انسان موجودى اجتماعى است و براى همزیستى مسالمت آمیز ناگزیر به ارتباط با دیگران است؛توسعه هرچه بهتر روابط صحیح اجتماعى افراد یک جامعه بستگى به ارائه تربیت اجتماعى بر پایهفرهنگ آن جامعه دارد. ازآنجاکه فرهنگ جامعه ما فرهنگ اسلامى است، بر پیروان این مکتب لازماست به شناسایى نحوه معاشرت مطلوب افراد با دیگران که منطبق بر موازین اسلامى است، اقدامکنند. ازاین رو، معصومان علیهم السلام بهترین الگوى تربیتى بوده و ارائه سیره تربیتى آنان یک ضرورتانکارناپذیر است و در این میان، ارائه دیدگاه هاى تربیتى امیرمؤمنان على علیه السلام بر ضرورت این کارمى افزاید.
هدف این پژوهش اثبات برترى نظام تربیتى امیرمؤمنان علیه السلام بر دیگر نظام هاى تربیتى مى باشد.روش پژوهش، توصیفى تحلیلى بوده که طى آن، از تحلیل اسنادى نیز استفاده شده است.نمونه گیرى در پژوهش انجام نشده؛ به عبارت دیگر، کلیه منابع و مراجع مرتبط مورد بررسى واقعشده است.
این مقاله به بررسی تحلیلی کتاب احمد بن علی بن عباس نجاشی، از رجالیان معروف شیعه پرداخته و با توجه به قرائنی اثبات می کند که فهرست اسماء مؤلفی الشیعه، نه در زمان حیات مؤلف آن؛ که سال ها پس از فوت او از طریق فرزندش، علی بن احمد بن عباس نجاشی با اجازه به یکی از شاگردانِ معمرِ ابن نجاشیِ پدر، ابوالصمصام مروزی، به جامعه علمی آن زمان تقدیم شده است. از جمله دلایلی که به روش مقایسه ای و تحلیلی، نشان می دهد ابن ِ نجاشیِ پسر، پس از وفات پدر در حد توان علمی خود، مسوده های پدر را تنظیم و تدوین کرده، عبارت است از: جمله دعایی «أطال الله بقاه و أدام علوّه و نعماه» در سه قسمت از نسخه اصلی کتاب، موارد الحاق و اصلاح در برخی از ترجمه ها، آوردن ترجمه های متعدد از یک فرد، به صورت با فاصله یا بی فاصله، به گونه ای که دو یا سه نفر به نظر می آیند، درحالی که این طور نیست.
فقه الحدیث از ارزشمندترین علوم اسلامی است، زیرا حدیث در اسلام، دومین منبع فراگیری دین محسوب می شود و بدون آشنایی با سنت نمی توان اسلام را شناخت. فقه الحدیث ما را با معنای متون احادیث آشنا می سازد، ولی مراجعه به متون احادیث، بدون توجه به مبانی لازم، امکان انحراف را در پی خواهد داشت. از این رو، تلاش های فراوانی از سوی علمای مسلمان برای تدوین قواعد و مبانی فهم صحیح از روایات صورت گرفته که علم اصول فقه، نشانگر بخشی از این تلاش هاست. برخی از محققان حدیث نیز در هنگام شرح روایات، روش و قواعدی به کار برده اند که استخراج آن ها می تواند ما را با شیوه ، ضوابط و مبانی فقه الحدیث آشنا سازد. یکی از این کتب، الفوائد الطوسیه از شیخ حر عاملی است. این کتاب با عنایت به شخصیت علمی مؤلّف و تبیین و توضیح روایات مشکل، اهمیت ویژه ای دارد و در آن، نکات و تحقیقات و دقت ها و نیز پاسخ شبهات و مغالطاتی وجود دارد که در کتب دیگر کمتر یافت می شود. یکی از مبانی مورد توجه شیخ حر در این کتاب، اثبات متن حدیث است. این قاعده مهم ترین اصولی است که در فقه الحدیث باید رعایت شود. در این مقاله، با مطالعه این کتاب به روش تحلیلی توصیفی، این قاعده تبیین و موارد توجه شیخ حر به این قاعده، استخراج و تبیین شده است.
شومی ایام با واژة «نحس» فقط در دو جای قرآن - آن هم با اشارات سربسته و مجمل - ذکر شده؛ اما در روایات بسیاری مطرح گردیده است. در این مقاله، به روش توصیفی – اسنادی با رویکردی تحلیلی سعی شده - هر چند به صورت گذرا - برخی از این احادیث بررسی و اقسام مختلف آنها مورد مطالعه قرار گیرد و چنین نتیجه می گیرد که صرف نظر از روایات ساختگی و احادیث ضعیف، بقیه به اغراض مختلف صادر گردیده اند؛ گاه برای تحکیم تقوا و تقویت روح دینی است به طوری که روگردانی از آنها نوعی هتک حرمت دین و بی اعتنایی به اولیاء آن است و زمانی اغراض دیگری در پی دارد که بیان می شود.
نویسندگان در مقاله حاضر می کوشند از زاویه ای جدید و نو، به چگونگی انتقال اخبار اهل تسنن به تشیع و پیامدهای آن بپردازند. به گمان نویسندگان این نوشتار، وجود برخی از راویان مشترکِ مؤلفان جوامع حدیثی از علل انتقال اخبار اهل تسنن به تشیع است. آنان با مطالعه موردی جِعّابی از مشایخ مشترک شیخ صدوق و روایات منقول از او در کتب وی سعی کرده اند تا شواهدی برای ایده یاد شده فراهم کنند. برای این منظور، پس از کاوش در احوال جِعّابی و توثیقات او در فریقین، به بررسی دو خبر منقول از او در باب تحریف قرآن و جهاد در کتب صدوق پرداخته شده است. این دو خبر به واسطه او از جوامع حدیثی اهل سنت به کتب شیعی منتقل شده است که با مبانی امامیه سازگار نیست. همچنین به خلط راویان مشترک در سند و متن حدیث به عنوان یکی از زمینه های انتقال اخبار توجه شده است.
بیشتر اهل سنت، تمام صحابه رسول خدا (ص) را عادل می دانند؛ از این روی، در نگاه آن ها، هر روایتی که به یکی از صحابه ختم شود، به شرطی که سند آن، متصل باشد و وثاقت راویانش احراز شود، از نوع صحیح دانسته می شود و باید از هر گونه نقد و ارزیابی متن آن خودداری کرد؛ بنابراین، عدالت صحابه از مبانی رجالی اهل سنت است. اهل سنت برای اثبات عدالت صحابه، به آیاتی از قرآن و روایاتی از پیامبر (ص) استناد می کنند. در این نوشتار، منابعی را معرفی کرده ایم که در آن ها، برای اثبات عدالت تمام صحابه، به این روایات استناد شده است؛ آن گاه راویان این روایات را از نگاه علمای رجالی اهل سنت بررسی کرده و در نهایت نشان داده ایم بیشتر این روایات به دلیل نقل شدن از سوی راویان ضعیف، بر اساس مبانی رجالی اهل سنت، از نوع غیر صحیح دانسته شده اند.