"در رسانههای دنیای امروز، زبان، نقشی بنیادین ایفا میکند و محوریترین و مهمترین ابزار برقراری ارتباط با مخاطب را شکل میدهد.
در یک نگاه کلی، میتوان از دو دیدگاه به مفهوم زبان در رسانه نگریست که یکی در دل آن دیگری جای میگیرد. در نگاه عام، زبان مجموعه رمزگانی است که در چارچوب قواعد و قراردادهایی ویژه از هر نظام نشانهشناختی، برقراری ارتباط میان فرستنده و گیرندة پیام را امکانپذیر میسازد. در این تلقی از مفهوم زبان، که زیربنای تمامی ارتباطات انسانی را تشکیل میدهد، هیچ گونه ارتباطی میان رسانه و مخاطبان، خارج از چارچوب جهان زبان پدید نمیآید.
از همین رهگذر است که زبان تصویر، زبان موسیقی، زبان علائم گوناگون، زبان گفتار و حتی زبان سکوت یا ترکیبی از اینها، همگی به تناسب موقعیت در رسانهها و به طور کلی در دنیای ارتباطات بشری کاربرد یافتهاند. در این معنی، زبان، مسلما قدمت بیشتری نسبت به مفهوم خاص زبان، یعنی گفتار و نوشتار دارد؛ اما در عرصة دانشهای بشری، رویکرد علمی به بررسی فرآیندهای این گونه نظامهای دلالتگری به عنوان مجموعهای قاعدهمند از نشانهها، سابقهای چندان طولانی ندارد.
اما زبان در مفهوم خاص (و رایج) خود، به عنوان ابزار سخن گفتن از طریق گفتار یا نوشتار، کهنترین و پیچیدهترین نظام قراردادی دلالتگری ایجاد شده توسط انسان است که در سطوح مختلف؛ از کلیتی متجانس به عنوان نظام کلی زبان (لانگ) گرفته تا کاربرد فردی آن در سطح گفتار (پارول)؛ در گونههای مختلف از جمله گونة فردی، سنی، شغلی، جنسیتی، جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی و ...؛ در سبکهای متفاوت همچون معیار و غیرمعیار، رسمی و غیررسمی، نوشتاری و گفتاری و ... به کار میرود. همین مفهوم خاص زبان است که تحت تاثیر عوامل مختلف تاریخی، جغرافیایی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، به مرور زمان، نزد هر قوم و ملتی به کلیت مستقل و دارای هویت منحصر به فردی تبدیل شده است که در کنار نمادهای اصیل بومی و ملی آن قوم، به عنوان زبان ملی شناخته میشود.
رسانه از زبان در هر دو مفهوم فوق، استفاده میکند. از سویی با بهرهگیری از فرآیندهای مختلف دلالت در نظامهای نشانهشناختی ویژه، به تولید و انتشار «متن» در مفهوم کلی و وسیع آن میپردازد و در این راستا امکانات گوناگون دیداری و شنیداری از جمله تصویر، گفتار، موسیقی، نوشتار، صداهای محیطی و ... را برای برقراری ارتباط با مخاطبان به خدمت میگیرد؛ و از دیگر سو، بخش عمدهای از «متن»های تحقق یافته در عرصة رسانه، چه در شکل دیداری و چه در شکل شنیداری، در قالب زبان به مفهوم خاص آن (و در رسانة صدا وسیما در قالب زبان فارسی) شکل میگیرد. این گونه است که در رسانههای شنیداری چون رادیو، به علت فقدان تصویر و نشانههای دیداری، وابستگی به زبان گفتار، وابستگی عمیقتری است چنان که رادیو، بدون زبان، ماهیت خود را تقریبا به طور کامل از دست میدهد. در تلویزیون نیز، همچنان که در بیشتر ارتباطات انسانی، زبان گفتار در غالب اوقات، نقش اصلی را ایفا میکند؛ مگر آن که در شرایط ویژه، اقتضای فرآیند ارتباطی، بهرهگیری فرستندة پیام از رمزگان یا زبانی متفاوت با زبان گفتار و نوشتار (همچون موسیقی، تصویر و ...) را ایجاب کند.
این شماره از فصلنامة پژوهش و سنجش به موضوع «رسانه و زبان فارسی» اختصاص یافته است. بنابراین محور اصلی مطالب این شماره را مفهوم خاص زبان یعنی زبان گفتار و نوشتار تشکیل میدهد. امروزه اهمیت و حساسیت جایگاه زبان فارسی در رسانة ملی بر کسی پوشیده نیست. پیش از این نیز صاحبنظران بسیاری با دیدگاههای انتقادی، توصیفی، تجویزگرایانه و ... از جنبههای مختلف به این مقوله پرداختهاند و برخی از جوانب آن را واکاوی کردهاند. با این حال در مقالات این شماره از فصلنامه سعی شده است مسائلی که تا کنون کمتر بدانها پرداخته شده یا چالشهای نوظهوری که در عرصة کاربرد زبان فارسی در رسانههای امروز و بویژه رسانة ملی پدید آمدهاند، مورد بحث قرار گیرند.
زبان فارسی به عنوان یکی از مهمترین نمادها و نمودهای اتحاد ملی، شایستة توجه ویژه است. حرکت به سوی دستیابی به جایگاه مناسب زبان فارسی در رسانة ملی و ایفای نقش رسانه به عنوان یکی از مهمترین متولیان برنامهریزی زبان در جامعه، دغدغهای اساسی است که فصلنامة پژوهش و سنجش میکوشد با طرح مباحثی در این باره، توجه جدیتر پژوهشگران و صاحبنظران را به موضوع جلب کند و زمینة انجام مطالعات گستردهتر و بنیادیتر در این حوزه را فراهم نماید.
"
"یکی از کاربردهای هنری و اغلب طنزآمیز زبان در رسانه ملی «گونه زبانی ساختگی» است. نویسنده در این مقاله قصد دارد ضمن ارائه تعریفی از گونه زبانی ساختگی، اینگونه را از دیدگاه جامعهشناسی زبان، کاربردشناسی اجتماعی و آسیبشناسی زبان بررسی کند و وجوه زیباییشناختی و کارکردهای هنری آن را برای به کارگیری در رسانه ملی تبیین کند.
"
"این مقاله به بررسی نقش رسانهها در فرآیند جهانیسازی میپردازد. نویسنده ابتدا پدیدة امپریالیسم فرهنگی را که بویژه از طریق رسانهها اعمال میشود تشریح میکند و سپس با یادآوری اینکه درجة مقاومت کشورها در برابر این نوع امپریالیسم، منوط به توانایی هر کشور در حوزة تولید و پخش محصولات رسانهای در سطح ملی است؛ قابلیت آنها را برای جهانی کردن فرهنگ خود، بر اساس توان رقابتی در بازارهای بینالمللی محصولات رسانهای ارزیابی میکند.
" امپریالیسم فرهنگی، مدل شبکهای، مدل دریافت، سیاستهای فرهنگی، فرهنگ موزهای، شهرهای جهانی
"از همان ابتدای ظهور رادیو و تلویزیون در غرب مخالفتهای بسیاری با این دو رسانه از سوی موسیقیدانان جدی صورت گرفت. خصلت فراگیر و تودهای این دو رسانه و گرایش آنها به پاسخگویی به خواستة توده مردم، آنها را بهسمت سادهپسندی و سطحینگری در موسیقی سوق داده و همین امر موجب دوری موسیقیدانان جدی از آنها شده است. گفتمان مردمسالاری پشتوانه و توجیهگر سیاستهای موسیقایی این رسانهها بوده و فاصلهگیری بیش از پیش موسیقیدانان جدی از ذوق عمومی بر استحکام این گفتمان افزوده است. اما بهنظر میرسد تعمق بیشتر در این مسئله، یکسویه یا خطیبودن رابطة میان خواست مردم و سیاستهای موسیقایی رسانهها را زیر سؤال میبرد: رسانهها پاسخگویانی منفعل به سلیقة موسیقایی مردم نیستند، بلکه تا حد زیادی در ایجاد این سلیقهها نقش فعال ایفا میکنند.
"
"آنچه در این مقاله به آن پرداخته میشود، زمینههایی است که سبب شد موسیقی به مثابه عاملی اساسی در بیان دراماتیک عمل کند. همچنانکه خواهیم دید، این زمینهها، از سرآغاز شکلگیری و تکوین نمایش، با آن همراه بودهاند و در واقع، هیچگاه نمایش بدون موسیقی معنا و مفهوم اصلی خود را نیافته است. موسیقی گاه عامل اصلی بوده و گاه همراهی کننده، اما در هر حال، همواره حضور داشته است. از اینرو، نخست زمینههای ارتباط موسیقی و درام در غرب و سپس در شرق و در نهایت، در ایران بررسی خواهد شد. اما نکتهی مهم آن است که موسیقی ایرانی درون مایههای بیانی منحصر به فردی را داراست که در کارکردهای دراماتیک موسیقی باید در نظر گرفته شود.
"
کارکردها و تفاوتهای فضای مجازی با سایر رسانه ها باعث شده که تصور شود عرصه علم ارتباطات در حال تجربه کردن یک تغییر بسیار اساسی است. در واقع گروهی از متفکران معتقدند این تغییرات به ظهور نظریه های جدیدی در حوزه علم ارتباطات منتهی خواهند شد. فضای مجازی هم مثل سایر رسانه ها با انسان سر و کار دارد و نتایج تحقیقات جدید نشان داده که اثراتی که به این رسانه نوظهور نسبت داده می شود مبالغه آمیز است. تحقیق در فضای مجازی با استفاده از نظریه های موجود نشان می دهد که این نظریه ها برای فضای مجازی هم تبیین های قابل قبولی ارائه می کنند و بنابراین برای تحقیقات بعدی کافی به نظر می رسند.در این مقاله خواهیم دید به دلیل کافی بودن نظریه های موجود ارتباطی برای تبیین فضای نوین رسانه ای ، فضای مجازی با و جود تفاوتهای ماهوی آن با سایر رسانه ها باعث نخواهد شد نظریه های عمده جدیدی در عرصه علم ارتباطات ظهور پیدا کنند.
نگاهی اجمالی به این مقاله نشان می دهد ؛ رسانه ها در تمام مراحل فرایند شکل گیری سیاست خارجی نقش دارند و رهبران سیاسی رسانه ها را از جنبه های ملی و بین المللی مورد توجه قرار می دهند. بر اساس یافته های این مقاله محیط رسانه ای دوسویه به صورت اساسی در مطبوعات یا در صحنة مدیریت یا در مدیریت رسانه مورد توجه واقع می شود.
نقش رسانه ها در فرایند تصمیم گیری پیچیده است. زمانیکه رویدادی در صحنة بین المللی اتفاق میافتد، رهبران سیاسی آن واقعه را از طریق رسانه ها دنبال می کنند. این اطلاعات از طریق ترکیب تصاویر مختلف پردازش میشوند و از طریق سیاست یا فرایند ساخت تصمیم دنبال میشود. مشاوران رسانه ای و کارشناسان روابط عمومی در این جریانات دخالت کرده و مشارکت می کنند؛ مقامات رسمی با آنها مشورت نموده و نظرات و عقاید آنان را مورد رسیدگی قرار می دهند. در نهایت، زمانیکه آنها سیاستشان را تعریف کرده و آن سیاستها را با ابزارهای رسانه ای مناسب تطبیق می دهند، به اهمیت رسانه ها پی میبرند.
در مطالعات قبلی از نقش پیچیدة رسانه ها در تصمیم گیری سیاست خارجی غفلت شده است. آنها رسانه ها را به عنوان یکی از کانال های اطلاعاتی رهبران از وقایع و رویدادهای بین المللی توصیف می کنند که به مثابة ورودی فرایندِ تصمیم گیری محسوب میشد. واقعیتهای مطرح شده نشان دهنده آن است که این دیدگاه ها موضع رسانه را تضعیف کرده و باید از لحاظ نظری بر تحقیقات و مطالعات کاربردی با رویکرد پیچیدة نقش قاطع رسانه ها در سیاست خارجی تاکید شود. این مقاله چارچوب تحلیل تصمیم گیری سیاست خارجی را توسعه داده و سعی میکند تا بعضی از نواقص و موانع موجود در این گونه مدلها را مرتفع کرده، ترکیب فرایندهای پیچیدة رسانه ای را در تصمیم گیری وارد کرده و همچنین نقش مطبوعات و تلویزیون را در ساخت سیاستگذاری منعکس کند.