خطر آسیب دیدگی، در فوتبال زیاد است، اما تحقیقات معدودی میزان بروز آسیب در قاره های آسیا و اروپا را با هم مقایسه نموده اند. هدف اصلی این تحقیق، مقایسه آسیب های بازیکنان فوتبال در جام ملت های آسیا و اروپا بود. 31 مسابقه از جام ملت های آسیا 2007 و 31 مسابقه از جام ملت های اروپا 2008 با استفاده از روش آنالیز ویدئویی تجزیه و تحلیل شدند. نتایج این تحقیق نشان داد که میزان بروز آسیب در جام ملت های آسیا به طور معنی داری بیش از جام ملت های اروپاست (05/0 P< ، 75/5 = Z) (7/109 آسیب در برابر 6/39 آسیب در هر 1000 ساعت مسابقه)، ولی اختلاف معناداری در بروز آسیب در زمان های مختلف مسابقه در دو تورنمنت دیده نشد (05/0 P>، 41/4 = c2 ). همچنین میزان بروز آسیب در پست های مختلف در دو تورنمنت با هم اختلاف معنی داری داشتند (05/0 P<، 88/16 = c2)، به گونه ای که دروازه بانان در جام ملت های آسیا (4/22 درصد) و هافبک های میانی در جام ملت های اروپا (9/28 درصد) بیش از بازیکنان پست های دیگر آسیا دیدند. موضع آسیب دیده در بازیکنان شرکت کننده در دو تورنمنت با هم تفاوت معنی داری نداشتند (05/0 P>، 96/12 = c2). اما بازیکنان آسیایی بیشتر از ناحیه ساق پا (8/20 درصد) و بازیکنان اروپا بیشتر از ناحیه سر (4/24 درصد) دچار آسیب شدند. از تحقیق حاضر می توان نتیجه گرفت که میزان بروز آسیب در جام ملت های آسیا بیش از جام ملت های اروپا است. همچنین عواملی مانند پست بازیکنان آسیب دیده در بازیکنان آسیایی و اروپایی در میزان بروز آسیب بازیکنان مؤثر است.
هدف از تحقیق، بررسی ارتباط عادات استراحتی با ناهنجاری های ستون فقرات دانشجویان دختر دانشگاه های شیراز بود. به این منظور 402 نفر به صورت تصادفی از بین 7800 نفر از دانشجویان ساکن خوابگاه دانشگاه های دولتی شیراز (دانشگاه شیراز، علوم پزشکی و دانشگاه صنعتی) انتخاب شدند. ابتدا پرسشنامه «بررسی نحوه استراحت و وضعیت ستون فقرات»، که اعتبار آن 83 درصد برآورد شده است، در بین آزمودنی ها توزیع شد، سپس وضعیت بدنی آنها با کمک آزمون نیویورک و صفحه شطرنجی و خط شاقول مورد بررسی قرار گرفت. برای اندازه گیری زوایای قوس های مهره ای کمری و پشتی، از خط کش منعطف، که اعتبار آن در مقایسه با تکنیک پرتونگاری 78 درصد گزارش شده است، استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد بین وضعیت خوابیدن به پشت با پاهای کشیده و لوردوز کمری و نیز بین وضعیت خوابیدن به پشت و بالا بردن دست ها با اسکلیوز و عارضه شانه نابرابر، ارتباط معنی داری وجود ندارد. همچنین، بین وضعیت خوابیدن به پهلو و خم کردن سر و پاها به درون شکم با کایفوز و بین وضعیت خوابیدن به پهلو و گذاشتن زانوی بالایی بر روی زمین (همراه با چرخش لگن) با اسکلیوز ارتباط معنی داری مشاهده نشد. در این پژوهش بین وضعیت خوابیدن به پهلو در حالی که بالاتنه عقب تر از اندام تحتانی قرار گیرد و بین وضعیت خوابیدن به شکم، با لوردوز کمری ارتباط معنی داری ملاحظه شد (037/ = P، 39/0 = r) . نتایج این پژوهش حاکی از آن است که بین وضعیت خوابیدن به شکم و لوردوز گردنی ارتباط معنی داری وجود ندارد، اما بین وضعیت خوابیدن به شکم و کایفوز ارتباط معنی داری وجود دارد (042/0 = P، 14/0 = r). یافته های این تحقیق، ارتباط معنی داری را بین وزن افراد با وضعیت خواب و ناهنجاری های ستون فقرات نشان نداد. اما ارتباط معنی داری بین قد افراد با وضعیت خوابیدن به پهلو و گذاشتن زانوی بالایی بر روی زمین، مشاهده شد. بر اساس یافته های تحقیق، ارتباط معنی داری میان برخی از شیوه های استراحتی با ناهنجاری های ستون فقرات دیده شد. به نظر می رسد تاثیر وضعیت های استراحتی افراد بر ناهنجاری های ستون فقرات چندان شدید نیست، با این حال آگاهی دادن در این زمینه به دانشجویان و تصحیح عادات استراحتی نادرست در زمان استراحت و خوابیدن برای پیشگیری از ناهنجاری های وضعیتی ستون فقرات اهمیت زیادی دارد.
سندرم درد پتلافمورال یکی از آسیب های شایع در مفصل زانو به ویژه در افراد با فعالیت های جسمانی زیاد است. به دلیل ایجاد درد، مهار عضلانی و آثار منفی بر حس عمقی مفصل زانو، این احتمال وجود دارد که این مشکل، کنترل وضعیتی پویا را تحت تاثیر قرار دهد. هدف از انجام این تحقیق، مقایسه تعادل پویا بین دو گروه مبتلا به سندرم درد پتلافمورال و افراد سالم بود. در این تحقیق که به روش مقایسه ای انجام شد، 30 زن فوتسالیست و نخبه شرکت کردند، که نیمی از آنان مبتلا به سندرم درد پتلافمورال با میانگین سنی 83/1±73/21 سال و میانگین زمان ابتلا 65/7±26/11 ماه و بقیه سالم با میانگین سنی 77/2±46/21 سال بودند. دو گروه از نظر قد، وزن و شاخص توده بدنی با هم همگن بودند و از نظر آماری تفاوت معناداری نداشتند (05/0 P>) . کنترل وضعیتی پویای افراد با استفاده از دستگاه بایودکس در دو سطح بی ثباتی کم (6) و زیاد (3) تعیین شد. شاخص های ثباتی ارائه شده شامل شاخص ثباتی کلی، قدامی خلفی و طرفی بود که پس از جمع آوری داده ها با استفاده از آزمون آماری تی مستقل، داده های بین دو گروه مقایسه شد. نتایج، وجود تفاوت معنادار در هر سه شاخص تعادلی بین دو گروه را در سطح 6 نشان دادند (شاخص کلی 03/0 = P، شاخص قدامی خلفی 02/0 = P و شاخص طرفی 05/0= P)، به طوری که مقایسه میانگین ها بین دو گروه حاکی از بیشتر بودن نوسانات تعادلی در گروه مبتلا بود، ولی در سطح 3 با وجود بیشتر بودن میانگین نوسانات تعادلی در گروه مبتلا، از لحاظ آماری تفاوت معنی داری بین دو گروه مشاهده نشد. تحقیق حاضر نشان می دهد که تعادل پویا در فوتسالیست های زن مبتلا به سندرم درد پتلافمورال و درد قدامی زانو دچار اختلال است، ولی میزان این اختلال تعادلی، به میزان بی ثباتی و نیازهای کنترل وضعیتی در رابطه با شرایط محیطی وابسته است، به نحوی که در سطوح با ثبات تر که نیازهای کنترل وضعیتی به وضعیت ایستا نزدیک تر است، واکنش های تعادلی ضعیف تر از گروه کنترل عمل می کنند، ولی هر چه سطح، بی ثبات تر و تعادل به وضعیت پویا نزدیک می شود، واکنش های تعادلی افراد مبتلا به گروه کنترل نزدیک می شود. انجام مطالعات بیشتر در سطوح دیگر بی ثباتی در راستای درک هر چه بیشتر واکنش های تعادلی در افراد مبتلا به PFPS کمک کننده خواهد بود.
هدف از این تحقیق، بررسی ارتباط بین میزان قوس طولی داخلی کف پا با تعادل ایستا و پویا در پسران دانش آموز 12 تا 14 سال بود.روش تحقیق از نوع همبستگی – توصیفی است. جامعه آماری تحقیق تمامی مدارس راهنمایی پسرانه شهرستان شهر کرد بودند که با استفاده از نمونه گیری خوشه ای تعدادی از آنها انتخاب شدند. نمونه آماری تحقیق 90 نفر بودند که با توجه به محدودیت ها از میان دانش آموز پسر این مدارس به صورت تصادفی و هدفمند انتخاب شدند. ابتدا از تمامی آزمودنی ها آزمون نقش کف پا به عمل آمد و قوس کف پای آنها با استفاده از شاخص استاهلی ((SI) Staheli index) به صورت کمی طبقه بندی شد. سپس با توجه به محدودیت های مورد نظر، آزمودنی ها با میانگین و انحراف معیار سن 82/0+ 13 سال، وزن 19/7+ 47 کیلوگرم و قد 086/0+54/1 متر در سه گروه 30 نفره، گروه 1) آزمودنی های با 44/0 SI< ، گروه 2) آزمودنی های با قوس کف پای 89/0>SI > 44/0 و گروه 3) آزمودنی با قوس کف پای 89/0 SI> به صورت هدفمند طبقه بندی شدند. سپس از هر گروه آزمون تعادلی ایستادن روی یک پا برای سنجش تعادل ایستا و آزمون تعادلی گردش ستاره (SEBT) به منظور سنجش تعادل پویا به عمل آمد. در نهایت داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS14 و آزمون همبستگی تجزیه و تحلیل آماری شد. نتایج نشان داد که بین میزان قوس کف پا با تعادل ایستا رابطه معنی داری وجود ندارد (608/0 = P)، ولی ارتباط معنی داری بین میزان قوس کف پا با تعادل پویا مشاهده شد (000/0 = P). بنابراین به نظر می رسد که میزان قوس طولی داخلی کف پا ارتباط معنی داری با عملکرد پویای افراد دارد و به جز گیرنده های حسی – عمقی کف پا، سطح کف پا نیز در کنترل پوسچر پویا تاثیر دارد. از این رو نتایج بر اساس نتایج بین میزان قوس طولی داخلی کف پا و حفظ تعادل بدن ارتباط وجود دارد.
هدف از این تحقیق، مدل سازی آمیخته چهارعاملی بازاریابی صنعت خدمات ورزش کشور بود. روش تحقیق از نوع کیفی و کمی بود و از طریق تهیه پرسشنامه 45 سؤال پاسخ بسته که روایی محتوایی آن توسط استادان دانشگاه تایید و ضریب پایایی آن 92/0 (01/0 P<) تعیین شده بود. این پرسشنامه در اختیار 108 مسئول بازاریابی باشگاه های فعال در 9 رشته ورزشی حاضر در لیگ برتر کشور قرار گرفت و پس از ابطال 9 مورد، 98 پرسشنامه بازگشت داده شد.در این تحقیق، مدل آمیخته چهارعاملی بازاریابی صنعت خدمات ورزش کشور به دست آمد. براساس این مدل، عامل مدیریت قیمت گذاری، به عنوان متغیر مستقل و ابزار کنترل و سه عامل دیگر آمیخته، شامل مدیریت ترویج، به عنوان متغیر واسط و مدیریت مکان و مدیریت محصول تحت عنوان متغیر پاسخ مدل آشکار شدند. نتایج تحقیق نشان داد مدل چهار عاملی برازش کافی با داده های بازار ایران دارد. مدیریت قیمت گذاری، محور اصلی و تنها عامل قابل دستکاری برای مدیران عامل در این مدل است. مدیریت مکان، در بهره برداری از انرژی هزینه شده در این بازار با مدیریت محصول شریک شده و از این نظر نتایج قابل توجهی را مطرح کرده و موانعی را نیز ایجاد کرده است. همچنین براساس این مدل، مدیران از عامل مدیریت ترویج به عنوان ابزاری برای کنترل مدیریت مکان و محصول بهره می برند.
به منظور کسب و حفظ مزیت رقابتی در اقتصادهای جهانی، سازمان های امروزی باید به طور مؤثر به سمت منابع دانش حرکت کنند. مدیریت دانش بهینه سازی دانش سازمانی به منظور دستیابی به افزایش عملکرد با استفاده از روش های متفاوت است. هدف از پژوهش حاضر، تعیین ارتباط بین فرهنگ سازمانی با مدیریت دانش مدیران ستادی سازمان تربیت بدنی بود. روش تحقیق توصیفی است و از آنجا که وضع موجود و ویژگی های جمعیت شناختی بررسی شد. از نوع پیمایشی و از آنجا که وجود یا نبود رابطه میان متغیرها سنجیده شد از نوع همبستگی بود. اطلاعات اولیه مربوط به متغیرهای پیش بین فرهنگ سازمانی (فرهنگ تسهیم و یادگیری مستمر) و متغیرهای ملاک مدیریت دانش (تولید و انتقال دانش) به صورت میدانی توسط دو پرسشنامه جمع آوری شد. روایی این پرسشنامه ها توسط چندین تن از استادان دانشکده مدیریت دانشگاه تهران در پایان نامه عسگری (1384) تایید شد. پایایی آنها علاوه بر سطح معقول گزارش شده در کار وی، استادان بار دیگر با استفاده از آلفای کرونباخ به دست آمد (مدیریت دانش 87/0=α و فرهنگ سازمانی 89/0= α). این اطلاعات از طریق سرشماری مدیران ستادی سازمان تربیت بدنی که 42 نفر بودند، جمع آوری شد و در نهایت 38 پرسشنامه عودت داده شد و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت (38 = n). نتایج در دو سطح آمار توصیفی (گرایش مرکزی، پراکندگی) و استنبطای (ضریب همبستی اسپیرمن به علت مقیاس رتبه ای در پرسشنامه) با استفاده از نرم افزار SPSS به دست آمد. نتایج ضریب همبستگی اسپیرمن رابطه معنی داری را بین فرهنگ تسهیم و خلق دانش نشان نداد (068/0=P) اما رابطه بین فرهنگ تسهیم و انتقال دانش معنی دار (001/0=P) و سطح بالای این فرهنگ با سطح بالای انتقال دانش همبسته بود. رابطه بین یادگیری مستمر با خلق و انتقال دانش معنی دار (023/0=P، 005/0=P) و سطح بالای یادگیری مستمر با سطوح بالای آن دو همبسته بود (453/0=r، 524/0=r). بین تولید دانش و انتقال دانش رابطه معنی داری به دست آمد که سطح بالای یک مؤلفه با سطح بالای دیگری همبسته بود (00/0=P، 677/0=r).وجود فرهنگ تسهیم دانش و آموزش و یادگیری مستمر مدیران، گام موثری در جهت خلق و انتقال دانش و به کارگیری مدیریت دانش است. همچنین سازمان باید به مدیریت دانش به عنوان یک کل نگاه کند.
هدف از تحقیق حاضر، بررسی ارتباط مدیریت تعارض اعضای هیات علمی و اثربخشی درک شده در دانشکده های تربیت بدنی (دولتی) شهر تهران است.
پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه اعضای هیات علمی دانشکده های تربیت بدنی (دولتی) شهر تهران و نمونه آماری برابر جامعه آماری و به تعداد 80 نفر می باشد. ابزار تحقیق شامل دو پرسشنامه مدیریت تضاد و اثربخشی بوده که اعتبار آنها از طریق ضریب آلفای کرونباخ محاسبه شده است. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی (میانگین ، جدول، نمودار و...) و آمار استنباطی (آزمون کالموگروف اسمیرنوف، ضریب همبستگی پیرسون، آزمون آنوا) استفاده شده است.
تجزیه و تحلیل نتایج، حاکی از آن است که ارتباط مثبت و معنی دار بین مدیریت تعارض، راهبرد راه حل گرایی و راهبرد عدم مقابله و نیز رابطه منفی و معنادار بین راهبرد کنترل با اثربخشی درک شده در دانشکده های تربیت بدنی (دولتی) شهر تهران وجود دارد (01/0 P <). همچنین بین مدیریت تعارض دانشکدههای تربیت بدنی وعلوم ورزشی (دولتی)شهر تهران اختلاف معناداری وجود دارد (01/0 P <).
در تبیین نتایج این تحقیق می توان گفت ، براساس نظریه تعامل تعارض که سطوح تعارض زیاد وکم را نامطلوب می داند ، سطح متوسط تعارض اعضای هیات علمی با افزایش اثربخشی دانشکده های تربیت بدنی در ارتباط بوده است، به عبارتی، تعارض بسیار زیاد و بسیار کم، با کاهش اثربخشی درک شده در دانشکده های مذکور رابطه دارد . همچنین
به منظور افزایش اثربخشی دانشکده های تربیت بدنی لازم است که مدیران این دانشکده ها، راهبرد کنترل اعضای هیات علمی را به سمت راهبردهای راه حل گرایی و عدم مقابله تعدیل نمایند. همچنین تحلیل آنوا نشان داد ، بین دانشکدههای تربیت بدنی شهرتهران ازنظر مؤلفه مدیریت تعارض تفاوت معناداری وجود دارد که می تواند مبین توجه برخی ازدانشکدههای مذکوربه این عوامل باشد.
هدف این تحقیق، بررسی نیازهای جسمانی، شناختی و عاطفی دانشآموزان ازدیدگاه معلمان و متخصصان تربیت بدنی ، والدین و دانشآموزان برای تعیین محتوای آموزشی درس تربیت بدنی و ورزش در مدارس متوسطه ایران بوده است. نمونه آماری تحقیق را 385 نفر از متخصصان تربیت بدنی، 2610 نفر از معلمان تربیت بدنی، 1012 نفر از والدین دانشآموزان دبیرستانی و 1079 نفر دانش آموز (547 دخترو 532 پسر) کلاسهای اول الی سوم دبیرستان تشکیل داده اند. متخصصان و معلمان تربیت بدنی به صورت انتخابی هدفدار و دانش آموزان و والدین آنها به صورت تصادفی هدفدار چند مرحله ای از جمعیت مراکز 24 استان کشور گزینش شدند. با مرور مبانی و پیشینه تحقیق و پس از سه مرحله ساخت ابراز و مطالعه راهنما، پرسشنامه محقق ساخته با ثبات درونی 97/0- 71/0 در اختیار آزمودنیها قرار گرفت، تا از بین 12 نیاز جسمانی، 15 نیاز ورزشی، 15 نیاز شناختی و 15 نیاز عاطفی، فقط 5 نیاز را انتخاب و اولویت بندی نمایند. برای تکمیل پرسشنامه والدین و دانشآموزان، از روش مصاحبه استفاده شد وزمان پاسخگویی بین 20-35 دقیقه بود. اولویت این نیازهای آموزشی از دیدگاه ازمودنیهای تحقیق، از آزمون کروسکال والیس در سطح 05/0≥p مقایسه شدند.
نتایج تحقیق نشان داد که از بین نیازهای جسمانی، نیاز به حفظ وضعیت بدنی هنجار، حرکات و تمرینات سبک و آسان، تمرینات قدرتی و استقامت عضلانی و انواع بازیها در اولویت بالایی قرار
دارند. آموزش دو و میدانی، فوتبال، بسکتبال و والیبال در بین نیازهای مهارتی، افزایش شناخت دانش آموزان نسبت به وضعیت بدنی، بهداشت و سلامت، اصول تمرین و آمادگی جسمانی و تغذیه از بین نیازهای شناختی در اولویت بالایی قرار داشتند. همچنین برخورداری از بدن متناسب، ظاهری شاداب، سرگرمی و لذت بردن، رفع خستگی و شرکت در مسابقات جزء بالاترین نیازهای عاطفی دانشآموزان بودند. البته از دید گاه آزمودنیها بین میانگین رتبه اکثر نیازهای جسمانی و مهارتی تفاوت معنیداری وجود داشت؛ در صورتی که بین میانگین رتبه نیازهای شناختی و عاطفی اجتماعی دانشآموزان از دیدگاه آزمودنیها توافق نظر بیشتری وجود داشت. در این تحقیق، بر اساس میزان توافق نظر آزمودنیها، چند مدل برای تدوین محتوای درس تربیت بدنی پیشنهاد شده است.
هدف از پژوهش حاضر، مطالعه فرهنگ سازمانی تربیت بدنی جمهوری اسلامی ایران و مقایسه آن با میانگین های جهانی است. در راستای دستیابی به اهداف پژوهش، پرسشنامه های دنیسون (2006) تهیه شد و پس از ترجمه و تایید روایی (توسط استادان) و پایایی (95/0 = ?)، در بین جامعه پژوهش، شامل همه کارکنان، کارشناسان و مدیران سازمان مورد بررسی، توزیع شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی و استباطی استفاده شد. ترسیم «شمای فرهنگ سازمانی» سازمان تربیت بدنی بر اساس مدل دنیسون و تفسیر آن، نشان داد که این سازمان در همه ابعاد و شاخص های فرهنگ سازمانی در محدوده متوسط قرار دارد. همچنین بین میانگین 10 شاخص از شاخص های دوازده گانه فرهنگ سازمانی سازمان تربیت بدنی و میانگین سازمان های نقاط مختلف دنیا، تفاوت معناداری وجود داشت (00/0/= P و 01/0 = ?) و تنها در دو شاخص یادگیری سازمانی (097/0 =P و 01/0 =?) و چشم انداز (084/0 =P و 01/0 = ?) تفاوت آماری معناداری یافت نشد. در نهایت نتایج این تحقیق موجب برجسته شدن ضعف ها و قوت های فرهنگ سازمان تربیت بدنی شده است که می تواند مدیران این سازمان را در پیش بینی نظام مند اولویت های تغییر و همچنین تدوین بهتر استراتژی ها برای اجرای موفقیت آمیز تکنیک ها و فرایندهای مدیریت یاری رساند.
هدف از پژوهش حاضر عبارت است از بررسی تغییرات غلظت GH و IGF-1 نسبت به استراحت های متفاوت بین ست ها در تمرینات مقاومتی. از این رو، 15 ورزشکار رشته پرورش اندام با میانگین سن 2 ± 22 سال و وزن 8 ± 84 کیلوگرم در این تحقیق شرکت کردند. آزمودنی ها دو برنامه تمرین مقاومتی مختلف را که از نظر حجم یکسان (حرکت پرس سینه و اسکات با 5 ست × 10 تکرار بیشینه) ولی از نظر استراحت بین ست ها متفاوت بودند انجام می دادند (1 دقیقه در برابر 3 دقیقه استراحت). از آزمودنی ها قبل، بلافاصله بعد، و 1 ساعت بعد از دو برنامه تمرینی نمونه خون گرفته شد. نمونه های خون برای اندازه گیری میزان GH و IGF-1 با استفاده از روش رادیوایمونواسی (RIA) و لاکتات خون در آزمایشگاه تجزیه و تحلیل شد. تجزیه و تحلیل داده ها با آزمون تحلیل واریانس دوسویه و آزمون تعقیبی شفه انجام شد. سطح معناداری در این تحقیق 05/0P < در نظر گرفته شد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد هر دو برنامه تمرینی در غلظت هورمون GH و لاکتات خون نسبت به قبل از تمرین افزایش معناداری را سبب شدند. همچنین، مقایسه تاثیرات دو برنامه نشان داد GH و لاکتات خون در برنامه تمرین مقاومتی با استراحت کوتاه مدت (1 دقیقه) نسبت به برنامه تمرین مقاومتی با استراحت بلندمدت (3 دقیقه) افزایش معناداری داشت. تغییرات هورمون IGF-1 نسبت به قبل از تمرین در هر دو برنامه تمرین مقاومتی از نظر آماری معنادار نبود. با این وجود، افزایش معناداری در غلظت این هورمون 1 ساعت بعد از انجام هر دو برنامه مشاهده شد. نتایج پژوهش حاضر از استراحت بین ست ها در تمرینات مقاومتی که متغیر مهمی در افزایش غلظت هورمون های GH و IGF-1 است حمایت می کند. باید خاطر نشان کرد استراحت کوتاه مدت (1 دقیقه) بین دوره های تمرینی نسبت به استراحت بلندمدت (3 دقیقه) افزایش بیشتری را در هورمون های آنابولیکی سبب شده است.
هدف تحقیق حاضر عبارت است از مقایسه میزان اکسایش چربی در دامنه ای از شدت های مختلف فعالیت دویدن تا شدتی از فعالیت بدنی (Fatmax) با حداکثر اکسایش چربی (MFO). 15 دانشجوی غیر ورزشکار دانشگاه گیلان با سن 2/2±3/21 سال، وزن 3/8±0/71 کیلوگرم، قد 1/4±5/172 سانتی متر، BMI 3/1±23 کیلوگرم بر مترمربع، چربی بدن 6/4±3/18 درصد، و ml/kg/min 2/4±8/38 max2VO، فعالیت دوی فزاینده ای با مراحل 3 دقیقه ای را روی نوارگردان اجرا کردند. در طول آزمون با استفاده از روش کالری سنجی غیرمستقیم میزان اکسایش چربی محاسبه شد. تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی، میزان اکسایش چربی در 7 سطح از شدت فعالیت مقایسه شدند. نتایج آزمون در هر نفر به منظور رسم نیمرخ شدت فعالیت- اکسایش چربی به کار رفت.
نتایج تحقیق نشان داد شدت Fatmax برابر است با 3/8±4/40 درصد max2VO معادل 0/8±3/52 درصد ضربان قلب بیشینه افراد. محدوده Fatmax در دامنه 3/5±8/31 و 0/8±46 درصد max2VO قرار داشت. سهم اکسایش چربی در تامین انرژی مصرفی با شدت 2/12±9/84 درصد max2VO مطابق با 5/5±1/90 درصد ضربان قلب بیشینه ناچیز است. به علاوه دامنه بین 5/6±6/49 و 5/9±4/58 درصد ضربان قلب بیشینه در محدوده Fatmax قرار دارد. به طور کلی، نتایج نشان داد با افزایش شدت فعالیت دویدن، میزان اکسایش چربی نیز تا حداکثر مقدار آن در شدت Fatmax بالا می رود. با این حال، در شدت های بالاتر از Fatmax، میزان آن افت می یابد.
دوره زمانی بهینه برنامه بازتوانی قلبی و تغییرات مربوط به آن چندان شناخته شده نیست. هدف این تحقیق عبارت است از بررسی تغییرات ظرفیت عملی (Mets) بیماران پس از ابتلا به سکته قلبی طی سه دوره بازتوانی ورزشی 4، 8، و 12 هفته ای. تعداد 15 بیمار مبتلا به سکته قلبی (8 بیمار مرد و 7 بیمار زن، سنین3/6±6/64 سال) با خطرپذیری پایین تا متوسط که حداقل 6 ماه از سکته قلبی آن ها گذشته بود، به صورت هدف مند به مدت 12 هفته و هر هفته 3 جلسه 1 ساعته با شدت فعالیت 65 تا 85 درصد حداکثر ضربان قلب بیماران در برنامه بازتوانی ورزشی شرکت کردند. ظرفیت عملی بیماران طی آزمون ورزش بر اساس پروتکل نوتن در شروع و هفته های چهارم، هشتم، و دوازدهم برنامه بازتوانی مشخص شد. سپس داده ها با آزمون آماری اندازه های تکراری در سطح آلفای 5 درصد تجزیه و تحلیل شدند. به ترتیب در هفته های چهارم، هشتم و دوازدهم برنامه بازتوانی نسبت به شروع برنامه، در ظرفیت عملی بیماران 4/28، 28/43 و 45/55 درصد (000/0P<)، ضربان قلب استراحت 09/1-، 54/1- و 37/3- درصد (000/0P<)، و ضربان قلب اوج فعالیت 61/10، 18/16 و 46/29 درصد (000/0P<) بهبود چشمگیر حاصل شد. همچنین، تحلیل داده ها نشان داد عامل جنسیت در این تغییرات تاثیر بارزی نداشته است (05/0P>). به عبارت دیگر، میزان پیشرفت تمامی متغیرها صرف نظر از عامل جنسیت روندی مشابه در هر دو گروه زنان و مردان داشته است. در این تحقیق هرچند بر انجام فعالیت بدنی در دوره طولانی مدت 12 هفته ای تاکید شده است، با این حال یک دوره کوتاه مدت 4هفته ای مخصوصاً در زمینه کاهش خطرپذیری بیماران قلبی تاثیر بسزا دارد که در صورت کمبود امکانات و هزینه ها در قالب دوره حداقل بازتوانی توصیه می شود.
شیوع چاقی، پرفشاری خون، سطح فعالیت بدنی، و برخی رفتارها و ویژگی های مرتبط با سبک زندگی در 1218 نفـر از رانندگان حمـل و نقـل عمومی درون شهری (رانندگان تاکسی) تهران (میانگین سن شرکت کنندگان 3/12 ± 5/42 سال و وزن آن ها 6/14 ± 9/78 کیلوگرم) بررسی شد. درجه چاقی به شکل خودگزارش دهی و بر اساس رابطه قد به وزن، رفتارهای سبک زندگی، و عوامل دموگرافیک با پرسش نامه برگرفته از مطالعه آدامی و کوردرا (2003) منطبق با شرایط غذایی و سبک زندگی مدیترانه ای و سازگار با شرایط فرهنگی ایران، و فشار خون با فشارسنج دستی ارزیابی شدند. دامنه سن افراد بین 21 تا 71 سال بود. سن کمتر از 35 سال جوان، 36 تا 50 سال میان سال و بیشتر از 50 سال سالمند تعریف شدند. اضافه وزن با شاخص توده بدن 2 kg/m9/29-25 و چاقی با شاخص توده بدن 2kg/m 30< تعریف شد. پرفشاری خون نیز بر اساس معیار سازمان بهداشت جهانی مشخص شد. برای بررسی اختلاف و روابط معناداری بین متغیرها از آزمون های تحلیل واریانس کروسکال والیس، t استودنت، 2 و رگرسیون چندمتغیره استفاده شد. یافته ها نشان داد شیوع چاقی، اضافه وزن، مجموع چاقی و اضافه وزن و پرفشاری خون به ترتیب 6/40، 6/26، 2/67 و 4/35 درصد است. شیوع چاقی، اضافه وزن و پرفشاری خون با افزایش سن، کاهش فعالیت بدنی، سابقه بیماری های مرتبط با قلب و عروق، پایین بودن سطح سواد، افزایش درآمد و بیشتر بودن تعداد اعضای خانواده بیشتر می شد (05/0>p). همچنین، بین چاقی و پرفشاری خون در همه گروه های سنی رابطه معناداری وجود داشت (0001/0>p) و بیشترین شیوع چاقی (3/50 درصد) و پرفشاری خون (1/71 درصد) در گروه سنی بیشتر از 50 سال مشاهده شد (05/0>p). و بالاخره در همه گروه های سنی بیشترین درصد شیوع پرفشاری خون در افراد چاق مشاهده شد. به طورکلی، 2/67 درصد رانندگان تاکسی شهر تهران دارای اضافه وزن و چاق بودند. بین الگوهای غذایی و مقادیر شاخص توده بدن رابطه معناداری وجود نداشت. اما بین چاقی و برخی عادت های غذایی مانند مصرف غذاهای پرچرب و شیرینی جات، میان وعده ها، و دسر بعد از غذا رابطه مثبت (05/0>p) و با انجام فعالیت بدنی منظم و افزایش مراقبت های غذایی بدون توجه به کیفیت آن ها، رابطه منفی وجود داشت. به نظر می رسد پیشگیری از چاقی که یکی از مهم ترین مشکلات تهدیدکننده سلامت عمومی است، همچنین پیشگیری از عواملی که موجب شیوع آن می شوند، مانند عادت های غذایی نامطلوب و کمبود فعالیت بدنی، بیش از پیش در جامعه ایرانی ضرورت دارد تا از بروز بیماری های مرتبط با آن ها جلوگیری شود.
هدف از پژوهش حاضر عبارت است از تعیین ارتباط انگیزه مشارکت ورزشی با سوگیری ورزشی دانشجویان ورزشکار دانشگاه فردوسی مشهد. نمونه ها عبارت بودند از 417 دانشجوی واجد شرایط (215 دانشجوی پسر و 202 دانشجوی دختر) از دانشجویان دختر و پسر شرکت کننده در مسابقات ورزشی دانشجویی سال تحصیلی 86- 1385. ملاک انتخاب برای حضور در مسابقات ورزشی دانشجویی، حداقل یک سال سابقه ورزشی و دو جلسه تمرین منظم در هفته در نظر گرفته شد. روش تحقیق نیمه تجربی و همبستگی و طرح تحقیق از نوع علی– مقایسه ای (پس رویدادی) بود. اطلاعات با پرسش نامه انگیزه مشارکت ورزشی (PMQ) گیل و همکاران (1983) و پرسشنامه سوگیری ورزشی (SOQ) گیل و دیتر (1988) جمع آوری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون t گروه های مستقل و ضریب همبستگی پیرسون انجام شد. نتایج نشان داد بین مؤلفه های سوگیری ورزشی (رقابت طلبی، میل به پیروزی، و هدف گرایی) و مؤلفه های انگیزه مشارکت ورزشی ارتباط مستقیم و معناداری وجود دارد. همچنین، نتایج تحقیق نشان داد بین انگیزه مشارکت ورزشی دانشجویان ورزشکار دختر و پسر و دانشجویان ورزشکار رشته های ورزشی انفرادی و گروهی تفاوت معناداری وجود دارد، به گونه ای که ورزشکاران پسر (044/0P =) و ورزشکاران رشته های گروهی از انگیزه مشارکت ورزشی بیشتری برخوردار بودند (011/0P=). در نهایت، نتایج نشان داد بین انگیزه مشارکت ورزشی دانشجویان ورزشکار رشته های تحصیلی تربیت بدنی و غیرتربیت بدنی تفاوت معنادار وجود ندارد (117/0P =).