واژههای دخیل قرآن، آن دسته از کلمات غیرعربی وارد شده به زبان عربی است که با تغییراتی در قرآن آمده است. بحث از این موضوع اهمیت دارد؛ چراکه گمان شده است وجود واژگان دخیل در قرآن با عربی بودن آن، که آیات متعددی به آن تصریح میکند، ناسازگار است و بهانهای برای شبههافکنی برخی از مستشرقان شده است. در این مقاله تلاش شده است با نقد و بررسی و تحلیل دیدگاههای مختلف این نظر ثابت گردد که وجود واژگان دخیل در قرآن کریم با توجه به اینکه اصل این واژگان بیگانه است، پذیرفتنی است هرچند از آنرو که این واژگان پس از عربیشدن در قرآن آمده است، میتوان گفت قرآن خالی از واژگان بیگانه است. به این دلیل، آمدن اینگونه واژگان با عربی بودن قرآن ناسازگاری ندارد. همچنین همانندی برخی از واژگان قرآنی با دیگر کتابهای آسمانی، ناشی از وحدت منبع و سرچشمه وحیانی آنهاست، نه برگرفتن قرآن کریم از آنها، آنگونه که برخی مستشرقان پنداشتهاند.
شناخت موانع و آسیبهای تفسیر و پرهیز از آنها برای رسیدن به فهم صحیح قرآن ضروری است. از اینرو، پیشوایان معصوم درباره دامنگیر شدن آسیبهای تفسیر هشدار دادهاند. اندیشوران مسلمان نیز در این امر تحقیقاتی کردهاند؛ اما بررسی همهجانبه و دقیق آن، پژوهش بیشتری میطلبد. این تحقیق در پی شناخت و تحلیل همه این آسیبها و موانع است. در این مقاله آسیبهای تفسیری مربوط به ضعف معرفتی جستوجو و تحلیل شده است که عبارتند از: 1. تحمیل رأی خود به قرآن؛ 2. تفسیر بر اساس قرائت غیرواقعی آیات؛ 3. ملاک قرار دادن معانی کنونی واژگان قرآن، استفاده از منابع لغوی ضعیف و بسنده کردن به لغتنامهها؛ 4. بهره نگرفتن از قواعد علم صرف و نحو و نکات بلاغی؛ 5. استفاده نکردن از همه دلالتها: مطابقی، تضمنی، التزامی و...؛ 6. بیتوجهی به لایههای معنایی قرآن، یا باطن قرآن را یگانه مراد الهی دانستن و بیان معانی باطنی بیپایه برای قرآن؛ 7. تفسیر قرآن بر اساس دلیلهای عقلی غیرقطعی، یافتههای تجربی نامطمئن، یافتههای شخصی و شواهد نقلی غیرمتقن.
چگونگی فهم مفردات قرآن در فرآیند تفسیر، تابع ضوابطی است و از مبانی خاصی ریشه میگیرد. این مقاله با واکاوی متن تفسیر المیزان درصدد به دست دادن مبانی فهم مفردات قرآن از دیدگاه علامه طباطبایی و بیان تأثیر آن در تفسیر قرآن است. به باور علامه: 1. خصوصیات مصادیق مفردات الفاظ قرآن، خارج از موضوع له آنهاست. این امر امکان اطلاق حقیقی یک واژه بر مصادیق متعدد و به ظاهر متفاوت را فراهم میسازد. 2. مفردات قرآن در آیات مرتبط با صفات خدا و عالم آخرت غالباً در مصادیقی ماورایی و متعالی به کار رفته اند؛ ازاین رو مصادیق رایج و عرفی این واژگان، نباید ذهن مفسر را از توجه به معانی متعالی آنها منصرف نماید.3. به علت تحول معنایی برخی واژگان در گذر زمان، معنای آنها در عرف قرآن متفاوت از معنایی رایج آنها در میان عرب زبانان است، معیار فهم درست این گونه مفردات، کاربرد رایج آنها در عصر نزول است. 4. برخی مفردات در عرف قرآن معنای ویژه ای یافته اند که باید در تفسیر مفردات قرآن مورد توجه قرار بگیرد.5. بسیاری از واژگان دخیل، در زبان عربی معنایی تازه یافته اند، معنای این قبیل واژگان باید با توجه به کاربردهای آن در زبان و ادبیات عرب فهم شود.
از جمله مباحث بحث انگیز در حکمت، کلام و عرفان اسلامی بحث معیت حق تعالی درجهان هستی است که در آیات متعدد در قرآن و در روایات با تعابیر گوناگون مطرح شده است. هر علّتی ضرورتاً با معلول خود در ارتباط است و معلول نمیتواند آنی از علت تامة مطلقة خود منفک باشد. این امر حکماء، متکلمان و عرفا را بر آن داشته تا سعی کنند به گونه ای توجیهاتی را ارائه دهند که تعابیر آنها با توحید حقیقی و به عبارتی با وحدت حقة حقیقیة حق تعالی و نیز با عوالم کثرت جهان هستی منافات نداشته باشد و به نوعی بتوانند خود را از قرارگرفتن در ورطة تشبیه و تنزیه نجات دهند. تصور ما این است که بدون مبانی حکمی نمیتوان در تفسیر این نوع مباحث در آیات و روایات توجیهی منطقی و قابل قبولی ارائه داد، چرا که این گونه آیات که به ویژه به مباحث تکوینی میپردازد، به مبانی حکمی و جهان بینی برگرفته از خود قرآن و روایات نیاز دارد. بر این اساس، این مقاله ابتدا به اقسام وحدت و سپس به انواع معیت و سرانجام، با اتکاء به خود آیات قرآنی و روایات معصومین(ع) به تحلیل حکمی موضوع معیت در عین وحدت و راه حل آن میپردازد.
تحریف به معناى تغییر است. به گمان بسیارى از دانشوران شیعه و سنى، در تورات و انجیل ـ یا دستکم تنها در تورات ـ تحریف راه یافته است. مستند بسیارى از اینان آیات قرآن کریم است. سخن از تحریف تورات و اناجیل موجود، امرى نامعقول است؛ با این حال، تحریف تورات و انجیلِ اصیل از ظاهر برخى آیات قرآن کریم برمىآید. هدف این نوشتار بررسى آیاتى است که بسیارى از مفسّران شیعه و سنى بر پایه ظاهر آنها، به تحریف آن دو کتاب آسمانى یا یکى از آنها نظر دادهاند. نگارنده با مراجعه به این آیات و جستوجو در متون تفسیرى شیعه و اهلسنّت، به بررسى این مسئله پرداخته است. بر اساس این پژوهش اغلب آیات بر این ادعا دلالتى ندارند و تنها در یک آیه با کمک روایات شأن نزول مىتوان ادعاى یادشده را ثابت کرد.
بىشک، قرآن کریم افزون بر اینکه یک کتاب مقدس دینى است که در مقام هدایت بشر و تشریع راه و روش زندگى برتر است تا آدمى را به سعادت دنیا و آخرت رهنمون سازد، یک شاهکار ادبى نیز هست که ضمن بهرهگیرى از فصیحترین و بلیغترین اسلوبهاى بیانى عصر خود، این اسلوبها را به کمال بیشتر نیز رسانده است. روشن است که فهم قرآن کریم و به عبارت دیگر، فهم صحیح قرآن کریم در گرو آشنایى بهتر و بیشتر با اسلوبهاى ادبى رایج در عصر نزول است؛ با تأکید بر اینکه در اختیار آفریننده هر متن ادبى از جمله خداوند است که با حفظ ساختار و الگوهاى زبانى، در کاربرد آنها توسعه دهد و نوآورى کند. یکى از اسلوبهاى ادبى که به فراوانى در قرآن کریم به کار رفته اسلوب کنایه است. این مقاله برخى از عبارتهاى کنایى قرآن را بررسى نموده است.