دیدگاه کلامی مولوی با دیدگاه عرفانی او در باب جبر تفاوت دارد. او از منتقدان جبر کلامی، و از مدافعان جبر عرفانی است. مولوی دیدگاه اهل جبر نکوهیده را، به دلیل نتایج نامطلوب دنیوی و اخروی آن، نمی پذیرد ولی جبر در مفهوم عرفانی رضا و معیّت با حق و توحید افعالی را قبول دارد. نفس پرستی، دنیاگرایی و حقیقت ستیزی را از دلایل نقد و ردّ جبر نکوهش شده ی اهل جبر، و خداگرایی، حقیقت طلبی و نفس ستیزی را از دلایل حقانیّت جبر عرفانی برمی شمارد. تفسیر و رفتار غلط اهل جبر، مفهوم جبرعامیانه را زشت، ولی تفسیر و رفتار درست عاشقان خدا، جبر عاشقانه را پذیرفتنی ساخته است. از نظر مولوی قدرت عشق با فانی ساختن عاشق در وجود معشوق، اراده ی عاشق را با اراده ی معشوق را یکی می گرداند و عاشق را به مقام رضا و معیّت با حق می رساند و این همان مفهوم جبر ستوده ی عارفانه است.
شناخت خود یا نفس آدمی که از آن به خودشناسی یاد میشود، از مهمترین مباحثی است که از گذشتههای دور مورد تأکید فلاسفه و عرفا بوده است. حکما و عارفان مسلمان با الهامگیری از آیات و روایات، بهخصوص حدیث «من عرف نفسه عرف ربه» به طرح مهمترین راه خداشناسی، یعنی راه انفسی که همان خودشناسی میباشد، پرداختهاند. صدرالمتألهین و ابنعربی دو تن از بزرگترین فلاسفه و عرفای اسلامی در آثار مختلف خود به شیوههای گوناگون به خودشناسی و امکانپذیری یا عدم امکان شناخت خود اشاره کردهاند. ملاصدرا بهصراحت از امکانپذیری خودشناسی سخن میگوید. ابنعربی نیز با دو تحلیل از شناخت نفس یاد میکند؛ گاهی از امتناع شناخت خود سخن میگوید و در برخی موارد از امکانپذیری آن. در این تحقیق به تحلیل دو نگره صدرایی و ابنعربی دراینباره میپردازیم و با بررسی دقیق روشن میسازیم این دو نگره هیچ تفاوتی با هم ندارند.
توحید افعالی به معنای نفی تأثیر از غیر خداست. از سوی دیگر اصل علیت مستلزم پذیرش تأثیر و تأثر میان مخلوقات است که این دو امر ظاهراً با یکدیگر سازگار به نظر نمی رسند. این مقاله بر آن است که با بررسی افکار ابن عربی و غزالی به عنوان دو تن از مدافعان توحیدافعالی، به بررسی تطبیقی موضع آن ها در قبال بحث علیت بپردازد. آن ها تقریر فلاسفه از علیت را رد می کنند و هر یک سعی دارند جایگزینی برای بحث علیت ارائه دهند که قادر به توضیح منطقی رابطه ی خدا و مخلوقات از یک سو و رابطه ی مخلوقات با یکدیگر از سوی دیگر باشد. اقتران پیشنهاد مشترک آن ها به عنوان جایگزین علیت است؛ اما برداشت هر یک از اقتران لزوماً یکسان نیست که این امر نشأت گرفته از مبانی متفاوت فکری آن هاست. این نکته سبب می شود که ابن عربی راه حل نهایی رفع این تعارض را در بحث تجلی و ظهور بداند.
مقاله حاضر در پی مقایسه تلقی کلی و تعریف عرفان و جایگاه آن در اندیشه امام خمینی و برخی عارفان مسیحی است و به وجوه عام عرفان مسیحی نظر دارد و می کوشد تا با نگاهی پدیدارشناسانه ضمن ارزیابی اجمالی به وجوه تشابه و تفاوتهای این دو نوع نگاه و نگرش به عرفان، تجربه عرفانی و زندگی معنوی بپردازد.
این مقاله به معرفی محمد فضل از مشایخ گمنام ملامتیه قرن سوم هجری می پردازد. بدین منظور با استفاده از منابع کهن، به روش تحلیل تاریخی درباره نام، زادگاه، خانواده، تاریخ وفات، مذهب فقهی، آثار، مصاحبان، راویان و سفرهای او آگاهی هایی به دست داده می شود و ماخذ کهن حکایتی از وی که در مثنوی مولوی بدون ذکر نام او آمده معرفی می گردد
یکی از مهم ترین مباحث عرفان نظری،بحث ولایت است.شاید عامل اصلی پرداختن به این بحث معرفتی در عرفان اسلامی، ریشه در متون اسلامی به ویژه قرآن کریم دارد و همین امر موجبات تفاسیر متعددی را در دیدگاه مفسران فراهم آورده است.در این میان تفاسیر عرفانی نقش چشمگیری در تحول معنا و مفهوم و طرح بحث های متنوع در این زمینه داشته است. از جمله این دیدگاهها می توان به نظر حکیم ترمذی ،صوفی ایرانی قرن پنجم و دیدگاه ابن عربی ، پایه گذار مکتب عرفان نظری در قرن هفتم اشاره کرد.
اهمیت این بحث در آن است که مشابهات اعتقادی و گفتاری قابل توجهی میان این دو صوفی به نام وجود دارد، به گونه ای که نمی توان تاثیرابن عربی را از دیدگاههای حکیم ترمذی نادیده گرفت یا انکار کرد.
طرح نظریه ی ضرورت نیاز به ولی و ولایت ،مفهوم تفاضل ولایت بر نبوت،ویژگیهای ولی حق الله و بالاخره مفهوم و مصداق ختم نبوت و ختم ولایت از مباحث کلیدی بحث ولایت است که به دلیل اهمیت خاص آنها ،سعی در بررسی این مباحث از نظر حکیم ترمذی و ابن عربی شده است تا هم نظر این دو را جویا شده هم به میزان مشابهات اعتقادی ایشان اشاره گردد.
ریاضت، گرچه در تداعی ذهنی اکثر افراد، اعمال شاق صوفیان و مرتاضان است، در شکل صحیح آن، لایه زیرین شریعت و شیوه دیرین طریقت و تنها راه خروج از منزل نفسانی و عروج به مقام ربانی است.
تفاوت رهبانیت و تصوف جاهلانه با ریاضت مطلوب دین، در اصل لزوم ریاضت نیست، بلکه در انگیزه ها و ابعاد ریاضت است. پیام «رهبانیة امتی الجهاد»، خروج از ریاضت انحرافی و ورود در ریاضت مطلوب است نه خروج کلی از ریاضت. اجتماعی و جهانی بودن اسلام، ریاضت را از ابعاد فردی و کوته بینانه به ابعاد اجتماعی و متعالی ارتقا می دهد؛ بنابراین گرچه از صدمات بدنی می کاهد، ضربات سهمگین تری بر بت نفس وارد می آورد.
این نوشتار با استفاده از احتجاجات ائمه معصومین (ع) در مقابل برخی صوفی منشان، سعی در ارائه شاخص های ریاضت مطلوب از منظر دین دارد.