮات آنﻫﺎ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﺮم اﻓﺰار MAXQDA اﻧﺠﺎم و نتایج آن اراﺋﻪ گردید. در نهایت ﻋﻼوه ﺑﺮ همسانی ﺑﺎزﺧﻮردﻫﺎی اراﺋﻪ ﺷﺪه ﺑﺎ ﻫﺪفﻫﺎی تبیین ﺷﺪه، ارﺗﺒﺎط ﻣﻌﻨﺎدار روش آﻣﻮزش ﻣﺬﮐﻮر ﺑﺎ یادگیری ﺳﺎزﻧﺪهﮔﺮا و مبتنی ﺑﺮ ﺣﻞ مسئله ﻣﺸﺨﺺ گردید. در ﻧﺘﯿﺠﻪ این اﻟﮕﻮ به عنوان نمونه ای ﺑﺮای تقویت مهارت های تخصصی دانشجویان ﺑﺮای الگوگیری در سایر دروس تخصصی این رشته پیشنهاد ﺷﺪه اﺳﺖ.
۳۰۰۶۸.

مروری نظا م مند بر الگوها و راهبردهای طراحی بیوفیلیک در محیط مسکونی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲۲ تعداد دانلود : ۲۴۶
در جهانی که بحران های زیست محیطی و چالش های سلامت عمومی روزبه روز بیشتر می شوند، طراحی بیوفیلیک به عنوان پلی میان انسان و طبیعت، جایگاهی راهبردی در ارتقای کیفیت زندگی پیدا کرده است. باوجود گسترش این رویکرد در معماری، تاکنون مرور نظام مندی که به طور اختصاصی به طراحی بیوفیلیک در حوزه مسکن بپردازد، انجام نشده است. این پژوهش با هدف شناسایی و طبقه بندی الگوها و راهبردهای طراحی بیوفیلیک در محیط های مسکونی با تمرکز بر فضاهای داخلی، خارجی و بینابینی و ارزیابی تأثیر آن ها بر کاربران انجام شده است. روش پژوهش کیفی و با رویکرد کاربردی بوده است و داده ها ازطریق مطالعات کتابخانه ای و اسنادی گردآوری شده اند. این مرور نظام مند با جستجو در پایگاه های علمی معتبر و انتخاب ۸۳ منبع منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ که به طور خاص به طراحی بیوفیلیک مسکونی و الگوهای آن پرداخته اند، انجام شده است. یافته ها نشان می دهد که 36 درصد از مطالعات از چارچوب براونینگ بهره برده اند که شامل سه دسته اصلی «طبیعت در فضا»، «مشابه طبیعی» و «ماهیت فضا» و ۱۴ الگوی زیرمجموعه است. برای تحلیل توزیع فراوانی الگوها، آزمون کای اسکوئر استفاده شد (χ²=165.24, df=2, p<0.001)، که تفاوت معنادار در توزیع را نشان داد. نتایج حاکی از آن است که دسته «طبیعت در فضا» با میانگین فراوانی3/60 درصد بیشترین سهم را به خود اختصاص داده است و الگوهایی همچون «ارتباط بصری با طبیعت»، «ارتباط با سیستم های طبیعی» و «نور پویا و پراکنده» در این دسته بیشترین کاربرد را داشته اند. همچنین، بیشترین راهکارهای ارائه شده به فضاهای داخلی و به ویژه الگوی «ارتباط بصری با طبیعت» مربوط بوده است و این مطالعه ارتقای رفاه ساکنان به عنوان هدف محوری طراحی مسکن بیوفیلیک را شناسایی کرد.
۳۰۰۶۹.

ارزیابی کیفیت منظر صوتی کرانه های ساحلی، پژوهش موردی: محله سورو در شهر بندرعباس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۰ تعداد دانلود : ۷۵
هدف پژوهش حاضر ارزیابی کیفیت منظر صوتی کرانه های ساحلی با تکیه بر جذب و ماندگاری مخاطبان در نوار ساحلی محله سورو در غرب شهر بندرعباس است. روش پژوهش براساس ماهیت داده ها کیفی- کمی و رویکرد آن توصیفی- تحلیلی می باشد. از تکنیک های کیفی صداپرسه و پرسشنامه و تکنیک کمی نقشه صوتی، برای ارزیابی و تحلیل کیفیت منظر صوتی محدوده مورد نظر استفاده شده است. در تکنیک صداپرسه، منابع صوتی بیوفونی، آنتروفونی و ژئوفونی شناسایی گردید؛ برای گردآوری داده های پرسشنامه، از 50 نفر از شهروندان و گردشگران نمونه گیری تصادفی صورت پذیرفت که پایایی آن با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ با ضریب 964/0 تأیید شد، سپس داده های حاصل در نرم افزار Spss تحلیل گردید. ارزیابی کمی محدوده نیز با استفاده از دستگاه Meter db در 30 نقطه مشخص شده صورت پذیرفت که نقاط مورد نظر به Arc Gis منتقل شد و نقشه صوتی تولید گردید. نوآوری پژوهش، ارزیابی منظر صوتی کرانه های ساحلی به منظور جذب و ماندگاری مخاطبان در این ناحیه است. نتایج حاصل از پژوهش، گویای کیفیت نامطلوب منظر صوتی در گستره مورد نظر است. اما توجه به قابلیت های بالقوه کرانه و مدیریت مناسب آن می تواند، با ایجاد فضای شنیداری طبیعی و بومی، محیطی سرزنده و پویا برای جذب و ماندگاری مخاطبان پدید آورد.
۳۰۰۷۰.

هوشمندسازی مدیریت ساخت با تلفیق BIM و IoT برای کاهش هدررفت مصالح و بهینه سازی هزینه پروژه های عمرانی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۶ تعداد دانلود : ۴۷
در دهه های اخیر، فناوری های نوین دیجیتال، همچون مدل سازی اطلاعات ساختمان (BIM) و اینترنت اشیا (IoT)، به عنوان ابزارهای کلیدی در افزایش بهره وری و کاهش هدررفت منابع در پروژه های ساخت مطرح شده اند. این پژوهش با رویکردی میان رشته ای، به تحلیل اثرات هم زمان بهره گیری از BIM و حسگرهای IoT بر کارایی پروژه های ساختمانی می پردازد. هدف اصلی مطالعه، شناسایی نقاط قوت و محدودیت های پیاده سازی این فناوری ها در فرآیندهای طراحی، ساخت و نگهداری ساختمان های نوین و ارائه چارچوبی برای بهینه سازی منابع انسانی، مالی و مصالح است. روش تحقیق شامل مرور نظام مند ادبیات موضوعی، شبیه سازی پروژه های نمونه با ابزارهای BIM و تحلیل داده های لحظه ای جمع آوری شده از حسگرهای IoT است. یافته ها نشان می دهد که ادغام این فناوری ها موجب افزایش دقت زمان بندی، کاهش خطاهای ساخت، مدیریت بهینه مصرف انرژی و ارتقای کیفیت نهایی پروژه می گردد. همچنین، تحلیل اقتصادی-عملیاتی نشان می دهد که سرمایه گذاری اولیه در زیرساخت های دیجیتال، با کاهش هزینه های اجرایی و نگهداری، بازدهی مناسبی برای مالکان و پیمانکاران فراهم می آورد. نتایج این مطالعه می تواند به عنوان الگویی برای طراحی و مدیریت پروژه های معماری نوین با تأکید بر بهره وری و پایداری ارائه شود.
۳۰۰۷۱.

بازنگری در منشأ هنر مهرسازی دوره شوش A: نقش و تأثیر سنت های زاگرس در تحولات اداری دشت شوشان در اواخر هزارۀ پنجم پیش از میلاد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۸۸
مُهرها از شاخص ترین یافته های باستان شناختی به شمار می آیند که حامل پیام های بصری بوده و در قالب نقش مایه های متنوع تجسم یافته اند. زبان تصویر، زبانی فراسوی مرزهای زبانی و بی نیاز از کلام است، اما درک معنا و کارکرد آن مستلزم شناخت مؤلفه های نمادینی است که در فرهنگ های گذشته واجد معانی مشخص بودند و بازتابی از باورها و اندیشه های سازندگان خود محسوب می شدند. مُهرها، که از نیمه دوم هزاره پنجم پیش ازمیلاد رواج یافته اند، نه تنها ابزارهای عملی نظام های اقتصادی و اداری جوامع کهن بودند، بلکه صحنه هایی از حیات اجتماعی را با نقش مایه های هندسی، گیاهی، انسانی، حیوانی، اساطیری و آئینی- اسطوره ای، گاه در ترکیب با صحنه های رزم، به شکلی هنرمندانه بازنمایی کرده اند. این پژوهش با تمرکز بر منشأ هنر مهرسازی در دوره شوش A، پیشینه های احتمالی آن در نواحی مرتفع زاگرس مرکزی را بررسی می کند؛ هرچند فرهنگ شوش A (حدود اواخر هزاره پنجم تا آغاز هزاره چهارم پیش ازمیلاد) معمولاً در بستر تحولات تاریخی دشت شوشان تحلیل می شود، این مطالعه بر نقش برجسته و تأثیرگذار ارتفاعات در شکل گیری سنت های مهرسازی تأکید دارد. از رهگذر تحلیل تطبیقی طرح ها و نقش مایه های مهرها از محوطه های کلیدی زاگرس هم چون: تپه گیان، هکلان و پرچینه، و مقایسه آن ها با یافته های شوش، این جستار به تداوم های صوری و شمایلی اشاره می کند که مؤید منشأ ارتفاعات یا دست کم پیوندهای فرهنگی مستحکم میان این مناطق است. شواهد حاصل از ساختارهای ترکیبی مشترک، مضامین انسان وار و جانوری، و ویژگی های سبکی ویژه، فرضیه ای را تقویت می کند که مهرسازی در شوش A، نه صرفاً محصول فرآیندی بومی در دشت شوشان، بلکه بازتاب تعاملات فرهنگی و هنری گسترده تر با ارتفاعات زاگرس بوده است. با بهره گیری از رویکرد تاریخی - تحلیلی و مطالعات کتابخانه ای، این پژوهش از رهگذر تبارشناسی نقش مایه های مُهرهای استامپی مناطق مرتفع زاگرس و دشت شوشان، تصویری تازه از پویایی های فرهنگی جنوب غرب ایران ارائه می دهد و مدل های رایج مبتنی بر نوآوری یا انتشار فرهنگی صرف از مناطق کم ارتفاع دشت شوشان را به چالش می کشد.
۳۰۰۷۲.

بررسی بقایای ذوب فلز در محوطه باستانی دهانه لشکر (رباط پشت بادام) با تأکید بر مطالعات پتروگرافی و شیمی سرباره ها(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۵ تعداد دانلود : ۶۷
استان یزد به دلیل داشتن منابع معدنی متنوع و سابقه طولانی فعالیت های متالورژیکی از دوران پیش تاریخ تا معاصر، یکی از مراکز اصلی فلزکاری کهن در فلات مرکزی ایران محسوب می شود. محوطه ذوب فلز دهانه لشکر واقع در نزدیکی روستای رباط پشت بادام در جریان مطالعات زمین شناسی منطقه شناسایی شد و برای نخستین بار مورد مطالعه قرار گرفت. از این محوطه با مساحت ۱۴۰ مترمربع، ۱۰ نمونه سرباره جمع آوری شد که ۴ نمونه تحت مطالعات پتروگرافی و ۴ نمونه تحت آنالیزهای شیمیایی به روش ICP-OES قرار گرفتند. نمونه های مورد بررسی ویژگی های ماکروسکوپی مشخصی شامل رنگ سبز تیره تا سیاه، مورفولوژی نامنظم، بافت متخلخل تا متراکم و ابعاد ۲-۷ سانتی متر داشتند. مطالعات پتروگرافی نشان داد که سرباره ها عمدتاً از کانی های فایالیت (Fe₂SiO₄)، پیروکسن و فازهای شیشه ای تشکیل شده اند و دارای بافت های اسپینی فکس و پورفیری هستند که حاکی از نرخ سرمایش سریع و تبلور ناقص مذاب است. همچنین بررسی مقاطع صیقلی حضور فازهای سولفیدی مس شامل بورنیت (Cu₅FeS₄)، کوولیت (CuS) و مس نیتیو (Cu) را در این سرباره ها نشان می دهد. نتایج آنالیزهای شیمیایی نشان داد که میانگین غلظت مس 96/1درصد وزنی و روی 88/0 درصد وزنی است که بیانگر استفاده از کانسارهای پلی متال Cu-Pb-Zn به عنوان مواد خام اولیه است. میانگین اکسید کلسیم (CaO) ۲۴ درصد، نشان دهنده استفاده از سنگ های کربناته (احتمالاً آهک و دولومیت) به عنوان فلاکس برای تنظیم گرانروی و کاهش دمای ذوب است. ترکیب شیمیایی سرباره ها دمای ذوب متوسط ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی گراد را نشان می دهد که با استفاده از فلاکس های سیلیسی و کربناته برای بهبود جداسازی فلز سازگار است. مطالعه حاضر بر اساس نتایج مطالعات پتروگرافی و شیمیایی سرباره ها، شواهدی از چرخه صنعت فلزکاری کهن در این محوطه ارائه می دهد. پرسش های اصلی تحقیق شامل نوع فلزات استخراج شده و فرآیندهای متالورژیکی به کار رفته بود. بر اساس یافته ها، این محوطه عمدتاً جهت استخراج مس مورد بهره برداری قرار گرفته است. گرچه برای تاریخ گذاری دقیق شواهد سطحی کافی به دست نیامده، اما مطالعات پتروگرافی و شیمیایی نشان دهنده استفاده از فناوری های متالورژیکی پیشرفته با قابلیت دستیابی به دماهای ۱۱۰۰-۱۲۰۰ درجه سانتی گراد و به کارگیری سیستم فلاکس های ترکیبی (سیلیسی-کربناته) برای بهینه سازی فرآیند احیا و جداسازی فلز است.
۳۰۰۷۳.

درآمدی بر چیستی تربیت زیبایی شناسانه

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۷۶
تربیت زیبایی شناسانه به صورت برنامه ی درسی آشکار یا نهان در چارچوب برنامه های درسی در فرهنگ های مختلف وجود داشته است؛ و در تاریخِ تعلیم و تربیت از اهمیتی بنیادین برخوردار بوده و در مقاطعی دیگر به امری تزیینی و حاشیه ای بدل شده و تنها در جنب دروس و مواد آموزشی دیگر قابلیت رخ نمودن داشته است . اما توجه به بینش های فلسفی و اندیشه ورزانه ای که در باب اهمیت امر زیبایی شناسانه مطرح گردیده است و آن را در پیوند با ساحت هستی شناسانه ی جهان و وجود آدمی قرار داده است، ما را در برابر منظر متفاوتی از تاثیر هنر در کلیت یک نظام تربیتی قرار می دهد؛ اگر هر ساختار تعلیم و تربیتی در جستجوی هدفی جامع و همه جانبه نگر در تربیت متربیان است نمی تواند از تاثیر هنر غفلت نماید، زیرا تربیت هنری تنها به معنای لذت صرف و یا امری حاشیه ای در ساحت تعلیم و تربیت نیست، بلکه شکل دهنده ی نحوه بود و باش و هویت متربیان است. از این چشم انداز تربیت هنری خود به عنوان شاکله ای مطرح می شود که می توان آن را یکی از بنیادهای محوری هر نظام تعلیم و تربیت بایسته ای قرار داد و کم توجهی به آن به معنای نادیده انگاشتن ابعاد جامع وجود آدمی به عنوان مربی – متربی است. مبانی فلسفی تربیت زیبایی شناختی چیست؟ مولفه اصلی و گستره ی تربیت زیبایی شناسانه چیست و تربیت هنری چگونه فهم ما را از کلیت یک نظام تعلیم و تربیت دگرگون می نماید؟واژگان کلیدی: تعلیم و تربیت، تربیت زیبایی شناسانه، تربیت هنری، پدیدارشناسی
۳۰۰۷۴.

نقش طرح کالبدی-فضایی محله های شهری در ارتقاء سرمایه اجتماعی (مقایسه محله سنتی مسگرها و محله نوسازگلشهر زنجان)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲ تعداد دانلود : ۹۳
سرمایه اجتماعی یکی از شاخصه های نوین توسعه در جامعه و محله های شهریاست که با تاکید بر "اهمیت ارتباط" ، روابط اجتماعی را در راستای افزایش سلامت روانی ، تقویت همبستگی ساکنان وکاهش معضلات اجتماعی همانند جرم و جنایت به کار می گیرد. علیرغم شناسایی ابعاد مختلف سرمایه اجتماعی، نقش طرح کالبدی- فضایی محله های شهری کمتر واکاوی شده است. پژوهش حاضر، با فرض وجود ارتباط معنادار بین طرح کالبدی-فضایی محله های شهری و میزان سرمایه اجتماعی، به مورد پژوهی در دو محله تاریخی و جدید شهر زنجان می پردازد.روش تحلیل محتوای متون در بخش نظری و روش تحلیلی- توصیفی در بخش میدانیبه کار رفته است.برای تبیین فرضیه، ابتدا شاخص های سرمایه اجتماعی در هفت حوزه (اعتماد ، مشارکت ، انسجام، عضویت در گروه ها، آگاهی عمومی، امنیت ، احساس تعلق)بررسی و شناسایی شدند. سپس برای تحلیل سرمایه اجتماعی ، به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی با مشارکت 305 نفر ساکن از ساکنان دو محله مسگرها (سنتی) و گلشهر (نوساز) زنجان، 7 شاخص کلی و 36 شاخص فرعی سنجش سرمایه اجتماعی از طریق مدل آنتروپی شانون وزن دهی شدند و تاثیر هریک از شاخص ها در محله ها مشخص شد. نتایج نشان می دهد همانطور که سازمان اجتماعی محله، سازنده سرمایه اجتماعی است، طرح کالبدی- فضایی محله نیز می تواند ظهورسرمایه اجتماعی را تسهیل کند. بر این اساس، پیوستگی فضاهای جمعی و عمومی محله، ارتباطات همسایگی، شکل گیری مرکز محله، ایجاد ساختارهای ارتباطی-خدماتی و عملکردی محله، پیوستگی شبکه معابر پیاده ، اختلاط کاربری ها، طراحی برای کودکان، جوانان، میانسالان و کهنسالان می توانند روند ظهور ، شکل گیری و ارتقاء سرمایه اجتماعی را تسهیل نمایند.تداوم تحقیق با تمرکز بر مولفه های کالبدی- فضایی برای سنجش و تعمیق سرمایه اجتماعی در محله ها امکان پذیر است.
۳۰۰۷۵.

معناشناسی معماری: مطالعه تطبیقی معنا در علوم و رویکردهای معماری

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۵۷
مفهوم معنا در معماری یکی از گسترده ترین مباحث در حوزه نظریه پردازی معماری می باشد. با توجه به اهمیت مؤلفه معنا در معماری، هدف مقاله حاضر بررسی ماهیت معنا در علوم فلسفی، اجتماعی و محیطی و رویکردهای معماری مرتبط با علوم مربوطه به دست آوردن تعریف کلی از معنی در هر علوم و رویکردهای معماری و بررسی وجوه اشتراک و افتراق آنها است. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این سؤالات است که وجوه اشتراک و افتراق ماهیت معنا در علوم فلسفی، اجتماعی و محیطی و رویکردهای معماری چیست؟ مؤلفه های تعریف ماهیت معنا در علوم مذکور و رویکردهای معماری چیست؟ این پژوهش از نوع تحلیل محتوا، به لحاظ نوع نتایج توصیفی - تحلیلی است. بر این اساس با استفاده از روش کتابخانه ای و بهره گیری از منابع معتبر طیف گسترده ای از منابع مرتبط با تعاریف معنا مطالعه شده و با بررسی مقایسه ای و تطبیقی، به شیوه استنتاجی به تحلیل رویکردها و تعاریف ارائه شده از معنا و مفهوم آن پرداخته شده است. بر اساس یافته های تحقیق می توان شاخص های ماهیت معنا را شناسایی نموده و به تحلیل وجوه اشتراک و افتراق آنها در علوم فلسفی، اجتماعی و محیطی و رویکردهای معماری پرداخت. یافته های پژوهش ضمن پاسخ به سؤالات تحقیق، بیانگر این است که معنا در علوم مختلف امری ذهنی تلقی شده است که به عنوان فصل مشترک کلیه دانش ها در رابطه با ماهیت معناست و معماری یک متن لایه ای فضایی است و مانند هر متن دیگر در دنیای امروز، دارای معناهای متعدد است که در قالب مدل نظری ارائه شده است.
۳۰۰۷۶.

تاثیرات روانی عناصر طبیعت در خانه های بومی ایران (نمونه موردی: خانه های سنتی یزد)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۵۱
زندگی شهرنشینی، پیشرفت فناوری و نیازهای اقتصادی روزافزون، انسان را هرچه بیشتر از طبیعت دور ساخته و او را در چرخه ای ماشینی گرفتار کرده است. این در حالی است که انسان جزیی از طبیعت بوده و ارتباط نزدیک با آن شرط تداوم زندگی است. خانه ایرانی نیز بازتابی نمادین از طبیعت محسوب می شود. هدف این تحقیق، بررسی تأثیر عناصر طبیعت بر ابعاد وجودی ساکنان خانه های سنتی یزد است. روش پژوهش توصیفی تحلیلی و از نوع موردی بوده و گردآوری داده ها با روش کتابخانه ای و میدانی و تحلیل پرسشنامه ها در نرم افزار SPSS انجام شده است. یافته ها نشان می دهد آب، فضای سبز و نور نقش مهمی در ابعاد روانی ساکنان دارند. آب بیشترین تأثیر را بر بعد نفسانی و ایجاد آرامش داشته، فضای سبز بیشترین اثر را بر بعد جسمانی از طریق افزایش خنکی و رطوبت، و نور بیشترین تأثیر را بر بعد روانی و جذابیت بصری گذاشته است.
۳۰۰۷۷.

حاکمیت قاجار و تأثیر آن بر درون مایه قالی های تصویری ایران

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۱۰۵
 به حکومت رسیدن قاجار برابر است با آشنایی ایرانیان با تحولاتی که جهان غرب را دگرگون نموده است و نیز موج تجددخواهی که بر اثر این آشنایی فضای سیاسی و فرهنگی کشور را در می گیرد. این موضوع زمینه های تغییر را در نقوش قالی های ایرانی فراهم می کند و موجب پدید آمدن سبکی نوپا در قالی ایرانی به نام قالی تصویری می گردد. سوال اصلی پژوهش آن است که تأثیر حاکمیت قاجار و تحولات این دوره تاریخی خاص بر درون مایه قالی های تصویری ایران چیست؟ هدف از این پژوهش درک چرایی پیدایش بافت قالی های تصویری با مضامین مختلف در قاجاریه است. روش استفاده شده در این پژوهش بر مبنای هدف بنیادین و بر مبنای ماهیت توصیفی تاریخی بوده و رویکردی تطبیقی دارد. نمونه های معرفی شده در این پژوهش از نوع سهمیه ای نمونه شاخص است که به روش اشباع نظری به گزین شده اند و بر مبنای روش کیفی تحلیل می شوند. یافته های این پژوهش بر مبنای مطالعات اسنادی نشان می دهند که برخی از سیاست های داخلی و خارجی قاجار به صورت مستقیم بر تعیین نقش قالی های تصویری تاثیر داشته و برخی از این نقش ها نیز متاثر از تحولات بین المللی بوده است. به طور کلی نتایج پژوهش بیانگر نشانه هایی از ظهور گفتمان تجدد در پیکره مطالعاتی است که می توان آن را انعکاس گفتمان مذکور در جامعه ایران دانست.
۳۰۰۷۸.

ارزیابی اثرات روابط متقابل شهر و روستا بر تاب آوری روستایی مورد مطالعه: نواحی روستایی شهرستان مرودشت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۷۵
هدف از پژوهش حاضر تبیین اثرات روابط متقابل شهر و روستا بر تاب آوری روستایی در نواحی روستایی شهرستان مرودشت است. این پژوهش از منظر هدف کاربردی و از نظر نحوه جمع آوری اطلاعات از نوع توصیفی- پیمایشی می باشد. جامعه آماری شامل 15 روستای دارای سکنه شهرستان مرودشت براساس سالنامه آماری سال 1395 استان فارس انچام شده است که در مجموع شامل 45822 خانوار با جمعیت بالغ بر 156418 نفر می باشد. با استفاده از فرمول کوکران تعداد 381 خانوار به عنوان نمونه انتخاب و پرسشنامه محقق ساخته از طریق نمونه گیری تصادفی ساده توزیع شد. روایی صوری پرسشنامه توسط خبرگان مورد تأیید قرار گرفت. همچنین میزان آلفای کرونباخ کل پرسشنامه ها 91/0 محاسبه شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از نرم افزار SPSS و نرم افزار Smart Pls بهره گرفته شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد تغییرات و تحولات ایجاد شده بین شهر و روستا بر تاب آوری روستایی در سطح شهرستان تأثیر داشته است. همچنین روابط متقابل شهری و روستایی در ابعاد و شاخص های اقتصادی برابر با452/23، اجتماعی273/20، محیطی111/23، فرهنگی 199/52، نهادی015/18 درصد بر تاب آوری روستایی در سطح شهرستان مرودشت تأثیر گذار بوده است.
۳۰۰۷۹.

نقد کتاب «نگارگری و حامیان صفوی» اثر آنتونی ولش

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۶۲
کتاب «نگارگری و حامیان صفوی» از مهم ترین و ریزبینانه ترین آثار در حوزه ی نگارگری ایران، مخصوصاً دوره ی صفوی بوده که در عین حال بستری برای نگارش قیاسی مابین نگارگران برجسته ی این دوره است. علاوه بر بررسی نگارگران مطرح در این دوره به تاریخ پیدایش رقعه سازی و همچنین ظهور حامیان غیردرباری پرداخته و آن ها را طبق جایگاه اجتماعی در دسته های مجزا مورد مطالعه قرار داده است. بدین منظور تحلیل و نقد این کتاب می تواند در مطالعه ی دقیق تر پیرامون گذار نگارگری از مکتب قزوین به مکتب اصفهان و معرفی هنرمندانی چون سیاوش بیگ، صادقی بیگ و رضا عباسی، دارای اهمیت و ضرورت باشد. همچنین طبق آنچه بیان شد، خوانش این کتاب در فهم چگونگی ورود حامیان هنری به حوزه هنرهای این دوره، مهم جلوه می کند. پژوهش حاضر در گام نخست به اهمیت نقد کتاب مذکور و خاستگاه نگارش آن پرداخته و سپس محتوای آن را در قالب مؤلفه های دسته بندی شده مطالعه می کند. درنهایت نقدهای شکلی و محتوایی کتاب با ذکر فصل ها و ترتیب بسترهای مطالعاتی نگارگران، بیان می شود. نتیجه ی پژوهش نشان می دهد که نگارگری و حامیان صفویِ آنتونی ولش در قالب منبع باارزشی برای بررسی ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگیِ دوران صفوی و چگونگیِ حضور شاهان صفوی برای حمایت از هنر محسوب می شود. علاوه بر این کتاب مذکور الگوی مطلوبی برای مطالعه ی آثار سیاوش بیگ، صادقی بیگ، رضا عباسی و حامیان این دوران و همچنین مطالعه ی تطبیقی آثار صادقی و رضا عباسی خواهد بود. علاوه بر مطالب مذکور، حمایت بی سابقه ی تجار و حتی خود هنرمندان از هنر این دوره، زمینه ی مطالعه بر این مهم را برای پژوهش های آتی فراهم می کند.
۳۰۰۸۰.

هندسه یا مجموعه هم نهاد و حق نهاد هندسه های مهندس: مبنا و جان و جوهر تمامی انحاء و شئون هنر مهندسی و معماری و آثار مربوطه در فرهنگ دانش نهاد و عقل محور اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۶۳
اگر بخواهیم و بگوییم «"خلاصه و جوهره هستی"، در "امر عظیم و عزیز یا قطعی و شکست ناپذیرنده مهندسی ساختمان، چه معنوی و سازوکار وجود و یا عملکرد عقلی و علمی، و چه عینی کالبدی آن»، چیزی به جز «هندسه» و یا «قَدْر» نبوده و نیست و نخواهد بود، سخنی گزاف یا بیهوده و بی ریشه نگفته ایم؛ چراکه «خود "اللّه"» («خود "آن مطلق علم و حکمت و عقل زنده و قدرت و اراده دانش نهاد"، و "یگانه جامع و دربردارنده جمع اندر وحدت علوم و فناوری های دانش محور"»،) همان «مُطلقِ هندسه یا قَدرِ مُقَدِّر یا مهندس» و «مُطلقِ هندسه یا قَدر قَدرِ مُقَدِّر یا مهندس» (یعنی «"خلاصه و جوهره هستی"، و «اصلی ترین عامل زنده و ذی شعور، و بلکه مطلق علم و حکمت شعورمند و هماره فعّال" در "امر عظیم و عزیز مهندسی پیوسته نوشونده و عالی ترشونده ساختمان معنوی و سازوکار وجود و یا عملکرد عقلی و علمی و عینی آن»،) همان «اللّه» است؛ و «آن» یعنی «اللّه عزّوجلّ و تبارک وتعالی» چیزی به جز «مُطلقِ هندسه» و یا «مُطلقِ قَدْر» نیست. از قول حضرت رضا علیه السّلام نیز «این روایت یا سخن بس بدیع» را داریم که (در مقام «چیستی حقیقت "اوّلین آفریده"، یعنی "مبنای سایر آفرینش های الهی"»، ) فرموده اند: «"نخستین آفریده آفریننده"»، «آن " تقدیر " » است (یا «همان " بستر مناسب قَدرمندسازی یا مهندسی " برای " مهندسی مُستمرِّ قَدرها یا هندسه های تازه به تازه و حق نهاد هرچیز ترکیب مند " و "آفرینشی یا مجموعه ای از آفرینش هایی هم نهاد، قَدرمدار یا هندسه مند" و "مُکرّراً نوبه نوشونده"») . از طرفی، همین امام هشتم شیعیان دوازده امامی (حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السّلام) در مقامی دیگر نیز فرموده اند: «اوّلین عِلم» ی که به «انسان» آموزش داده شد، تا «به آن واسطه» و «در بستر فعّال گشتن و جاری شدن و نتیجه دادن آن»، «خلقِ خُداوند»، (، و «شیوه و منش و روش خُداوند خلّاق در خلقِ موجودات خویش پدیداری بخشنده»، در چیستی حقیقت حق نهاد خود) «معرفه» بشود (و یا به بیانی، «شناسای عاقله انسان ها» گردد )، «علم "کتاب" یا دانش "ترکیب حروف الفبا" یا همان "محکمات یا حقایق بنیادین عقلی علمی برپادارنده ساختمانِ حکمت نهاد جُزءجُزء هستی " و " مبانی هر نوع کتاب یا ترکیب " از " جمع بی نهایت کتاب ها یا وجودهای ترکیب مند حق نهاد یا مبتنی بر مبانی عقلانی، آسمانی یا عقل محور» بوده است! و این معنا و مفهوم پیش اشاره از ایشان (درحقیقت) همان شرح «این "سخن خود خداوند"» است که می فرماید: «آن خداوند " رحمان " » [، «اللّه» («آن یگانه مُطلق در دانش و فاعلیت فعّالِ دانش مدار در همه مراتب هستی، و جامع جمع اندر وحدتِ همه دانش های مادر و توانایی های دانش بُنیان برتر و حاکم بر هستی و جاری در آن، و ازجمله توانایی: " خلق کلمه یا کلمه های تدوینی و تکوینی حامل به معانی ملکوتی " »)؛ آن رَحمانِ رَحِم گونه که «مُهم ترین کار و عمومی ترین و فراگیرنده ترین فعّالیتش» همان «رحمانیت» است، بنا بر «فاعلیت همین رحمانیت رَحِم گونه، و بنابراین آفرینشگر، تغذیه کننده، شکوفنده، رُشددهنده، درسلامت دارنده و تمام آورنده نطفه، جنین و طفل یا اطفالی از جنس خودش، یعنی ترکیب گر و خلّاق، و آفریننده صورت های مختلف و متعدّد و گویا به حُسن و زیبایی و کمال، و درعین حال اصلاح کننده و سلام آور و ...»، ] «قرآن» را [یعنی «دانش " خلّاقیت " ، و " خلق کلمه یا کلمه های تدوینی و تکوینی حامل به معانی ملکوتی"، «دانش "ترکیب گری و آفرینندگی صورت های مختلف و متعدّد گویا به حُسن و زیبایی و کمال» را] « " تعلیم " نمود» [و برای «تحقّق بخشیدن عینی به نتیجه این تعلیم خویش در عالَم توسّط نماینده خود در شهادت،] «آفرید " آن انسان به حقیقت انسان " » را [ در مقام «صورت مثالی خود»، آفرینش داد «آفریده ای خداگون را که مجهّز به " دستگاه خَلّاقه یا ناطقه سخن آفرین یا کلمه ساز " است»؛ و "دستگاه خَلّاقه یا ناطقه سخن آفرین یا کلمه ساز" او» همان «حنجره نای گونه و توانمند خود اللّه جلّ جلاله و تبارک وتعالی» در امر عظیم «کلمه سازی دانش نهاد»، و «اظهار و بیان آن ها»ست، «حنجره ای بس قدرتمند، و با صدایی بس خوانا و آهنگین و پُرطنین و رَسا»] [و سپس، یعنی با هدف «بسترسازی و تجهیز "دستگاه خَلّاقه یا ناطقه سخن آفرین نماینده خود" برای فعّال شدن و تحقّق بخشیدن عینی به امر کلمه سازی های مبتکرانه و جدید و نوبه نو،] به او «علم " بیان " » را آموخت [«علم به " اسم اعظم خویش " » را؛ «علم اجمالی به ذات، در عین تفصیلی به شئون و صفات» را؛ «علم»ی که «با واسطه آموختن آن»، انسان، اساساً «انسان» شد، «انسانیت» یافت؛ و «آن» را، در مقام «یک موجودیت دومرتبه ای فاعلی مفعولی یا ملکُوتی مُلکی و لاهُوتی ناسُوتی»، «تجربه» نمود، و «بدان واسطه» (یعنی «به واسطه "انسان" بودن»، و «زنده و فعّال بودن یا فعّال داشتن مستمرِّ انسانیت خود»،) «همه چیز» را «دانست» (و «می تواند که بداند»)]!

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان