با نگاهی اجمالی به ادبیات معماری معاصر ایران بیشتر مواقع، نشانه هایی از نارضایتی منتقدین از وضع موجود همراه با اذعان به «بیهویتی» آن دیده میشود. برخی از منتقدین مسئله بیگانگی مردم و معماری را با یکدیگر بررسی کرده و از اینکه هیچیک دارای اعتبار و احترام نبوده، ابراز نگرانی میکنند. برخی نیز شباهت بین شهرهای گوناگون کشور را از علایم یک بیماری واحد میبینند که بدان مبتلا شدهاند. ازاینرو، در حال حاضر در بخش وسیعی از جامعه معماری ایران "دستیابی به یک معماری با هویت به عنوان آرزویی مشترک" مطرح است. با این همه، کمتر نظریه یا نظریاتی یافت میشود که به این پرسشها پاسخ گویند: هویت چیست، مؤلفه ها و بسترهای دخیل در شکلگیری آن و رابطه میان هویت و معماری چیست. در این راستا، نوشتار حاضر با مرور ادبیات موضوعی که درباره نظرات اندیشمندان حوزه فرهنگ و معماری است، درباره هویت و فرایند شکلگیری آن در بستر جامعه جستجو میکند. همچنین با تکیه بر نقش بیبدیل فرهنگ، به عنوان روح حاکم بر جامعه، در این فرایند ساختار هویت را شناسایی کرده و آن را در چهار سطح بررسی و بازشناسی مینماید. این سطوح در این پژوهش با عناوین "پارادایم"، "سنت"، "الگو" و "دستاوردهای فرهنگی" معرفی گردیدهاند و به نقش آنها در فرایند شکلگیری هویت و برعکس آن، بروز بحران هویت اشاره شده است. نهایت در بخش نتیجهگیری، با بهرهگیری از شیوه تحلیلی نسبت میان معماری و سطوح چهارگانه بالا و نقشی که معماری در این فرایند میتواند برعهده گیرید یا باید از آن انتظار داشت، بررسی شده است.
عدالت فضایی از موضوعاتی است که در دهه اخیر ذهن جامعه علمی کشور را در حوزه ی مطالعات شهری بسیار به خود مشغول کرده است؛ صاحب نظران متعددی در این حوزه به ایراد نظر پرداخته اند و پژوهش های مختلفی در این زمینه انجام یافته است. از این رو مقاله حاضر در نظر دارد تا به واکاوی و آسیب شناسی حوزه نظری پژوهش های انجام شده در قلمرو میان رش ته ای عدالت فضایی در مقیاس شهری در ایران بپردازد. مقاله پیش رو از نوع ترکیبی و مبتنی بر راهبرد فرامطالعه است. جامعه ی آماری پژوهش را ۴۴ مقاله علمی-پژوهشی با محوریت موضوعی عدالت فضایی در ب ازه زم انی ۱۳۸۳-۱۳۹۴ تشکیل می دهد. به منظور گردآوری و تحلیل داده ها از شیوه هایی چون مرور نظام مند و کدگذاری باز استفاده شده است. در این زمینه فرم جامعی مخصوص تلخیص و استخراج داده از پژوهش های منتخب تهیه شد که حاوی مقوله هایی در خصوص مشخصات عمومی و چارچوب نظری مقاله ها بود. نتایج پژوهش بیانگر عمق کم مطالعات در قلمرو نوظهور و میان رشته ای عدالت فضایی در مقیاس شهری در ایران است. پ ژوهش های انجام شده، به صورت فراگیری تلقی سوسیالیستی از عدالت فضایی را مفروض گرفته اند؛ لذا در بیش تر پژوهش ها، رویکردی توزیعی از نوع برابری محور به بحث عدالت در شهر موردتوجه قرارگرفته و از توجه به ریشه های بی عدالتی در قالب عدالت ساختاری بازمانده اند.
یکی از معضلات کلیدی حال حاضر در شهر های کشور بحران موجود در سیمای شهرهاست. این بحران از منظر خرد و کلان حادث شده است. از منظر کلان، بی توجهی به سیمای شهری در نظام کلی هدایت تحولات کالبدی شهر ها، سیمای شهری را مخدوش و بی هویت کرده است. از منظر خرد سه معضل اضافات و الحاقات، فرسودگی نماها و تابلو های بی ضابطه باعث اغتشاش بصری و افت کیفی سیمای شهری شده است. برای رفع این معضل در مقیاس خرد، سه اقدام پیرایش، مرمت و ساماندهی باید در دستور کار مدیریت شهری قرار گیرد. بررسی پروژه هایی که برای این منظور در سازمان زیباسازی تهران انجام شده، حاکی از این امر است که روش و نظام اجرای این دست پروژه ها که در نوع خود تجربه کاملاً جدیدی محسوب می شوند، مسئله ای کلیدی و نیازمند تعمق و دقت فراوان است. هرکدام از روش های به کار رفته در تجربیات قبلی دارای نکات مثبت و منفی منحصر به خود است. در این مقاله با بررسی تجربه های قبلی سازمان زیبا سازی و به خصوص تجربه اجرای پروژه فردوسی که نگارندگان در آن مسئولیت مدیریت و راهبری داشتند، تلاش شده است تا از منظر شناسایی و تحلیل ریسک های پروژه به روش دلفی، بهینه ترین روش برای اجرای پروژه و فرایند اقدامات معرفی شوند. یافته های این تحقیق نشان می دهد برای اجرای درست و عدم ایجاد سوء تفاهم در نهاد های نظارتی، کلیه ضوابط، مقررات و فرایند های قانونی پروژه های عمرانی باید رعایت شود، اما با لحاظ کردن تمهیداتی نظام عمرانی را باید با اقتضائات و پیچیدگی های این دست پروژه ها هماهنگ کرد که پاسخ مناسبی به ریسک هایی موجود ارائه دهند. دقت در طراحی و جزئیات اجرایی، توجه به جنبه های اجتماعی و رعایت دقیق ضوابط ایمنی از نکات کلیدی است که باید مورد توجه قرار گیرد.
در سال های اخیر، زندگی در مجتمع های مسکونی را می توان یکی از مهم ترین تحولات در رابطه با سکونت برشمرد که به شکلی فراگیر تبدیل به فرم زیست و مسکن معاصر در شهرها شده است. در این راستا بحران های برآمده از آپارتمان نشینی مجموعه وسیعی از اختلالات روانی همچون: استرس، اضطراب، افسردگی و... را به وجود آورده است. پژوهش حاضر بر پایه ارزیابی و تحلیل میزان تأثیر مؤلفه های کالبدی محیطى بر سلامت روان انجام گرفته تا شاید نتایج آن راهگشایى براى طراحى فضاهای مسکونى سالم و رو به رشد باشد. قابل ذکر است جهت سنجش سلامت روان افراد، از پرسش نامه استاندارد GHQ-12 استفاده شده و برای بررسى المان های محیطى، مؤلفه های کالبدى محیطی مدنظر قرارگرفته است. همچنین یک پرسشنامه محقق ساخت بر مبنای مؤلفه های مؤثر کالبدی محیطی تهیه شده که 340 نفر از ساکنین مجتمع های مسکونی مختلف شیراز به آن پاسخ داده اند و نیز جهت انجام تحلیل و پردازش اطلاعات از نرم افزار SPSS استفاده شده است. یافته هاى پژوهش حاضر نشان می دهد که، محیط کالبدى مجتمع های مسکونی نقشی اساسی در کیفیت زندگی ساکنین و درنتیجه بیشترین تأثیر منفى بر سلامت روان ساکنان دارد؛ درنتیجه مشخص شده که رابطه قابل استنادی بین سلامت انسان و محیط کالبدی اطرافش وجود دارد و برای تأمین سلامت روان ساکنین باید مؤلفه های کالبدی محیط های مسکونى مدنظر قرار گرفته و برای ارتقاء و رفع نقص آن ها طراحان تلاش نمایند.
تکنولوژی های نوین شهرسازی که در چرخه نیاز تعریف و بازتعریف می شوند؛ در هر عرصه ای از محیط های شهری قابلیت حضور دارد. میزان و نحوه تأثیرگذاری آن در طی ادوار تاریخی تابع شرایط بسیار پیچیده ای است که در یکی از کامل ترین حالت ها در محله های شهری درک میگردد. بارزه های تکنولوژی حمل ونقل شهری به عنوان یک نیروی محرکه در دگرگونی ساختارهای کالبدی-فضایی نقش بی بدیلی در پایداری محله های تاریخی ایفا می کند . مطالعات نظری حوزه پایداری و تکنولوژی حمل ونقل شهری ابهامات گسترده ای را برای تصمیم سازان، برنامه ریزان و طراحان در برهه های مشخص زمانی پدید می آورد؛ اما بررسی کیفی و کمی پایداری در طول دوران به منظور شناخت مسیرهای تصمیم سازی آتی از اهمیت بسیاری برخوردار است. بر همین اساس هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی نقش تکنولوژی حمل ونقل شهری در سیر دگرگونی محله های تاریخی ازنقطه نظر پایداری است . پرسش های تحقیق عبارت اند از پایداری محلات در سیر دگرگونی تاریخی خود در دوران معاصر چه روندی داشته اند؟ و تکنولوژی حم ل ونقل شهری در میزان پایداری محلی چه نقشی داشته است؟ بر همین اساس روش تحقیق به صورت توأمان کیفی و کمی برمبنای مطالعه اسنادی سیر دگرگونی محلات و ارتباط آن با میزان پایداری با استفاده از روش شاخص عملکرد محله ای است . بررسی های حاضر در دو محله خیابان و درب کوشک شهر قزوین با پیشینه دوران صفوی بیانگر آن است که معیارهای پایداری محلی تا پیش از سال 1386 روند نزولی داشته و در برخی از معیارها به پایین ترین میزان خود رسیده است . در دهه پس ازآن، برخی از معیارهای پایداری شامل ایمنی و امنیت، سرزندگی و دسترسی افزایش یافته و معیارهای هویت، تنوع و خوانایی کاهش یافته است.
یکی از مهمترین و فراگیرترین نقشمایه های قالی ایران که در بیشتر کانون های بافت از دیرباز تا کنون بر زمینه قالی ها نشسته و رخنمایی کرده، نقش معروف "هراتی" مشهور به "ماهی درهم" بوده که با اندک تغییراتی در ریزنقشمایه های آن در انواع متنوعی ارائه شده است. نقشمایه "ماهی درهم" بر خلاف بسیاری از طرحهای پیچیده اسلیمی و ختایی، واگیرهای ساده بوده که تمام زمینه فرش را به خود اختصاص داده است. تا کنون فرضیه های مختلفی پیرامون خاستگاه و معانی نمادین این نقشمایه ارائه شدهاند، اما در این پژوهش مسأله اصلی، بررسی ساختار کلی و ریزنقشمایه های موجود در واگیره "ماهی درهم" و معرفی الگوی اولیه آن است. در بررسی های اولیه بر روی واگیره نقشمایه "ماهی درهم"، مشخص شد که یکی از گرههای گروه هشت با عنوان "هشت و زهره موجدار" با زیرنقش مربع، میتواند خاستگاه نقشمایه "ماهی درهم" باشد؛ از اینرو با استفاده از مقایسه و تطبیق یک به یک اجزای آنها با یکدیگر، به اثبات فرضیه پرداخته شد. نتیجه این بررسی، تطبیق و همپوشانی حداکثری جزئیات واگیره "ماهی درهم" با گره "هشت و زهره موجدار" بود. بر این اساس، فرضیه هایی که سابقه ابداع و شیوع نقشمایه "ماهی درهم" را به دوره اسلامی و زمان تیموریان و احتمالاً شهر هرات نسبت داده، قوت می یابند. نقشمایه "ماهی درهم" از دوره قاجاریه به بعد به جهت ایجاد تنوع و نوآوری و جلوگیری از تکرار و یکنواختی، بارها دستخوش ایجاد تغییرات مختلف در جزئیات قرار گرفت و صورتی نو یافت، همچنان که معنا و مفهوم نمادین و رمزآلود آن نیز همواره از زاویه های گوناگون مورد گمانه زنی پژوهشگران است.
مسائلی همچون رشد روزافزون جمعیت شهری، شهری شدن جوامع، جهانی شدن و ضرورت پاسخگویی و شهروندمداری، مدیران و تصمیم گیران را به سوی بهره گیری از روش های مطلوب در زمینه مدیریت شهری سوق داده است؛ یکی از روش های مطرح در این زمینه حکمروایی مطلوب شهری است. رویکرد حکمروایی خوب شهری از طرف سازمان های بین المللی جهت کاهش فقر و افزایش کیفیت زندگی بویژه در شهرهای درحال توسعه ارائه شده است. همچنین بهره گیری از رویکرد حکمروایی خوب شهری، شهرهای پایدار، امن، زیست پذیر و تاب آور به ارمغان می آورد. هدف این پژوهش ارزیابی نقش حکمروایی خوب شهری بر تاب آوری شهری در اهواز می باشد. پژوهش حاضر از نوع هدف کاربردی و ازنظر گردآوری داده ها جز پژوهش های توصیفی- تحلیلی است. در این پژوهش از 36 سؤال برای متغیر حکمروایی خوب شهری (مشارکت، عدالت محوری، توافق و اجماع محوری، کارایی و اثربخشی، قانونمندی، شفافیت، مسئولیت پذیری و پاسخگویی) و تاب آوری شهری (اقتصادی، اجتماعی، نهادی – مدیریتی و زیرساختی –کالبدی) استفاده شده است. جامعه آماری شامل اساتید دانشگاهی ، مدیران و کارشناسان آشنا به موضوع پژوهش در شهر اهواز می باشند که با استفاده از نمونه گیری هدفمند40 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردید. یافته های پژوهش نشان می دهند در شهر اهواز شاخص های مشارکت، عدالت محوری، توافق و اجماع محوری، کارایی و اثربخشی، قانونمندی، شفافیت، مسئولیت پذیری و پاسخگویی که انعکاس دهنده حکمروایی خوب شهری می باشند بر ابعاد تاب آوری شهری تأثیر بالایی (ضریب تأثیر 69/0) دارند. بنابراین بهبود شاخص های حکمروایی خوب شهری در شهر اهواز منجر به افزایش تاب آوری شهر و شهروندان می گردد.
نهاد وقف در فقدان سازوکارهای رسمی برای مدیریت، برنامه ریزی و توسعه فضایی شهرها در نظام های سیاسی حاکم در جوامع خاورمیانه و ایران، دارای کارکردهای مدنی- اجتماعی بوده و نقش مهمی نیز در تکوین، معنا دادن و استمرار فرهنگ اسلامی در این شهرها داشته است. مجموعه¬های شهری نقش جهان اصفهان، گنجعلی¬خان کرمان و شیخ صفی الدین اردبیلی در دوره صفویه، از آن جمله هستند که با فرهنگ وقف شکل گرفته و تداوم حیات یافته اند و اکنون نیز ساختار اصلی آن شهرها را تشکیل می دهند. در مقاله حاضر نقش فرهنگ وقف در تکوین این مجموعه های شهری بر اساس نظریه ساخت یابی گیدنز و روش تفسیری-تاریخی تبیین شده است. یافته ها نشان می دهند که نهاد وقف ژرف لایه ترین اعمال و خواص تشکیل دهنده و تولیدکننده نظام های شهری فوق است. در خصوص استمرار تاریخی آن ها هم این شرایط و مناسبات دینی، اجتماعی و سیاسی حاکم بوده است که با تداوم و یا تغییر قواعد و منابع وقف، سبب بازتولید فضاهای شهری در دوره های مختلف شده است. در این میان، علما و مجتهدان به عنوان تأییدکنندگان و مشروعیت دهندگان وقف نامه ها، با نظارت، کنترل و بازاندیشی به طور غیرمستقیم فرهنگ اسلامی را در شهر تداوم بخشیده اند. آنچه از این مطالعات قابل استخراج و ارجاع به نظر می رسد، این است که در ساختار نظام اجتماعی، رسیدن به سعادت واقعی و همه جانبه، جز در پرتو همکاری اجتماعی میسر نیست که نهاد وقف به عنوان یکی از مصادیق مشارکت های اجتماعی، در کیفیت ساختاری و برنامه ریزی جامعه، نقش مهم و تأثیرگذاری ایفا می¬کند.
بیان مساله: حس مکان به معنای ادراک ذهنی مردم از محیط و احساسات کم و بیش آگاهانه آن ها از محیط خود است که شخص را در ارتباطی درونی با محیط قرار می دهد، به طوری که فهم و احساس فرد با زمینه معنایی محیط پیوند خورده و یکپارچه می شود. این حس عاملی است که موجب تبدیل یک فضا به مکانی با خصوصیات حسی و رفتاری ویژه برای افراد خاص می گردد. محیط از جنبه های کالبدی و اجتماعی به صورت توامان ساخته شده است. انسان ها مکان های اطراف خود را خلق می کنند و مکان مستقل از انسان معنا ندارد. هدف: تحلیل تعامل انسان با محیط پیرامون از بعد تاثیرات ادراک و رفتار در حس تعلق به مکان در مجتمع های مسکونی مسکن مهر می باشد. روشها: تحقیق حاضر به لحاظ ماهیت توصیفی تحلیلی بوده، جامعه آماری تحقیق ساکنین مجتمع مسکن مهر مکریان مهاباد است. برای تحلیل داده از معادلات ساختای به روش تحلیل عاملی مرتبه دوم با نرم افزار Amos استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که نیازهای انسانی بیشترین تاثیرات را در ایجاد حس تعلق به مکان با 946/0 با تاثیر از ادراک و رفتار در تعامل انسان با محیط دارد و کمترین اثر گذاری هم مربوط به بعد تفسیری با اثرگذاری جمعی 531/0 می باشد. نتیجه گیری : همه ابعاد مورد بررسی شده در تحقیق حاضر دارای تاثیرگذاری در ایجاد حس تعلق به مکان در تعامل انسان با محیط خویش است.
در حال حاضر اغلب مهندسین سازه در فرایند طراحی، دیوارها را به عنوان عناصر غیرساز های به شمار آورده و تنها جرم آ نها را در محاسبات مدنظر قرار می دهند. از طرف دیگر معماران نیز، مشخصات دیوارها را بدون توجه به عملکرد لرزه ای آن ها تعیین میکنند. در حالی که تجربیات زلزله های گذشته نشان میدهد دیوارها میتوانند آثار مثبت یا منفی بر رفتار ساختمان داشته باشند. هدف از این مقاله شناسایی نقاط ضعف دیوارها و آثار آن ها بر عملکرد لرزه ای ساختمان به شیوه ای مفهومی میباشد. در این تحقیق از مشاهده خسار تهای زلزله های گذشته به عنوان یک آزمایشگاه با مقیاس یک به یک استفاده شد ه است. نتیجه مطالعات نشان میدهد رفتار لرزه ای دیوارها در یک نمودار شامل سه سطح و هر یک در دو جهت مثبت و منفی قابل تحلیل است. در سطح یک از عملکرد نامطلوب، تنها دیوار دچار آسیب میگردد، در سطح دو، احتمال وارد شدن آسیب به دیگر عناصر ایجاد می گردد، در سطح سه، دیوار موجب آسیب دیدن سازه ساختمان میگردد. در سطح یک از عملکرد مطلوب، دیوار پایدار باقی می ماند، در سطح دو، دیوار آسیبی بر عناصر دیگر وارد نمیکند، در سطح سه، دیوار میتواند موجب پایداری سازه های غیرمقاوم در برابر زلزله گردد یا پتانسیل اضافی برای سازه های مقاوم در برابر زلزله به وجو دآورد.
بیان مسئله: استفاد ه از نقشه های ذهنی نوآموزان معماری منجر به آشنایی با تفکرات ذهنی آنها می شود . این امر، برون سازیِ د انش ذهنی آنان را د ر پی خواهد د اشت و د ر نهایت زمینه را جهت ساختارد هی و سازماند هی اید ه های نوآموزان فراهم می کند .هد ف پژوهش: هد ف از این پژوهش آگاهی از تد اعیات ذهنی نوآموزان معماری د ر فرآیند طراحیِ، مبتنی بر الگوگیری از طبیعت با ارایه نقشه اجماعی از خوانش ذهنی آنان د ر جهت بهبود تفکر طراحی نوآموزان است.روش پژوهش: این پژوهش از نوع کیفی است. از منظر هد ف، کاربرد ی و از پژوهش های مید انی محسوب می شود که پس از بررسی اسناد و آرای صاحب نظران به بررسی روش د ست یابی به نقشه ذهنی نوآموزان معماری با استفاد ه از تکنیکZMET (تکنیک پیشنهاد ی زالتمن برای د ستیابی به ساختار ناخود آگاه ذهنی افراد ) می پرد ازد . نتیجه گیری: نقشه ذهنی نوآموزان بیانگر آن است که طبیعت می تواند د ر فرآیند طراحی معماری مؤثر واقع شود . نتایج نشان می د هند که د ر روند الهام گیری نوآموزان از طبیعت د ر ویژگی های طرح معماری، 26% د ر تحلیل معنایی بهره جسته اند . مطابق نتایج مستخرج از مصاحبه با آنان الگوهای فرمی و هند سی، با 21% انتخاب، بیشترین گزینش را د ر بین الگوها د اشته است. نوآموزان از این الگوها 36% د ر مراحل خلق اید ه و اید ه یابی استفاد ه کرد ه اند که بیش از سایر مراحل فرآیند طراحی است. لذا توجه به سایر مراحل فرآیند طراحی د ر الهام گیری از طبیعت باید د ر آتلیه های معماری و مطالعات آتی مورد توجه قرارگیرد .
در این پژوهش، باتوجه به مطالعات نمونه های سامانه های ارزیابی پایداری اقلیم گرم و خشک در سراسر جهان و مطالعات اقلیم گرم و خشک کشور ایران، کلیه مواردی که در این حوزه موجود است مورد بررسی قرار گرفته است. هدف از نگارش این مقاله پاسخ به این پرسش است که آیا این مطالعات می توانند برای تدوین استانداردهای پایداری در سطح بومی معماری ایران نیز کارساز باشد و این که چگونه می توان شاخص ها و متغیر های پایداری اقلیم گرم و خشک را بر اساس این متون استخراج یا طراحی نمود. بر این اساس، نمونه هایی از استانداردهای پایداری در دنیا که در اقلیم گرم و خشک قرار گرفته اند، مانند سامانه های ارزیابی (GRIHA, NABERS, GREEN STAR, SA GREEN STAR, ESTIDAMA, QSAS) بررسی شده و همچنین، مشخصات اقلیم گرم و خشک و شاخص ها و راهکارهای پایداری در این اقلیم نیز مورد بررسی قرار گرفته است و چنین استنتاج می شود که متغیرهای منطقه ای، بومی و استانداردهای معماری و شهری در سامانه های ارزیابی بین المللی و منتخب اقلیم گرم و خشک کاملا تاثیرگذار بوده و الزاماً نمی توان از سامانه های مطرح موجود در جهان برای اقلیم گرم و خشک ایران استفاده نمود، بلکه برای ارایه سامانه بومی و پایدار برای این اقلیم، باید شرایط اقلیمی، اولویت های منطقه ای و سایر ضوابط و استانداردهایی که در ایران تدوین شده و در حال اجرا هستند را ملاک تصمیم گیری و عمل قرار داد.
Migration of people to urban areas from the rural areas usually comes with its challenges in terms of infrastructural requirement and housing to cater for growing population. One of the challenge for the urban dwellers in Nigeria is that of adequate housing. The inability of the government to meet this demand has seen the people concerned seeking alternative solutions to housing need. The resulting settlements are usually unplanned hence becoming a challenge for government to manage in terms of providing infrastructure facilities. With the growing incidence of global warming and the attendant increase in flooding in most urban areas of Nigeria, especially between year 2000 and 2013, the safety of the people who live in slums have become a concern to the state governments due to issues of flooding and collapsed buildings. Government usually evicts such people and clear the settlement; however the people simply relocate to another area. The aim of this paper is to exامینe how community participation can be used to provide housing for the urban poor based on their living requirement, drawing from the experience of selected case studies from Kenya. The research method adopted for the study is a qualitative research method using case studies of selected communities in Kenya and selected communities in Nigeria. A comparative analysis is drawn with these communities. The research concludes by proposing how community participation process should be incorporated into provision of housing for the urban poor.
یان مسئله: در دوره پهلوی دوم بعد از خارج شدن معماری تاریخی ایران از گردونه رقابت، تمامی عرصه شهرهای کشور در موقعیت نوسازی قرار می گیرند. همچنین در این دوران در ازبکستان نیز تحولات متعددی تحت فرآیندهای مدرنیزاسیون شوروی صورت می گیرند. از این رو به نظر می رسد معماری سبک مدرن بین المللی شکل گرفته در ایران و ازبکستان دارای شباهت ها و تفاوت هایی باشد.هدف پژوهش: شناخت چگونگی ورود و شکل گیری سبک مدرن بین المللی و نحوه تأثیر گذاری آن بر شیوه های معماری در کشورهای ایران و ازبکستان است تا به این سؤالات پاسخ داده شود: آیا جریانات فکری، سیاسی و اجتماعی نو گرا در کشور های ایران و ازبکستان بر فرآیند معماری و ساختمان سازی در این دو کشور و ورود سبک مدرن بین المللی تأثیرگذار بوده اند؟ معماری سبک بین المللی در ایران و ازبکستان دارای چه ساختار، ماهیت و وجوه تفاوت و شباهت هایی بوده است؟روش پژوهش: این پژوهش به صورت تطبیقی و با رویکردی کیفی به کمک مطالعات اسنادی و میدانی صورت گرفته است که از روش تحقیق تاریخی-تفسیری در بخش گردآوری مبانی نظری تاریخی و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی در زمینه تحلیل آثار معماری استفاده شده است. جامعه آماری بناهایی هستند که به سبک معماری مدرن بین المللی در ایران و ازبکستان در دوره پهلوی دوم ساخته شدند و جامعه نمونه شامل آن تعداد از بناهایی است که در بازه زمانی مشابه (از نظر سال ساخت) قرار دارند و از نظر شباهت های عینی و عملکردی دارای قرابت های سبک شناسانه هستند.نتیجه گیری: نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهند که مؤلفه های سبک مدرن بین المللی در هر سه بعد عینی، عملکردی و کالبدی در دو کشور به صورت مشابه تجلی یافته اند و ظهور مؤلفه های عینی، نسبت به دو مؤلفه دیگر شاخص تر بوده است اما ازبکستان در سال های (1971-1983 م.) سعی در بازیابی ریشه های تاریخی خود داشته است که نمونه بارز دستیابی به سبک ملی گرا را می توان در تزئینات و طرح های دوران اسلامی به کار گرفته شده در نمای ساختمان های ساخته شده در این دوران مشاهده کرد.
مقوله پایداری امری است که در جهان امروز بنا به محدودیت ها و مسائل محیطی به شدت مورد توجه قرار گرفته است. بررسی پایداری در هر سه بعد اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی و تدوین الگوها و معیار سنجش آن موضوع بسیاری از پژوهش های صورت گرفته در حوزه معماری و شهرسازی است. مؤسسه لید (LEED) یکی از این مؤسسات است که به تدوین شیوه نامه سنجش کیفیت در مقیاس های مختلف محلات شهری، ساختمان ها و فضاهای داخلی پرداخته و امتیازاتی را برای صرفه جوئی در انرژی، دسترسی آسان به وسایل نقلیه عمومی، جمع آوری آب های روان و صرفه جوئی در مصرف آب درنظر می گیرد. در کشور ایران نیز رشد شهرنشینی و گسترش محلات با سرعت زیادی در حال وقوع است، اما بررسی میزان کیفیت در کنار این رشد کمی مسئله مهمی است که کمتر بدان توجه شده است. در این مقاله نخست با مروری اجمالی، ادبیات موضوع پایداری و کیفیت محیط بیان شده و آنگاه به ویژگی های نمونه موردی پرداخته می شود. در این تحقیق«کوی فراز» به عنوان نمونه ای از محلات امروزی ایران براساس سنجه های سیستم لید مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد تا میزان تطابق یک محله مسکونی نوساز با عوامل پایداری محیطی نشان داده شود.
معماری، در طول تاریخ، تجسمی از آرمان های فرهنگی جوامع بشری بوده و بر اساس این آرمان ها، محیط های زیستی ساخته شده به دست افراد مختلف، به صورت یک تمامیت با هویت خاص خود در آمده است. به نظر می رسد با وقوع مدرنیسم و جهانی شدنِ معماری، مفاهیم هویتی فرهنگی معماری به مفهومی متغیر و پیچیده بدل و به چالش کشیده شده است. از این رو مقاله ی حاضر بر آن است رابطه ی بین سیاست های فرهنگی–هویتی و کیفیتِ محیط های مسکونی را تحلیل و تفسیر نماید. بدین منظور با انتخاب شهرک اکباتان تهران، به عنوان نمونه ی مورد مطالعه، به سنجش کیفیت خانه های مسکونی در فاز 1و2 این شهرک پرداخته شده است. روش تحقیق برمبنای تحلیل رگرسیونی چند متغیره ی سلسله مراتبی و مدل استفاده شده در فرایند تحلیل نیز به مدل تجربی سنجش کیفیت محیط سکونت موس وم اس ت .ای ن مدل دارای ساختاری سلسله مراتبی و متشکل از معیارهایی است که مبنای تنظیم پرسشنامه ی تحقیق قرار گرفته و براساس رعایت معیارهای هویت اجتماعی-فرهنگی مورد نظر امتیازدهی شده است (ما بین 1 تا 5). نتایج بررسی ها حاکی از آن است که کیفیت محیط بیرونی مجتمع های مسکونی فاز 1 (5>62/2>1) و فاز 2 (5>88/2>1) شهرک اکباتان مطابق با هویت اجتماعی-فرهنگی، پایین تر از حد متوسط است. حال آنکه کیفیت محیط داخلی واحدهای مسکونی مطابق با همان اصول، در وضعیت خوبی قرار دارد (فاز1 (5>08/4>1) و فاز 2 (5>18/4>1)). هم چنین هر دو فاز به لحاظ رعایت اصول و معیارهای هویت اجتماعی-فرهنگی همسو و شبیه به یکدیگر هستند. هدف پژوهش: 1. تبیین رابطه ی بین مقوله های فرهنگی-هویتی و کیفیت فضای معماری. 2. بررسی سیاست های فرهنگی-هویتی در خانه های مسکونی فاز 1و2 شهرک اکباتان و سنجش کیفیت خانه های مسکونی در آن. سئوالات پژوهش: 1. چه رابطه ای بین مقوله های فرهنگی-هویتی و کیفیت فضای معماری وجود دارد؟ 2. سیاست های فرهنگی-هویتی در خانه های مسکونی فاز 1و2 شهرک اکباتان به چه صورت نمود یافته و چه تأثیری در کیفیت این خانه ها داشته اند؟
رتوریک را مترجمان اغلب به بلاغت، معانی و بیان، خطابه و سخنوری ترجمه کرده اند. یونانیان فن خطابه را «رتوریکا» و خطیب را «Rhetor»، می نامیدند. همان گونه که زیباییِ حاصل از یک معماری، مجموعه زیبایی بخش های گوناگون آن است، زیبایی و رتوریک شعر هم حاصل زیبایی واحدهای ساختاری آن از جمله توجه به ساختار آوایی و استفاده از فنون و روش هایی است که تأثیرات زیبایی شناختی آوای کلام را برجسته تر و بیشتر می سازد. در غزلیّات مولانا چنان آفرینش های شاعرانه و پردازش های هنرمندانه و ظرایف گوناگون هنری دیده می شود که چیرگی مولانا را هم در بیان مفاهیم و هم در به کارگیری زبان به خوبی نشان می دهد؛ تسلط مولانا بر زبان سهم به سزایی در هنرمندی و خلاقیت ادبی او دارد. مولانا به عنوان یکی از برجسته ترین شاعران و عارفان ایرانی از عوامل و عناصر آوایی زبان در جهت موسیقایی ساختن کلام خود و در نتیجه تأثیر بیشتر آن بر مخاطب، بسیار هنرمندانه بهره برده است، وی با شناخت ظرفیت های زبانی به ویژه در حوزه آواشناسی ضمن خلق تصاویر و تناسب موسیقیایی به انتقال مفاهیم به خوبی توجه کرده است. تا جایی که می توان مشخصه بارز شعر او را، گزینش و انتخاب عناصر صوری مناسب در جهت القای معنای شعری، دانست؛ به گونه ای که غزل او نه تنها ابزاری مناسب و کارآمد برای انتقال مفاهیم والا در اندیشه عرفانی اوست، بلکه محملی زیبا و موسیقیایی برای تحت تأثیر قرار دادن احساسات و عواطف زیبایی پسند مخاطب است. نتایج این پژوهش که به شیوه کتابخانه ای و براساس روش توصیفی- تحلیلی صورت پذیرفته است، حاکی از آن است که مولانا خوشه های آوایی را در تمام سطوح واجی، واژگانی و نحوی به صورت مناسب و به جا به کار گرفته است.