سندرم تونل کارپ (CTS)، از شایع ترین انواع اختلالات فشارنده عصبی با هزینه بالای یک بیلیون دلار در سال است. هدف از این مطالعه، بررسی تاثیر دعا درمانی در مبتلایان به این بیماری است. مواد و روشها در این مطالعه مداخله ای، بیماران داوطلب مبتلا به CTS ( تائید شده با دستگاه الکترودیاگنوز) و دارای معیارهای ورود، بصورت غیر احتمالی و غیر متوالی، در طول پائیز 1384 وارد گردیدند. بیماران تحت دعا درمانی ( هفته ای یک مرتبه تا سه هفته) قرار گرفته و از نظر علائم بالینی، معاینه فیزیکی و یافته های الکترودیاگنوز قبل و بعد از دعا درمانی بررسی شدند. بررسی های آماری با ضریب اطمینان 95% توسط Paired – t- test وChi square انجام شد. یافته ها در این تحقیق 12 بیمار و 23 دست مبتلا به سندرم تونل کارپ وارد شدند. 11 مورد از نوع خفیف ( 2/47% ) و 8 مورد از نوع متوسط ( 7/34%) و 4 مورد از نوع شدید (39/27% ) تحت دعا درمانی قرار گرفتند. دربررسی 6 هفته پس از پایان دعا درمانی، بین علائم بالینی بیماری ( براساس معیار آنالوگ چشمی )، معاینه فالن، معاینه فالن معکوس و یافته های الکترودیاگنوز قبل و بعد از دعا درمانی، از لحاظ آماری تفاوت معنی داری دیده شد. (05/0> Pvalue) تغییرات بیماران درتست تینل و علامت Flick، چشمگیر نبود. (05/0< Pvalue) در مجموع (8/72% ) بیماران با نوع خفیف، درمان کامل گردیده و (8/34% ) از خیلی کم تا خیلی زیاد تغییراتی داشته اند که منجر به تغییر درجه ی ابتلا، نشده اند. ( 33/58%) بیماران از این روش درمانی راضی بوده اند. نتیجه گیری تاثیر دعا درمانی برکاهش شدت علائم بالینی، تست های فالن و فالن معکوس و یافته های الکترودیاگنوز چشمگیر است و مطالعات بیشتری در این زمینه با حجم نمونه ی بالاتر پیشنهاد می گردد
تفسیر موضوعی به رغم داشتن پیشینه دیرینه، اصطلاح جدیدی است. مفسّر در تفسیر موضوعی، مسئله یا سؤالی را به قرآن عرضه میکند و با جمعآوری و بررسی تمام آیات مربوط به آن، نظر قرآن درباره آن را به دست میآورد. تفسیر موضوعی به دو شکل جزءنگر و کلنگر است. در شکل نخست، تلاش میشود نظر قرآن در یک یا چند موضوع به دست آید. اما در شکل کلنگر دیدگاه قرآن در تمام موضوعات قرآنی استخراج میشود. در این شکل، باید موضوعات را به شکل منطقی تقسیم و مرتب کرد. در تفسیر موضوعی پس از عرضه موضوع به قرآن، باید با مطالعه دستکم یک بار از اول تا آخر قرآن، آیات مربوط جمعآوری گردد و سپس این آیات دستهبندی و هریک در جایگاه خود فهم شود و در نهایت، مجموع آیات با توجه به آیات دیگر و تمام قراین تفسیر گردد. تفسیر موضوعی ذومراتب است و در شکل کامل آن باید مسئله موردنظر با مجموع نظامها و موضوعات دیگر ملاحظه شود.
وجود انسجام حاکم بر اجزای سوره، چندی است مورد توجه قرآن پژوهان مسلمان در بین شیعه و اهل تسنن قرار گرفته است. از این نظریه به وحدت موضوعی سوره و یا هندسه سوره تعبیر میشود و نسبت به آن فواید و ثمراتی نیز شمرده شده است.
با رجوع به قرآن و باز خوانی مجدد دیدگاه قرآن نسبت به خود میتوان به نظریه ساختار چند بعدی سورههای قرآن رسید. قرآن خود را پیچیدهتر از این میداند که در سورههای آن تنها یک موضوع محوری وجود داشته باشد. به بیان دیگر سورههای قرآن هر یک دارای موضوعات محوری در طول هم هستند که هندسه وار، یکپارچه و منسجم در یک سوره به هم تنیده و پیچیده شدهاند.
قرآن خود را دارای حقیقتی ملکوتی میداند که ارتباط و اتصال بین منبع ملکوتی که ام الکتاب است با متن عربی، به صورت کامل و حداکثری برقرار است و هر دو به صورت اجمال و تفصیل با هم متحدند و چون حقیقت ملکوتی دارای ابعاد مختلف است، این قرآن عربی نیز دارای وجوه متعدد معنایی و هندسههای مختلف در یک سوره میباشد.
در قرآن کریم فرازهایی از سرگذشت و عملکرد اقوام پیشین بیان شده است که مهمترین آنها، داستان موسی و بنیاسرائیل است. این داستان حاوی آموزههای تربیتی عدیدهای است و نکات ارزشمندی در زمینه تربیت دارد. یکی از مباحث مهم در امر تربیت، روشهای تربیت است. از این رو شناخت جایگاه هر روش، سهم بسزایی در موفقیت مربی دارد و بدون چنین شناختی، نیل به نتایج مورد نظر با مشکلات فراوان و چالشهای جدی روبرو خواهد شد.
در این نوشتار برخی از روشهای تربیت بر اساس داستان موسی و قوم بنیاسرائیل در قرآن مورد بحث قرار گرفته است.