مستندهای ورزشی در میان برنامه ها و فیلم های ورزشی، از پیشینه و اهمیت بسزایی برخوردارند. با وجود این، درباره ابعاد گوناگون ساختار محتوایی و تکنیکی این گونه از مستندها و برنامه های ورزشی، مطالعه چندانی صورت نگرفته است. در این مقاله ضمن اشاره به تاریخچه ای کوتاه در زمینه مستندهای ورزشی در سطح جهان و ایران، به معرفی دسته بندی موضوعی و محتوایی این گونه برنامه های مستند پرداخته شده است. چهار گروه عمده در این دسته بندی عبارت اند از مستندهای ورزشی 1) رویداد محور، 2) شخصیت محور، 3) رشته محور (با رویکرد رشته ورزشی) و 4) حاشیه محور.در ادامه مقاله نیز ساختاری مستندهای ورزشی در سه مرحله «پیش تولید»[1] (پژوهش، فیلمنامه، برنامه ریزی)، «تولید»[2] (کارگردانی، فیلم برداری، صدابرداری) و «پس تولید»[3] (تدوین، گفتار متن، موسیقی) بررسی شده است. در این بخش تلاش شده تا ویژگی های مطرح و مؤثر هر مرحله از کار، معرفی و بررسی شود. از جمله موارد
برجسته در این زمینه، نگاه خلاقانه و ورزشی به موضوع مورد نظر، ضبط چند دوربینه و روش تدوینی مناسب مستند ورزشی است.
<br clear="all" />
[1]. Pre Production
[2]. Production
[3]. Post Production
با توجه به استفاده زیاد سالمندان از تلویزیون و افزایش جمعیت سالمندی در کشور، تلویزیون با ساخت و ارائه برنامه هایی با محتوا و ساختار مناسب می تواند جامعه را برای داشتن سالمندی موفق و فعال آماده سازد. این پژوهش با هدف دستیابی به راهبردهایی مناسب در رسانه ملی برای سالمندی موفق و فعال انجام شده است. گردآوری اطلاعات با مصاحبه عمیق به روش نمونه گیری گلوله برفی است. نمونه آماری منتخب، 36 تن از خبرگان، مشتمل بر مدیران رسانه ملی، استادان دانشگاه، پژوهشگران و کارشناسان و برنامه سازان رسانه ای و سالمندی و روش تجزیه و تحلیل اطلاعات مدل سوات است. پژوهشگر با تجزیه و تحلیل یافته ها و با مقایسه نقاط قوت و ضعف (عوامل داخلی)، تهدیدها و فرصت ها (عوامل خارجی)، به نتایجی دست یافت که با انجام و رعایت این نکات می توان راهکارهای مؤثری در جهت اعمال راهبردهایی برای سالمندی موفق و فعال در رسانه ملی ارائه کرد. مهم ترین نتایج عبارت اند از: لزوم آسیب شناسی جامع در برنامه های سالمندی تلویزیون، لزوم بازنگری در اهداف و ساختارهای برنامه های سالمندی تلویزیون، لزوم تشکیل شورای راهبردی سلامت و احیاء آن برای تهیه و تولید برنامه های خاص سالمندان و اجرای استراتژی های مؤثر، لزوم بازنگری در ساختار نیروی انسانی شبکه های سیما، لزوم بهسازی در سیستم های فناورانه و فنی سیما، لزوم تشکیل کمیته های پژوهشی، تهیه محتوا و تهیه و تولید برنامه در زمینه سالمندی موفق و فعال، بررسی و تدوین محتوا برای سالمندان در شبکه های سیما، تعامل با سازمان ها و نهاهای دولتی و غیردولتی و جذب مشارکت کننده.
هویّت در معنای عام مجموعه ای از نگرش ها، ویژگی ها، روحیات و مشخصات فرد است که او را از دیگران متمایز می کند. حال باید ذکر شود که در میان پژوهش های موجود به هویت زنانه پرداخته نشده است. نمایش رادیویی نیز ظرفیتی برای این بررسی است. هدف مقاله، مطالعه ی ساختار تکوینی هویت زنانه در تولیدات رسانه ای(نمایش رادیویی) است. در این خصوص شخصیت های زن چندین نمایشنامه ی ایرانی و خارجی با روش تحلیل محتوا و بر اساس نظریه کریستوا مورد مطالعه قرار گرفت. شخصیت های زنان خلق شده توسط نویسندگان ایرانی با شخصیت های زنان خلق شده توسط نویسندگان خارجی مورد مقایسه قرار گرفتند. یافته های پژوهش حاکی از آن بود که پرداخت شخصیت زنانه در نمایشنامه های دهه هفتاد هجری شمسی نسبت به قبل از انقلاب اسلامی، از رشد و اقبال بیشتری برخوردار بوده است. همچنین با مقایسه ی دو بخش نمایشنامه های ایرانی و خارجی، کاستی ها و نقاط ضعف پرداخت شخصیت زنان از لحاظ شکلی و محتوایی تبیین شده است.
در دهه های انتهایی قرن نوزدهم و دهه های ابتدایی قرن بیستم، در کلان شهرهای مدرن به واسطه پیشرفت های فنّاورانه و تغییراتی که به واسطه فرایندهای صنعتی سازی پدید آمد، زندگی انسانی با ماشین ها و فنّاوری ها درهم تنیده شد. فرهنگ فنّاورانه ماشینی مدرن، فهم سنتی از بدن انسانی و ظرفیت های ادراکی و جسمانی اش را دگرگون کرد، گونه ای درهم آمیختگی میان بدن و فنّاوری به وجود آورد و مرزهای میان امر ارگانیک و امر فنّاورانه را از بین برد. در این دوره می توان از مفاهیم نوظهوری همچون «ادراک فنّاورانه» و «زیبایی شناسی ماشینی» یاد کرد. این پژوهش که از نوع نظری و با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای صورت گرفته است، می کوشد ظهور فنّاوری سینما را در رابطه با این چرخش تاریخی و در ارتباط ایجادشده میان بدن ها و فنّاوری ها در دوران مدرنیته موردمطالعه قرار دهد. از این منظر، مفهوم سینما چشم مطرح شده توسط ژیگا ورتف، به عنوان یکی از مهم ترین تبلورهای این نگره، مورد تحلیل و بازخوانی قرار می گیرد.ورتف در نوشته هایش و به خصوص در این بیانیه، بارها به ترکیب و آمیزش میان بدن انسان و ماشین، میان چشم انسان و چشم فنّاورانه دوربین اشاره می کند، آمیزشی که موجب فائق آمدن بر محدودیت های ادراک ناکامل انسانی می شود. سینما چشم ادراک جسمانی حسانی را با ادراک صنعتی ترکیب می کند و نتیجه این آمیزش، به یک «ادراک نوین از جهان» می انجامد، ادراکی که فراسوی قواعد ادراک انسانی قرار می گیرد.
این مقاله با هدف بازنمایی و تفسیر گفتمان های بدن در آگهی های بازرگانی شبکه یک سیمای ملی؛ به بازخوانی و طبقه بندی متون برآمده از آگهی ها پرداخته است. برای دست یافتن به هدف، 72 آگهی به صورت هدفمند در بازه زمانی سال 95 انتخاب و تحلیل شد. به نحوی که با بهره گیری از قابلیت های روش تحلیل گفتمان و چارچوب نظری جامعه شناسی تفسیری، سه گفتمان «لذت و خوشایندی»، «سلامت» و «منزلتِ» بدن، در تبلیغات بازنمایی شده است. در گفتمان لذت و خوشایندی، «حس و حال خوب»، در گفتمان سلامت، «عافیت جسم» و در گفتمان منزلتِ بدن، «شأن برتر یا پرستیژ» به عنوان دال مرکزی شناسایی شد. در برآیند کلی مطالعه گفتمان تبلیغات بازرگانی در حوزه بدن، مشخص گردید این گفتمان ها تحت گفتمان بزرگ تر «جسمی یا بیولوژیکی» برساخت می شود و دال مرکزی مجموع این گفتمان ها «انسان مصرفی» است. برحسب نتایج به نظر می رسد، هر یک از گفتمان ها متأثر از خاستگاه های متنوع و نظریه هایی هستند؛ که متناسب با سیاست های حاکم بر رسانه ظهور یافته اند.
درمطالعات نظری تلویزیون نوعی دستهبندی بسیار «عام» به نام برنامههای «کمیک» یا «خندهآور» وجود دارد. دراین دستهبندی بسیار عام، برنامههای متفاوتی قرار گرفته است که از نظر محتوایی بعضی میتوانند هزل گونه، کنایهدار یا... باشند. دستهبندی برنامههای خندهآور تلویزیونی براساس ژانرهای مختلف و مشخصههای ساختاریشان است نه براساس موضوع طنزآمیز، هزلگونه یا کنایهإار داستان. دراینجا سعی میشود چنین برخورد آکادمیکی ارایه شود.
برنامههای خندهآور تلویزیونی در اشکال گوناگونی ارایه میشود، بعضی برنامههای خندهآور تلویزیونی ریشه در (Slap-Stick) دارند که انواع پیشرفته آن حتی به شکل «صامت» بهوسیله بیبیسی(BBC)و تمیز(Themes)تهیهشدهاست.
نوع دیگر برنامههای خندهآور، ظهور کمدین در صحنه و خنداندن مخاطبان از طریق لطیفهگویی است. دراین نوع برنامهها گاه اشکال فیزیکی نیز که شباهت زیادی به دلقک بازیهای سیرک دارد، استفاده میشود.
اما یکی از اشکال نسبتا موفق و فراگیر برنامههای خندهآور درتلویزیون استفاده از یک گروه کمدین برای اجرای تکههای کمیک،کاملا مجزا و بدون ارتباط با یکدیگر است. مثلا مانتی پایتان(Monty Paythan) که یکی از انواع بسیار موفق این نوع برنامههاست حتی از گرافیک و نقاشی متحرک نیز استفاده میکند.دراین نوع آخر، پردههای نمایشی «بیربط» از طریق «هنرپیشگان ثابت» و«سیاست حاکم بر برنامه»به یکدیگر ربط داده میشوند اماهیچ کدام از اینها موفقترین ژانر خندهآور تلویزیونی نیست. دراین مقاله سعی میشود این شکل مهم ارایه طنز در تلویزیون بررسی شود.
خانواده از جمله مضامین و بن مایه های محوری مجموعه های تلویزیونی است. پژوهش حاضر به مطالعه نشانه شناختی یکی از پربیننده ترینِ این مجموعه ها، باعنوان لحظه گرگ و میش، می پردازد که موضوع اصلی آن تحول خانواده در دهه های گذشته است. از مدل نشانه شناسی جان فیسک برای تحلیل متن استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که لحظه گرگ و میش با کاربست انواع مختلف رمزگان سعی در دراماتیزه کردن سویه های عادی زندگی خانوادگی و ایده آلیزه کردن خصایل پیشامدی آن دارد تا شکلی از خانواده آرمانی را که غیرتاریخی و ماورایی است به منزله الگو معرفی کند. ویژگی هایی مثل اقتدار مردانه، خانواده گسترده، فرزند آوری و همسرگزینی ستایش می شود و برای تعارض ها و واگرایی هایی خانواده صرفاً راه حل هایی اخلاقی و فردی تجویز می شود. خانواده آرمانی پاسخ گویی تمامی نیازها و خواسته های اعضا است و یگانه مأمن باثبات و تسلابخش است که فرد باید در پناه آن به جستجوی کمال برآید. برخی از عمده ترین مضامین این مجموعه که در سطح هر سه نوع رمزگان برساخت و بازنمایی می شود عبارتند از: نوستالژی گذشته طلایی؛ بازتولید ایدئولوژی مردسالاری؛ دراماتیزه کردن امور روتین و روزمره از طریق خلق صحنه ها، نماها و سکانس-های نامتعارف؛ توجیه اطاعت فرد از نهادهای ریشه دار سنتی؛ پنهان نمودن نقش ساختارهای اجتماعی؛ روانشناسانه کردن مسایل اجتماعی؛ ارایه راه حل فردی برای غلبه بر شکاف نسلی؛ برجسته کردن نقش افراد در کم رنگ شدن اعتماد اجتماعی؛ و بازنمایی تنوع گروه های اجتماعی و سبک های زندگی در قالب دوگرایی خیر و شر.
مقاله حاضر به معرفی عاشیق و دستان های عاشیقی پرداخته و خاستگاه های گوناگون این هنر را در گذشته بررسی نموده است. در بخش ابتدایی مفهوم خنیاگری مورد توجه قرار گرفته و نمونه های آن در مناطق گوناگون جهان بررسی گردیده است. سپس به «گوسان ها»، «اوزان ها» و در نهایت به «عاشیق» پرداخته شده است. در این میان به هنر عاشیقی به مثابه یکی از مهم ترین و کلیدی ترین عناصر فرهنگی و فولکلوریک آذربایجان توجه ویژه ای شده و قابلیت ها و ارکان تشکیل دهنده آن معرفی شده است.
همچنین، ادبیات شفاهی به دو شکل منظوم و منثور نیز در حکم مهم ترین بخش تشکیل دهنده هنر آیین عاشیقی، معرفی و ارزیابی شده است.
در پایان مقاله نیز به تأثیر و تأثر هنرمند عاشیق و هنر آیین عاشیقی بر شئون زندگی معاصر اشاره و بدان توجه گردیده است.
پژوهش حاضر به بررسی شیوه های گوناگون مستند و راهبردهای مداخله، بیان و مصور ساختن واقعیت و راه های به کار گرفته شده از سوی مستندساز با استفاده از روش اسنادی- توصیفی می پردازد. ارائه چارچوبی نظری برای شناخت تفاوت ها میان مستندهای تلویزیونی، نحوه مداخله مستندساز، تفسیر او از دنیای پیرامون و سرانجام راهبردهای اتخاذ شده از سوی مستندساز در مواجهه با واقعیت، اهداف پژوهش حاضر می باشد. حرکت از حوزه گسترده و وسیع «دنیای واقعیت» به سمت برنامه مستند، الزاماً نوعی انتخاب و گزینش را به دنبال دارد که به دگرگونی ناگزیر در مراحل مختلف تولید برنامه می انجامد که نوعی «مداخله» محسوب می شود. فرضیه پژوهش بر این چارچوب نظری استوار است که برای درک بهتر نحوه مداخله مستندساز در انعکاس واقعیت می توان از مقیاسی تحت عنوان «مستند بسته – مستند باز» بهره گرفت. این پژوهش سعی دارد، دو مقیاس نظری «میزان» و «نحوه مداخله» را در قالب نظریه ای تحت عنوان «مستند باز و مستند بسته» بررسی کند و آن را به اثبات برساند .
در این مقاله، از منظرِ یک راوی که زاویه ی دیدِ دانایِ کل محدود به یک شخصیت را برای روایتِ خود برگزیده است با تمرکز بر یک شخصیتِ ایرانیِ خاص در سریال تلویزیونی میهن، می کوشیم با استفاده از رهیافتِ تحلیلی نشانه شناسی اجتماعی تصویر که توسط کرس و ون لیوون چارچوب بندی شده است، نحوه ی برساختِ هویتِ ایرانیِ مهاجر را در یک متنِ رسانه ای بررسی کنیم. تحلیلِ ما نشان می دهد که در مدّت حضور این شخصیت در سریالِ میهن، سیرِ تطوّرِ هویتِ او، با استفاده از نمادپردازی های بصری و فنّ ِ بلاغت، به شیوه ای خاص به تصویر کشیده شده است. از منظر نشانه شناسیِ اجتماعی، روایت زندگی این قهرمان خیالی، می تواند به منبعی برای برسازیِ هویت های مطلوب و منطبق بر رویکردِ ایدئولوژیکِ سازندگان، تبدیل شود. فرح در کنار دیگر شخصیت های ایرانیِ مهاجرِ بازنمایی شده در متونِ رسانه ایِ دیگر، هم در برساختِ دوگانه ی خود/دیگریِ جدید مشارکت می کند و هم به جزئی از «منبعِ نشانه ایِ» ایرانیِ مهاجرِ امریکایی شده تبدیل می شود که بعداً نیز می تواند به منظورِ نیل به اهداف خاص، در متونِ دیگر مورد ارجاع قرار گیرد.