مدتی است در برخی از جراید و محافل روشنفکری، تحت تاثیر برخی تفکرات غربی، چنین القا می شود که یقین و یقین گرایی، همان دُگماتیسم و امری نامطلوب است؛ اما در نقطه مقابل، شک و شکاکیت حتی در امور متعالی، امری مطلوب و ارزشمند است. در این نوشتار به نقد بخش نخست این ادعا یعنی جایگاه یقین پرداخته می شود. در این راستا به لغت شناسی یقین، ماهیت و جایگاه آن از منظر علوم عقلی (منطق، معرفت شناسی، فلسفه) و قرآن کریم و روایات پرداخته شده است. هم چنین قابل تحصیل بودن یقین، ارزشمند بودن آن در وادی باورهای متعالی، تشکیکی و ذومراتب بودن آن، کمیاب بودن مراتب شهودی و بالای یقین و آثار روان شناختی آن ازجمله مباحثی هستند که در این مقاله به آنها پرداخته شده است.
جهانی شدن از مفاهیمی است که در سه دهه اخیر مطرح گردیده و علاوه بر اینکه موضوع مراکز علمی و تحقیقاتی قرار گرفته، اذهان بسیاری از جهانیان را به خود معطوف نموده است. وجه مشترک برداشتهای گوناگون از جهانی شدن،توجه به بعد جهانی این موضوع است. سوال اساسی این است که آیا جهانی شدن،فرهنگ و تمدن اسلامی را هم دچار حادثه می کند یا نه؟ در این مقاله با تأکید بر بنیانهای معرفتی اسلام با توجه به رویکرد حکمت متعالیه صدرایی، به ویژه محور انسان شناختی آن ، به این واقعیت اشاره رفته است که جهانی شدن با توجه به حقایق معرفتی موجود در درون خود ، همه فرهنگها ، آیینها و ملتها را مورد توجه و مخاطب خود قرار داده، لکن به دلیل وجود قابلیتها و ظرفیتهای معرفتی حکمت متعالیه صدرایی، امکان متأثر شدن لایه های عمیق و زیرین فرهنگی آن، از جهانی شدن وجود ندارد؛ گرچه برای لایه های بالایی و رویین هر فرهنگ امکان دست خوش هجمه و حادثه واقع شدن را می توان تصور نمود.