قرآن کریم در آیه «إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْها حافِظ» (طارق،4) به یکی از ویژگیهای نفس انسانی (که حافظ داشتن نفس است) اشاره میکند، امّا مفسرین در تفسیر این آیه دارای نظرات متنوعی هستند، جمع زیادی از مفسرین منظور از نفس مورد اشاره در آیه را روح انسانی و منظور از حافظ را ملائک الهی میدانند، ولی برخی تفاسیر به یک اعتبار نفس را بر ماسوی الله تعمیم دادهاند و از این جهت، منظور از حافظ را خداوند دانستهاند و معدودی نیز نفس را قوه حیوانی و حافظ را روح معرفی کردهاند. در این مقاله ضمن بیان این نظرات، به دلیل اینکه یکی از مهمترین مبانی اختلاف تفاسیر در تفسیر این آیه، گرایشات فلسفی است، دیدگاه ملاصدرا و علامه طباطبایی مورد تأکید قرار گرفته است، بهویژه اینکه نقش علیّت فاعلی حافظ برای نفس، که مورد تأکید ملاصدرا است و قول دوم علامه طباطبایی که مقصود از حافظ را جنس حافظ میداند، متمایز از تفاسیر دیگر است.
قرآن به عنوان کتاب آسمانی و معجزه جاوید برای تربیت و هدایت بشر نازل شده است با توجه به همین اصل اساسی (هدایت گری) قرآن، در این مقاله با مطالعه در آیات قرآن راهبردها و شیوه های تربیتی از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار گرفته شده. و به سه راهبرد کلی تقسیم شده که می توان تقسیمات دیگری در این خصوص انجام داد. این مقاله، راهبرد تربیتی را در سه مقوله تحلیل و بررسی می نماید. یک: راهبرد شناختی بینشی؛ در این راهبرد به آیاتی پرداخته شده که در هدف آنها شناختن مبدا، معاد و چرایی خلقت انسان مورد نظر است. و با ارجاع انسان به تعقل و تفکر، یاد معاد، تذکر به نعمت های الهی و عبرت آموزی به این شناخت و بینش می پردازد. راهبرد دوم راهبرد گرایشی است. این راهبرد به آن دسته از گزاره های قرآنی پرداخته شده که میل به عمل را در انسان شعله ور می نماید. از جمله راهکارهای این شیوه می توان به: پرورش ایمان، پرورش محبت، توبه و انذار و تبشیر و پاداش و تنبیه اشاره نمود. راهبرد سوم که در آیات قرآن بدان پرداخته شده راهبردهای رفتاری است که در واقع به شیوه عملی سعی در هدایت متربیان می شود. از جمله : ارائه الگوی اخلاقی تربیتی در عمل، اسوه سازی، تعظیم شخصیت متربی، تذکر، آزمایش و ابتلا پرداخته شده است.
ابتدایی ترین نگاه به آیة لا یمسّه الا المطهرون چنین می نماید که منطوق آیه در بیان حکم حرمت تماس بدون طهارت با نوشتار قرآن باشد. تأمل در اندیشه و سخنان کسانی که قائل به این حرمتند، نشان می دهد که مطالعة آنها حصر توجه به ظاهر آیه است، در حالی که تأمل در مفهوم و محتوای این آیه با توجه به آیات پیش و پس آن و ژرف اندیشی در معانی واژگان مورد نظر، مفهومی را فراتر از آنچه فقیهان یاد کرده اند فراوری پژوهشگر می نهد. کوشش ما در این مقاله بر این است که پیش از هر چیز، واژة قرآن و مدلول واقعی آن را در عصر نزول وحی تبیین نمائیم، سپس به نکاتی دربارة مرجع ضمیر «لایمسه» و واژة «مطهرون» و اراده ای که از کاربرد تعبیر منفی «لایمسه» شده است، اشاره نماییم.
معناشناسی زبانی و تفسیر قرآن به قرآن در مطالعات قرآنی ارتباط نزدیکی با هم دارند. مقاله حاضر سعی دارد تا با روش توصیفی تحلیلی، ضمن توصیف نقاط اشتراک این دو رویکرد در مطالعات قرآنی، نقش مثبت معناشناسی زبانی را در فرایند تفسیر قرآن به قرآن، روشن و مزایای آن را به اختصار بررسی کند و نیز کاستی های برخی از نحله های معناشناختی را یادآور شود. رابطه معناشناسی و تفسیر قرآن به قرآن در دو بعد مبنایی و فرایندی قابل بررسی است. در بعد نخست، نوع نگاه هر یک از این دو روش بر نقش بافت زبانی و غیرزبانی و نیز جایگاه روابط بینامتنی در کشف معنا بررسی شده است، و در نگاه فرایندی به رغم همسویی درخور توجه دو رویکرد مزبور، معناشناسی با قرائت متکامل آن می تواند نقش مکمل و سازنده ای در قاعده مندی و مقوله بندی واژگان قرآن و اثبات نظام مندی معارف آن و مهار روشمند پیش دانسته ها در تفسیر قرآن به قرآن داشته باشد.
زیبایی بخشیدن به روح و معنویت،خواست همیشگی انسان است و بی گمان، در فرهنگ اسلامی و قرآن کریم،این زیبائی به طور پیوسته برای مسلمانان،به صورت نماز ترسیم شده است،هیچ یک از اعمال عبادی،به اندازه نماز،از چنین ظرفیتی برخوردار نیست.زیرا،تمام وجود انسان را،از جهات بدنی و ظاهری گرفته تا جهات ذهنی،قلبی،باطنی و معنوی،در خدمت خدا قرار می دهد،تا وجودی الهی شود.به همین سبب،پس از معرفت خدا،نماز،بهترین عمل خوانده شده است. در قرآن و حدیث،به هیچ عمل عبادی،مانند نماز اهمیت داده نشده است خاستگاه این نوشتارراز گشائی،از جلوه ها ی زیبایی شناختی نماز،در قرآن و احادیث می باشد.
نوشتار حاضر ادامه معرفى و ارزیابى معجم هاى موضوعى قرآن است. در قسمت نخست نویسنده به بررسى تعدادى از فرهنگ هاى موضوعى پرداخت و از مزایا و کاستى هاى آنها سخن گفت. در این نوشتار ارزیابى و بررسى یاد شده ادامه مى یابد و برخى دیگر از فرهنگ هاى موضوعى معرفى مى شود.
بیشتر زبان شناسان تربیت را با عنایت به ریشه رب یرب یعنى پروردن، سرپرستى و رهبرى کردن،رساندن به فرجام، نیکو کردن، و به تعالى و کمال رساندن تعریف کرده اند. در تعریف دین نیز مانندسایر حقایق مربوط به ارزش هاى حیات معقول انسانى اختلاف نظریه هایى وجود دارد که معمولاًناشى از شرایط ذهنى و اطلاعاتى است که تعریف کنندگان درباره مختصات آن دارند. آیت اللّهجوادى آملى معناى دقیقى از دین ارائه داده است. ایشان دین را مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین ومقرراتى مى داند که گاهى همه این مجموعه حق و گاهى همه آن باطل و زمانى مخلوط از حق و باطلاست. اگر مجموعه حق باشد آن را دین حق، در غیر این صورت آن را باطل، یا التقاطى از حق وباطل مى نامند. تربیت دینى نیز بنا بر جهان بینى اسلامى، تربیتى است که رفتار فرد را در برابر خدا،جامعه، خود او و طبیعت بر معیارهاى دینى منطبق سازد و بر اساس قواعد دینى تنظیم کند. تربیتکه از اهداف بسیار مهم خلقت است مانند هر کار دیگرى، نمى تواند بدون هدف باشد. به رغم اینکهاهداف مختلفى براى تربیت دینى بیان شده است، اما مى توان در یک جمع بندى به این نتیجه رسیدکه هدف غایى تربیت اسلامى آن است که افراد در مسائل فردى، اجتماعى و مسائل مربوط به کلانسانیت، کاملاً مطیع خداوند باشند. در این مقاله پس از تبیین مفاهیم تربیت و دین و مقوله تربیتدینى، اهداف مدنظر قرآن درباره تربیت دینى بیان شده است.
آیه 31 سوره بقره ضمن ترسیم جایگاه انسان در هستی و رابطه او با خداوند، بسیاری از پرسش های انسان شناسی را پاسخ گفته است. اما وجود برخی ابهام ها و چالش ها در ذیل آیه، آن را به یکی از آیات پرچالش قرآن تبدیل ساخته است. اگر خلافت در این آیه به معنای نیابت و جانشینی از اسلاف اعم از جانشینی جنیان، نسناس و دیگر انسان های ماقبل حضرت آدم× باشد، فضیلت قابل توجهی برای آن حضرت و ذریه او به دنبال نخواهد داشت؛ زیرا سیاق قبل و بعد از این آیه به طور عام دلالت بر این دارد که خلیفة اللهی از موضوعات بسیار مهمی است که خداوند از آن به فرشتگانش خبر داده است. این مقاله با واکاوی دیدگاه مفسران فریقین مهم ترین مؤلفه ها و آثار نظریه «خلافت انسان» را مورد بررسی قرار می دهد.
ابن سینا و پس از وی شیخ اشراق به رابطة میان تاویل و تعبیر اشاره کرده اند و معتقدند که گاهی نفس در بیان حقیقتی معنوی که در خواب یا کشف و شهود مشاهده کرده است، آن را به مشابه یا ضد آن تغییر می دهد که در این صورت نیازمند تفسیر باطنی هستیم. این تفسیر باطنی در صورتی که در مورد کشف و شهود و الهاماتی باشد که در بیداری دریافت شده اند، تاویل نامیده می شود و در صورتی که در مورد مطالب دریافت شده در خواب باشد، تعبیر نامیده می شود. بدین ترتیب تاویل وحی و تعبیر خواب دارای فرایندی واحد هستند. بر این اساس این فرضیه مطرح می شود که قاعدتا باید میان تاویلات عرفانی و تعبیرات خوابگزاران در مورد مصادیق واحد، تشابه و تناظر وجود داشته باشد. این مقاله با تبیین نظریة ابن سینا و شیخ اشراق و بررسی موارد مشابه میان تاویلات عرفا و تعبیرات خوابگزاران به بررسی این موضوع پرداخته است.