نهاد ولایت و وصایت که از موضوعات مهم فقه امامیه و قوانین موضوعه می باشد، پا گرفته از محجوریت گروه هایی از اجتماع است که قانونگذار با هدف حمایت از آنها، بسته به میزان حمایت مورد نیاز، آنان را از تصرف منع کرده و امور آنان را به دیگران سپرده است.
صغیر، مجنون و سفیه به عنوان «محجور» هر کدام در امور مالی و غیر مالی خود به میزان متفاوت از طریق پدر یا جد پدری و وصی به استیفای حقوق خود می پردازند.
ولی قهری که دامنه وسیعی از اختیارات و مسوولیت ها را از طریق قانون در قبال مولی علیه بر عهده دارد، می تواند بعد از خود این اختیارات را به میزانی که صلاح می داند به وصی تفویض نماید.
نوشتار حاضر عهده دار بررسی تطبیقی بحث عقل از دیدگاه امام خمینی و غزالی، به عنوان یکی از مبانی انسان شناسی اندیشه سیاسی این دو اندیشمند احیاگر، است و مباحث آن در راستای مدلل نمودن این فرضیه اند: در حالی که اندیشه سیاسی غزالی در پارادایم اندیشه سیاسی سنتی تحلیل پذیر است، اندیشه امام خمینی از شاخص های اندیشه سیاسی سنتی فراتر می رود.
سقوط خلافت عباسى توسط مغولان به سال 656 ق، نه تنها نقطه عطفى در تاریخ سیاسى جهان اسلام به شمار مىرود، بلکه آثار ژرفى نیز بر تحولات بلند مدت مذهبى جهان اسلام بر جاى گذاشت.
مقاله حاضر به منظور بررسى بازتاب چالشهاى مذهبى ناشى از بحران خلافت پس از اضمحلال عباسیان، این مسئله را از منظر بینشِ عقلى و فلسفه سیاسى ـ مذهبى فضلاللّه بن روزبهان خنجى، نماینده مکتب اهل سنت در قرن نهم و دهم هجرى مورد بررسى قرار مىدهد. خنجى در راستاى تجدید نظریه خلافت، به شریعتنامه نویسى روى آورد و تلاش کرد که قواعد «حکومتِ اسلامىِ آرمانى» را طرحریزى کند که وظیفه سلطان در این حکومت، اعاده نظم مذهبىِ قبل از فروپاشىِ عباسیان بود.
در این مقاله از روش توصیفى ـ تحلیلى با تکیه بر منابع کتابخانهاى استفاده شده و دادهها بر اساس تألیفات خنجى، منابع عصر صفوى و تحقیقات جدید، جمعآورى، آنگاه به یافته اصلى تحقیق و تبیین و تحلیل مسئله اشاره شده است.