چکیده : در منابع اهل سنّت، با احادیث تفسیرى اهل بیت : سه گونه برخورد شده است: 1. نقل بى طرفانه احادیث تفسیرى اهل بیت :. در این دسته، پاره اى از احادیث تفسیرى اهل بیت :، در منابع سنّى نقل شده که بى تردید پاره اى از این روایات صحیح است. 2. تحریف، تأویل و تضعیف حدیث اهل بیت :. برخى از عالمان سنّى، در امتداد سیاست خلفا در منع نشر تفسیر اهل بیت : و اعراض از ایشان، احادیث امامان اهل بیت: را کمتر روایت کرده اند و اگر گاه روایات صحیحى را از اهل بیت : در کتب خود آورده اند، آنها را تحریف و تأویل کرده اند و در تضعیف یا ردّ آنها کوشیده اند. 3. جعل حدیث در برابر احادیث ولایى. بعضى از این روایات تفسیرىِ منسوب به اهل بیت :، براى مقابله با احادیثى ساخته شده که تفسیر صحیح آیات مربوط به ولایت و عصمت و امامت اهل بیت: است.
از دیدگاه علامه طباطبایی دانش اصول فقه در تفسیر قرآن و رسیدن به معنا و مراد خدای متعال از واژگان و جمله های قرآن کریم تأثیر چشمگیر و بسزایی دارد.
این نوشتار با روش توصیفی ـ تحلیلی نگارش یافته و هدف آن، ارائه و تبیین موارد و میزان نقش آفرینی دانش اصول فقه در تفسیر قرآن از دیدگاه علامه طباطبایی است. در این پژوهش موارد و میزان تأثیر دانش اصول فقه در تفسیر و نیز برخی از کاربردهای عینی و عملی دانش اصول فقه در تفسیر قرآن به ویژه در غیر آیات الاحکام را از دیدگاه ایشان به اختصار ذکر می کنیم.
از دیدگاه علامه طباطبایی دانش اصول فقه در سه بخشِ مبانی تفسیر، قواعد تفسیر، و منابع تفسیر نقش آفرین است و از میان بخش های یادشده، بیشترین تأثیر مربوط به بخش قواعد تفسیر است.
گرچه اصل حرمت خمر مورد اتفاق است، اما درباره کیفیت تحریم آن اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی از اندیشمندان شیعه اعلام حرمت خمر را به اوائل دوران مکه باز می گردانند؛ اما اهل سنت آن را مربوط به اواخر دوره مدینه و تحریم را به گونه تدریجی و چند مرحله ای می دانند و از این رهگذر، نظریه معروف «تحریم تدریجی خمر» را مطرح نموده اند. این پژوهش، نقدی بر همین نظریه است.
این نظریه، دارای زمینه ها و پیامد هایی است که ضمن این پژوهش مورد اشاره قرار می گیرد و در نتیجه تدریج در تحریم را مردود دانسته و اعلام حرمت خمر در اوائل دوران مدینه را به اثبات می رسانیم. و در نهایت، تدریج را مربوط به اجرای حد شرب خمر و نه اعلام حرمت آن دانسته ایم.
یکی از روش های تفسیر قرآن در عصر حاضر «روش تفسیر قرآن به قرآن» است. این منهج ریشه در روش تفسیری معصومین دارد.
پژوهش حاضر، مقایسه ای گذرا میان دو تفسیر «التفسیر القرآنی للقرآن» از عبدالکریم خطیب و «المیزان» سید محمدحسین طباطبایی می باشد. از آنجا که این دو مفسر، تفسیر خود را بر اساس روش قرآن به قرآن نگاشته اند، مقاله در صدد آن است تا بخشی از دیدگاه های تفسیری خطیب، در مواجهه با اندیشه های تفسیری طباطبایی را به شیوه تطبیقی مورد نقد و بررسی قرار دهد.
هر چند تفاسیر مذکور، از روش تفسیر قرآن به قرآن بهره جسته اند، اما التفسیر القرآنی للقرآن بر خلاف المیزان، رویکرد تفسیری خود را بیشتر بر پایة تأمل و تدبّر در خودِ آیات قرآن و اهتمام به عقل و خرد آزادِ مفسر، بدون امعان نظر به روایات و دیدگاه های تفسیری دیگر مفسران، استوار نموده است.
از جمله مسائلی که از دیر باز مورد بحث و اختلاف بوده، این است که تأویل آیات قرآن را چه کسی می داند؟ از این رو، دو دیدگاه در بین دانشمندان علوم قرآنی به وجود آمده و مستند هر دو گروه آیه 7 آل عمران است که آیا در این آیه «راسخون» به «الله» عطف شده یا خیر؟ و اینکه آیا راسخون به تأویل قرآن آگاه هستند یا خیر؟ هر چند به حکم عقل و دلایل متعدد نقلی، آگاهی راسخان از تأویل قرآن روشن است، اما آنچه که در اینجا جای بحث دارد این است که راسخان در علم در این آیه چه کسانی هستند؟ از آنجا که تنها منابع ما در این مورد، روایات وارده از معصومین : است، در این نوشتار به بررسی و تحلیل این احادیث پرداخته و اعتبار این روایات را از نظر سند و دلالت بررسی کرده ایم. از رهگذر این بحث که روایات صحیح السند و صریح الدلالة نیز به آن گواهی می دهند، پیامبر(ص) و اهل بیت: تنها عالمان به علم تأویل و راسخان حقیقی در علم قرآن هستند.