ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۱۰۱ تا ۲٬۱۲۰ مورد از کل ۲٬۱۳۳ مورد.
۲۱۰۱.

تحلیل گفتمان ادبی آیات معاد سوره دخان با تأکید بر بافت متن و بافت موقعیت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲ تعداد دانلود : ۴۲
بیان مسئله و هدف: تحلیل گفتمان یکی از رویکردهای نوین در حوزه زبان‌شناسی و نقد ادبی معاصر به‌شمار می‌آید که در زبان فارسی تحت‌عناوینی چون سخن‌کاوی یا تحلیل کلام شناخته می‌شود. این رویکرد به عناصر لغوی جمله به‌عنوان اساسی‌ترین ابزار تشریح مضامین متن اکتفا نمی‌کند، بلکه عوامل فرامتنی از‌جمله بافت موقعیت را مدنظر قرار می‌دهد. در تحلیل گفتمان ادبی، ساختارهای متن در پیوند با بافت موقعیت‌ آن تحلیل می‌شود و تحلیل و بررسی آنها خارج از این بافت امکان‌پذیر نیست. تحلیل گفتمان ادبی در آیات قرآن با کشف ارتباط بین ابزارهای ادبی و بافت موقعیت به تجزیه و تحلیل سوره‌ها می‌پردازد و هماهنگی و انسجام بافت متن و موقعیت را در انتقال پیام به مخاطب تبیین می­کند. این رویکرد به درک بهتر لایه‌های پنهان معنایی و نیل به فهمی عمیق‌تر از مراد گوینده کمک شایانی می‌کند. از‌جمله مفاهیم نزدیک به مفهوم بافت موقعیت نزد دانشمندان اسلامی مفاهیم سیاق، قرینه و مقتضای حال است؛ در علوم قرآنی و تفسیری، این بافت با عنوان سیاق مقامی یا بیرونی و قرائن متصل غیر‌لفظی شناخته می‌شود که شامل فضای نزول آیات، ویژگی‌های متکلم و مخاطب است. اوج فصاحت قرآن کریم، که به‌دلیل جنبه‌های اعجاز متعددش همواره موردتوجه اندیشمندان و مفسران بوده، تناسب سخن با موقعیت کلام و به‌کار‌گیری هماهنگ همه ابزارهای زبانی در جهت انتقال دقیق مقاصد الهی است، اما بسیاری از اندیشمندان فقط به برخی جنبه‌های ساختارهای متنی قرآن مانند بلاغت سنتی پرداخته‌‌اند و ارتباط نظام‌مند میان ساختارهای زبانی و بافت موقعیت آیات را به‌طور جامع و روشمند بررسی نکرده‌اند. میان سوره‌های قرآن، سوره دخان از ویژگی‌های سوره‌های مکی برخوردار است و در بستر اوضاع خاص اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سال‌های نهم و دهم بعثت نازل شده است؛ به‌دلیل این موقعیت خاص، از بافت متنی ویژه‌ای در آیات معاد بهره می‌برد. این ویژگی در جهت تقویت تأثیر پیام و انتقال آن به مخاطب به‌کار رفته است. روش‌­شناسی: پژوهش حاضر با اتخاذ روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر گردآوری داده‌ها به شیوه اسنادی و کتابخانه‌ای به واکاوی آیات معاد سوره دخان از منظر نظریه تحلیل گفتمان ادبی پرداخته است. این تحقیق با بهره‌گیری از رویکرد اندیشمندان اسلامی در حوزه مؤلفه‌های بافت موقعیت در قرآن در‌صدد تجزیه و تحلیل بافت موقعیت و بافت متن آیات معاد سوره دخان و کشف ارتباط بین آن دو بوده تا هماهنگی و انسجام بافت متن و موقعیت در انتقال پیام به مخاطب را تبیین کند. بحث و تحلیل: سوره دخان در دوره دعوت آشکار پیامبر و در فضایی نازل گردید که مشرکان مکه با اعراض از معارف وحیانی اسلام رویکردی معاندانه پیش گرفته بودند. آنان نه‌تنها خود از پذیرش قرآن سرباز می‌زدند، بلکه، با بهره‌مندی از شیوه‌های مختلف، مانع رسیدن پیام الهی به توده‌های مردم می‌شدند. گزاره‌های تاریخی از سال‌های پایانی بعثت پیامبر حاکی از اوج گستاخی، استهزاء و بی‌احترامی مشرکان به ساحت پیامبر (صلّی الله علیه وآله) است. ویژگی بارز این دوره مخالفت با آموزه‌های وحیانی، تردید در منشأ وحیانی قرآن و انکار صریح معاد است. در چنین بافت موقعیتی، محتوای آیات معاد با صراحت به زندگی پس از مرگ، اصالت حیات اخروی و جاودانگی انسان می‌پردازد و صحنه‌های قیامت را ترسیم می‌کند. در تحلیل بافت ساختاری متن، مطابق الگوی سه سطحی آوایی، نحوی و دلالی هماهنگی و انسجام بین بافت متن و بافت موقعیت مشاهده می‌گردد. در سطح آوایی، موسیقی ناشی از فواصل آیات، صفات حروف، تکرار حروف و کلمات در آیات، در جهت جلب توجه مخاطب و تحریک عاطفی او به‌کار گرفته می‌شود. در سطح نحوی، کاربرد گسترده اسلوب تأکید و جملات خبری و انشایی متناسب با بافت موقعیت در خدمت تثبیت مفاهیم مدنظر گوینده چون اثبات بعث و قیامت، توبیخ مخالفان و رد ادعاها و تردید و انکارشان است. این ویژگی‌های نحوی بازتاب مستقیمی از موقعیت مخاطبانی است که باورمند به معاد نبوده و در مقام انکار آن برمی‌آمدند. قرآن در سطح دلالی با بهره‌گیری از تصویرپردازی از طریق تشبیه، مجاز و تضاد، عذاب‌ها و نعمات اخروی را به‌گونه‌ای عینی و تأثیرگذار مجسم می‌سازد که مخاطب را کاملاً در آن فضا قرار داده و، با کمترین الفاظ، حداکثر معنا را انتقال می‌دهد. دستاوردها: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که انکار معاد و مخالفت مشرکان مکه با پیامبر به‌عنوان بافت موقعیت نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری گفتمان الهی این سوره داشته است. خداوند متعال در سوره دخان با ظرفیت‌های زبانی و بلاغی به اثبات بنیادهای معرفتی معاد پرداخته و نسبت به پیامدهای دنیوی و اخروی لجاجت، عناد و انکار مستمر مخالفان به عذاب‌های دنیوی و اخروی انذار داده و جایگاه منکران و متقیان را در عالم آخرت به تصویر می‌کشاند. تحلیل ارتباط نظام‌مند بافت متن و بافت موقعیت در سوره دخان هدف غایی گفتمان سوره را به‌روشنی آشکار می‌سازد که همان تغییر و اصلاح اندیشه‌ها و باورها در حوزه معاد و هشدار به مشرکان معاند نسبت به عواقب تردید و انکار معاد است.
۲۱۰۲.

تطویر مهاره المحادثه من خلال المسرحیه: دراسه إحصائیه على الوعی اللغوی الناقد باستخدام مسرحیه "صاحبه الجلاله"(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۴۱
بیان المسئله والهدف: یُعَدّ الوعی اللغوی الناقد أحد الاتجاهات التربویه المعاصره التی تزاید الاهتمام بها فی العقود الأخیره، لِما له من أثر مباشر فی تحسین نوعیه تعلم اللغات. فتعلم اللغه لم یعد مقتصرًا على اکتساب مفردات وتراکیب أو التدرّب على مواقف تواصلیه سطحیه، بل أصبح یرکز على بناء متعلم واعٍ قادر على التحلیل والمناقشه وفهم أبعاد النصوص فی سیاقاتها الثقافیه والاجتماعیه والتاریخیه. ویقترن هذا الوعی بامتلاک المتعلم أدوات تسمح له بالنظر إلى اللغه باعتبارها وسیله للتفکیر والتعبیر النقدی، ولیس مجرد أداه للتواصل الوظیفی البسیط. فیما یتعلق بتعلیم اللغه العربیه للناطقین بغیرها، ما زال التوجه السائد فی العدید من البرامج التعلیمیه یقوم على أسالیب تقلیدیه ترکز على الحفظ والتلقین، مما یُبقی المتعلم فی دائره الاستخدام المحدود للغه ویحول دون بلوغه مستویات أعمق من الفهم والتحلیل. هذا الوضع یُبرز الحاجه إلى مداخل تعلیمیه بدیله تعزز التفکیر النقدی، وتمکّن الطلاب من التفاعل مع النصوص بوصفها جزءًا من ثقافه حیه، لا مجرد تراکیب لغویه. وهنا تبرز المسرحیه بوصفها وسیله تعلیمیه مبتکره قادره على الجمع بین الجانب اللغوی والثقافی والفکری فی آن واحد. والمسرحیه نص حی یجمع بین الحوار والتفاعل والسیاق الثقافی، ویتیح للمتعلم ممارسه اللغه فی بیئه تحاکی الحیاه الواقعیه بما تحمله من مواقف، صراعات، ورؤى متباینه. لذلک، یمکن للمسرحیه أن تُسهم فی تطویر مهارات المحادثه من خلال الحوار التفاعلی، وفی تنمیه الوعی النقدی من خلال تحلیل الشخصیات والأحداث والمضامین. ومن هذا المنطلق، تهدف الدراسه الحالیه إلى الکشف عن أثر استخدام المسرحیه فی تطویر مهارات المحادثه والتفکیر النقدی لدى طلاب اللغه العربیه من الناطقین بغیرها، مع الترکیز على مدى قدرتها على کسر النمطیه السائده فی التعلیم التقلیدی. وتتمثل الإشکالیه الرئیسه فی التساؤل إلى أی مدى یُمکن لتوظیف نص مسرحی مختار أن یحقق نتائج أفضل من الطرق التقلیدیه فی تحسین الأداء اللغوی والوعی الناقد للطلاب؟ وللإجابه عن هذا السؤال، سعى البحث إلى اختبار أثر التدریس بالمسرحیه فی بیئه تجریبیه، ومقارنه نتائجه بأداء مجموعه تلقت تعلیمًا تقلیدیًا، بغرض استکشاف الفروق ودلالاتها التربویه. وتم اختیار مسرحیه "صاحبه الجلاله" لتوفیق الحکیم نموذجًا تطبیقیًا لما تحمله من ثراء لغوی وثقافی، وهو ما جعلها أداه مناسبه لاختبار الفرضیات البحثیه. فقد أتاح النص المسرحی للطلاب فرصه الدخول فی تجربه تعلیمیه متکامله جمعت بین القراءه النقدیه، التحلیل الثقافی، والتفاعل اللغوی. المنهجیّه: اعتمدت الدراسه المنهج المختلط الذی یجمع بین المنهج الوصفی التحلیلی لفهم أبعاد الظاهره وتفسیرها، والمنهج شبه التجریبی لقیاس أثر البرنامج التعلیمی. شملت العینه 30 طالبًا من السنه الخامسه فی مرحله البکالوریوس بجامعه طهران للعام الدراسی 2020–2021م، تم اختیارهم بطریقه قصدیه وتقسیمهم إلى مجموعتین: تجریبیه تلقت برنامجًا تعلیمیًا قائمًا على المسرحیه، وضابطه استمرت على النهج التقلیدی. تألف البرنامج من ثلاث مراحل رئیسه: (1) مرحله تمهیدیه رکزت على تقدیم السیاق الثقافی للمسرحیه وتوضیح أهداف التعلم؛ (2) مرحله التدریس التفاعلی التی تضمنت تحلیل نصوص مختاره ومناقشه الشخصیات واللغه المستخدمه؛ (3) مرحله تطبیقیه اعتمدت على تمثیل الأدوار، إعاده صیاغه الحوارات، وتقدیم تحلیلات نقدیه للنص. ولقیاس التطور، استُخدمت اختبارات قبلیه وبعدیه لمهارات المحادثه والوعی النقدی، وحُللت البیانات عبر برنامج SPSS باستخدام الإحصاء الوصفی (المتوسطات والانحرافات المعیاریه) والإحصاء الاستدلالی (اختبار کولموجروف–سمیرنوف، اختبار لیفین، وتحلیل الفروق بین المجموعتین). المناقشه والتحلیل: أظهرت تجربه التدریس القائم على المسرحیه أن الطلاب لم یکتسبوا معارف لغویه جدیده فحسب، بل أصبحوا قادرین نوعا ما على توظیفها فی سیاقات واقعیه متنوعه. فعلى مستوى المحادثه، وفرت الحوارات المسرحیه ماده غنیه للتدریب على النطق الصحیح، استخدام التراکیب المناسبه، وتطویر مهارات التفاعل اللفظی وغیر اللفظی. أما على مستوى التفکیر الناقد، فقد ساعدت مناقشه الشخصیات والأحداث على تدریب الطلاب على تقدیم حجج منطقیه، وتبریر مواقفهم، وربط النصوص بسیاقاتها الثقافیه والاجتماعیه، وکشفت المناقشه أیضًا أن المسرحیه أسهمت فی تحفیز الدافعیه لدى الطلاب، إذ شعروا أن التعلم أصبح أقرب إلى تجربه حیه تتسم بالمتعه والتحدی معًا، مما انعکس على مستوى مشارکتهم فی الأنشطه الصفیه. کما بینت النتائج أن هذا النوع من التدریس یساعد على دمج العناصر الثقافیه فی عملیه تعلم اللغه، وهو أمر یفتقر إلیه التعلیم التقلیدی عاده، ومع ذلک، لا یمکن إغفال بعض التحدیات؛ أبرزها صعوبه بعض النصوص المسرحیه على الطلاب ذوی المستویات اللغویه المتوسطه، مما استدعى تکییف النصوص وشرح خلفیاتها الثقافیه. کما أظهرت التجربه الحاجه إلى إعداد المعلمین وتدریبهم على إداره الأنشطه المسرحیه بطرق تربویه فاعله، إذ إن غیاب التوجیه قد یحول الأنشطه التمثیلیه إلى مجرد أداء شکلی بعید عن التحلیل النقدی المطلوب، ورغم هذه التحدیات، تؤکد التجربه أن المسرحیه تُمثّل خیارًا واعدًا لتطویر برامج تعلیم العربیه للناطقین بغیرها، لما تحمله من إمکانات تعلیمیه تجمع بین اللغه، الثقافه، والفکر النقدی فی نسق واحد. الإنجازات: أظهرت الاختبارات أن المجموعه التجریبیه حققت تحسنًا واضحًا مقارنه بالمجموعه الضابطه فی ثلاثه محاور أساسیه، التعبیر النقدی وهی إظهار قدره أعمق على تحلیل النصوص والمواقف، والتفاعل اللغوی بتحسن ملحوظ فی الطلاقه، واستخدام استراتیجیات تواصل متقدمه، والتفکیر النقدی بتنمیه مهارات الربط بین النصوص وسیاقاتها الثقافیه والاجتماعیه، وتؤکد هذه النتائج أن المسرحیه لیست مجرد وسیله ترفیهیه، بل أداه تعلیمیه فاعله قادره على الارتقاء بمستوى تعلم اللغه العربیه وتطویر وعی المتعلمین النقدی، بما یجعلها خیارًا استراتیجیًا جدیرًا بالتبنی ضمن مناهج تعلیم العربیه للناطقین بغیرها.
۲۱۰۳.

سبک شناسی شناختی استعاره های مفهومی اجتماعی در برگزیده داستان های «النظرات» منفلوطی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۶۱
بیان مسئله و هدف: سبک­شناسی شناختی رویکردی نوین در قلمرو مطالعات سبک­شناسی است که در دهه نخست قرن بیست‌و‌یکم و بلافاصله پس از پیدایش نظریه‌های زبان­شناسی شناختی و تحت‌تأثیر جدی این مکتب پدیدار شد. این رویکرد با تکیه بر نظریه‌های زبان‌شناسی شناختی به بررسی نحوه بازنمایی مفاهیم، تجربه‌ها و ساختارهای ذهنی در زبان ادبی می‌پردازد. برخلاف سبک‌شناسی سنتی، که بیشتر بر ویژگی‌های زبانی و بلاغی تمرکز دارد، سبک‌شناسی شناختی به‌دنبال کشف ساز‌و‌کارهای ذهنی و شناختی‌ای است که نویسنده و خواننده در فرایند تولید و دریافت متن به‌کار می‌گیرند. یکی از مهم‌ترین این سازوکارها استعاره مفهومی است. در نظریه استعاره مفهومی، که لیکاف و جانسون مطرح کرده‌اند، استعاره نه صرفاً آرایه‌ای ادبی و زینتی، بلکه ساز‌و‌کاری بنیادی برای اندیشیدن و فهم جهان به‌شمار می‌آید. بر‌این‌اساس، ذهن انسان مفاهیم انتزاعی را از طریق مفاهیم عینی و ملموس درک می‌کند و زبان به‌منزله ابزاری برای بازنمایی این فرایند ذهنی عمل می‌کند. از‌جمله ادیبان معاصر، که دیدگاه­ها و جهان­بینی خود را با کاربست استعاره­های شناختی به مخاطب نمایانده است، مصطفی لطفی منفلوطی است. کتاب النظرات او، با بهره‌گیری از شبکه‌ای غنی از استعاره‌های مفهومی، تصویری روشن از نگاه نویسنده به مسائل اجتماعی، اخلاقی و ارائه می‌دهد. بررسی سبک‌شناسانه این اثر در چهارچوب رویکرد شناختی نشان می‌دهد که چگونه منفلوطی، از طریق زبان استعاری و بازنمایی‌های ذهنی، تجربه‌های فردی و دغدغه‌های اجتماعی خود را ساختارمند به خواننده منتقل می‌کند و او را در درک و باز‌آفرینی این جهان‌بینی شریک می‌سازد. ازاین‌رو، هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل مهم‌ترین ویژگی‌های سبکی استعاره‌های مفهومی منفلوطی در گزیده داستان­های النظرات از‌جمله «الکأس الأولی»، «إلی الدیر»، «عبره الدهر»، «غرفه الأحزان»، «البائسات»، «التوبه»، «علی سریر الموت» و «قتیله الجوع» و تبیین نقش آنها در بازنمایی دیدگاه‌های اجتماعی نویسنده است. بررسی این مسئله که منفلوطی در کاربست حوزه‌های مبدأ برای حوزه‌های مقصد، در استعاره‌های مفهومی اجتماعی این اثر، بیشتر از کدام دامنه‌های مبدأ بهره برده، از‌جمله اهداف این پژوهش است. روش­‌شناسی: شیوه گردآوری اطلاعات در این پژوهش کتابخانه‌ای است و روش تحقیق به‌صورت توصیفی ــ تحلیلی و با رویکرد سبک‌شناسی شناختی انجام شده است. داده‌های گردآوری‌شده با استفاده از روش تحلیل محتوا طبقه‌بندی و پردازش شده است. در گام نخست، مبانی نظری سبک‌شناسی شناختی و دیدگاه‌های صاحب‌نظران این حوزه تبیین شد. سپس، مصادیق مرتبط با استعاره‌های مفهومی اجتماعی از داستان‌های کوتاه کتاب النظرات منفلوطی استخراج گردید. در مرحله پایانی، داده‌ها بر‌اساس حوزه‌های مبدأ و مقصد تجزیه و تحلیل شد تا، ضمن روشن‌شدن دامنه­های مبدأ و گستره­های مقصد و تنوع استعاره‌های اجتماعی، نقش آنها در بازنمایی دیدگاه‌های اجتماعی نویسنده بیان و ویژگی‌های سبکی نثر او شناسایی شود. بحث و تحلیل: منفلوطی در داستان‌های منتخب النظرات با سبک ویژه و منحصربه‌فرد خویش توانسته است مفاهیم پیچیده و انتزاعی اجتماعی را در قالب پدیده‌هایی عینی و محسوس بازنمایی کند؛ پدیده‌هایی که بر تجربه ادراکی و زیسته مخاطب استوار است، از‌همین‌رو، درک و دریافت آنها را آسان و ملموس ساخته است. او این مهم را از طریق نظامی گسترده و متنوع از استعاره‌های شناختی ساختاری، هستی‌شناختی و جهتی تحقق بخشیده است. در این میان، استعاره‌های ساختاری از بسامد بالاتری برخوردارند، زیرا این نوع استعاره‌ها قابل‌تجزیه به نگاشت­های متعددی است که امکان بازنمایی روابط و ساختارهای اجتماعی را در قالبی روشن‌تر و قابل‌فهم­تر فراهم می‌کند. آنچه در تحلیل‌های شناختی به‌روشنی دیده می‌شود، توانایی منفلوطی در مفهوم‌سازی چندبعدی است؛ به این معنا که او هر حوزه مقصد مفهومی مانند ازدواج، فساد، عشق و میگساری را نه به یک مبدأ، بلکه به چندین حوزه مبدأ متنوع پیوند می‌دهد. این رویکرد لایه‌های تازه‌ای از معنا می‌آفریند و امکان می‌دهد تا یک پدیده اجتماعی از زوایای گوناگون تبیین شود. برای نمونه، ازدواج در نگاه او تنها پیمانی انسانی نیست، بلکه عرصه­ای است که در قالب تجارت، آزمایش، نبرد و مبارزه تصور می­شود. فساد اخلاقی نیز نه صرفاً یک انحراف رفتاری، بلکه با مفاهیمی استعاری همچون سرقت و تجارت بازنمایی می‌شود. عشق، در سیمای راهی پرخطر، همچون سمی کشنده یا نوشیدنی‌ای تلخ جلوه می‌کند. موضوع می‌گساری نیز به‌مثابه فریفتگی، قتل، پوشش عقل و عامل نابینایی تصور می‌شود. این تنوع در پیوند حوزه‌های مبدأ و مقصد تنها ابزاری برای زیباتر‌شدن زبان نیست، بلکه به سبک منفلوطی بُعدی تأثیرگذار و عاطفی می‌بخشد و او را قادر می‌سازد تا با بیانی تکان‌دهنده به سراغ مشکلات اجتماعی زمانه‌اش برود. در‌حقیقت، خواننده نه‌تنها در سطح عقلانی پیام او را دریافت می‌کند، بلکه در سطح عاطفی و حسی نیز با متن درگیر می‌شود. در این میان، تنیدگی استعاره‌های هستی‌شناختی و جهتی نقشی کلیدی در غنای مفهوم­سازی­های او دارد، زیرا این استعاره‌ها مفاهیم انتزاعی را با عناصر بنیادین تجربه انسانی همچون فضا، جهت، مسیر، شیء و ماده پیوند می‌دهد و درک و لمس مفاهیم دشوار را برای مخاطب عمیق‌تر می‌سازد. دستاوردها: سبک منفلوطی در النظرات جلوه‌ای خاص از به‌کارگیری استعاره‌های شناختی اجتماعی را نشان می‌دهد. او با تأکیدهای بلاغی همچون اسلوب قصر، کاربست اسم اشاره و جملات موصولی، همچنین، با بهره‌گیری از زبانی احساسی و خطابی، معنا را برجسته‌تر و اثرگذارتر ساخته است. از برجسته‌ترین ویژگی­های سبکی او تقابل‌های دوگانه، توازن موسیقایی و لحن هشداردهنده است که متن را هم از نظر عاطفی و هم از نظر معنایی غنی کرده است. بدین‌سان، منفلوطی توانسته است با به‌کار‌گیری استعاره­های مفهومی متنوع، مفاهیم انتزاعی اجتماعی را به شیوه‌ای ملموس و چندلایه بازنمایی کند و اثری بیافریند که نه تنها انتقال‌دهنده معنا، بلکه برانگیزاننده احساسات و اندیشه‌های خواننده است.
۲۱۰۴.

الگوی مفهوم شناختی رثای اهل بیت علیهم السلام در شعر دعبل خزاعی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۳۹
بیان مسئله و هدف: ادبیات رثایی یکی از گونه‌های برجسته و ماندگار در میراث شعری عربی و اسلامی است که ریشه در سنت‌های دینی، فرهنگی و اجتماعی دارد. این گونه ادبی، فراتر از بیان اندوه شاعر نسبت به فقدان عزیزان یا شخصیت‌های برجسته جامعه، بازتاب‌دهنده باورها، ارزش‌ها و شرایط اجتماعی شاعر نیز هست. در این چهارچوب، مرثیه‌های مربوط به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) جایگاه ویژه‌ای دارند، زیرا، در کنار ابعاد عاطفی، مضامین اعتقادی و تاریخی و انتقادی را نیز دربرمی‌گیرند. این مراثی با به‌تصویر‌کشیدن ستم‌هایی که بر خاندان پیامبر (ص) به‌ویژه در واقعه کربلا روا داشته شد، نقش مؤثری در شکل‌گیری هویت شیعی و انتقال مفاهیم اعتقادی ایفا کرده‌اند. دِعبل خُزاعی، از برجسته‌ترین شاعران دوره عباسی و از پیروان وفادار اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، نقشی کلیدی در گسترش و تثبیت این گونه شعری داشته است. مراثی او، به‌ویژه «قصیده تائیه کبری»، نه‌تنها از نظر هنری و زبانی برجسته‌اند، بلکه از نظر مفهومی نیز ژرف بوده و اندوه شخصی شاعر را با رنج جمعی جامعه شیعی پیوند می‌دهند. ویژگی شاخص مراثی دِعبل کاربرد واژگان احساسی، تصویرسازی‌های برانگیزاننده و مضامین دینی است که تأثیر عمیقی بر مخاطب می‌گذارد و در بازتولید حافظه جمعی شیعیان نقش دارد. با وجود پژوهش‌های انجام‌شده درباره شعر عباسی و مراثی اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، تحلیل نظام‌مند مؤلفه‌های ساختاری و مفهومی در آثار دِعبل همچنان ضرورتی علمی است، چراکه فهم این مؤلفه‌ها نه‌تنها الگوهای بیانی شعر او را آشکار می‌سازد، بلکه در تحلیل عمیق‌تر کارکردهای فرهنگی، دینی و اجتماعی آن مؤثر است. این پژوهش به‌صورت کیفی به بررسی محتوای مراثی دِعبل خُزاعی که در رثای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) سروده شده‌اند می‌پردازد و در‌صدد آن است که مؤلفه‌های اصلی شکل‌دهنده این گونه شعری را شناسایی کند. هدف این تحقیق ارائه الگویی مفهومی است که، ضمن تبیین شیوه‌های بیانی شاعر، نقش مراثی او را در تقویت هویت دینی و بازنمایی باورهای شیعی در دوران عباسی نشان دهد. روش‌­شناسی: با توجه به تمرکز پژوهش بر تحلیل مضامین رثایی مرتبط با اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در شعر دِعبل خُزاعی، این مطالعه بر پایه رویکرد کیفی انجام شده است. داده‌های اصلی از دیوان دِعبل خُزاعی، شرح حسن حماد و نسخه تدوین‌شده توسط عبدالصاحب عمران الدجیلی گردآوری شد. همچنین منابع تاریخی و ادبی مانند الاغانی، وفیات الاعیان و تحلیل، شرح و ترجمه دیوان دِعبل خُزاعی نیز برای دقت و جامعیت بیشتر مورد استفاده قرار گرفت. واحد تحلیل تمام قصاید و ابیاتی بود که به موضوع رثای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) مربوط می‌شد. پس از کدگذاری داده‌ها، در سه مرحله پایه و سازمان‌دهنده و فراگیر، داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار Citavi سامان‌دهی، سپس با نرم‌افزار MAXQDA تحلیل شد. در‌نهایت، مدل مفهومی پژوهش ترسیم گردید. برای اطمینان از روایی و پایایی یافته‌ها نیز از روش‌هایی چون مثلث‌سازی، تحلیل اسناد و بازکدگذاری تصادفی استفاده شد. بحث و تحلیل: تحلیل محتوای دیوان دِعبل خُزاعی نشان می‌دهد که این شاعر برجسته عباسی مرثیه را صرفاً وسیله‌ای برای بیان اندوه عاطفی نمی‌دانست، بلکه آن را چهارچوبی برای بازنمایی هویت شیعی، اعتراض سیاسی و تثبیت جایگاه اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به‌کار می‌برد. داده‌های استخراج‌شده از نرم‌افزار MAXQDA نشان می‌دهد که مقوله «مصیبت و مظلومیت» فراوان‌ترین و جامع‌ترین کد سازمان‌دهنده در شعر اوست. این امر بیانگر آن است که دِعبل ساختار مراثی خود را عمدتاً بر محور توصیف فجایع تاریخی و ستم‌هایی بنا کرده که بر خاندان پیامبر (ص) وارد آمده است؛ امری که نوعی همدلی و هم‌نوایی جمعی را میان مخاطبان ایجاد می‌کند. در کنار این محور، کدهای «فضیلت و منزلت» و «ارادت و محبت» جایگاهی برجسته دارند. دِعبل، با بازنمایی فضایل اهل‌بیت و تأکید بر منزلت والای آنان در تاریخ و دین، نوعی بازتعریف از مرجعیت دینی و اخلاقی در برابر گفتمان رسمی خلافت عباسی ارائه می‌کند. «ارادت و محبت» نیز، به‌عنوان عنصری عاطفی و آیینی، پیوند درونی شاعر با اهل‌بیت را بازتاب می‌دهد و شعر او را به متنی آکنده از عشق و وفاداری تبدیل می‌کند. کدهای «شهید و شهادت»، «گریه و اشک»، «مضجع و مدفن»، «اشاره به ویرانه‌ها»، «تشنگی» و «سر بریده» نیز بُعد تصویری و حسی شعر را برجسته می‌سازند و به بازآفرینی صحنه‌های رثایی در ذهن مخاطب کمک می‌کنند. این مضامین فضایی اندوه‌بار پدید می‌آورند، به حافظه تاریخی شیعه زندگی می‌بخشند و از اماکن و یادگارهای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به‌عنوان نشانه‌های هویتی بهره می‌گیرند. افزون‌بر‌این، «هجو دشمن» در شعر دِعبل بازتاب‌دهنده رویکردی انتقادی است که مرثیه را از حد سوگواری صِرف فراتر برده و آن را به متنی اعتراضی و سیاسی در برابر دستگاه خلافت بدل می‌سازد. نتیجه این تحلیل نشان می‌دهد که دیوان دِعبل از شبکه‌ای چندلایه از معانی برخوردار است که بر ترکیب عناصر عاطفی، تاریخی، اعتقادی و انتقادی استوار است. از‌این‌منظر، شعر دِعبل خُزاعی فراتر از بازتاب اندوه فردی است و بیانگر هویت جمعی، مقاومت سیاسی و تداوم فرهنگی تشیع در برابر سلطه عباسیان محسوب می‌شود. این ویژگی‌ها جایگاه او را در تاریخ ادبیات آیینی شیعه برجسته ساخته و اشعارش را به سندی تاریخی و گفتمانی تبدیل کرده است. دستاوردها: نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهد که سروده‌های دِعبل خُزاعی در حوزه رثای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) صرفاً روایت اندوه و سوگ نیستند، بلکه حامل شبکه‌ای از مضامین گوناگون‌اند که در لایه‌های معنایی متعدد در‌هم تنیده شده‌اند. مضمون «رنج‌ها و ستم‌های واردشده بر اهل‌بیت (علیهم‌السلام)» بیش از دیگر عناصر در دیوان او برجسته است و به‌عنوان ستون اصلی ساختار رثایی شعرش جایگاهی ویژه دارد. در کنار این محور، مضامینی همچون «فضایل خاندان پیامبر (ص)» و «ابراز مهر و دلبستگی» به‌عنوان عناصر تقویتی عمل کرده و ابعاد اعتقادی و شناختی شعر را برجسته می‌سازند. همچنین، اشاره شاعر به مکان‌های مقدس و آرامگاه‌ها همراه، با تصویرسازی از صحنه‌های غم و اندوه، تجربه‌ای حسی و آیینی برای مخاطب پدید می‌آورد. زبان تند و گزنده شاعر در نکوهش دشمنان نیز بُعدی انتقادی و اعتراضی به متن می‌بخشد و شعر او را از مرثیه صِرف به بیانیه‌ای اجتماعی ـ سیاسی ارتقا می‌دهد. بر‌این‌اساس، میراث ادبی دِعبل خُزاعی را می‌توان به‌عنوان یک سند اعتقادی و فرهنگی مهم در بازنمایی هویت شیعی دانست.
۲۱۰۵.

فشرده گویی (تکثیف) و انواع آن در ومضه های شعری نجاه عبداللّه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۳۷
بیان مسئله و هدف: پژوهش حاضر با هدف و بررسی تکنیک فشرده‌گویی در ومضه‌های شعری بانو، نجاه عبداللّه، شاعر معاصر عراقی، همچنین تبیین جایگاه این تکنیک در شکل و محتوای ومضه‌های موجود در دفترهای شعری وی نگاشته شده است. امروزه قالب شعری «قصیده الومضه» با توجه به رشد فزاینده جهان مدرن معاصر از استقبال گسترده‌ای برخوردار بوده است. این نوع شعر برای لحظه‌های ناب است که از برخورد لحظه‌ای شاعر با یک پدیده حاصل می‌گردد و به‌مانند یک برق در ذهن او می‌درخشد. در‌نتیجه، به شکل عبارت‌هایی بسیار فشرده نمود پیدا می‌کند. «قصیده الومضه» در ساختارهای متنی خود از تکنیک‌هایی برخوردار است که مهم‌ترین آنها عنصر «التکثیف» (فشرده‌گویی)، «المُفارقه» (تضادّ) و «الختام المُبهِر» (پایان شگفت‌انگیز) است. شاعر کلاسیک در ساحت شعر با تکیه بر مکانیزم «ایجاز» در تلاش بود تا عنصر تکثیف را برجسته‌تر جلوه دهد، اما شاعر معاصر پا از این امر فراتر می‌نهد و سعی می‌کند تا این ساحت را در حوزه شکل، همچنین ترکیب کلام (ساختار نحوی) نیز با عنصر تکثیف هماهنگ کند. اگر‌چه پایه و اساس شعر به‌طور کلی عنصر تکثیف است و شعر زمانی که موضوعات خود را بیان می‌کند، معانی را بیش از آنچه در ذهن‌های مردم وجود دارد به موضوعات خود تحمیل می‌کند، اما این عنصر در «قصیده الومضه»، که حاصل لحظه‌های ناب شاعرانه است، برجسته‌تر جلوه می‌نماید و شاعر «ومضه» برای بیان اندیشه‌های خود در مساحتی اندک به تکنیک‌های دیگری در حوزه‌های معنا، شکل و ترکیب کلام روی می‌آورد تا این مساحت اندک با لحظه‌های شاعرانه‌اش‌ منسجم‌تر شود. این پژوهش بر آن است تا برای این سؤالات اساسی پاسخی مناسب بیابد که عنصر تکثیف در ومضه‌های شعری نجاه عبداللّه در بخش‌های معنا، شکل و ساختار نحوی با چه اسلوب‌هایی نمود پیدا می‌کند؟ همچنین محتوا و بسامد انواع سه‌گانه این عنصر در ومضه‌های وی چگونه است؟ روش­‌شناسی: این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی انجام شده، بدین‌صورت که ابتدا دفترهای شعری نجاه عبداللّه مطالعه و بررسی شده است. با توجه به اینکه ایشان بیشتر متن‌های شعری خویش را در قالب «قصیده الومضه» سروده، عنصر غالب بر ومضه‌های ایشان همان فشرده‌گویی است. در این راستا به منابع مرتبط با موضوع، همچنین به مصادر مختلف اعم از قدیم و جدید مراجعه گردید، سپس دریافته شد که می‌توان این عنصر را در سه سطح معنا، شکل و ساختار نحوی تقسیم‌بندی کرد. شواهد شعری از ومضه‌ها بر‌اساس این سه سطح استخراج، دسته‌بندی و تحلیل شده است. این سه سطح در شیوه‌هایی همچون صور بیانی، هم‌گذاری، سفیدنویسی، نشانه‌های نگارشی، طولی و عمودی‌نویسی، زدودن قیدهای اضافی از جمله‌ها، حذف یک جمله یا جمله‌ها از نحو کلام، غریب‌سازی در نظم جمله و... نمود پیدا می‌کند. بحث و تحلیل: این پژوهش کوشیده است تا عنصر تکثیف را، که از ارکان مهم در «قصیده الومضه» محسوب می‌شود، در آثار شعری نجاه عبداللّه واکاوی نماید. مهم‌ترین مواضعی که تکنیک «فشرده‌گویی» در آنها جلوه می‌نماید، شامل سه بخش معنا، شکل و ساختار نحوی است. شاعر در موضع تکثیف در معنا از روش‌هایی همچون، تمثیل، استعاره، ضرب‌المثل، کنایه، تلمیح، نماد، تناقض، واژگان محوری، تکرار هنرمندانه و... بهره می‌جوید. وی با استخدام انواع صور بیانی، که در آن صاحب‌سبک است، همواره ومضه‌ها را با نامأنوسی واژگان و ابهام‌سازی تعابیر در‌هم می‌آمیزد تا از طرفی زمینه را برای خوانش‌های متفاوت، همچنین انبوه‌سازی دلالت‌ها در برابر خواننده فراهم ‌سازد. از طرف مقابل، خواننده نیز با پیش‌فرض‌های گوناگون از‌جمله افق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، رزمی، دینی و... رو‌به‌رو شود. نجاه عبداللّه در موضع فشرده‌گویی در شکل به اسلوب‌هایی همچون هم‌گذاری، تقسیم‌بندی سطرهای شعری در فضای صفحه، سفیدنویسی، طولی و عمودی‌نویسی کلمات، استفاده از نقطه‌چین‌ها، علامت‌های نگارشی، و... متوسل می‌شود. وی با تکیه بر این شیوه‌ها سعی بر آن دارد تا، علاوه‌بر اینکه به ومضه‌های خویش شکلی مناسب و ابعاد معنایی عمیق‌تری (تکثیف) ببخشد، جایگاه نوگرایی را در آنها نیز استوار سازد. ایشان برای تحقق این امر به حالت‌های موجود در ذات خود توجه بسیاری دارد و هم‌سو با این حالت‌ها به هنرهای دیگری همچون سینما متوسل می‌شود تا تکنیک هم‌گذاری را از آن وام بگیرد و فضای تصویری «قصیده الومضه» را استادانه ترسیم نماید. نجاه عبدالله در موضع تکثیف در ساختار نحوی از شیوه‌هایی همچون غریب‌سازی در نحو کلام، زدودن قیدهای زائد از ساختار جمله‌ها، حذف یک یا چندین جمله از متن شعر، دوری جستن از اغراق در تزیین کلام و... بهره می‌برد. وی برای اینکه احساسات شاعرانه و عواطف زنانه خود را در ومضه‌ها به اشتراک بگذارد، تا حد ممکن به ارکان اصلی جمله بسنده می‌کند تا ومضه‌ها، با حفظ ویژگی تراش‌خوردگی، حُکم جمله‌های قصار را به خود بگیرد و به‌آسانی در ذهن مخاطب بنشیند. دستاوردها: یافته‌های این پژوهش حکایت از آن دارد که عنصر تکثیف، علاوه‌بر اینکه از ارکان مهم «قصیده الومضه» در آثار نجاه عبداللّه به‌شمار می‌رود، با ظرافت‌های هنری ویژه‌ای در ومضه‌ها آشکار می‌گردد. بدین‌صورت تکثیف به‌عنوان رکنی اساسی در سه بخش معنا، شکل و ساختار نحوی در ومضه‌های شعری او خودنمایی می‌کند و، از میان این امور سه‌گانه، فشرده‌گویی در معنا از نظر بسامد بر دو نوع دیگر تقدم دارد. نجاه عبدالله در قسمت‌های معنا، شکل و ساختار نحوی با تکیه بر اسلوب‌هایی که ذکر آنها پیش از این گذشت، سعی بر آن دارد تا هم ساختار کوتاه‌نویسی را در متن شعری خود شدت ببخشد و هم متن را با عناصری همچون غریب‌سازی، ابهام، چند پهلو، حذف، جنبه‌های دیداری، ایجاد شکاف و... هم‌سو کند تا از این رهیافت‌ها بین مخاطب و اثر هنری نوعی چالش ایجاد نماید و خواننده را از حالت انفعال خارج کند و به سمت خواننده فعال بکشاند.
۲۱۰۶.

بررسی بازتاب برخی از مضامین شعر شافعی در آینه ادب فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۴۴
بیان مسئله و هدف: محمد بن ادریس شافعی (146–204ﻫ.ق) ملّقب به «ابوعبدالله» و معروف به «امام شافعی» با نام کامل محمدبن ادریس‌­ بن عباس‌ ­بن عثمان­‌ بن شافع ­بن سائب ­بن عبید بن عبد یزید بن هاشم ­بن عبدالمطلب ­بن عبد مناف، از مشهورترین ائمه چهارگانه اهل ­سنّت و امام شافعیان بوده که در جوانی طبعی ­لطیف داشته و اشعار پرمحتوا و طرفه می­‌سروده است. وی در فصاحت ­و بلاغت زبانزد روزگار خویش بوده و در دنیای شعر نیز خود را برتر از لبید (شاعر معروف عرب که معلّقه­‌ای نیز در کعبه داشته) می­‌دانسته و در این رابطه گفته است: «اگر شعر از شأن فقها نمی‌­کاست، من از لبید شاعرتر بودم». البته چنین ادعایی از جانب وی اصلاً گزاف نبوده، زیرا زعفرانی در این مورد گفته است: «هرگز کسی را فصیح‌­تر و داناتر از شافعی ندیده‌­ام. روزی گروهی از اعراب را ­دیدم که به محضر وی می‌رفتند. یکی از بزرگان حاضر در مجلس درس شافعی رو به آنها کرد و گفت: شما که علم نمی­‌آموزید، چرا به جلسات درس ابن ادریس می‌­آیید؟ گفتند: می‌­آییم تا سخنانش را بشنویم، چون ما شیفته سخن­‌گفتن او هستیم». اما شافعی بعدها، بر اثر پند عتاب‌­آمیز پیری خردمند، شعر را رها کرد و به فقه روی آورد و از آن پس دیگر شاعری را در شأن یک فقیه نمی­‌دید. به‌همین دلیل، وی هرگز اهتمام به تدوین دیوان اشعار خویش ننمود و اشعارش اغلب توسط راویان به تذکره­‌های یاقوت حموی، ابن ­خلکان، دمیری، فخر رازی، مسعودی، ابن ­ندیم و برخی از کتب تراجم دیگر راه یافته است. تأثیر فقه و شعر شافعی بر شعر و ادبیات­ فارسی و نقش شاعران نامدار فارسی­‌زبان شافعی ­مذهب، یعنی نظامی، خاقانی، سعدی و حافظ در معرّفی آن فقیه پرآوازه، به جامعه اسلامی ایران، بر اعراب و ایرانیان پوشیده نیست. می‌­توان ادعا کرد که شافعی میان حکیمان­ و شاعران کهن عرصه ادب­ فارسی با اقبال بی­‌نظیری رو‌به‌رو بوده و دلیل چنین اقبالی تسلّط وی بر شعر و ادبیات بوده است. مضامین شعر عربی شافعی فاخر و درخور توجه بوده اما اشعار او تقریباً از صنایع ­ادبی و محسنّات ­لفظی خالی است. شعر او بیشتر از نوع مقطّعات و سراسر ابیات آن در مورد مضامین اخلاقی بوده و این خود گواه آن است که فقه شافعی بر شعر شافعی مقدّم بوده و شعر از نگاه وی تنها وسیله­‌ای برای بیان مقاصد دینی ­و اخلاقی بوده و هرگاه حق سخن ادا می‌­شده از اطالهکلام پرهیز می­‌کرده است. با‌این‌­حال، شافعی مترجمان خوش‌­قریحه­‌ای در عرصه زبان و ادب­ فارسی داشته­ است، به‌طوری­ که بسیاری از مضامین آثاری همچون خمسه نظامی، دیوان خاقانی، گلستان­‌و‌بوستان سعدی، دیوان حافظ و... ترجمه فارسی رساله و دیوان­ اشعار شافعی است. هدف از تدوین مقاله حاضر نیز بررسی برخی مضامین مشترک دیوان شافعی و دواوین و آثار شاعران و نویسندگان مذکور است. روش‌­شناسی: مقاله پیش­‌رو با روش مطالعات­ کتابخانه‌­ای و رویکرد توصیفی تحلیلی به بررسی بازتاب برخی مضامین شعر شافعی در آثار چهار شاعر برجسته ادب فارسی، یعنی خاقانی، نظامی، سعدی و حافظ پرداخته است. بحث و تحلیل: در حوزه ادبیات­ غنایی، شاعرانی همچون نظامی، خاقانی، سعدی و حافظ برخی مضامین آثار خود را از دیوان اشعار محمدبن ادریس شافعی (پیشوای مذهب شافعی) اقتباس نموده­‌اند. این اقتباس به­‌صورت ترجمه اشعار عربی به فارسی و آراستن آنها با مضامین علمی، انواع صنایع و آرایه‌­های ادبی، در شعر فارسی نمایان شده است. در‌واقع، می‌­توان ادعا کرد که شعر شافعی همچون دختری عرب، زیبا، ساده و بی­‌آلایش است که فقه شافعی نقاب بر چهره­‌اش افکنده و او را از انظار مردمان نهان کرده است، اما وصف جمال آن زیبارو به آثار بزرگان هرعصری راه یافته و سال­‌ها پس از مرگ شافعی به گوش مشاطّه‌­گران شعر فارسی در بلاد پارس رسیده است. آنها نیز نقاب از رخسار آن دختر زیباروی عرب برداشته و او را در نهایت عزّ‌و‌احترام به سرزمین پارس آورده، بر اندام موزونش، حله هزار‌نقش و هزار‌رنگ پارسی پوشانده­ و به هفت­‌قلم فقه، طب، نجوم، ریاضیات، فلسفه، عرفان و تصوّف آراسته و پری‌­رخساری بی­‌بدیل با نام «شعر فارسی» را به جهانیان معرفی کرده‌­اند. یکی از مضامین مشترک شعر شافعی و گلستان ­سعدی حکایت معروف «فقیه کهن‌جامه تنگدست» است که سعدی آن را از دیوان شافعی برگرفته و خود شافعی نیز همان فقیه عالم و ژنده‌­پوش حکایت سعدی است. مصراع بسیار مشهور «چهار تکبیر زدم بر همه هر‌چه که هست» نیز از مضامین مشترک شعر شافعی و دیوان حافظ است، حال­ آنکه همگان می‌­پندارند که حافظ آن را از رساله فقهی ابن ادریس اقتباس کرده است. دستاوردها: محمدبن ادریس شافعی یکی از فقهای چهارگانه اهل‌سنّت است که دستی نیز بر شعر داشته و برخی مفاهیم ادب کهن فارسی متأثر از شعر او است. شعرای پرآوازه شافعی­ مذهب پارسی‌­زبان؛ نظامی، خاقانی، سعدی و حافظ، نه‌­تنها در وادی مذهب، که در دنیای ادبیات ­و شعر نیز پیرو ابن ادریس بوده و مضامین بسیاری را از دیوان اشعار وی اخذ کرده­‌اند. آنها مفاهیمی مانند تلاش‌­و‌کوشش، چهار تکبیر، افشای اسرار، کسب دانش در جوانی، نکوهش خنده بسیار، نکوهش حسادت، دوست روزگار پریشانی و شیوه برخورد با دوستانِ دشمنان را از اشعار عربی شافعی اقتباس و به فارسی ترجمه نموده و در آثار ادبی خویش متجلّی ساخته­‌اند. البته، میان شاعران موردبحث مقاله حاضر، نظامی همواره با نظرات شافعی موافق بوده و آنها را تأیید کرده است، اما سعدی و حافظ در برخی موارد با عقاید ابن ادریس مخالف بوده­ و نظرات خود را در مورد موضوع موردبحث ارائه کرده­‌اند.
۲۱۰۷.

الگوهای جهان متن، گفتمان و زیرشمول در مجموعه شعری «شاهِدَهُ قَبرٍ مِنْ رخامِ الْکَلِماتِ» یحیی سماوی با تکیه بر نظریه پل ورث(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴ تعداد دانلود : ۴۲
بیان مسئله و هدف: زبان­‌شناسی شناختی از عناصر اصلی علم زبان­‌شناسی است که برای دریافت پیام به بررسی ارتباط میان ساختار و زبان با متن می­‌پردازد. هر شاعری با توجه به حوزه ادبی و شرایطی که در آن قرار گرفته عناصر ویژه­‌ای را که متناسب با مفاهیم مدنظرش است گزینش و میان زبان شعری خویش با مقصود اصلی پیوستگی ایجاد می­‌کند. بررسی هر کدام از ابعاد و لایه­‌های گفتمانی برای رساندن مقصود به مخاطب قابلیت واکاوی دارد. پل ورث از نظریه‌پردازان مشهور حیطه زبان‌شناسی شناختی است که نظریه‌اش جامع و شامل نظریه‌های پیشین است و با تکیه بر نظریه وی می­‌توان به درک بهتری از یک اثر ادبی دست یافت. ورث، در نظریه متن خود، مفهوم اساسی زبان­‌شناسی متن و زبان­‌شناسی شناختی را با هم تلفیق و فرایندی را تکمیل می‌­کند که همانند آن در آثار برجسته قبلی مانند مقدمه­‌ای بر زبان­‌شناسی متن بوگراند و درسلر (1981م) و آثار ون دایک و کینچ (1983م) وجود ندارد. وی، در رویکرد جهان متن، متن را در سه حیطه جهان متن، جهان گفتمان و جهان زیر‌شمول کاوش می‌کند؛ این رویکرد به‌دلیل جامع‌بودن قابلیت بررسی زبان­‌شناسانه آثار ادبی را دارد. یحیی سماوی از شاعران سرآمد دوران معاصر عراق است که زبان شعری‌­اش با مدد‌جستن از عاطفه و خیال قوی شاعرانه‌­اش گاه پیچیده و گاه عامه‌فهم است و محور اساسی سروده‌هایش حول محور بیان فجایع و اقداماتی می‌گردد که از‌سوی اشغالگران آمریکایی صورت گرفته و شرایط زندگی در سرزمینش را تحت‌تأثیر قرار داده­ است. پژوهش حاضر در پی آن است که با ابعاد زبان‌­شناسی شناختی پل ورث که بر پایه جهان متن، جهان گفتمان و جهان زیر‌شمول استوار است به بررسی جهان‌­های سه‌­گانه در اثر «شاهِدَهُ قَبرٍ مِنْ رخامِ الْکَلِماتِ» از یحیی سماوی بپردازد. روش­‌شناسی: پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و بر‌اساس رویکرد الگوهای جهان­‌های متن، گفتمان و زیر‌شمول پل ورث به بررسی مجموعه شعری «شاهِدَهُ قَبرٍ مِنْ رخامِ الْکَلِماتِ» یحیی سماوی پرداخته است. بحث و تحلیل: زبان­‌شناسی شناختی یکی از راه‌­های اندیشیدن در ادبیات است که از منظر زبان­‌شناسی به بررسی متون ادبی می­‌پردازد. پل ورث (Paul Werth)، نظریه‌پرداز معاصر، در رویکرد جهان متن، متن را در سه حیطه جهان متن، جهان گفتمان و جهان زیر‌شمول کاوش کرده؛ این رویکرد به‌دلیل جامع‌بودن قابلیت بررسی زبان­‌شناسانه آثار ادبی را دارد. از آنجایی که نقد ادبی به‌دلیل محدودیت­‌هایی قادر به اتصال جهان متن به جهان خواننده و بررسی همه زوایای یک متن نیست، از این رهگذر نیازمند به نظریه­‌ای است که از دیدگاه علمی و خلاقیت ادبی بتواند وارد فضای متن شود و نظریه پل ورث این امکان را فراهم می­‌سازد. یحیی سماوی با توجه به اشغال سرزمینش از‌سوی آمریکایی‌ها، که شرایط جامعه را دچار خفقان کرده، مفاهیم بنیادی و اساسی اشعارش را با شیوه‌های شاعرانه و ادبی پوشانیده است. بررسی مجموعه شعری «شاهدهُ قبر مِن رُخامِ الکلمات» اثر سماوی بر‌اساس رویکرد شعرشناسی شناختی پل ورث به مخاطب در دریافت مفاهیم اساسی شعر کمک شایانی می‌کند. دستاوردها: با شناسایی عناصر جهان متن در این اثر، سیر اصلی و هدف بنیادی شاعر به‌تصویر‌کشیدن وضعیت سرزمینش به‌دست اشغالگران است. زمان در این اثر بیشترین بسامد را در گریز به گذشته و جلو‌رفت دارد که دلیل آن قرار‌دادن مخاطب در اتفاقات گذشته و ایجاد امید و تشویق به استقامت و تصویرسازی آینده‌ای روشن برای گفته‌خوانان است. مکان در این مجموعه همواره در حال تغییر است و بیشتر حس خفقان و درد و اندوه را با خود به همراه دارد و از آنجایی که مکان زندگی شاعر اشغال شده است، بیشترین توجه را به این عنصر جهان‌ساز دارد. شاعر، در جهان گفتمان، اطلاعات آنی از مفهوم مدنظرش را در اختیار خواننده قرار داده و مخاطب را با خاطرات، امیال و اهداف خویش آشنا ساخته و وارد عرصه شعری خویش کرده است. وی در جهان متن با استفاده از عناصر جهان­ساز به سروده‌هایش گستره معنایی بخشیده و بخشی از بازنمایی جهان متن را در محور گروه­‌های گزاره‌­گستر قرار داده که بسامد متن تعلیمی به‌دلیل هدف‌­گستر بودن اثر حاضر بیشتر است. هر سه بُعد جهان زیر‌شمول در این مجموعه وجود دارد و شاعر در بُعد اشاری از نظر زمانی عقب‌رفت و جلو‌رفت دارد و شخصیت‌­ها را از اول شخص به سوم شخص تغییر می‌­دهد.
۲۱۰۸.

کارکردِ معنادرمانی در رمان «النُوم فی حَقل الکَرَز» اثر أزهر جرجیس براساس نظریه ویکتور فرانکل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۴۱
بیان مسئله و هدف: با توجه به اینکه رمان «النُوم فی حَقل الکَرَز» نوشته أزهر جرجیس به بررسی عمیق پریشان‌خاطری، بی‌هویتی و تلاش برای یافتن آرامش در دو محیط متفاوت عراق و نروژ می‌پردازد، این پژوهش به دنبال بررسی و تحلیل کارکرد معنادرمانی (لوگوتراپی) ویکتور فرانکل در این رمان است. این رمان، به‌ویژه با محوریت جست‌و‌جوی معنای زندگی، از‌دست‌دادن هویت و سرخوردگی، بستر مناسبی را برای کاربرد نظریه فرانکل فراهم می‌کند. مسئله اصلی اینجاست که چگونه أزهر جرجیس از مؤلفه‌های سه‌گانه معنادرمانی (ارزش‌های آفرینش، تجربه و نگرش) برای نشان‌دادن تلاش شخصیت‌های داستان برای مقابله با رنج‌ها، نابرابری‌ها و یافتن معنا و آرامش استفاده کرده است؟ این پژوهش همچنین قصد دارد بررسی کند که چگونه مفاهیم توحیدی و معاد در رمان به‌عنوان ابزاری برای پیوند‌دادن مواجه با مرگ به معنا و آرامش درونی عمل می‌کنند. هدف اصلی این پژوهش تحلیل و تبیین کارکرد معنادرمانی ویکتور فرانکل در رمان «النُوم فی حَقل الکَرَز» است. اهداف فرعی این پژوهش عبارت است از: بررسی و تحلیل دلالت‌های مستقیم و غیرمستقیم رمان «النُوم فی حَقل الکَرَز» بر‌اساس اصول لوگوتراپی؛ شناسایی شیوه‌هایی که نویسنده از طریق آنها به شخصیت‌های داستان کمک کرده تا از طریق تجربه‌های انسانی، ارزش‌های اخلاقی و رنج‌ها به معنای زندگی دست یابند؛ رمان «النُوم فی حَقل الکَرَز» داستانی در جست‌و‌جوی فلسفی معنای زندگی و بازتابی از اصول معنادرمانی. روش­‌شناسی: این تحقیق با روش توصیفی – تحلیلی به بررسی مؤلفه‌­های نظریه ویکتور فرانکل در رمان «النوم فی حقل الکرز» پرداخته است. جمع‌آوری داده‌­ها به‌صورت کتابخانه‌­ای و با مراجعه به کتب مرتبط و تحلیل رمان مذکور بوده است. تلاش شد تا با تحلیل رمان و خوانش آن، بر‌اساس نظریه معنادرمانی فرانکل، مؤلفه­‌های مربوطه استخراج و بر‌اساس هر مؤلفه شواهدی از متن رمان آورده و تطبیق داده شود. بحث و تحلیل: رمان «النُومُ فی حقلِ الکَرز» از ازهر جرجیس بر مفاهیمی عمیق از معنادرمانی استوار است که ریشه در نظام‌های ارزشی و تجربیات مختلف انسانی دارد. این معنادرمانی نه‌تنها به موقعیت‌های فردی محدود نمی‌شود، بلکه با مفاهیم گسترده‌تری نظیر تجربیات فرهنگی و فراملیتی گره خورده است تا زندگی را در ابعادی غنی‌تر تعریف کند. در این اثر، تکیه بر عواطف و تجربه‌هایی که از ذات انسان برمی‌خیزند، به‌عنوان ابزاری برای بخشیدن معنا به زندگی مطرح شده‌اند. این رویکرد، به‌ویژه در مواجهه با بحران‌های روحی، آرامش و تعادلی عمیق را به همراه دارد. از منظر جرجیس، تحمل درد و رنج تنها زمانی به معنادرمانی و درک حقیقی از زندگی منتهی می‌شود که بتواند به رهایی از شرایط سخت و رسیدن به وضعیتی امن بینجامد. این امنیت شامل نجات از ناامنی‌ها، مرگ، کودک‌کشی و نسل‌کشی است؛ مسائلی که در بستر شرایط حاکم بر عراقِ اشغال‌شده توسط آمریکا برجسته شده‌اند. همچنین مواجهه با احساس گناه در این داستان در پرتو نگاهی اخلاقی و ایثارگرانه معنا می‌یابد، یعنی تلاش برای آرامش بخشیدن و حمایت از دیگران. در همین راستا، شخصیت اصلی داستان شرم و گناه ناشی از تلف‌شدن استعداد ادبی خود را در قالب خدمتی به انسان‌ها تفسیر می‌کند و بدین‌گونه معنایی تازه به زندگی خود می‌بخشد. دستاوردها: دستاورد پژوهش حاضر نشان می دهد که أزهر جرجیس در رمان خود از تجربه‌های انسانی، ارزش‌های اخلاقی، رنج‌ها و دیگر مؤلفه‌های معنابخش زندگی در جهت مقابله با تکانه‌های روحی و فائق‌آمدن بر نابرابری‌ها و ناعدالتی‌های زندگی تعریف کرده کما اینکه نیل به آرامش در مواجه با مرگ را از دریچه اندیشه توحیدی و اعتقاد به معاد تعریف کرده است. مرگ یکی از مؤلفه‌های کلیدی در این داستان است که با دو رویکرد متفاوت به آن پرداخته شده است. رویکرد نخست، نگاهی سنتی و مبتنی بر باورهای دینی است که در آن مرگ به‌عنوان فرصتی برای هم‌نشینی و تقرب به رحمت الهی تعریف شده، بدین ترتیب رویکرد معنادرمانی موردنظر ویکتور فرانکل را جلوه‌گر ساخته است. در مقابل، رویکرد دوم بر پایه پوچ‌گرایی بنا شده و مرگ را نقطه پایانی زندگی می‌داند که نتیجه آن در‌نهایت به افسردگی، اعتیاد به الکل و احساس بی‌ارزشی ختم می‌شود. ارزش‌های اخلاقی مطرح‌شده در داستان أزهر جرجیس کاملاً با معنادرمانی فرانکل همسو است، چراکه اندیشه‌ها و رفتار شخصیت‌های داستان بر اصولی چون مقاومت، عدالت، نوع‌دوستی، ایثار و دیگر ارزش‌های اخلاقی تکیه دارند؛ اصولی که نه‌تنها نجات بشریت را ممکن می‌سازند، بلکه به‌عنوان راهی برای رسیدن به آرامش و درمانی نهایی برای جسم‌های خسته و رنج‌کشیده عمل می‌کنند.
۲۱۰۹.

کارکرد باهم آیی در تحلیل گفتمان رمان «الجازیه والدراویش» عبدالحمید بن هدوقه بر مبنای نظریه هلیدی و حسن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۳۷
بیان مسئله و هدف: با‌هم‌آیی، که حاصل ارتباط دو‌سویه واژگان یک متن است، گونه‌ای از انسجام واژگانی و زیر‌مجموعه انسجام است. اصطلاح انسجام را نخستین‌بار هلیدی و حسن (1976م) مطرح کردند. از دیدگاه این دو زبان‌شناس، ارجاع، حذف، جایگزینی، ادات پیوندی و انسجام واژگانی عوامل ایجاد‌کننده انسجام است. انسجام ‌واژگانی شامل دو گونه تکرار و باهم‌آیی است. باهم‌آیی خود دارای انواعی است و کاربرد هدفمند این انواع، علاوه‌بر پیوستگی متن، موضوع آن را برجسته و خواننده را در فهم آن کمک می‌کند. با‌هم‌آیی با ایجاد نوعی هماهنگی میان کلمات متن، از‌قبیل تقابل، تداعی، در یک مجموعه قرار‌‌گرفتن، جزئی از یک کل بودن و یا اجزای یک کل بودن سبب می‌شود آن کلمات به یکدیگر بیایند و متنی منسجم را تشکیل دهند. همچنین رابطه با‌هم‌آیی میان تعدادی از کلمات در یک متن می‌تواند بر ایدئولوژی بنیاد‌بودنِ آن واژگان دلالت کند و نشان دهد که این شکلِ همنشینی دارای طرحی خاص و دربرگیرنده تجربه نویسنده متن است که بررسی آن می‌تواند به برجسته‌سازی انگیزه نویسنده متن بیانجامد. رمان «الجازیه والدراویش» اثر عبدالحمید بن هدوقه (1925- 1996م)، نویسنده اولین رمان به زبان عربی در الجزایر، متنی ادبی است که ورای ظاهرش درباره جامعه الجزایر بحث کرده است. این پژوهش در‌صدد پاسخ به این پرسش است که عنصر انسجامی باهم‌آیی در ایجاد پیوند در رمان «الجازیه والدراویش» و برجسته‌سازی موضوع آن‌ چه نقشی دارد؟ روش‌­شناسی: پژوهش حاضر، با روش توصیفی- تحلیلی و بر مبنای نظریه هلیدی و حسن در زمینه انسجام، موارد باهم‌آیی را در رمان «الجازیه والدراویش»، به‌عنوان ماده بحث، با روش آماری و محاسبه فراوانی به‌کار‌گیری هر ‌یک از گونه‌های با‌هم‌آیی، برای بررسی میزان کارکرد هر یک از انواع باهم‌آیی در انسجام‌بخشی متن رمان استخراج کرده، سپس با دقت در انواع با‌هم‌آییِ استخراج‌شده و بافت موقعیت و بینامتنی گفتمان به نقش عامل انسجام‌بخش باهم‌آیی در برجسته‌سازی ایدئولوژی نویسنده و موضوع رمان پرداخته است. بحث و تحلیل: در این نوشتار با تکیه به متن رمان «الجازیه والدراویش» گونه‌های باهم‌آیی در این رمان استخراج و فراوانی هر یک محاسبه و معنادار‌بودن آنها به لحاظ ایدئولوژیک بیان می‌شود. با توجه به ساختار رمان حاضر، که از دو زمان و هشت قسمت تشکیل شده، تقابل هم در عنوان و هم در هر دو زمان رمان وجود دارد. عبدالحمید بن هدوقه با ایجاد تقابل میان «الجازیه» و «الدراویش» در پی ایجاد هم‌نشینی میان عرق ملی و بحران فکری و معبود و عابد است. این تقابل در عنوان و تکرار این دو نام در متن سبب پیوستگی معنایی و انسجام رمان شده است. تقابل‌های موجود در متن رمان نیز، علاوه‌بر ایجاد متنی منسجم، همگی ساخت‌هایی ایدئولوژیک است. نویسنده در موارد زیادی از تقابل‌ برای آگاهی‌بخشی به خواننده بهره می‌برد و غالب تقابل‌های رمان فرهنگ مقاومت و عدم سازش را القا می‌کند؛ ایدئولوژی‌ای که نویسنده در سراسر رمان خواهان تثبیت آن است. شخصیت اصلی رمان «الجازیه» و نام‌های «الدراویش، الرعاه، الشامبیط، الطیب و الأحمر» همگی نمادین است. در رجوع به مفهوم اصلی این نمادها مشخص می‌گردد همگی تداعی‌کننده و مرتبط با موضوع اصلی رمان است. این نوع ارتباط میان مفردات به شکل هم‌نشینی واژگان مرتبط با موضوع در سراسر رمان باعث انسجام و اتصال معنایی آن شده است. نویسنده از این نوع باهم‌آیی فقط برای بیان موضوع اصلی رمان بهره نبرده است، بلکه گاهی این نوع باهم‌آیی با موضوعات دیگری غیر از موضوع اصلی، ولی مرتبط با آن، همچون بیان اوضاع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی الجزایر، ارتباط دارد. باهم‌آیی از نوع رابطه جزء به جزء در این رمان از بسامد بالایی برخوردار نیست و بیشتر نمونه‌های این قسم از باهم‌آیی در رمان برای توصیف دقیق یک چیز است. با وجود این، نمونه‌هایی از این نوع با‌هم‌آیی در رمان مشاهده شد که عبدالحمید بن هدوقه از آن برای اشاره به موضوع رمان استفاده کرده است. باهم‌آیی از نوع رابطه جزء به کل نیز در رمان حاضر بسامد فراوانی ندارد. با وجود این، بررسی نمونه‌های رابطه جزء به کل در رمان نشان از نقش این باهم‌آیی در انسجام‌بخشی متن دارد. همچنین باهم‌آیی ایجادشده توسط واژگان مربوط به مجموعه‌ای منظم در رمان «الجازیه والدراویش» بسیار اندک است، ولی همان تعداد کم، علاوه‌بر ایجاد انسجام، معنایی خاص به لحاظ ایدئولوژیک به متن بخشیده است.کاربرد رنگ‌های «الأحمر»، «الأخضر» و «أبیض» در متن رمان سبب ایجاد باهم‌آیی از نوع واژگان مربوط به مجموعه نامنظم شده،‌ به‌ویژه که نویسنده دو واژه «الأحمر و الأخضر» را برای نام دو شخصیت رمان به‌کار برده است. این دو نام نمادهایی برای دو تفکر اسلام و سوسیالیست است که نویسنده با همنشینی این دو به بیان ایدئولوژی خویش در مبارزه با ساختار حاکم بر جامعه الجزایر پرداخته است. عبدالحمید بن هدوقه از شمول مشترک برای توصیف استفاده کرده است. دستاوردها: بررسی کارکرد باهم‌آیی در تحلیل‌‌گفتمان رمان «الجازیه والدراویش» نشان می‌دهد همه انواع عنصر باهم‌آیی در تعامل با دیگر عناصر در انسجام‌بخشی متن این رمان نقش دارد و عامل انسجامی باهم‌آیی توانسته است پیوندی محکم میان الفاظ و معانی رمان ایجاد کند. بالاترین بسامد باهم‌آیی در رمان مربوط به دو نوع ارتباط با موضوع رمان -47% در زمان اول و 41% در زمان دوم- و تقابل -36% در زمان اول و 35% در زمان دوم- است که سبب انسجام متن رمان و پیوستگی معنایی آن شده و موضوع الجزایر، مقاومت برای استقلال آن و عدم سازش را برجسته ساخته است. کمترین درصد باهم‌آیی مربوط به رابطه جزء به کل و جزء به جزء در زمان اول -5/.- و واژگان مربوط به مجموعه منظم در زمان دوم رمان -1/.- است که بسامد اندک این انواع نیز در برجسته‌سازی موضوع رمان تأثیر‌گذار است.
۲۱۱۰.

ميزوژنی نرم در رمان «النظارة السوداء» اثر احسان عبدالقدوس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۳۰
میزوژنی، باور یا نگرشی است که ریشه در تعصبات عمیق اجتماعی، فرهنگی و تاریخی علیه زنان دارد و در طول تاریخ از طریق اشکال مختلف تبعیض، خشونت و انقیاد تداوم یافته است. این نگرش، به طور گسترده در جوامع مختلف مشاهده شده و اثرات آن تنها محدود به حوزه اجتماعی نیست، بلکه فرهنگ، ادبیات و حتی ساختارهای حقوقی و اقتصادی جوامع را نیز تحت تأثیر قرار داده است. بر این اساس، میزوژنی به عنوان یکی از اشکال تبعیض و نابرابری در جوامع مختلف، نیازمند بررسی و تحلیل دقیق است تا بتوان ابعاد اجتماعی و فرهنگی مرتبط با آن را بهتر شناخت. این مفهوم، به عنوان یکی از جنبه های اساسی ادبیات، در رمان ها و آثار ادبی مختلف نمود پیداکرده است. رمان ها، به دلیل توانایی در بازتاب واقعیت های اجتماعی، می توانند بستری مناسب برای مطالعه میزوژنی و تأثیر آن بر نگرش ها و رفتارها باشند. یکی از آثاری که در این زمینه قابلیت بررسی دارد، رمان «النظاره السوداء» اثر احسان عبدالقدوس است. این رمان در پس زمینه جامعه سنتی مصر روایت می شود و توانسته است تصویری دقیق و عمیق از وضعیت انسانی و نگرش شخصیت ها و جامعه نسبت به زنان، یا به عبارت دیگر نسبت به پدیده میزوژنی، ارائه دهد. بر این اساس، این پژوهش با هدف تحلیل تأثیرات میزوژنی بر فرهنگ، جامعه و روابط انسانی انجام شده و تلاش دارد روند شکل گیری نگرش ها و رفتارها را روشن سازد. در این راستا، نویسندگان با بهره گیری از روش توصیفی-تحلیلی، کوشیده اند با مطالعه رمان منتخب، جلوه های میزوژنی موجود در آن را شناسایی و بررسی کنند. نتایج این بررسی نشان می دهد که عبدالقدوس با استفاده از مؤلفه های میزوژنی نرم، رفتارهای آسیب رسان به زنان را در رمان خود نمایش می دهد و با خلق تنش های روانی و اجتماعی، تصویری واقع گرایانه از موقعیت زنان در جامعه مصر ارائه می کند؛ زنانی که تحت سلطه مردان و محدودیت های فرهنگی و اجتماعی قرار دارند.
۲۱۱۱.

بازيابي ايماژ عشق در پرتو انگاره نقاب و سايه (خوانش يونگی از سروده های عبدالوهاب البياتی)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۳۰
ایماژعشق از مباحث بنیادین ادبیات و روان شناختی به شماره می آید. بنیاد زندگی و شالوده هستی بر آن استوار است. عشقی که جوهر آفرینش و راز پنهان میان ذرات هستی است. عبدالوهاب البیاتی شاعر برجسته عراقی مفهوم عشق را در شعر خود به عنوان نیرویی آفریننده و بنیان هستی می بیند؛ ازاین رو عشق در جهان شعری او از سطح احساس فردی فراتر می رود و به تجربه ی انسانی اجتماعی و عرفانی بدل می شود؛ زیرا عشق را جوهر رهایی انسان می داند. این پژوهش با رویکردی نقد اسطوره گرا و با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی به بررسی نمودهای عشق در سروده های عبدالوهاب البیاتی با بهره گیری از مفاهیم روان شناختی نقاب و سایه می پردازد. رهیافت فرجامین این پژوهش حکایت از آن دارد انگاره عشق در جهان شعری بیاتی فرایند تکاملی است که شاعر در بستر آن از پسِ نقاب های اجتماعی و اسطوره ای عبور می کند، با سایه ی درونی خویش روبهرو می شود و درنهایت به نوعی تکامل وجودی و رستاخیز و جاودانگی دست می یابد. از این منظر، عشق در آثار بیاتی نه تنها نیرویی عاطفی؛ بلکه مسیری برای کشف خویشتن، پیوند با ناخودآگاه و رسیدن به تکامل وجودی است. عشق در شعر عبدالوهاب البیاتی از بستر تاریخ، تمدن، اسطوره، سیاست و تجربه های سفر و تبعید عبور می کند و به نیرویی سازنده تبدیل می شود.عشق در جهان شعری او نه فقط یک تجربه شخصی و حسی است؛ بلکه قدرتی است که می تواند سبب رستخیز، باززایی و تجدید حیات فرهنگی و تاریخی  یک سرزمین از دل رنج ها ، ویرانی ها  و تاریکی ها شود .
۲۱۱۲.

تحقيق نسبة النصّ إلي المؤلّف علی أساس مقياس يول (دراسة أسلوبية إحصائية في الثابت والمنسوب من شعر الشيخ خزعل الکعبي)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱ تعداد دانلود : ۴۰
مرّت الأهواز بحقبٍ وحکوماتٍ مختلفه عبر التاریخ، وکان للأدباءِ فی تلک الفترات دور مهمّ فی إثراء الموروث الأدبی. والشیخ خزعل الکعبی آخر أولئک الحکام الذین بذلوا الصلات للشعراء وأقاموا مجالس أدبیه فی قصورهم. فقد درَسَ الفِقهَ وحفظ القرآن وتعلَّم الآداب العربیه، مما مکنه من نظم الشعر. وطُبِع شِعرُهُ فی کتابَین: الأول کتاب «الدرر الحِسان فی منظومات الشیخ خزعل خان» لعبد المسیح الأنطاکی، وورد فیه 448 بیتاً للشیخ خزعل، وکلّها ثابته النسبه إلیه دون اعتراض. والثانی کتاب «الریاض الخزعلیه فی السیاسه الإنسانیه»، وهو من تألیف الشیخ خزعل، وورد فیه 263 بیتاً، ولکن یرَی بعض الکتّاب مثل کسروی، ومحسن الأمین، آقابزرگ الطهرانی، أنّ الکتاب قد ألّفته حاشیه الشیخ، ونُسِبَ إلیه لغایات متعدّده. ومن هذا المنطلق، انقسم النقاد بین مؤیّد ومخالف لإدعاءات الأمین والطهرانی وکسروی. ولمّا کان مقیاس «الخاصیه» لعالم الأسلوبیه الإحصائیه «یول» یساعد فی معرفه نسبه النصّ أو رفضها إلی المؤلّف، فقد رأت هذه الدارسه ضروره الإسهام فی إزاله الإبهام عن هذا الموضوع. واعتمدت المنهج الوصفی التحلیلی الإحصائی، لتدرس 400 اسم لکلٍّ مِن شِعر الکتابَین الدرر الحِسان، والریاض الخزعلیه، وتوازن بین توزیع تکراریه المفردات بینهما بغیه معرفه نسبه الریاض الخزعلیه علی أساس مقیاس یول. وقد توصّلت الدراسه إلی أنّ الخاصیّه فی الدرر (41.90)، وفی الریاض (49.97)، وهو اختلاف قلیل، یرجّح نسبه النصّین إلی مؤلّف واحد. وبیّنت النتائج أیضاً أن دلاله المدَی بین الکتابَین (8.07). وهو مدَی ضیّق یزید من احتمال وحده المصدر. کذلک جاءت القیمه المتوسطه (1.12)، وهی رقم یزید کذلک من احتمال وحده المؤلّف للنصّین، کما أظهر الرسم البیانی أنّ لتوزیع تکرار الأسماء بین الکتابَین تشابها کبیرا یقوّی احتمال نسبه شِعر الکتابَین للشیخ خزعل الکعبی.  
۲۱۱۳.

تحليل عنصر الإحالة من معيار الاتساق النصي في القصائد الأدونيسية (هذا هو إسمي، وقصائد أخري)، علي ضوء نظرية هاليداي ورقية حسن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۳۳
فی معیار الاتساق وإثبات نسقیه النص وانسجامه، وفی باب معرفه نصیته من اللانص، یعد عنصر الإحاله من أهم العناصر التی یبرز نفسه، لأنّه یدخل من باب الاهتمام بالشرح اللغوی والنحوی، ویقوم بتحلیل النص ومعاییره التناسقیه، حتى یکشف مدى المفاهیم الدلالیه فیه. ولا یقتصر دور الإحاله على ذلک، بل تتمثل مهمتها کذلک فی تفسیر خبایا ذلک النص بواسطه المخططات اللغویه التی یستخدمها کأدوات کاشفه وإثباتیه للنصوص. إذاً الإحاله من أکثر تلک الأدوات المهمه التی بإمکانها تبیین العلاقات المعنویه والمختبئه داخل النص، والتی تثبت بأنَّه نص متناسق وکامل ویمتلک المکانیزمات اللازمه فی تشکیل هذا التناسق. وإنّها تُعد بمثابه الرابط الذی یربط مفردات النص لغویاً ونحویاً فی نص واحد. الإحاله تظهر من خلال الضمائر، وأسماء الإشاره، وأسماء الموصوله والأدوات المقارنه فیه. وبالاعتماد على المنهج الوصفی التحلیلی، اختارت هذه الدراسه قصائد الشاعر أدونیس فی دیوانه المتسم ب «هذا هو اسمی، وقصائد أخرى»، لتتوصل إلى أهم النتائج التی تشیر إلى أنّ الإحاله الخارجیه فی النص الأدونیسی قد تحتوی على وقائع من العالم المحیط به، کما مثلت فی کثیر من قصائده مقاما تخاطب به شخوص معینه. واعتمدت هذه الإحالات، على ضمائر المتکلم والمخاطب بکثره، لأنَّها أکثر تأثیرًا فی ترابط النصوص من غیرها، ولأنّها تحیل إلى الشاعر وإلى المخاطَب فی مقام معین، لذلک نستنتج بأنَّها من أقوى أقسام الإحاله المستخدمه فی النص، حیث جعلت فیه تناسقاً ملحوظاً جداً. وکذلک المعاییر النصیه فی الدیوان الشعری المذکور، أتت بنسب متفاوته بین اللغویه والتداولیه وهی خلقت ذلک الترابط بین أجزاء ومقاطع القصائد وتلاحمها. وفی تحلیل المستوى الترکیبی، تبینت مُرونه اللغه الشعریه عند أدونیس، حیث کانت النسقیه الموجوده بین العلاقات اللغویه فی أشعاره تخرق القواعد المعجمیَّه. وأما عن دراسه الفارق بین عنصر الاستبدال وعنصر الإحاله الذی ذُکر فی الدراسه، فخلصت النتائج إلى أولویه الإحاله على الاستبدال، نظرًا لبروزها الأکبر وتناسقها الأوضح فی هذه القصائد.
۲۱۱۴.

بازتوليد رمزگان سروده «لِکُلّ امرِئٍ مِن دَهرِةِ ما تَعَوّدا» متنبي (بر اساس الگوی رمزگان رولان بارت)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۲۹
نقد ساختاری ازجمله تحلیل هایی است که در راستای معنازایی در قرن بیستم و در پی نشانه شناسی سوسوری به شکوفایی رسید. «رولان بارت» _نشانه شناس و نظریه پرداز فرانسوی_ از جمله منتقدان ساختارگرایی است که اهمیّت نظریاتش در پی تحوّل زایی و ماجراجویی نشانه شناختی و ایجاد نوعی نشاط فکری در تحلیل ها، نقد مدرن و جریان ساختارگرایی می باشد. وی مدلی را مبتنی بر رمزگان جهت تحلیل متن ارائه نموده است که از ورای آن و با کمک بافت متن می توان بدون نیاز به حضور مؤلف و تنها به کمک زبان گویای متن به تحلیل ساختار متون مختلف پرداخت. این مدل معناساز که رمزگان را صدای متن می شناسد متشکل از رمزگان هرمنوتیک یا معمّایی، رمزگان پروآیرتیک یا کنشی، رمزگان معنابنی یا ضمنی، رمزگان نمادین یا تقابلی و رمزگان فرهنگی یا ارجاعی است. هدف اصلی این مقاله، کاربرد رویکرد تحلیل بارت جهت معناکاوی و تفسیر متن سروده ی (لِکُلِّ امرِئٍ مِن دَهرِهِ ما تَعَوَّدا) اثر متنبی است که مبتنی بر روش توصیفی -تحلیلی است. دستاورد تحقیق بیان گر آن است که مدل رمزگانی بارت گویای حضور رمزگان در نقاط مختلف پیکره ی متن است و نوعی پراکندگی معنایی در سطح متن را نمایان می سازد که بر متون منظوم کلاسیک نیز قابل اجراست. ظهور رمزگان معمّایی سروده جهت معرفی سیف الدّوله است. رمزگان کنشی نیز جنگاوری وی را به عنوان کنش گر اصلی، روایت می کند. رمزگان معنایی و نمادین در پی معناسازی برای دو شخیصت اصلی و فعّال متن یعنی سیف الدّوله و متنبی دو گروه خیر و شر را در مقابل هم قرار داده اند. کلان رمزگان فرهنگی متن نیز نشان گر پیوند آن با عناصر اجتماعی و اعتقادی قدرت، تکسب، ایدئولوژی و تأثیرپذیری از آن هاست که در قسمت پایانی سروده نوعی معلومات عمومی را برای خواننده خلق می نماید.
۲۱۱۵.

ارزيابي و سنجش ابعاد هوش عاطفی (EQ) در رمان «رأيتُ فيما يری النائم» اثر نجيب محفوظ و «چشم ةايش» اثر بزرگ علوی بر اساس نظريه دانيل گلمن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۳۲
هوش عاطفی که نخستین بار توسط دانیل گلمن مفهوم پردازی شد، به توانایی شناخت و مدیریت هیجانات فردی و اجتماعی می پردازد. این مفهوم که شامل ابعاد خودآگاهی، خودمدیریتی، خودانگیزشی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط است، می تواند ابزاری کارآمد برای تحلیل لایه های روان شناختی شخصیت ها در آثار ادبی باشد. بر همین اساس، پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی به تطبیق ابعاد هوش عاطفی (EQ) بر پایه نظریه دانیل گلمن در دو رمان برجسته، «چشمهایش» اثر بزرگ علوی و «رأیتُ فیما یری النائم» اثر نجیب محفوظ می پردازد. ضرورت این پژوهش از جایگاه ممتاز دو رمان در ادبیات فارسی و عربی و نیز از ظرفیت نظریه هوش عاطفی در ایجاد پیوندی میان روان شناسی و نقد ادبی سرچشمه می گیرد. ازاین رو، اهداف نگارندگان، بررسی تطبیقی ابعاد هوش عاطفی در شخصیت های دو اثر و تبیین کارکرد سیاسی-اجتماعی آن در رمان «چشم هایش» و کارکرد وجودی-هویتی آن در رمان «رأیتُ فیما یری النائم» است. نتایج تحقیق نشان می دهد که بزرگ علوی در رمان خود شخصیت هایی را در بستر مبارزات سیاسی خلق می کند، در حالی که نجیب محفوظ از طریق روایتی سورئال به کاوش در روان انسان می پردازد. همچنین شخصیت های رمان «چشمهایش» از مؤلفه های هوش عاطفی عمدتاً در راستای پیشبرد اهداف سیاسی و مقاومت بهره می برند. در مقابل، در رمان «رأیتُ فیما یری النائم»، هوش عاطفی به شکلی فطری و درونی در شخصیت اصلی برای مواجهه با بحران های وجودی و هویتی به کار گرفته می شود. با وجود شباهت هر دو نویسنده در استفاده از هوش عاطفی برای عمق بخشیدن به شخصیت ها، تفاوت اصلی در هدف نهایی آن هاست: علوی بر کنشگری در جهان بیرون (اجتماعی-سیاسی) و محفوظ بر کاوش در جهان درون (فردی-وجودی) تمرکز کرده است. این پژوهش، کارآمدی مدل گلمن را در تحلیل لایه های عمیق روان شناختی در ادبیات داستانی با بافت های فرهنگی و سبکی متفاوت تأیید می کند.
۲۱۱۶.

دلالة الاستهلالات المناخيّة في ديوان "أزهار وأساطير" لبدر شاکر السيّاب(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۳۱
تُعَدُّ دراسه الاستهلال الشعری مدخلاً أساسیاً لفهم البنیه الدلالیه والنفسیه للنص الأدبی، لا سیما فی الشعر الحدیث الذی اتخذ من الرمزیه والطقوسیه أداهً لتجسید الرؤى الإبداعیه. تنبع أهمیّه هذا البحث من کونه یُسلِّط الضوء على البُعد الجمالی والوظیفی للاستهلالات المناخیه فی شعر بدر شاکر السیاب، والتی لم تحظَ بدراسه معمقه تربط بین تشکیلها الرمزی والحاله النفسیه للشاعر وانعکاسها على مضمون القصیده، مما یُسهم فی سد ثغره بحثیه فی حقل الدراسات النقدیه العربیه المعاصره. کما تهدف الدراسه إلى تحلیل الدلالات الرمزیه للاستهلالات المناخیه فی دیوان "أزهار وأساطیر"، وکشف العلاقه العضویه بین اختیار المناخ (کالفصول والظواهر الجویه) والحاله النفسیه المتقلبه للسیاب، فضلاً عن دور هذه الاستهلالات فی توجیه المتلقی نحو استیعاب الرؤیه الشعریه للنص. اعتمد البحث المنهج الوصفی-التحلیلی فی تتبُّع الأنماط الاستهلالیه فی الدیوان، وربطها بالسیاق النفسی والموضوعی للقصائد. ومن أبرز النتائج التی توصل إلیها البحث أنّ السیاب وظف المناخ ک "شیفره دلالیه" تُحیل إلى مضامین النص بشکل غیر مباشر، حیث اتخذ من الخریف رمزا للیأس والجفاف الروحی، ومن الربیع إیحاءً بالانبعاث والأمل، مما یُؤسس ل "لغه مناخیه" ذات بعد وجودی. تکشف الاستهلالات عن حوار خفی بین المناخ الخارجی والداخل النفسی للشاعر، مما یجعلها جزءاً عضویاً من بنیه القصیده لا مجرد مدخل زخرفی. کذلک أعاد السیاب تشکیل الوظیفه التقلیدیه للاستهلال الجاهلی (الوقوف على الأطلال) فی صیغه حدیثه تعتمد الانزیاح الرمزی، مما یقدّم نموذجاً لتطوّر البنیه الاستهلالیه فی الشعر العربی المعاصر. تتمثل أهمیه هذه النتائج فی کشفها عن آلیات توظیف الرمز المناخی کأداهٍ جمالیهٍ وفکریهٍ تُمیِّز شعر السیاب، وتُقدِّم منظوراً جدیداً لقراءه العلاقه بین الشکل والمضمون فی الشعر الحدیث.
۲۱۱۷.

النسق الثقافي الغربي منظوراً إليه في خماسيّة مدن الملح «مقاربة نقديّة ثقافيّة»(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۳۳
یعدّ النقد الثقافی من أهمّ مراحل نضج النقد بتوجیهه الأنظار نحو القضایا والتحدیات الّتی صادفها الإنسان فی بؤره تطوّرات العهد الحدیث والّتی لایستثنی منها الأدب. نظریّه الأنساق الثقافیّه تبحث عن علاقه الأنساق المضمره والمتجذّره فی ثقافه الإنسان والأدب، وهی من أهم فروع النقد الثقافی الّتی وجّه عبد الله الغذّامی الأنظار إلی مکانتها فی الثقافه العربیّه. خماسیه مدن الملح لعبد الرحمن منیف من أهمّ السردیات العربیه التی استطاعت أن تقدّم صورهً عن العلاقه الجدلیّه بین العربی والغربی، حیث تناول هذا العمل الأدبی قضایا ثقافیّه واجتماعیّه مهمّه لا یسهل سبر غورها إلّا من منظار النّقد الثقافی. حاول هذا المقال أن یتناول الأنساق الثقافیه الغربیه المثیره للجدل فی خماسیّه مدن الملح ومواجهه الأنساق الثقافیه العربیّه لها، کما أنّ الباحثین توقّفوا عند موقف الشخصیات العربیه وأنساقها من الطوابع الثقافیه للآخر، وفقاً للمنهج الوصفی التحلیلی، وارتکازاً على التحلیل النقدی الثقافی والإطار العام لنظریّه الأنساق الثقافیّه لعبد الله الغذامی. تکمن أهمیه دراسه خماسیّه مدن الملح من هذا المنظور فی التقابل العربی والغربی الذی کوّن حبکه الروایه، التقابل والصراع المتجذّر فی الواقع والذی یحکی عن الأزمات والصراعات الجدیّه التی باتت تعانی منها البلدان العربیّه فی مواجهتها مع الآخر. یهدف هذا البحث إلی الکشف عن أهمّ الأنساق الثقافیه الغربیّه الأکثر تفاعلاً وجدلیّه من منظور العربی، وکذلک کیفیه ظهور موقف الشخصیات العربیه وأنساقها بالنسبه إلى الطوابع الثقافیه للآخر. یحکی قسم من نتائج هذا البحث أن النسق التکنولوجی الغربی فی مواجهته النسق الأسطوری المضمر وکذلک النسق الاجتماعی الحداثی الغربی فی لقائه مع النسق البدوی أهم الأنساق الثقافیه الغربیه المثیره للجدل، إذ فُسّرت الأنساق التکنولوجیّه حسب الأنساق الأسطوریه المضمره للعربی والّتی کشفت عن مدی دور الأنساق الأسطوریه البارز فی الثقافه العربیه، کما أنّ الأنساق البدویه حاولت تفسیر الأنساق الاجتماعیه الحداثیه للغربی. هذا وإنّ نظره العربی إلى الآخر الغربی لم تکن نظره استطلاعیه استکشافیه، بل ظهرت محاولات تفسیر الأنساق الغربیه بواسطه الشخصیات العربیه حرصاً على الأنساق الثقافیه العربیه المضمره وحفاظاً على سلامتها أمام الآخر.
۲۱۱۸.

الاستلزام التخاطبي في ثمان من الرسائل السياسية لنهج البلاغة علی ضوء نظرية مبدأ التعاون(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۳۲
إنّ الاستلزام التخاطبیّ من أهم الاتجهات التداولیّه التی تنبنی علی المعنی الاستعمالیّ؛ حیث تقوم هذه النظریّه علی أننا نقول شیئاً ونستلزم شیئاً آخر وذلک من خلال الاهتمام بالملابسات القائمه فی استعمال اللغه للتعبیر عن المقاصد التلمیحیّه التی تتخطّى بنیتها النصّیّه إلی سیاق الموقف. لقد أقرّ بول غرایس بالاستلزام التخاطبیّ علی مبدأ التعاون، وذلک باستخدام أربع قواعد، هی: قواعد الکمّ، والکیف، والمناسبه، والطریقه، وذلک قصدا لاتّباع طرفی الخطاب من قوانینه؛ فإنّ مراعاه هذه القواعد فی الخطاب تؤدّی إلی التسویه بین المعنی الحرفیّ والمعنی الضمنیّ ولکن بمجرد نقض أیّ من هذه القواعد سیمیل الکلام إلی المعنی الضمنیّ، بحیث یحتاج الکشف عن المعنی إلی الاهتمام بالقرائن السیاقیّه وأحوال المرسِل والمرسَل إلیه. ونظرا لوجود الخطاب التواصلی والتفاعلی فی نهج البلاغه وبسبب التوظیف التداولی للّغه، فلابدّ من وجود مقاصد ضمنیه فیه، وهذا یستدعی التأمّل للوقوف علی المعانی التی یبتغیها الإمام علی (ع) وتستلزمها القصدیّه. تتبّع البحث الراهن المقاصد الضمنیّه فی ثمان من الرسائل السیاسیه عبر رصد الاستلزامات الحواریّه وفقا للقواعد الأربعه المذکوره فی نظریّه مبدأ التعاون وخرقها فی الأسالیب اللغویّه للخطاب، معتمداً علی المنهج الوصفیّ التحلیلیّ فی ضوء النظریّه التداولیّه. یستنتج من البحث أنّ لغه رسائل الإمام (ع) لم تخضع لأنساق لغویّه معیّنه فحسب، بل إنّ تجربه صاحبها تنبنی علی القصدیّه التداولیّه بعرض مقاصده للتأثیر فی المخاطب، وذلک لصلتها بالسّیاق الخارجیّ، کما وظّف الإمام (ع) الاستلزام مبنیّا علی خرق مبدأ التعاون؛ لأنّ مقاصده لم یناسبها المعنى الحرفیّ للکلام، مثل التهدید، والتخویف، والإرشاد، والتذکیر وغیرها؛ لهذا استخدم المعنی الضمنیّ والتأویل البعید، بناءً علی الاستراتیجیّه التلمیحیّه بانتهاک کلّ القواعد الأربعه لمبدأ التعاون، وفی رأسها قاعده المناسبه وقاعده الکیف، حیث یعبّر الإمام (ع) عنهما أکثر من غیرهما وذلک کلّه لشحنات قصدیّه وفکره دینیّه ومعرفه مشترکه بینه (ع) والمخاطب.
۲۱۱۹.

الرموز الدينية في أشعار عبدالمطلب الحلي(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۳۲
یُوظَّفُ الرمزُ بمستویاته المختلفه فی البیان، لأغراض بلاغیه ودلالیه، ویعتبر أداه مفیده للتعبیر عن المواقف الفکریه والمشاعر والأحاسیس وتصویر ما یرنو إلیه الشاعر من مقاصد تعبیریه، وقد یساهم هذا الفن التعبیری فی ﺧﺼﻮﺑه ﺍﻟﻨﺺ ﻭﺇﺛﺮﺍﺋﻪ، عندئذ یلجأ الشاعر الملتزم إلی توظیف الرموز فی أشعاره لبیان الزوایا المتعدده فی الأشخاص المحبَبِین عنده، استشعاراً بعظمتهم، وتذکریاً لمناقبهم وما حَلَّ بهم. من هذا المنطلق، وظَّفَ الشاعرُ السید عبدالمطلب الحلی العدید من الرموز الدینیه، معبراً من خلالها عن شخصیه الإمام الحسین علیه السلام وأهل بیته الأطهار، والشخصیات الدینیه فی عصره،کذلک الأماکن المقدسهکالمدینه المنوره وکربلاء والطف، فقد جاءت فی هذا المجال إشارات مباشره وتاره إشارات غیر مباشره أتت علی شکل الکنایه والرمز من خلال توظیف الکنی والألقاب والصفات والنعوت. من خلال البحث والتحری فی قصائد الشاعر وجدنا فی معجمه الشعری أهمَّ و أبرزَ الرموزِ الدینیه وهی: بَنی الهدُی، سِبط محمد، کربلاء، الطف، الرضیع، حَرَمُ اللهِ، بَناتُ المُصطَفى، أسَدَ اللهِ، حُلُمُ النَّبلِ، رَبَّهِ خِدرٍ، رَبَّهَ کورٍ، أعضاءَ النبوَّهِ، حَامِی الحقیقهِ، کشَّافَ الملماتِ، بسَّامَ العَشیات، أبا صالحٍ، رُکنُ الدّینِ، کافِلُ الأیتامِ. هذه المفردات والعبارات الرمزیه بما تحمله من دلالات وإشارات، تنمّی القدره الإیحائیه للقصیده؛ لأن الشخصیات المستدعاه والأماکن المقدسه، غالبا ما یکون لها فی الذهن والوجدان إیحاءات دلالیه وعاطفیه تفرض علی القارئ نوعاً من التماهی مَعها. یتناول هذا المقال، الکشف عن الرموز الدینیه الوارده فی أشعار عبدالمطلب من شخصیات وأماکن مقدسه. وقد اعتمدنا فی دراستنا على المنهج الوصفی والتحلیلی، وقمنا باستقراء الأبیات التی تدلُّ علی الرموز الدینیه، ذاکرین حقولها الدلالیه. بعض النتائج تشیر إلی أن الشاعر عبدالمطلب الحلی فی ترمیزه الدینی وخاصه أهل البیت علیهم السلام ورجال الدین وجد طاقات إیحائیه خصبه وغنیه للتعبیر عن مشاعره وأفکاره. والشخصیات الدینیه والأماکن المقدسه التی رمز إلیها الشاعر تَدلُّ فی ذاتها علی الرفض والصمود والتحدی والنضال ومکافحه الظلم والطغیان.
۲۱۲۰.

دراسه بنیویه تکوینیه للشخصیات فی روایه «أضغاث مدینه» لعبدالرضا صالح محمد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱ تعداد دانلود : ۳۲
تنطلق البنيويه التكوينيه – كما صاغها لوسيان غولدمان – من أن العمل الأدبي بنيه دالّه تعبّر في شكلها الداخلي ومحتواها عن رؤيه جماعيه للواقع، أي عن وعي طبقي أو اجتماعي محدّد، عبر وساطه وعي الكاتب الفردي. تسعی هذه المقاله أن تدرس شخصیات روایه «أضغاث مدینه» لعبدالرضا صالح محمد، علی ضوء نظریه البنيويه التكوينيه للوسيان غولدمان معتمده علی المنهج الوصفي التحلیلي. وبناءً على ذلك، يمكن النظر إلى الشخصيات في روايه "أضغاث مدينه" بوصفها تمثيلاً للبنيه الذهنيه والاجتماعيه التي يعيشها المجتمع العراقي في سياق الحروب والاضطرابات السياسيه والأمنيه. الشخصيات الرئيسه، بما تحمله من قلق وتشظٍّ وخوف، لا تُفهم بوصفها سمات فرديه فحسب، بل باعتبارها انعكاساً لأزمه جماعيه، أي أنّها تجسّد رؤيه مأزومه للعالم ناتجه عن التناقض بين طموحات الأفراد والقيود التاريخيه والاجتماعيه التي تكبّلهم. وهذا ما يجعلها، وفق المنظور الغولدماني، بنى دالّه على الوعي الجمعي في لحظه تاريخيه محدده. كذلك يتيح توزّع الشخصيات بين رئيسه وثانويه، وتنوّعها بين مثقفه ومغتربه واشكاليه وقامعه، الكشف عن تنوّع المواقع داخل البنيه الاجتماعيه، وعن تعدّد أشكال استجابه الأفراد للواقع. فالشخصيه المثقفه، مثلاً، تمارس وظيفه وعي نقدي يسعى إلى الربط بين وعي الفرد ووعي الجماعه، ما يتوافق مع مفهوم غولدمان لوظيفه الأدب بوصفه فعلاً يعبّر عن رؤيه طبقيه أو جماعيه تسعى إلى تجاوز أزمتها. على هذا الأساس، فإن روايه «أضغاث مدينه» تُقرأ – في إطار البنيويه التكوينيه – بوصفها بنيه أدبيه متماسكه تعكس رؤيه للعالم تعبّر عن وعي جماعه اجتماعيه مأزومه، وتعيد ترتيب هذا الوعي في بناء رمزي يضيء التناقضات الكامنه في الواقع العراقي ويمنحها شكلاً فنياً قابلاً للتأويل.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان