بازيابي ايماژ عشق در پرتو انگاره نقاب و سايه (خوانش يونگی از سروده های عبدالوهاب البياتی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات عربی زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۹
59 - 80
حوزههای تخصصی:
ایماژعشق از مباحث بنیادین ادبیات و روان شناختی به شماره می آید. بنیاد زندگی و شالوده هستی بر آن استوار است. عشقی که جوهر آفرینش و راز پنهان میان ذرات هستی است. عبدالوهاب البیاتی شاعر برجسته عراقی مفهوم عشق را در شعر خود به عنوان نیرویی آفریننده و بنیان هستی می بیند؛ ازاین رو عشق در جهان شعری او از سطح احساس فردی فراتر می رود و به تجربه ی انسانی اجتماعی و عرفانی بدل می شود؛ زیرا عشق را جوهر رهایی انسان می داند. این پژوهش با رویکردی نقد اسطوره گرا و با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی به بررسی نمودهای عشق در سروده های عبدالوهاب البیاتی با بهره گیری از مفاهیم روان شناختی نقاب و سایه می پردازد. رهیافت فرجامین این پژوهش حکایت از آن دارد انگاره عشق در جهان شعری بیاتی فرایند تکاملی است که شاعر در بستر آن از پسِ نقاب های اجتماعی و اسطوره ای عبور می کند، با سایه ی درونی خویش روبهرو می شود و درنهایت به نوعی تکامل وجودی و رستاخیز و جاودانگی دست می یابد. از این منظر، عشق در آثار بیاتی نه تنها نیرویی عاطفی؛ بلکه مسیری برای کشف خویشتن، پیوند با ناخودآگاه و رسیدن به تکامل وجودی است. عشق در شعر عبدالوهاب البیاتی از بستر تاریخ، تمدن، اسطوره، سیاست و تجربه های سفر و تبعید عبور می کند و به نیرویی سازنده تبدیل می شود.عشق در جهان شعری او نه فقط یک تجربه شخصی و حسی است؛ بلکه قدرتی است که می تواند سبب رستخیز، باززایی و تجدید حیات فرهنگی و تاریخی یک سرزمین از دل رنج ها ، ویرانی ها و تاریکی ها شود .